وبلاگ 24


دل نوشته های من

راه میرم

پست ' راه میرم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست راه میرم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

راه میرم

سلام

دیروز خیلی دلم میخواست بنویسم. ولی نشد. چون تنخواه رو نشد پریروز جمع کنیم و دیروز بیچاره شدیم سر تنخواه جمع .

بعدش هم یه مدیری داریم که سنش بالاست. منتها از اون بی همه چیزهاست تو زیرآب زدن. دیروز ظهر هی پیغام میداد که بگین آشتی بیاد تو جلسه. منم پیغام دادم که معاونم گفته بدون رئیسم نرم.

رئیسم ساعت سه اومد و با هم رفتیم جلسه تا چهار و ربع. بعد امروز معاونم صدام زد و یه نامه دستم داد که اون مدیره زده بود به معاونم که ما به آشتی میگیم بیا جلسه نمیاد، داکیومنتها رو هم به ما نمیده. منم توضیحات رو برای رئیسم دادم و هرچی دهنش دراومد به مدیره داد. گفت دیگه جلسه هاشو نرین تا آدم بشه.

**************

شنبه با عجله رفتم دنبال مانی. خیلی چیزها میخواستم بنویسم که دیگه فرصت نشد. بعد با مانی تاختیم به طرف خونه. چقدر هم زود رسیدیم شکر خدا. یعنی وقتی قبل از پنج و نیم میرسیم من خییییییییییلی حس خوبی دارم. بعد دوتایی رفتیم خونه و مانی دوباره ناراحت بود. یه کم بعد حالش بهتر شد و منم رفتم آشپزخونه و یه کم جمع و جور . بعد با مانی نشستیم به انجام تکالیف. البته قبلش مانی یه زمانی رو کارتون دید. دیگه خسته از مدرسه میاد نمیشه همون لحظه بعد از چند ساعت مدرسه و ترافیک توی راه، بازم بشینه سر درس. یه زمانی رو باید کیف کنه.

میذارم بازی هاشو ه، بعد بهش میگم مثلا فلان ساعت زنگ تکلیفه. بعد زمان مقرر میاییم به تکلیف نوشتن. البته اگه چیزی مونده بودده. بیشترش تو همون مدرسه انجام میشه. بعدش یکربع به هشت رفتم تو آشپزخونه و با خودم فکر این چند روز مهمون داشتیم و بهتره امشب یه غذای سبک بخوریم.

سیب زمینی سرخ و کنار گذاشتم. ساعت هشت و ده ای بود که مهدی از اداره اومد. تخم مرغ زدم تو سیب زمینی ها و پهن تو ماهیتابه. بعدش یه کم پنی یتزا ریختم روش.

آوردم شام بخوریم. مهدی گفت این چیه؟ گفتم پیتزا خونگی! مانی خیییییییلی خوشش اومد. چون فکر میکرد پیتزاست! مهدی ولی خوشش نیومد. یه قاچ خورد و دیگه نخورد. بعد گفت کیک داریم؟

گفتم: نه. سر چهارراه مامانت اینا دادم به پیرزنه.

شاکی شد. یه کم هم غرزد.

دیروزش گفتم بهتون که کیک رو گذاشتم تو این ظرف شیشه ای گردها. که درشون پلاستیکی آبیه. وقتی دیروز داشتم کیک رو میذاشتم تو ظرف ،مهدی هی غر زد که چرا اینجوری میذاری و خامه اش له شد، خب من چه کار کنم. جا نمیشد.

بعد که تو راه میرفتیم، با خودم فکر الان کیک رو هم ببریم، خانواده اش نمیخورن. هم شکلش یه کم بهم ریخته بود هم میخوان بگن ما طبعمون با کیک شیرینی فروشی همیشگی مون یکیه.

بعد که پیرزن سر چهارراه رو دیدم با خودم گفتم هرچند دلم میخواست به یه بچه بدم بخورتش ولی عیب نداره. میدم به همین، خودش میده به بچه ها

از اینکه ظرف رو هم داده بوودم  حس خیلی خوبی داشتم.

تازه خیلی هم پیش اومده بود که مهدی ـ با وجود اینکه عاشق کیک  و شیرینیه ـ کیکی که مونده تو یخچال رو مثلا سه روز مونده و نخورده. آ ش مجبور شدیم بریزیمش دور. منم فکر که شنبه مثل همیشه قراره خونه مادر مهدی بمونیم. نمیدونستم برمیگردیم.

بابت دفتر دیکته و دفتر نشانه های مانی برگشتیم خونه. وگرنه قرار بو دبمونیم. قرار شد برگردیم و یکشنبه دوباره از اداره بریم که مانی بیشتر مادربزرگش ا ینا رو ببینه.

خلاصه مهدی حال نکرد با شام و جای خالی کیک. دیگه جمع و وسیله ها رو هم کنار گذاشتم و مسواک و کتاب برای مانی و لالا.

بعدش شب با مهدی تو رختخواب حرفمون شد. چون بلد نیستیم با هم چه جوری باید حرف بزنیم. چون مثل خیلی ها اغلب دچار سوتفاهم میشیم تو رابطه. بعدش هم مهدی گذاشت از اتاق رفت بیرون.

دیروز هم تو تلگرام حس با هم چت کردیم و بعدش من حالم خییییییییلی بد شد. اینقدر دلم گرفته بود که داشتم خفه میشدم.

دیگه کار و جلسه و ا وقت با عجله رفتم دنبال مانی و دوتایی رفتیم به طرف خونه بابای مهدی. میخواستم از یه راه جدید برم. اصلا تا حالا نرفته بودم. رفتم و خیلی خیلی زودتر از همیشه رسیدم. مانی رو دم در تحویل دادم به بابای مهدی و خودم پیاده راه افتادم به طرف خیابون ت.

هرچی فکر دیدم کافه هم حالم رو خوب نمیکنه. گفتم راه برم. خیلی راه رفتم. دلم میخواست یه چیزی برای خودم ب م تا حالم خوب بشه. ولی هیچی نظرم رو جلب نمیکرد. اصلا وقتی دل آدم گرفته، واقعا میل زندگی انگار کم میشه. چیزی که به دردم بخوره پیدا ن . ژل ضدعفونی برای مانی و اسپری خوشبوکننده دستشویی و کیسه پارچه ای برای نون یدم. بعدش پیاده رفتم نیکوتن پوش واسه مانی زی وش ب م که اندازه مانی رو نداشت. پیاده برگشتم. دلم میخواست همینطوری راه برم. اینقدر که دیگه پاهام قوت نداشته باشه.

بالا ه برگشتم خونه بابای مهدی. نمیدونم مهدی کی رسیده بود. یه کم تو جمع حرف زدیم و بعدش مانی نشست سر انجام بقیه تکالیفش.

مادر مهدی کباب تابه ای درست کرده بود که وااااااقعا خوشمزه است. همه شام خوردیم و البته من خیلی کم خوردم. همونطور نیم سیر پاشدم. بعدش دیگه مسواک و پاک آرایش و لالا. وقت خوابم آهنگ معین رو گوش :

برای روز میلاد تن من، نمیخوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی، برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو، به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن، بگو با من که با من زنده هستی...


چقدر این آهنگ رو دوست دارم.

بعدش دیگه صبح شد و اومدیم اداره.

عصر هم میریم خونه خودمون ان شاءالله. یحتمل شب کتلت درست کنم. یکی از ناخن هامم ش ته. فکر نکنم امروز و فردا بتونم برم برای ترمیم.

***************

امروز ا ول آبانه. کمک به ستاره های دریایی بجنورد و نصیرآباد رو حتما انجام بدیم.

آقای انتظاریان:

0815    6592    6916    6037


خانم مظفری پور:

6044    9563    6915    6037


دستهای  سبز همه رو به دستهای پر برکت و پر مهر خدا می سپارم.

************************

خیلی خب دیگه برم.

حرفای نگفته ام هم بمونه برای بعد.


یا حق



برچسب ها : راه میرم - مانی ,مهدی ,بعدش ,خیلی ,خونه ,جلسه ,بابای مهدی ,برای مانی ,خونه بابای ,مادر مهدی ,بعدش دیگه
راه میرم
آهنگ شب

پست ' آهنگ شب ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آهنگ شب ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آهنگ شب

سلام. ظهر همگی بخیر. ساعت دوازده دقیقه به یک ظهره. من هنوز ناهار نخورده ام. بچه ها هر کدوم یه کاری دارن. گفتم وایسم تا بیان. هرچند گشنمه. ولی دیر خوردن از تنهایی خوردن بهتره.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : آهنگ شب
آهنگ شب
به ساعت هشت فکر کن!

پست ' به ساعت هشت فکر کن! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست به ساعت هشت فکر کن! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

به ساعت هشت فکر کن!

سلام. صبح شنبه همگی بخیر و شادی.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : به ساعت هشت فکر کن!
به ساعت هشت فکر کن!
اصلا چرا باید بدونم؟!

پست ' اصلا چرا باید بدونم؟! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اصلا چرا باید بدونم؟! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اصلا چرا باید بدونم؟!

سلام.

ظهر چهارشنبه تون بخیر. ناهار خورده ام و شکر خدا نیم سیرم. دیگه نمیذارم کامل سیر بشم.

دقیقا دیروز همین بود که اومدم یه صفحه باز و پست گذاشتم که: ظهر تون بخیر. منتها دیروز اییییییییینقدر کار پیش اومد که نشد بنویسم. اینه که الان اومد همه اش رو پاک   و نوشتم ظهر چهارشنبه تون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : اصلا چرا باید بدونم؟! - بخیر
اصلا چرا باید بدونم؟!
بهم اجازه میدین؟

پست ' بهم اجازه میدین؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بهم اجازه میدین؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بهم اجازه میدین؟

سلام

صبح شنبه همگی بخیر.

بدنم اسپاسم شدید شده و دیروزم رفتم آب درمانی و ماساژ. به حدی ماساژ برام دردناک بود که از حال رفتم و برام آب آوردن! ولی باید تحمل می . سه چهار بار دیگه برم، بدنم اوکی میشه.

بهم فرصت بدین این هفته رو ننویسم. کمتر از دستم کار بکشم تا بهتر بشم.

ممنون که درکم می کنین.

ممنون که هستین.


یا حق



برچسب ها : بهم اجازه میدین؟
بهم اجازه میدین؟
امروز مال من!

پست ' امروز مال من! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست امروز مال من! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

امروز مال من!

سلام.

صبح شنبه همگی بخیر. وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود. درسته هنوزم درد دارم ولی این ننوشتن خیلی کمکم کرد. ممنونم که درکم کردین و ممنون تر از کامنتهای پر مهر و محبتتون. منتها بذارین سر فرصت تایید کنم که بهم فشار نیاد. و البته میدونم یه سری هاتون کامنت نذاشتین که من برای تایید اذیت نشم. از اونا هم ممنونم و کلا به قول قلعه نوعی، ممنون دار همه تونم!!!!!!!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : امروز مال من!
امروز مال من!
دلم میخواد بیام.........

پست ' دلم میخواد بیام......... ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دلم میخواد بیام......... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دلم میخواد بیام.........

سلام.

دلم خونه. مثل دل شماها. یه بغض لعنتی تو گلومه. از ناراحتی، لرز کرده ام. دلم نمیاد هاشو ببینم. همین ع ها دلمو خون میکنه کافیه.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دلم میخواد بیام.........
دلم میخواد بیام.........
شهر من، من به تو می شم

پست ' شهر من، من به تو می شم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست شهر من، من به تو می شم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

شهر من، من به تو می شم

سلام.

یک دنیا ممنون از اعتماد و همراهی تون. واقعا اینکه هستین یه دنیاست برام. خیلی عزیزین. خیلی مهربونین. دیروز اون شماره کارت به سرعت در فضای مجازی پخش شد. سر از اینستا و کانالهای تلگرام درآورد. و تا الان بیشتر از بیست میلیون تومن جمع شده. همون ب یه سری ید انجام شد باهاش. که ع ش اینجاست.

هنوز از پول مونده که دارن بازم ید می کنن.

اقلامی مثل لباس گرم، بیسکویت، نون، ما، پد بهداشتی.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : شهر من، من به تو می شم
شهر من، من به تو می شم
فضایی که دوست داشتم

پست ' فضایی که دوست داشتم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فضایی که دوست داشتم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فضایی که دوست داشتم


سلام. صبح بخیر. ساعت 10:15 دوشنبه است. من دیروز یه پست تا نصفه نوشتم. اینقدر کار داشتم که نشد تمومش کنم. الان تکمیلش میکنم ان شاءالله.

یکی از مهربون ها پست گمشده رو سیو کرده بود که گذاشتمش. ممنون مریم عزیز.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : فضایی که دوست داشتم
فضایی که دوست داشتم
آینه رو تمیز میکنم

پست ' آینه رو تمیز میکنم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آینه رو تمیز میکنم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آینه رو تمیز میکنم

سلام. پیش از ظهر بخیر.

امروز صبح کمی کار و منتظرم پول بیاد تو واحد که بشه تنخواه رو جمع کنیم. یحتمل حجم کار میافته بعد از ناهار. پس یه نیم ساعتی وقت هست بنویسم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : آینه رو تمیز میکنم
آینه رو تمیز میکنم
کیک تولدم رو با هم بخوریم

پست ' کیک تولدم رو با هم بخوریم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کیک تولدم رو با هم بخوریم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کیک تولدم رو با هم بخوریم

سلام 

بعد از ظهرتون بخیر. پنج دقیقه به سه بعدازظهره. چای بعد از ناهار رو هم خورده ام. منتظرم رئیسم بیاد با هم تنخواه رو جمع کنیم ولی وقت نکرده هنوز. تا بیاد بنویسم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : کیک تولدم رو با هم بخوریم
کیک تولدم رو با هم بخوریم
تولدم مبارک

پست ' تولدم مبارک ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تولدم مبارک ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تولدم مبارک

سلاااااااااام. صبح همگی بخیر و شادی.

البته که ساعت یازده و نیمه. حالا مثلا ما دیر پامیشیم!!!!

خوبین شماها؟

تولدم مبارک!!!!

امروز سی و نه سالم تموم میشه. خوشحالم. شاید خیلی کارها دلم خواسته و نکرده ام. ولی قطعا خیلی کارها هم دلم خواسته و انجامش داده ام. جدا از نتیجه اش، همین که شخم داشتم و انجام دادم، خودش کلیه!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : تولدم مبارک - خیلی کارها ,تولدم مبارک
تولدم مبارک
چشمک!

پست ' چشمک! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چشمک! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چشمک!

سلااااااااااام. صبح پنجشنبه همگی بخیر و شادی

صبح پنجشنبه است و من اداره ام. یه سری کارها رو انجام داده ام و الان ده دقیقه (تا ساعت ده) به خودم فرصت داده ام بنویسم. هرچی تونستم می نویسم، هرچی هم موند، بعد از کارم می نویسم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : چشمک!
چشمک!
دیدی خواسته من انجام شد؟!

پست ' دیدی خواسته من انجام شد؟! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دیدی خواسته من انجام شد؟! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دیدی خواسته من انجام شد؟!

سلام به روی ماه همگی.

یعنی من اگه بگم هنوزم واسم پیام تبریک تولد میاد، باور می کنین؟ ممنون از همگی. خیلی از پیامها از قبل تایید نشده. هی پیام پشت پیام. بهم اجازه بدین تا د تاییدشون کنم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : دیدی خواسته من انجام شد؟! - پیام
دیدی خواسته من انجام شد؟!
از دل می بافیم

پست ' از دل می بافیم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست از دل می بافیم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

از دل می بافیم

سلااااااااام ظهر همگی بخیر.

اولش نوشتم صبح بخیر!!!! بعد درستش ! از بس که هی عادت اینجا بگم صبح بخیر!

خوبین شماها؟

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : از دل می بافیم - بخیر
از دل می بافیم
من بلدم گرمت کنم

پست ' من بلدم گرمت کنم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من بلدم گرمت کنم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من بلدم گرمت کنم

سلام به همگی

پنجشنبه است و بارونی. چقققققققدر این پاییز قشنگه.

دیروز به دوستم می گفتم که پاییز اینجوریه که آدم داره تو خیابون راه میره و درختا رو می بینه. بعد چند روز دیگه از همونجا رد میشه، انگار یکی یواشکی اومده برگ درختا رو زرد و نارنجی کرده... انگار یکی حواسش هست که دل ما رو ببره. که حالمون خوب بشه از این سمفونی رنگها.

چه میکنه با دل ما.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : من بلدم گرمت کنم
من بلدم گرمت کنم
پستم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پست ' پستم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست پستم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

پستم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام!!!!!!!!!!

نه تنها پست دیروزم نیست، بلکه کامنتهایی که تایید کرده بودم هم دوباره غیرقابل تایید شده!!!!!!! یعنی انگار همه چی برگشته به !!!

چرا؟؟

من خودم دیروز یه پست گذاشتم اسمش هم این بود که قورباغه ها بیایین که قورتتون بدم، یه همچین چیزی!



برچسب ها : پستم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پستم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به خا طر اون جمله، می بخشمت!

پست ' به خا طر اون جمله، می بخشمت! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست به خا طر اون جمله، می بخشمت! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

به خا طر اون جمله، می بخشمت!

سلام به همگی. قبل از ظهرتون بخیر و شادی.

امروز چهارشنبه است. منم بعد از دو روز، تازه امروز اومدم اداره. حالا میگم چی شد.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : به خا طر اون جمله، می بخشمت!
به خا طر اون جمله، می بخشمت!
اولیان و مالیان

پست ' اولیان و مالیان ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اولیان و مالیان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اولیان و مالیان

سلام. ظهر همگی بخیر.

روز شنبه تون بخیر و شادی و برکت و سلامتی.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : اولیان و مالیان
اولیان و مالیان
پست گم شده که مریم عزیز سیو کرده بود

پست ' پست گم شده که مریم عزیز سیو کرده بود ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست پست گم شده که مریم عزیز سیو کرده بود ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

پست گم شده که مریم عزیز سیو کرده بود

قورباغه ها، هممممم بیایین که قورتتون بدم شنبه 15 مهر 1396 :: 10:38 :: نویسنده : ashti
سلام. صبح شنبه قشنگتون بخیر.

هوا ش ت و از اون سرما کم شد. یه آلارمی بود برامون شاید. که یاد سرما و زمستون باشیم. من این هفته بافتنی رو سرمیندازم. خوشحال میشم انی که می بافند، بیان خبر بدن. اینم بگم که دلاک عزیز، هفته پیش بافتنی رو تموم کرده. یعنی اصلا قبل از اینکه ما اعلام کنیم، خودش کار خودشو انجام داده. از خدا براش سلامتی و بههههترینها رو میخوایم.


 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : پست گم شده که مریم عزیز سیو کرده بود
پست گم شده که مریم عزیز سیو کرده بود
فلافل علاج درد گلودرد

پست ' فلافل علاج درد گلودرد ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فلافل علاج درد گلودرد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فلافل علاج درد گلودرد

سلاااااااااااام. صبح قشنگ خنک تابستونی تون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : فلافل علاج درد گلودرد
فلافل علاج درد گلودرد
تدارک جشن آ هفته

پست ' تدارک جشن آ هفته ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تدارک جشن آ هفته ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تدارک جشن آ هفته

سلام.

صبح پنجشنبه همگی بخیر و شادی.

یه پست کوتاه میذارم. چون امروز خیلی کار دارم. بعدش چون امروز پنجشنبه است، همکارم نیستند و راحت ترم می تونم در کنار کارهام یه جای آروم و دور از شلوغی هر روز پیدا کنم و کتابم رو تکمیل کنم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : تدارک جشن آ هفته
تدارک جشن آ هفته
دو کلوم کوتاه

پست ' دو کلوم کوتاه ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دو کلوم کوتاه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دو کلوم کوتاه

سلام ظهر بخیر.

ببخشید که نشده بنویسم از اول هفته.

 همه اش درگیر یدهای اداره ام. تایم زیادی رو از اداره دورم. امروزم اداره مون یه جلسه عمومیه. حمالیش مال ماست. سفارش گل و شیرینی و میوه و بقیه حمالیا. اینا به جز وظایف کاریه. مثل ید مثلا م ومات کامپیوتری.

هنوزم خیلی از کارها مونده.

خوبیم. میریم و میاییم.

دلم میخواد درست و حس بنویسم. از حس هام. از این روزها. ا زمهر که بوی عزیزش داره میاد.

ولی الان فرصتش نیست.

اینجوری نوشتن فایده نداره. فقط اومدم سلامی عرض کنم و برم.فردا سعی میکنم بنویسم.


یا حق



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دو کلوم کوتاه - اداره ,بنویسم
دو کلوم کوتاه
با هم درستش کنیم

پست ' با هم درستش کنیم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست با هم درستش کنیم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

با هم درستش کنیم

سلام به روی ماه همگی. یه وقت کوتاه گیرم اومده ببینم تا کجا میشه بنویسم.

خوبین شماها؟

وای که این هفته من همممم اش بیرون بودم. من میگم موتور ب م، مهدی میگه نعععععععععع!!!!!!!!!!

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : با هم درستش کنیم
با هم درستش کنیم
بانو آشتی

پست ' بانو آشتی ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بانو آشتی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بانو آشتی

سلام.

ظهر بخیر. ساعت 02:08 بعداز ظهره. چون این چند روز درگیر مهمونم و شنبه هم تعطیله نمیشه بنویسم.

الان گفتم دستی به قلم ببرم و تا ساعت دو و نیم که چای بعدازظهر رو میارن باهاتون حرف بزنم. اگه این نوشتن نبود چی میشد واقعا.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : بانو آشتی
بانو آشتی
پاشنه طلا

پست ' پاشنه طلا ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست پاشنه طلا ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

پاشنه طلا

سلام. صبح همگی بخیر و شادی.

ساعت 09:35 صبح یکشنبه. یکشنبه است ولی عین شنبه است چون دیروز تعطیل بوده. حتما خیلی ها این روزها درگیر عروسی اند. دل همه خوش باشه به حق علی.

کمتر از دو هفته هم مونده به اول مهر. اینه که خیلی ها دارن با عجله میرن مسافرت. ماهم گذاشته بودیم هفته آ شهریور بریم. ولی با این اوصاف نمیدونم چی میشه. حالا میگم جریانش رو.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : پاشنه طلا
پاشنه طلا
بنام خداوند بخشنده و مهربان

پست ' بنام خداوند بخشنده و مهربان ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بنام خداوند بخشنده و مهربان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بنام خداوند بخشنده و مهربان

سلام. صبح بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : بنام خداوند بخشنده و مهربان
بنام خداوند بخشنده و مهربان
تو همون دقایق زندگی

پست ' تو همون دقایق زندگی ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تو همون دقایق زندگی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تو همون دقایق زندگی

سلام. صبح چهارشنبه تون بخیر و شادی.

فکر مانی رو تا اول مهر نیاز نیست بیارم مدرسه. دیروز اس دادند که امروز کارگاه کلاس اولی هاست. بدی راه دور همینه. بابت دو ساعت باید بیاریش و تا عصر نتونی ببریش.

اینه که امروز با مانی اداره ام. تا ساعت ده که ببرمش مدرسه.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : تو همون دقایق زندگی
تو همون دقایق زندگی
رفتیم و برگشتیم + پی نوشت

پست ' رفتیم و برگشتیم + پی نوشت ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست رفتیم و برگشتیم + پی نوشت ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

رفتیم و برگشتیم + پی نوشت

سلاااااااااااااام صبح همگی بخیر. من برگشتم!

ب رسیدیم و صبح خسته و امان (!) اومدم اداره. از صبح یه کم کارهامو جلو انداختم  و الان اینجا رو باز . حالا تعریف میکنم براتون.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : رفتیم و برگشتیم + پی نوشت
رفتیم و برگشتیم + پی نوشت
سلام پاییز عزیز!!

پست ' سلام پاییز عزیز!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلام پاییز عزیز!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلام پاییز عزیز!!

سلام به روی ماهتون

اول مهرتون مبارک. من خودم عاشق پاییزم و البته عاشق بهار و زمستون و پاییز. همه وقت و همه جا.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : سلام پاییز عزیز!!
سلام پاییز عزیز!!
الان، همین لحظه

پست ' الان، همین لحظه ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست الان، همین لحظه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

الان، همین لحظه

سلام

ساعت پنج دقیقه به چهار بعدازظهره.

تا ظهر اداره نبودم.

از گرما در حال تلف شدن بودم که نزدیک ساعت دو رسیدم اداره.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : الان، همین لحظه
الان، همین لحظه
دوشنبه روز گشایش

پست ' دوشنبه روز گشایش ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دوشنبه روز گشایش ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دوشنبه روز گشایش

سلام. پیش از ظهر همگی بخیر.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دوشنبه روز گشایش
دوشنبه روز گشایش
بی گزندی تو...

پست ' بی گزندی تو... ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بی گزندی تو... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بی گزندی تو...

سلااااااااام.صبح بخیر... همین که امروز افت نیست، یعنی متفاوته. یه روز تابستونی که ابریه. شاید خدا خواست و یه نم بارون هم زد. بعدش همه روز آدم ساخته میشه و یه گوشه دلش گرم و خوش میشه.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : بی گزندی تو...
بی گزندی تو...
شماره کارت آقای انتظاریان

پست ' شماره کارت آقای انتظاریان ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست شماره کارت آقای انتظاریان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

شماره کارت آقای انتظاریان

اینم شماره کارت آقای محمدرضا انتظاریان

6679    5575    9972    6037



برچسب ها : شماره کارت آقای انتظاریان - کارت آقای ,شماره کارت
شماره کارت آقای انتظاریان
حکایتهای مس ه

پست ' حکایتهای مس ه ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست حکایتهای مس ه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

حکایتهای مس ه

سلام. صبح گرم همگی بخیر.

من یادم نمیاد تهران تا حالا اینقدر گرم بوده باشه. دیروز واقعا در حال مرگ بودم از گرما.

بمیرم واسه جنوبیا که چی میکشن این روزها. خدا بهتون سلامتی بده.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : حکایتهای مس ه
حکایتهای مس ه
رفاقتی با طعم کوله بار دارچینی

پست ' رفاقتی با طعم کوله بار دارچینی ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست رفاقتی با طعم کوله بار دارچینی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

رفاقتی با طعم کوله بار دارچینی

سلاااااااااام خدمت همگی. صبحتون بخیر و شادی

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : رفاقتی با طعم کوله بار دارچینی
رفاقتی با طعم کوله بار دارچینی
دوشنبه روز گشایش

پست ' دوشنبه روز گشایش ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دوشنبه روز گشایش ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دوشنبه روز گشایش

سلام. پیش از ظهر همگی بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : دوشنبه روز گشایش
دوشنبه روز گشایش
تنبلی تو انداختی جلو.........

پست ' تنبلی تو انداختی جلو......... ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تنبلی تو انداختی جلو......... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تنبلی تو انداختی جلو.........

سلام. صبح بخیر. ساعت 08:24 صبح شنبه است. شنبه هفته پیش چه خوب بود ها، می دونستیم پشت بندش یه عالمه تعطیلیه. ولی خب، اینم حتما قشنگی های خودشو داره!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : تنبلی تو انداختی جلو.........
تنبلی تو انداختی جلو.........
موندم لای در!!!

پست ' موندم لای در!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست موندم لای در!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

موندم لای در!!!

سلااااام. صبح همگی بخییییر

عیدتون مبارک. عبادتهاتون قبول درگاه حضرت دوست!!

صبح دوشنبه، عید فطر، دراز کشیده ام رو کاناپه که چای دم بکشه صبحانه بخوریم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : موندم لای در!!!
موندم لای در!!!
یه روز شاد

پست ' یه روز شاد ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه روز شاد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه روز شاد

سلام. صبح همگی به شادی و شادی و شادی

شنبه دیگه ای از راه رسیده. حال همه مون هم خوبه. باور هم می کنیم که حالمون خوبه. تمام قد هستیم و جلو میریم. میخوایم بهترینها رو  خودمون واسه خودمون رقم بزنیم.که خب البته خدا هم کمکمون می کنه چون خودش هم در قرآن میگه سرنوشت قومی رو عوض نمی کنم مگه اینکه خودش بخواد. حالا به اونجا هم میرسیم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : یه روز شاد
یه روز شاد
همین کیف، اندازه است

پست ' همین کیف، اندازه است ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست همین کیف، اندازه است ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

همین کیف، اندازه است

سلام

ساعت 03:16 ظهره. هوا خیلی گرمه.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : همین کیف، اندازه است
همین کیف، اندازه است
چشم من

پست ' چشم من ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چشم من ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چشم من

سلام صبح بخیر. چند روزه چشمام کم سو شده. اگه بشه امروز میرم چشم پزشک. شاید مال مانیتور باشه. نمیدونم. اجازه بدین چند روز ننویسم و به چشمام استراحت بدم.

یا حق



برچسب ها : چشم من
چشم من
کمکم کنین یه عید قشنگ بسازیم...

پست ' کمکم کنین یه عید قشنگ بسازیم... ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کمکم کنین یه عید قشنگ بسازیم... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کمکم کنین یه عید قشنگ بسازیم...

سلااااااااااااااام. صبح بخیر. چقدر طولانی بود برام ننوشتن اینجا. درست و حس هفته پیش نوشتم. ولی در کل انگار خیلی وقته ننوشته ام.

خدا رو شکر بازم یه فرصت دیگه برای نوشتن دارم.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : کمکم کنین یه عید قشنگ بسازیم...
کمکم کنین یه عید قشنگ بسازیم...
همین کیف، اندازه است

پست ' همین کیف، اندازه است ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست همین کیف، اندازه است ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

همین کیف، اندازه است

سلام

ساعت 03:16 ظهره. هوا خیلی گرمه.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : همین کیف، اندازه است
همین کیف، اندازه است
آرامش حق ماست

پست ' آرامش حق ماست ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آرامش حق ماست ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آرامش حق ماست

سلام. صبح همگی بخیر و شادی. صبح دادی گرمتون بخیر، شونزهمین روز مهمونی خدا بخیر.

وای که باورم نمیشه امروز تا همین الان تونستم مهمونش باشم. چند روزش رو کامل گرفتم و چند روزش رو یه کم آب و یکی دو لقمه وسطش خوردم. اونم واسه اینکه چشمام واقعا نمی دید. یکیش دیروز بود که تشنه ترین روز بودم. دو بار هر بارش چند ساعت از خونه بیرون بودم. حالا میگم براتون.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : آرامش حق ماست
آرامش حق ماست
یا ارحم الراحمین

پست ' یا ارحم الراحمین ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یا ارحم الراحمین ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یا ارحم الراحمین

سحره...

ساعت چهار و ده ای...

خدایا، امنیت این خاک و مردمانش رو  از تو میخوایم. دستهای ما _ فارغ از هر مذهب و دین و اختلاف عقیده _ تو دستهای همه. به حرمت و عزت این وحدت، ما رو حفظ کن.

یا مهیمن! ما رو زیر پر و بال رحمت خودت بگیر. به سربازان این وطن  توان مضاعف بده. به ما هم بینش و معرفت بده وحدت رو درک کنیم و در کنار هم باشیم.

یا ارحم الراحمین



برچسب ها : یا ارحم الراحمین - ارحم الراحمین
یا ارحم الراحمین
از ماست که بر ماست

پست ' از ماست که بر ماست ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست از ماست که بر ماست ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

از ماست که بر ماست

سلام خدمت همگی. صبح عالی پرتقالی. قشنگ معلومه یه سری الان ها رفته اند سفر ها! از خ خیابونها معلومه.

البته که صبح ها خلوته ولی خب بعدازظهر کمی شلوغه که اونم نسبت به زمستون، معرکه است. اصلا قابل مقایسه نیست.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : از ماست که بر ماست
از ماست که بر ماست
تا آ عمر زنده بمونی!!!

پست ' تا آ عمر زنده بمونی!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تا آ عمر زنده بمونی!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تا آ عمر زنده بمونی!!!

سلام صبح شنبه همگی بخیر.

بین تعطیلیه و یحتمل یه سریها تون رفتین سفر. یا کلا مرخصی گرفته این به کارهاتون برسین یا فقط استراحت کنین.

من اومدم سر کار. به شدت هم خوابم میاد. ب خیلی خیلی بد خو دم. الان دارم از شدت خواب می میرم. اگه دیدین چرت و پرت نوشتم بدونین تو خوابم!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : تا آ عمر زنده بمونی!!!
تا آ عمر زنده بمونی!!!
من برای تو هم دعا می کنم!

پست ' من برای تو هم دعا می کنم! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من برای تو هم دعا می کنم! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من برای تو هم دعا می کنم!

سلام خدمت همگی. صبح عالی متعالی.

خب من، مرورگرم رو عوض و شکر خدا مشکل برطرف شد. یه پیغامهایی می اومد که نمیدونم چی بود. هرچی بود رفع شد. شکر خدا.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : من برای تو هم دعا می کنم!
من برای تو هم دعا می کنم!
عزیزم، خیلی زیبا شده ای!!

پست ' عزیزم، خیلی زیبا شده ای!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عزیزم، خیلی زیبا شده ای!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عزیزم، خیلی زیبا شده ای!!
سلام. صبح قشنگ همگی بخیر. نمی دونم بلاگ اسکای چرا اینجوری شده. البته شما نمی تونید پشت صحنه رو ببینید. من می تونم ببینم!!! یه کادر خیلی کوچیک درست کرده و متن رو باید توی اون بنویسیم. یه چیز مس ه. حالا من می نویسم. چون رفتم چک ، نمایش داده میشد. ببینم میشه نوشت یا نه. خب امتحان . نمایش داده میشه ولی خب نوشتنش خیلی مس ه است. دیروز ساعت دو وقت گرفته بودم مانی رو ببرم پا پزشکی. از طرف یه جایی اومده بودند ازش تو مهد ع گرفته بودند و گفته بودند راه رفتنش خیلی نرمال نیست. البته خانم پسر کوچیکه هم بهم اینو هفته قبلش گفته بود. خلاصه اذان ظهر رو که داد خوندم تو اداره و دیگه داشتم از گل هم وا میرفتم از گشنگی. یه موزخوردم و گفتم خدایا خودت قبول کن. سردردم هم یه چیز غیرعادی بود. از شدت عفونت سینوزیت چشم چپم واقعا واقعا داشت می ترکید. بعدش زنگیدم به مهد مانی و گفتم من دارم میام حاضرش کنین. خلاصه رفتم و کلی هم با مدیرمهد حرف زدم و گفتم که دلم تنگ میشه برای اینجا. اوناهم کلی محبت داشتند بهم. بعدا یه چیزی هم راجع به آقا مانی و دوستاش براتون یادم باشه تعریف کنم. خلاصه دست مانی رو گرفتم و بردمش مرکز پاپزشکی یکی از بیمارستانها. اونجا معاینه اش د و ده تا اسکن چند بعدی از پاش گرفتند و گفتند کف پاش صافه. یه کفش و یه صندل (واسه تو خونه) و دو تا کفی با معاینات و اسکن ها شد هفتصد هشتصد تومن! حالا بهتون بگم که من دیروز کلا کیف پولم رو جا گذاشته بودم و از اون طرف پیش ثبت نام مانی گفتند واسه مدرسه باید هفتصد تومن بدیم که دیروز دادم و پونصد و ده ای هم واسه باقیمونده مهدش دادم. دیروز دو میلیون و صدهزار تومن کلا از کارت مهدی پول کشیدم!!! چون چیزهای دیگه ای هم باید می یدم!!! مهدی آ شب میگفت: هی اس ام اس می اومد و پول از کارتم کم میشد. البت اینم بگم که آ شب یک و چهارصد به مهدی برگردوندم. چون پول درمان مانی رو از بیمه تکملیلی میگیرم. خلاصه سه و ده ای کارمون تو بیمارستان تموم شد. بهش ورزش دادند و گفتند درمانش با این ورزشهاست و حتتتتتما روزی دو بار باید اینا رو انجام بده. برگه ورزش رو گرفتم و با مانی برگشتیم اداره. از تشنگی و گشنگی داشتم هلاک میشدم. یه لیوان اب خوردم. سردردم هم یه چیز عجیبی بود. فکر کنین از پنجشنبه من ی ره سردرد داشتم. واقعا نابود کننده بود. بعدش کارهای اداره رو انجام دادم و یه نقشه ایران هم داده بودم مانی که استانها رو رنگ کنه. وسط کارم داشتم با همکارم گزارش تهیه می که مانی هی چونه ام رو می کشید طرف خودش و میگفت: این چه استانیه؟ میگفتم: خوزستان. دوباره مشغول کار میشدم، بازم چونه مون می کشید: این کدوم استانه؟ اسم این استان چیه؟ بالای کردستان چیه؟ ای وااااااای مانی بذار کار کنم آخه. بعدش دیگه اومدیم بیرون و آها. یه چیز دیگه. من چند ساله یه کار قشنگ میکنم. شما هم اگه دوست داشتین انجام بدین. من روز اول ماه رمضون واسه خدماتی های طبقه مون یکی یه کیلو زولبیا بامیه می م. و البته واسه پدر و مادرهامون. واسه خواهر مهدی یدیم، حالا یه جعبه هم واسه مامانم اینا می م برم خونه شون. امسال طبقه ام عوض شده. دیروز به یکی از خدماتی های طبقه مون که خیلی پسر خوبیه و روزه هم نبود دیروز اتفاقا پول دادم گفتم برو سه تا یه کیلو زولبیا بامیه ب . اونم ید و برگشت و دو تا جعبه رو دادم به خودش و همکارش. خیلی خوشحال شدند. یه کیلو هم واسه خودم یدم. دیگه من و مانی رفتیم دنبال مهدی. به مهدی گفتم بریم سر بزنیم به شوهر کوچیکه؟ گفت بریم. گفتم پس همین زولبیا رو می بریم. آخه روز عصر یه پسره که گواهینامه هم نداشته، با ماشین زده به ماشین این، ماشین شوهر که دیگه باید بره اوراقی! شکر خدا شوهر کمر بند داشته و فقط گردنش داغون شده. پریشب هم تا نزدیک صبح بیمارستان بود داشتند چکاپش می د که خدای نکرده خونریزی داخلی نداشته باشه. این شوهر ام رو خیلی دوست داریم همه. از همه شوهر ها کوچیک تره و با همه صمیمیه. باور کنین محبوبیتش تو خانواده ما از خانواده خودش بیشتره. همه پسر ها باهاش رفیقند. خانواده ما که ده سال همون اوایل زندگی مامان و بابام تو خونه بابای ایشون مستاجر بودیم. من و برادرهام، « » صداش می کنیم! ببینید درجه صمیمیت تا چه حده. بعدش دیگه رفتیم شهران و سر راه مامان و بابا و زن رو سوار کردیم و همه رفتیم سر بزنیم به شوهر . کلی هم خندیدیم از دست کارهاش. یه پسر دیگه ام هم با زن و بچه اومده بود بهش سربزنه. بقیه هم تک و توک قرار بود بیان. دیگه بعدش رفتیم خونه مون و من از خستگی رو پاهام بند نبودم. چشمام هم که داشت می افتاد کف دستم. وای اون سردرد بره و برنگرده. تو اداره سرم شستشو کشیدم تو بینی ام ولی تاثیر نداشت. یه کم هم خون دماغ شدم. میدونم عفونت سینوسهام خیلی خیلی زیاده. خلاصه هفت و ده ای رسیدیم دم در و مانی دوید پیش بچه ها که بازی کنه. محوطه خوبی برای بازی بچه ها داریم. مهدی رفت بالا و منم پیش مانی موندم. هی گفت بیا بریم، نیومد. هی گفتم دیره بیا بریم، نیومد. قورمه سبزی درست کرده بودم وا شب. فقط برنج نداشتیم. دیگه ساعت هشت زنگیدم به مهدی که برنج درست کن. اییییییینقدر براش عجیب بود که انگار گفتم: برو یه آدم بکش! گفتم باشه بابا درست نکن. دیگه نزدیک هشت و نیم مانی رو به زور از بچه ها جدا . اشک میریخت گوله گوله که تو داری منو به زور می بری و من برم، تیم فوتبال بدون من از هم می پاشه!!! منم تو دلم غش غش می خندیدم. چون این ادعا رو رونالدو و مسی هم ندارند! البته بگم ها، همین دو ماه پیش مانی اصلا با توپ راحت نبود در بازی با بچه های دیگه. الان حس می چسبه به توپ و تکل می کنه!!!! دیگه اومدیم بالا. موهاش از شدت عرق چسبیده بود به هم و سر تا پاش خاک بود. همون اولش ش تو و گفتم لباساتو دربیار. رفتم دیدم مهدی برنج درست کرده! پارادو ش این روزها به حد اعلا رسیده. مانی رو و تو آب رو رو سرش میریختم که مهدی اومد تو گفت تو برو من می شورمش. دیگه شستش و بیرون آوردش و منم رو برنج دمکنی انداختم و قابلمه جی پاس رو از یخچال گذاشتم تو جای خودش و دوباره واسه نیم ساعت روشنش که حس جا بیفته. در یخچال رو که باز ، چشمم به توت فرنگی های لابلای شکر افتاد که گذاشته بودم واسه مربا. قابلمه اونم رو گاز گذاشتم و هی میرفتم و می اومدم و کف رو مربا رو می گرفتم. بعدش خودم رفتم دوش گرفتم و خوندم و تا برنج دم بکشه بقیه قرآن رو هم خوندم و یه جز ب هم تموم شد. بعدش شام خوردیم ولی من خیلی اشتها نداشتم. بیشتر خوابم می اومد و دلم میخواست واقعا سردردم خوب بشه. بعدش مسواک و کتاب واسه مانی و نفهمیدم کی بیهوش شدم. سحر پاشدم یه کم قورمه سبزی خوردم و دعای سحر گوش و خوندم و واسه هممم تون دعا . صبح هم اومدیم اداره. میگم گذاشت قشنگ واسه ماه رمضون هوا رو گرم کرد!!!!! واقعا چرا؟؟!! ب واقعا گرم بود. صبح که می اومدیم، یاد آهنگ افتاده بودم. صدام کن که دوباره، بشم عاشق عاشق بیام با یه اشاره بیام با یه اشاره.... یه اشاره...... بعد چون زود رسیده بودیم، مهدی در اداره شون قبل از پیاده شدن برام کرد و فرستاد. منم تا اداره دو سه بار گوشش . خیلی خوب بود. خب من برم دیگه. خیلی اعصاب د کنه این بلاگ اسکای امروز. یه کادر یه سانت در یه سانت داده و باید توی اون بنویسم. نوشته ها همه اش میرن بالا و من بالایی ها رو نمی بینم. دیگه هر ایرادی هم داشت خودتون ببخشید. *********** آقا یه چیزی. من خودم همیشه منتقد همه تهام. دیگه نیایین به من از انتقاد بگین. من خودم به این ت هزار و یک انتقاد دارم. اگه گفتم بریم رای بدیم، مقوله اش با اینی که شماها میایین به من ایراد میگیرین خیلی فرق میکنه. یادتون رفته بین بد و بدتر انتخاب کردیم؟ بین راه و بیراه؟ حالا اینو باید درست کرد. من با «از ریشه درآوردن» موافق نیستم. با «اصلاح» موافقم. این ت هم پر از اشکاله. کی گفته نیست. قطعا هست. آها. راجع به مانی و دوستاش میخواستم بگم. چند روز پیش که میخواستند ع ا سال بگیرند، مدیر مهد دیروز تعریف میکرد که پسرهای مهد (پیش دبستانی) همه وایساده بودند که دخترها هم لباس بپوشند و بیان. یه دختری هست که مانی همه این سالها بهش توجه داره. همه هم می دونند. بعد مدیر دیروز تعریف میکرد که دخترها لباسهاشون رو می پوشند و این دختر هم می پوشه و لباسش مثل لباس پرنسس ها بوده!! بعد که دخترها میان، نگاه پسرها برمیگرده طرفشون. مانی از پسرها جلو میره و دوتا دستشو (توجه بفرمایید هر دو دستش رو) میذاره رو شونه های دختره و میگه: عزیزم، خیلی زیبا شدی!!!! الان مردم فکر می کنند پدر مانی چقدر رمانتیکه!! و البته مدیر مهد میگفت اون دختر هم همیشه کلی ناز میذاره واسه آقا مانی. حیف که از هم جدا میشن و هرکی باید بره مدرسه خودش. من واقعا نظرم اینه که بچه ها باید با هم مدرسه برن. اینجوری خیلی بدبختی های بزرگ سالی رو نخواهند داشت. لااقل خیلی عقده ها جمع نمیشه و پسر و دختر از اول یاد میگیرند کنار هم باشند و دیگه براشون عجیب نیست. حالا این نظر منه. روزه و عباداتتون قبول. یا حق


برچسب ها : عزیزم، خیلی زیبا شده ای!! - مانی ,خیلی ,واسه ,مهدی ,گفتم ,دیروز ,درست کرده , خوندم ,برنج درست ,بودم واسه ,قورمه سبزی ,دیروز تعریف میکرد ,کیلو زولبیا بامیه
عزیزم، خیلی زیبا شده ای!!
بلاگ اسکای اب شده

پست ' بلاگ اسکای اب شده ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بلاگ اسکای اب شده ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بلاگ اسکای اب شده
من نمی تونم نظرات رو تایید کنم. حتی نمیتونم از بلاگ اسکای بیام بیرون. کمممممممممممممممک!!!!!! من اینجا گیر کرده ام!!!!!!! فقط میتونم پست بذارم. همین!


برچسب ها : بلاگ اسکای اب شده - بلاگ اسکای
بلاگ اسکای اب شده
سلام صبح بخیر

پست ' سلام صبح بخیر ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلام صبح بخیر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلام صبح بخیر
سلام وصبح همگی بخیر. وای دوباره اینجا اب شده. من واقعا سختمه اینجوری بنویسم. یه مستطیل کوچیک که آدم هرچی می نویسه ،نوشته ها میره بالا و نمی بینیش. دیروز درست شده بود ولی بازم ابه. بذارین ببینم مشکل چیه. درست که شد می نویسم. یا حق


برچسب ها : سلام صبح بخیر
سلام صبح بخیر
سلام

پست ' سلام ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلام ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلام
سلام. صبح قشنگ همگی بخیر. نمی دونم بلاگ اسکای چرا اینجوری شده. البته شما نمی تونید پشت صحنه رو ببینید. من می تونم ببینم!!! یه کادر خیلی کوچیک درست کرده و متن رو باید توی اون بنویسیم. یه چیز مس ه. حالا من می نویسم. چون رفتم چک ، نمایش داده میشد. ببینم میشه نوشت یا نه.


برچسب ها : سلام
سلام
سلام بر میزبان

پست ' سلام بر میزبان ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلام بر میزبان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلام بر میزبان

سلام به همگی. شنبه همگی بخیر. از اون شنبه های قشنگه. مهمونی که روز اولش افتاده شنبه. الهی به حق علی همه مهمون سفره حضرت دوست باشیم و اونچه که باید از این سفره نصیبمون بشه. آمین. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : سلام بر میزبان
سلام بر میزبان
ممد نبودی ببینی...

پست ' ممد نبودی ببینی... ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ممد نبودی ببینی... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ممد نبودی ببینی...

امروز سوم داده. این داد چقدر اتفاقها توش افتاده. دیروزم که دوم داد بود... 

ولی یکی از بزرگترین اتفاقات، آزادسازی م . فقط انی که اونجا بوده اند میدونند چه خبر بوده. ها و کتابها فقط نمایش گوشه های از حماسه های جاودانه. 

آرامش امروز رو مدیون عزیزانی هستیم که اون روزها و اون هشت سال جنگیدیند. از جان گذشتند تا ما امروز آرام و راحت زندگی کنیم. 

دیگه صدای آژیر هوایی و بمب و ضدهوایی رو نشنویم.  

امروز مطلبی تو تلگرام برام اومد که دلم نیومد اینجا ازش ننویسم. خانمی به نام شهناز علیشاه ظاهرا از شیر ن مشهر بوده. در حقیقت میگن محمد جهان آرا ن و دختران مشهر رو آموزش میده. جمعا 578 روز مشهر در نیروهای بی همه چیز عراق بوده. و خیلی ها شرافتنمندانه ایستادند و آزادش د. خود جهان آرا به دست این ن  دختران اسحله و بیل داد. که خانم شهناز  علیشاه جز اینا بوده و اینها روزها می جنگیدند و شبها مرده ها رو دفن می د. تصورش هم برامون غیرممکنه. وای به حال انجامش! 

ولی وقتی نت رو میگردی، اسم و حماسه ای از این شیرزن ها نیست. حالا کی بشه دوباره ی بیاد «دا» رو بنویسه. 

در مجموع شش هزار و چهارصد و بیست زن در مدت هشت سال دفاع از خاک این کشور به شهادت رسیده اند. روحشان شاد و یادشان گرامی. 

************************** 

وقتی جنگی ا تفاق بیفته، همه برای دفاع حاضر میشن. ولی چه خوبه ماهایی که جنگ رو به چشم دیده و با گوشت و پوست لمس کرده ایم،  کاری کنیم که این جنگ عقب بیفته و زمانی اتفاق بیفته که هیییچ را ار دیگه ای نباشه. 

 

یا حق



برچسب ها : ممد نبودی ببینی... - بوده , مشهر
ممد نبودی ببینی...
عاشق طوفان

پست ' عاشق طوفان ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عاشق طوفان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عاشق طوفان

سلام خدمت همگی. 

روز بخیر. البته الان یکربع به دو بعداز ظهره. ولی خب هنوز روزه.  

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : عاشق طوفان
عاشق طوفان
جمبور سیاست

پست ' جمبور سیاست ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست جمبور سیاست ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

جمبور سیاست

سلام. 

صبح همگی بخیر. 

ساعت پنج و نیم بیدار شدم. چرا اینقدر زود آخه؟ ب هم تقریبا یازده و نیم خو دیم. شکر خدا کت که مانی آ شب آورد بخونم، کم صفحه بود. چشمام از خواب داشت میسوخت.  

عصر که با مانی برمیگشتیم خونه، تازه عینک دودی هم زده بودم. ولی نور خورشید خیلی اذیتم میکرد. روی همه چی، خطهای قرمز میدیدم. 

خلاصه رسیدیم در یوم و خیل جمعیت آبی پوش (شما بخونید کیسه کش ها!!!) داشتند با شادی میرفتند داخل یوم. 

سهم منم شد چند تا بوق و یه کلاه گیس فرفری آبی که خیلی وقت بود میخواستم ب م.  

امیدوارم در ت جدید لااقل خانمها بتونند برن یوم. اصلا یه بازی رو فقط خانمها بذارند، ببینند هیچ اتفاقی نمی افته. وای که چی میشه.  

به خدا این هیجانهای سالم، خییییلی واسه روان خوبه. حالا می نویسم امروز بیشتر ازش. 

بعد با مانی رفتیم خونه و مهدی شکر خدا بهتر شده بود. تعارف زدم چای میخوری، گفت: آره. 

چای واسه خودم تو استکان کمرباریک ریختم و واسه مهدی تو لیوان. واسش شربت نبات و عرق نعنا هم ریختم. اومدم کنارش نشستم و گفتم: بیا یه جشن دونفره بگیریم. 

لبخند زد.  

خودش نمیدونه این لبخندش چقدر بهم آرامش میده. وگرنه گاهی اونجوری بداخلاقی نمی کرد. 

تی وی روشن بود و البته من به نیم ساعت چهل دقیقه آ مصاحبه مطبوعاتی رسیدم. همه حرفاشو تایید نمیکنم ولی همین که وقتی ازش سوال می پرسند جواب میده ،خوبه. همین که سوال رو با سوال جواب نمیده و روان مردم رو د نمیکنه خوبه. همین که نمیگه تعداد اعتراض کنندگان از تعداد تماشاچیان فوتبال هم کمتره، خیلی خوبه. همین که به مردم احترام  میذاره خوبه. 

حرفاش تموم شد. 

سینی مسی رو گذاشتم رو جلو مبلی و گفتم: یه جشن دونفره بگیریم. میدونی مهدی، ما اصلا واسه این پیروزی خوشی نکردیم. درسته تو مریض شدی و نرفتیم بیرون، ولی قبول کن شادی بلد نیستیم. گفت: قبول داریم. من از همین الان نگران چهار سال دیگه ام! 

گفتم: خب نباید باشیم. تا چهار سال دیگه کی مرده کی زنده. آدم به امید زنده است. همین الان، همین لحظه، تو خونه نشسته ایم بی دغدغه، باد هم داره میاد، داریم دوتایی چای میخوریم. همین یه دنیییییییا می ارزه. باید کلی خدا رو شکر کنیم.  

بعد گفتم بیا یه جشن هم خونه مامانت بگیریم. گفت: تو که میدونی من این چیزها رو بلد نیستم. تو هرچی بگی قبوله. 

من سر انتخابات خونه بابام اینا مخالف داشتم. نمیخوام اینجا در موردش حرف بزنم. ولی خب، جای جشن گرفتن خونه بابام نیست. به مهدی گفتم به مامانت اینا بگو روز مثلا ناهار همه با هم ناهار بیرون بخوریم یا اصلا بگیم از بیرون برامون بیارند. دنگی هم هرکی مال خودشو بده. مامانت و بابات و خواهر وسطی هم مهمون ما.  

گفت باشه. 

گفتم مرد حس . دو ماهه اینهمه استرس داشتیم و تو هزار تا جبهه داشتیم تبلیغ میکردیم. لااقل باید به خودمون جایزه بدیم. 

یاد هیلا افتادم که همیشه به خودش جایزه میده.  اینقدر خوشم میاد. 

بعد گفتم: تازه امروزم استقلال می بره و شادی مون دو چندان میشه!!!!!!!! 

چپ چپ نگاه کرد. در حالی که ریز ریز می خندیدم، رفتم به مانی آب دادم! 

ساعت هشت راه افتادیم رفتیم کاشانی مهدی چیزی داده بود قرار بود تحویل بگیره. گفت تو و مانی هم بیایین که اگه جاپارک نبود تو ماشین باشین. 

خلاصه رفتیم و آهنگ گذاشتیم تو ماشین و یه کم کیف کردیم و برگشتیم خونه. جلوی درب بزرگ یوم رو بسته بودند که ماشینها نرن و ترافیک نشه. رفتیم از خیلی جلوتر دور زدیم. 

برگشتیم خونه و به مانی ناگت دادم و وسایلش رو حاضر واسه اردوی امروز. امسال جشن آ سال ندارند. به جاش بچه ها رو می برند اردو. بچه ها خیلی اردو رو دوست دارند. برع بچگی من که بدم می اومد و همیشه خودم رو کنارمی کشیدم. واقعا نمیدونم چرا.  

دیگه تفنگ آب پاشش رو هم با یه دست لباس اضافه گذاشتم تو کیفش. 

ساعت یکربع به ده که شام مانی رو دادم باید میرفتم ولی زور بهم داشت. خیلی خسته بودم. گفتم مهدی حاضرم هزار تومن بدم به ی که منو ببره و خشک کنه بیاره بیرون! مهدی گفت: بابا ورش ته نشی! گفتم: رفتنه مهم نیست. خشک  موهام سختمه.  

بسم الله گفتم و پ تو و موهامم خشک و مسواک زدم و دیگه تا واسه مانی کتاب خوندم، ساعت یازده و نیم شد و نفهمیدم کی خووابم برد.  

دیروز با مهدی داشتیم کنفرانس مطبوعاتی رو می دیدیم، مانی اومد یه نگاه کرد به تی وی و یه نگاه به مهدی و متفکرانه پرسید: 

این جمبور سیاسته؟! 

منظورش رئیس جمهور بود!!!!!!!

********* 

دیروز یادم رفت بنویسم. اول داده. یعنی دوم داده. منظورم اوایل داد بود!!! 

یادی کنیم از ستاره های دریایی بجنورد: (آقای محمدرضا انتظاریان)

6679    5575    9972    6037 

 

ستاره های دریایی نصیرآباد: (خانم مریم مظفری پور) 

6044    9563    6915    6037 

 

خب دیگه من برم. کللللللللی ایده تو ذهنمه واسه این واحد جدید. برم ایده هامو ارائه بدم و بیفتیم به جون این واحد و شخمش بزنیم تا اوضاع بهتر بشه. توکل به خدا 

 

یا حق

 



برچسب ها : جمبور سیاست - مانی ,همین ,گفتم ,مهدی ,واسه ,خیلی ,خونه بابام ,خوبه همین ,مطبوعاتی ,دونفره بگیریم
جمبور سیاست
دست در دست هم دهیم به مهر

پست ' دست در دست هم دهیم به مهر ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دست در دست هم دهیم به مهر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دست در دست هم دهیم به مهر

سلام خدمت همه دوستان 

الان که انتخابات تموم شده و رای آورده، دلم میخواد بشینیم کنار هم و یه گپ دوستانه بزنیم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دست در دست هم دهیم به مهر
دست در دست هم دهیم به مهر
کرم و قهوه ای، رنگی میان رنگها

پست ' کرم و قهوه ای، رنگی میان رنگها ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کرم و قهوه ای، رنگی میان رنگها ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کرم و قهوه ای، رنگی میان رنگها

سلام. صبح شنبه همگی بخیر. 

شبکه شش یه آمار اولیه داد. و گفت مثلا در 25 میلیون رای اولیه که شمرده شده، چهارده میلیون مال ه. یعنی از نصف بعلاوه یک رای رد شده. و گفت که بقیه آمار هم همینه. پیروزی قطعیه. فقط باید تعداد رای ها بیرون بیاد که اونم تا عصر انجام میشه. 

تبریک میگم به همه.  

پیروزی نا آن چیزی نیست که در آن، ی ش ت بخورد. 

امیدوارم شرایط برای همممم ـ بدون استثنا ـ بهتر بشه. همه در کنار هم شاد و در آرامش زندگی کنیم. خودمون کشورمون رو بسازیم و آباد کنیم و به یه اندازه از نعمتهاش بهره مند بشیم.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : کرم و قهوه ای، رنگی میان رنگها
کرم و قهوه ای، رنگی میان رنگها
صبح شنبه

پست ' صبح شنبه ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست صبح شنبه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

صبح شنبه

سلام صبح شنبه همگی بخیر

اینم شنبه ای که منتظرش بودیم. هنوز امار رسمی بیرون نیومده. 

ب خونه بابای مهدی موندیم. الان همه خوابند. از بیرون صدای یه پرنده ای میاد که تا حالا نشنیدمش. همه خوابند. فقط من رو تشک نشسته ام. ب هی میخو دم هی پامیشدم تلگرام رو چک می .

الان دیگه بیدارم.

امارهای غیررسمی میگه مشارکت خیلی بالا بوده. فکر کنم رکورد زدیم!!!

یه تشکر از خارج نشینها. انی که مجبور شدند دو سه ساعت رانندگی کنند برن یه شهر دیگه رای بدن. خیییلی ارزش داره.

تی وی روشنه رو روی شبکه ششه. بی صدا.

هر چند کلمه که تایپ میکنم سرمو بالا میگیرم ببینم چه خبره. فعلا هیچی.

کم کم حاضرشم برم اداره. اونجا بازم با هم در تماسیم.


یا حق



برچسب ها : صبح شنبه
صبح شنبه
تاب بیاریم

پست ' تاب بیاریم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تاب بیاریم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تاب بیاریم

امشب

همون شبیه که دلهره شو داشتیم.

یه سری شایعه پراکنی د تو بعضی از شعب که برنده شده، پس رای ندیم و بریم. دیگه تو صف واینسیم!!!

اینا شایعه است. 

بمونیم 

 اقا آ ش میخوایم تا دوازده شب بیدار بمونیم تو صف. ارزش داره.

عارف:

از ایستادن پای صندوقهای رای خسته نشوید. هستند انی که در انتظار خستگی شما هستند.

بمونیم. امشب همه بیداریم. 

من بازم میام.




برچسب ها : تاب بیاریم
تاب بیاریم
ما همه با هم هستیم

پست ' ما همه با هم هستیم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ما همه با هم هستیم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ما همه با هم هستیم

سلام.

صبح همگی بخیر. است. همون روز موعود. صبح ساعت هفت با صدای مهدی بیدار شدم. رفته بود نون یده بود!!! اونم ساعت هفت صبح !!! دیگه ظهور نزدیکه!!!

چای گذاشتم و مهدی ده دقیقه به هشت رفت برای رای.

از دور میدیدم صف رو!!! و مردمی که داشتند میرفتند... عین خواب بود... عین هشت سال پیش... 

ب دیر خو دم. گوشی رو براداشتم از اتاق رفتم پذیرایی. مهدی زودتر از من خو د. دیروز صبح مامانش اینا رو برد قم. 

من و مانی جای دیگه برنامه داشتیم. حالا بعدا تعریف میکنم.

پنجره پذیرایی ب باز بود و چه باد خنکی می اومد. رو کاناپه دراز کشیدم و گوشی دستم بود. از صبح نشده بود خوب تلگرام رو چک کنم. بعدا میگم چرا.

خلاصه نزدیک ساعت دو خو دم.

مهدی که برگشت، منم رفتم رای دادم. امسال فکر کنم تعداد صندوقها بیشتره.

من که خیلی امید دارم. کارشکنی هایی میشه، رای هایی یده میشه ولی تعداد ما خییییلی زیاده.

ب جاتون خالی شام رفتیم بیرون. یه نفر به پیک دم پیتزایی گفت: رییسی یادت نره. سیصد میده!!!!

میگم نرخ ادمها متفاوته. عزت و شرف و محبوبیت رو که نمیشه ید. حالا تو سیصد میلیارد بده، عزت رو که نمیتونی ب ی. شجریان و سالار عقیلی و چندین هزار هنرمند و شمند و متفکر که دیگه یده نشدند!!!!

و در دنیا هیچی قدرتمندتر از قدرت مردمی نیست. مردمی که بدون وعده پول و مقام پشت ی هستند.

دوستان قشنگم که استرس دارین، اروم باشین. در هر شرایطی ما در کنار هم هستیم. روزهای پر استرس تر از اینم از سر گذرونده ایم. ولی بیشتر از پیش کنار همیم.

همین حضور سبز یه دنیا می ارزه.

حالا تو شب نامه کذب بیرون بده، تهمت بزن، وعده یخچال و گونی گونی برنج و روغن ببر روستاها!! (خج نمیکشی!!؟؟))

ولی مطمین باش ما بیشماریم!!

خوشحالم های رکیک و تهمتهای ی نتونست جلومو بگیره و اینجا هرررچی بیشتر دادی، من مصمم تر شدم که ی مثل تو اصلا نباید قدرت داشته باشه. پس وقت بیشتری برای روشنگری گذاشتم. 

خدا رو شکر


یا حق



برچسب ها : ما همه با هم هستیم - مهدی ,حالا ,مردمی , یده ,ساعت
ما همه با هم هستیم
تا آ ش وایسیم

پست ' تا آ ش وایسیم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تا آ ش وایسیم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تا آ ش وایسیم

سلام عصر همگی بخیر

صف ها خییییلی طولانیه. خسته نشیم.

کارمون هنوز تموم نشده. ادامه بدیم.

نکنه بریم ببینیم صف طولانی و بگیم:" اوه اوه، چققققدز زیاد. من حال ندارم. برم خونه. پس با این جمعیت، قطعا رای میادره!!!"

این جملات آفته، بدبختیه.

من هستم. پس باید مشارکت کنم. اگه هییییچ نیاد یا اگه همم بیان، من هم باید باشم.

حضور خودمون رو به خاطر حضور بقیه ندیده نگیریم.

امروز رو برای این کار بذاریم. اولا که نباید میذاشتیم برای ساعتهای ا . حالا که گذاشته ایم، تا ا ش وایسیم.

این کلنگ آ ه. ناامید نشیم و این کار رو به آ برسونیم.

همیشه برای خونه موندن و استراحت فرصت هست. وظیفه امروز ما همینه.


یا حق



برچسب ها : تا آ ش وایسیم
تا آ ش وایسیم
سلام

پست ' سلام ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلام ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلام

سلام.

صبح همگی بخیر. است. همون روز موعود. صبح ساعت هفت با صدای مهدی بیدار شدم. رفته بود نون یده بود!!! اونم ساعت هفت صبح !!! دیگه ظهور نزدیکه!!!

چای گذاشتم و مهدی ده دقیقه به هشت رفت برای رای.

از دور میدیدم صف رو!!! و مردمی که داشتند میرفتند... عین خواب بود... عین هشت سال پیش... 

ب دیر خو دم. گوشی رو براداشتم از اتاق رفتم پذیرایی. مهدی زودتر از من خو د. دیروز صبح مامانش اینا رو برد قم. 

من و مانی جای دیگه برنامه داشتیم. حالا بعدا تعریف میکنم.

پنجره پذیرایی ب باز بود و چه باد خنکی می اومد. رو کاناپه دراز کشیدم و گوشی دستم بود. از صبح نشده بود خوب تلگرام رو چک کنم. بعدا میگم چرا.

خلاصه نزدیک ساعت دو خو دم.

مهدی که برگشت، منم رفتم رای دادم. امسال فکر کنم تعداد صندوقها بیشتره.

من که خیلی امید دارم. کارشکنی هایی میشه، رای هایی یده میشه ولی تعداد ما خییییلی زیاده.

ب جاتون خالی شام رفتیم بیرون. یه نفر به پیک دم پیتزایی گفت: رییسی یادت نره. سیصد میده!!!!

میگم نرخ ادمها متفاوته. عزت و شرف و محبوبیت رو که نمیشه ید. حالا تو سیصد میلیارد بده، عزت رو که نمیتونی ب ی. شجریان و سالار عقیلی و چندین هزار هنرمند و شمند و متفکر که دیگه یده نشدند!!!!

و در دنیا هیچی قدرتمندتر از قدرت مردمی نیست. مردمی که بدون وعده پول و مقام پشت ی هستند.

دوستان قشنگم که استرس دارین، اروم باشین. در هر شرایطی ما در کنار هم هستیم. روزهای پر استرس تر از اینم از سر گذرونده ایم. ولی بیشتر از پیش کنار همیم.

همین حضور سبز یه دنیا می ارزه.

حالا تو شب نامه کذب بیرون بده، تهمت بزن، وعده یخچال و گونی گونی برنج و روغن ببر روستاها!! (خج نمیکشی!!؟؟))

ولی مطمین باش ما بیشماریم!!

خوشحالم های رکیک و تهمتهای ی نتونست جلومو بگیره و اینجا هرررچی بیشتر دادی، من مصمم تر شدم که ی مثل تو اصلا نباید قدرت داشته باشه. پس وقت بیشتری برای روشنگری گذاشتم. 

خدا رو شکر


یا حق



برچسب ها : سلام - مهدی ,حالا ,مردمی , یده ,ساعت
سلام
لیست امید شورای شهر تهران

پست ' لیست امید شورای شهر تهران ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست لیست امید شورای شهر تهران ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

لیست امید شورای شهر تهران

دوستان عزیز، لطفا فقط به اعضای لیست امید بدون پیشوند و پسوند رای بدین. به همه لیست.

محسن هاشمی رفسنجانی.   9668

بهاره آروین    1556

علی اعطا    1729

مرتضی الویری    1881

شهربانو امانی.   1912

ابراهیم امینی   1968

افشین حبیب زاده    4228

آرش حسینی میلانی    4556 

محمدجواد حق شناس    4576

ناهید خداکرمی    4725

حسن خلیل ابادی.   4784

سیدحسن رسولی    5269

محمد سالاری    5748

زهرا صدراعظم نوری.   6529

محمد علیحانی    7151

الهام فخاری    7287

مجید فراهانی    7417

احمد مسجدجامعی    8661 

سیدمحمود میرلوحی    9252

زهرا نژادبهرام    9457

بشیر (حجت) نظری    9479

یه مطلب دیگه که خیلی مهمه. تعدادی از دوستان ک دهای منفردی رو معرفی کرذند و ازم خواستند اینجا اسمشون  رو بگم. ضمن احترام و ارادت خدمت این دوستان باید بگم در شرایط حساس کنونی فقط لیست رو میتونم توصیه کنم. وگرنه جای شما و ک د موردنظرتون، رو سر منه.

امیدوارم ازم دلگیر نشده باشین.

********

دوستان، شورای شهر رو جذی بگیرین ها......




برچسب ها : لیست امید شورای شهر تهران - لیست ,دوستان
لیست امید شورای شهر تهران
از گلوی من دستاتو بردار

پست ' از گلوی من دستاتو بردار ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست از گلوی من دستاتو بردار ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

از گلوی من دستاتو بردار

شعر ترانه زیبای رگ خواب با صدای همایون شجریان:

آهای خبردار مستی یا هوشیار خو یا بیدار

تو شب سیاه تو شب تاریک

از چپ و از راست، از دور و نزدیک

یه نفر داره جار می زنه جار

آهای غمی که مثل یه بختک رو من، شده ای آوار

از گلوی من دستاتو بردار

کوچه های شهر، پره ولگرده، دل پره درد

شهر پره مرده، پره نامرده

آهای خبردار، آهای خبردار

باغ داربم تا باغ، یکی غرق گل یکی پره خار

مرد داریم تا مرد، یکی سر کار، یکی سر بار

آهای خبردار، یکی سر دار

توی کوچه ها یه نسیم رفته پی ولگردی

توی باغچه هاپاییز اومده پی نامردی

توی آسمون، ماه و دق میده درد بی دردی

پاییز اومده، پاییز اومده پی ولگردی...


حتما گوشش کنین. خیلی قشنگه.



برچسب ها : از گلوی من دستاتو بردار
از گلوی من دستاتو بردار
لیست امید شورای شهر تهران

پست ' لیست امید شورای شهر تهران ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست لیست امید شورای شهر تهران ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

لیست امید شورای شهر تهران

محسن هاشمی رفسنجانی.   9668

بهاره آروین    1556

علی اعطا    1729

مرتضی الویری    1881

شهربانو امانی.   1912

ابراهیم امینی   1968

افشین حبیب زاده    4228

آرش حسینی میلانی    4556 

محمدجواد حق شناس    4576

ناهید خداکرمی    4725

حسن خلیل ابادی.   4784

سیدحسن رسولی    5269

محمد سالاری    5748

زهرا صدراعظم نوری.   6529

محمد علیحانی    7151

الهام فخاری    7287

مجید فراهانی    7417

احمد مسجدجامعی    8661 

سیدمحمود میرلوحی    9252

زهرا نژادبهرام    9457

بشیر (حجت) نظری    9479

یه مطلب دیگه که خیلی مهمه. تعدادی از دوستان ک دهای منفردی رو معرفی کرذند و ازم خواستند اینجا اسمشون  رو بگم. ضمن احترام و ارادت خدمت این دوستان باید بگم در شرایط حساس کنونی فقط لیست رو میتونم توصیه کنم. وگرنه جای شما و ک د موردنظرتون، رو سر منه.

امیدوارم ازم دلگیر نشده باشین.

********

دوستان، شورای شهر رو جذی بگیرین ها......




برچسب ها : لیست امید شورای شهر تهران
لیست امید شورای شهر تهران
برای

پست ' برای ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست برای ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

برای

مطمینا تحت فشار بوده. ی ال براش زندان بریده اند و به هر قیمتی میخواد تخفیف بگیره.

منم تا حالا دستگیر نشده و یه سیلی هم نخورده ام پس نمیتونم به ده  بگیرم.

من از اون سیاستمداری تعجب میکنم که کنسرت رو به شعاع هزار کیلومتر تو شهر و استانش حرام میدونه و قبلا گفته این چرا بدنشو عین دفتر نقاشی کرده، الان به متوسل شده!!!!

واقعت اینقدر ارزش داره!!!؟؟؟

فردا  هم اگه رای بیارین ، به همین سرعت همه چی رو به پوست خیار میفروشین!!!؟؟؟؟



برچسب ها : برای
برای
یه صبح دیگه + پی نوشت برای گندم گندم

پست ' یه صبح دیگه + پی نوشت برای گندم گندم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه صبح دیگه + پی نوشت برای گندم گندم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه صبح دیگه + پی نوشت برای گندم گندم

سلام به روی ماه همگی. روزتون بخیر. ساعت یکربع به دوازده ظهره. از صبح بیرون بودم و نشد بنویسم. 

امروز روزانه و انتخابات و همه چی در همه.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : یه صبح دیگه + پی نوشت برای گندم گندم
یه صبح دیگه + پی نوشت برای گندم گندم
به روح سبز میهنم، بنفشه هدیه می کنم

پست ' به روح سبز میهنم، بنفشه هدیه می کنم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست به روح سبز میهنم، بنفشه هدیه می کنم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

به روح سبز میهنم، بنفشه هدیه می کنم

سلام. صبح قشنگ چهارشنبه همگی بخیر و شادی. 

سلام به همه موافقان و مخالفان من و نظراتم. به عزیزانی که همیشه کنارم هستند و عزیزانی که از من بدشون میاد ولی اینجا رو ول نمی کنند! واقعا چرا؟! 

خدا شاهده من حتی و حتی این ایام به یک سایت یا وبلاگ با نظر مخالفم نرفتم. راستش به وبلاگی با نظر موافقم هم نرفتم. چون وقتش رو ندارم. حتی این همایش ها و میتینگ های رو هم نرفتم. چون وقتم رو پای وب و تلگرام گذاشتم و حرف زدم و تحلیل . ترجیح دادم جایی باشم که مثمر ثمر باشه. انرژیم رو جایی بذارم که رای جمع کنم.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : به روح سبز میهنم، بنفشه هدیه می کنم - نرفتم
به روح سبز میهنم، بنفشه هدیه می کنم
چه باید کرد _ 7

پست ' چه باید کرد _ 7 ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چه باید کرد _ 7 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چه باید کرد _ 7

سید اصلاحات:


و این بار، این شمایید که باید تکرار کنید.

تکرار رای به عزیز برای تقویت امید به آینده ای بهتر.

پیروز و موفق باشید.



برچسب ها : چه باید کرد _ 7
چه باید کرد _ 7
یه صبح دیگه

پست ' یه صبح دیگه ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه صبح دیگه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه صبح دیگه

سلام به روی ماه همگی. روزتون بخیر. ساعت یکربع به دوازده ظهره. از صبح بیرون بودم و نشد بنویسم. 

امروز روزانه و انتخابات و همه چی در همه.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : یه صبح دیگه
یه صبح دیگه
چه باید کرد ـ 6

پست ' چه باید کرد ـ 6 ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چه باید کرد ـ 6 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چه باید کرد ـ 6

سلام خدمت همگی. صبح همگی بخیر. 

یک عدد آشتی با ح سرماخورده و در آستانه میگرن در خدمت شماست. ولی همین آشتی، بسیییییییییار مص که بنویسه و بنویسه و بنویسه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چه باید کرد ـ 6 - بنویسه
چه باید کرد ـ 6
چه باید کرد ـ 5 (کمپین 11+1)

پست ' چه باید کرد ـ 5 (کمپین 11+1) ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چه باید کرد ـ 5 (کمپین 11+1) ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چه باید کرد ـ 5 (کمپین 11+1)

سلام. صبح پنجشنبه همگی بخیر. خدا رو شکر این پنجشنبه هستم و میتونیم یه پست دیگه هم واسه امروز داشته باشیم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چه باید کرد ـ 5 (کمپین 11+1)
چه باید کرد ـ 5 (کمپین 11+1)
چه باید کرد ـ 4

پست ' چه باید کرد ـ 4 ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چه باید کرد ـ 4 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چه باید کرد ـ 4

سلام خدمت همگی. صبح بخیر. خوشحالم که این پستهای انتخاباتی با استقبال شما عزیزان روبرو شده. میریم که بحث امروز رو داشته باشیم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چه باید کرد ـ 4
چه باید کرد ـ 4
سلام عصرونه و درخواست کمک

پست ' سلام عصرونه و درخواست کمک ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلام عصرونه و درخواست کمک ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلام عصرونه و درخواست کمک

سلام به همه عزیزان

میخوام خواهش کنم اگه براتون مقدوره هرچند کم، به حساب اقای انتظاریان مبلغی پول واریز کنین. برای یک خانواده نیازمند به شدت محتاج، در حال جمع مواد غذایی هستند.

تا فردا ببینم چقدر جمع میشه. دست سبز همگی رو به دستهای خدا میسپرم.

شماره کارت اقای انتظاریان:

6679.   5575.   9972.   6037


یا حق



برچسب ها : سلام عصرونه و درخواست کمک - اقای انتظاریان
سلام عصرونه و درخواست کمک
چه باید کرد ـ 3

پست ' چه باید کرد ـ 3 ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چه باید کرد ـ 3 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چه باید کرد ـ 3

سلام به همگی. روزانه خاصی ندارم و اجازه بدین بریم سر بحث روز که همون انتخاباته. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چه باید کرد ـ 3
چه باید کرد ـ 3
چه باید کرد ـ 2

پست ' چه باید کرد ـ 2 ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چه باید کرد ـ 2 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چه باید کرد ـ 2

سلام خدمت همگی. اولش بگم روی صحبت من با انیه که میگن رای نمیدیم. پس اگه طرفدار ک دای دیگه هستین و حرفامو دوست ندارین، اینجا رو نخونین. بذارین دوستی مون سر جاش بمونه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چه باید کرد ـ 2
چه باید کرد ـ 2
سلام عصرونه و درخواست کمک

پست ' سلام عصرونه و درخواست کمک ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلام عصرونه و درخواست کمک ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلام عصرونه و درخواست کمک

سلام به همه عزیزان

میخوام خواهش کنم اگه براتون مقدوره هرچند کم، به حساب اقای انتظاریان مبلغی پول واریز کنین. برای یک خانواده نیازمند به شدت محتاج، در حال جمع مواد غذایی هستند.

تا فردا ببینم چقدر جمع میشه. دست سبز همگی رو به دستهای خدا میسپرم.

شماره کارت اقای انتظاریان:

6679.   5575.   9979.   6037


یا حق



برچسب ها : سلام عصرونه و درخواست کمک - اقای انتظاریان
سلام عصرونه و درخواست کمک
من صبونه میخوام!

پست ' من صبونه میخوام! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من صبونه میخوام! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من صبونه میخوام!

سلام. صبح قشنگ همگی بخیر و شادی. 

وای که ب تهران عجب رعد و برقی بود. یعنی امروز صبح هوا از بارون ب، عین بهشت بود. خییییییییلی عالی بود. خدایا شکرت به خاطر این هوا. شکرت به خاطر همه چی. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : من صبونه میخوام!
من صبونه میخوام!
چه باید کرد ـ 1

پست ' چه باید کرد ـ 1 ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چه باید کرد ـ 1 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چه باید کرد ـ 1

خب این روزها بحث انتخابات داغه. دوستانی که سالهات اینجا رو میخونند هم نقطه نظر منو در این مورد می دونند. الانم میخوام در این مورد حرف بزنم. 

اولش بگم که هیچ اجباری نیست برای اینجا اینجا رو بخونید. اگه ی دوست نداره، خب نخونه.   

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چه باید کرد ـ 1
چه باید کرد ـ 1
برای دلاک عزیزم

پست ' برای دلاک عزیزم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست برای دلاک عزیزم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

برای دلاک عزیزم

امروز برای بار سوم سلام میکنم خدمت همگی. 

خدمت دوستان قشنگی که نگران حال دلاک عزیز بودند باید عرض کنم خودم چون اینستا ندارم، صبح از طریق کامنت تعدادی از عزیزان باخبر شدم دلاک عزیزم کمی ناخوش شده. خلاصه بهش زنگیدم که جواب نداد و حوالی ظهر باهام تماس گرفت و شکر خدا خوبه. ظاهرا در اثر اعصاب، پاهاش اذیت شده و حالا باید طول درمان رو طی کنه. شکر خدا که خوب بود و به خیر گذشته بود. حالا خود نازنینش میاد میگه شرح ماجرا رو. 

گفتم خبر بدم بهتون و ملتی رو از نگرانی دربیارم.  خدا رو شکر که به خیر گذشته.

فدای همگی. 

خدایا حال این دلاک ما رو خوب کن. چون خیلی وقتها حالمون رو خوب کرد! 

آمیییییییییییییین!



برچسب ها : برای دلاک عزیزم - دلاک ,دلاک عزیزم
برای دلاک عزیزم
دختری با چتر قرمز + پی نوشت برای گندم گندم

پست ' دختری با چتر قرمز + پی نوشت برای گندم گندم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دختری با چتر قرمز + پی نوشت برای گندم گندم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دختری با چتر قرمز + پی نوشت برای گندم گندم

سلاااااااااام خدمت همگی. 

صبحتون بخیر و شادی. ساعت بیست دقیقه به ده صبحه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دختری با چتر قرمز + پی نوشت برای گندم گندم
دختری با چتر قرمز + پی نوشت برای گندم گندم
همیشه همینطوره!

پست ' همیشه همینطوره! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست همیشه همینطوره! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

همیشه همینطوره!

سلام به روی ماه همگی. 

خدا رو شکر بابت بارون و هوای عالی تهران. الهی همه ا هواشون خوب باشه. هوا که خوب باشه، بقیه چیزها هم حله! (قطعا همینطوره!!!!!!!!!) 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : همیشه همینطوره!
همیشه همینطوره!
دختری با چتر قرمز

پست ' دختری با چتر قرمز ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دختری با چتر قرمز ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دختری با چتر قرمز

سلاااااااااام خدمت همگی. 

صبحتون بخیر و شادی. ساعت بیست دقیقه به ده صبحه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دختری با چتر قرمز
دختری با چتر قرمز
عجب بالا و پایینی داره دنیا

پست ' عجب بالا و پایینی داره دنیا ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عجب بالا و پایینی داره دنیا ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عجب بالا و پایینی داره دنیا

سلام خدمت همگی صبح تون بخیر. 

یه هفته است که ننوشته ام. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : عجب بالا و پایینی داره دنیا
عجب بالا و پایینی داره دنیا
یه روز بارونی تو اردیبهشت

پست ' یه روز بارونی تو اردیبهشت ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه روز بارونی تو اردیبهشت ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه روز بارونی تو اردیبهشت

سلام 

صبح شنبه است. من اداره ام و تهران بارونیه. خدا رو شکر بابت این روزهای پر بارش. قطعا بارون حال خیلی ها رو خوب می کنه. 

من خوبم. شروع کرده م به رژیم موز. وزنم شده شصت کیلو!!!!!!!! یه کیلو اضافه وزن. همینجوری بخوام بهش بی اهمیت باشم، میره بالا و بالاتر. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : یه روز بارونی تو اردیبهشت
یه روز بارونی تو اردیبهشت
با باد بجنگ!!!

پست ' با باد بجنگ!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست با باد بجنگ!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

با باد بجنگ!!!

اداره ام.

صبحانه خورده ام.

چای دوم را هم خورده ام.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : با باد بجنگ!!!
با باد بجنگ!!!
صبح بخیر

پست ' صبح بخیر ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست صبح بخیر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

صبح بخیر

سلاااام

صبح ابری. داره نم بارون میزنه. ساعت 07:10 صبح. من جلوی مهد مانی منتظرم مانی یه کم دیگه بخوابه بعد بیدارش کنم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : صبح بخیر
صبح بخیر
من و شعبون و این روزها!!!

پست ' من و شعبون و این روزها!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من و شعبون و این روزها!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من و شعبون و این روزها!!!

سلام. صبح بارونی تون بخیر. البته اگر تهرانید. تهران از صبح داره بارون میاد. چقدر لطیف و قشنگ. خدایا شکرت. 

آ ین بار یکشنبه نوشتم.  

یکشنبه نشد بریم پیاده روی. باید میرفتم ترمیم ناخن. با دوستم تماس گرفتم که قرار شد هفت اونجا باشم.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : من و شعبون و این روزها!!!
من و شعبون و این روزها!!!
همه چی به کنار، این دو روز به کنار!!

پست ' همه چی به کنار، این دو روز به کنار!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست همه چی به کنار، این دو روز به کنار!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

همه چی به کنار، این دو روز به کنار!!

سلام.

صبح دوشنبه همگی بخیر.

راستش حساب روزهای هفته از دستم دررفته. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



برچسب ها : همه چی به کنار، این دو روز به کنار!!
همه چی به کنار، این دو روز به کنار!!
نمی خوام به شما زحمت بدم!

پست ' نمی خوام به شما زحمت بدم! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نمی خوام به شما زحمت بدم! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نمی خوام به شما زحمت بدم!

سلام به روی ماهتون. صبح ابری تون بخیر. البته اگه شهر شما هوا ابری باشه. 

تهران که ابریه، خنکه و خیلی فاز میده. 

ناخن هام به شدت بلند شده و به زحمت می تونم تایپ کنم. ولی نوشتن رو دوست دارم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : نمی خوام به شما زحمت بدم!
نمی خوام به شما زحمت بدم!
دومین سلاااااااااام

پست ' دومین سلاااااااااام ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دومین سلاااااااااام ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دومین سلاااااااااام

سلام. صبح همگی بخیر.  

از محبت خدای مهربون ما به سلامتی رفتیم شمال و برگشتیم. شکر خدا این ایام عید فرصت خوبی برای استفاده بود. هرچند خبر بد هم شنیدیم ولی خب چه میشه کرد. روزگاره. برای همه پیش میاد. همه هم میرن. از جوون دور باشه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دومین سلاااااااااام
دومین سلاااااااااام
دوستامونو فراموش نکنیم!

پست ' دوستامونو فراموش نکنیم! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دوستامونو فراموش نکنیم! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دوستامونو فراموش نکنیم!

سلام 

پنجشنبه همگی بخیر. ساعت یازده و نیمه تقریبا. امروز شیفتم بود و اومدم.  

خب این چند روز خیلی کار داشتم تو اداره. ولی یه کارهایی هم واسه خودم کرده ام. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دوستامونو فراموش نکنیم!
دوستامونو فراموش نکنیم!
سلاااااااااام

پست ' سلاااااااااام ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلاااااااااام ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلاااااااااام

سلام. صبح همگی بخیر.  

از محبت خدای مهربون ما به سلامتی رفتیم شمال و برگشتیم. شکر خدا این ایام عید فرصت خوبی برای استفاده بود. هرچند خبر بد هم شنیدیم ولی خب چه میشه کرد. روزگاره. برای همه پیش میاد. همه هم میرن. از جوون دور باشه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : سلاااااااااام
سلاااااااااام
سلاااااااااااااااام

پست ' سلاااااااااااااااام ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلاااااااااااااااام ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلاااااااااااااااام

سلام به روی ماهتون. سال نو مبارک. الهی به حق علی امسال بهتتتتتتتترینها براتون اتفاق بیفته. 

صبحتون بخیر.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : سلاااااااااااااااام
سلاااااااااااااااام
آ ین پست سال 95

پست ' آ ین پست سال 95 ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آ ین پست سال 95 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آ ین پست سال 95

سلام به روی ماه همگی 

امروز شنبه بیست و هشتم اسفنده. خیلی جاها تعطیلند ولی منم مثل خیلی ان دیگه الان سر کارم. تو یه محیط آروم. جایی که کارهای آ سالی تموم شده بعد از یک هفته طوفانی. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : آ ین پست سال 95
آ ین پست سال 95
سلامی وسط شلوغی ها

پست ' سلامی وسط شلوغی ها ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سلامی وسط شلوغی ها ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سلامی وسط شلوغی ها

سلام. 

امسال خیلی خیلی از سالهای قبل سرم شلوغتره. ده بار با اطرافیان دعوام شده. تو اداره که هیچی. همین الان کفشم رو از پام درآورده ام و گذاشته م تو کمد! یه کفش قدیمی ولی راحت داشتم که الان پوشیده ام. وسط هممم این شلوغی ها، زودتر ازموعد پ شدم. این روزها و شلوغی ها و ترافیییییییک و چیزهای دیگه، خیلی خسته ام کرده. ولی خوشحالم که کارها داره از پیش میره. فقط بابت این پک های نوروزی، به شدت دست و گردنم درد میکنه. دو تا دستهام از یه حدی بالاتر نمیاد. حالا شرح و تفصیل داره. 

وسط همه چی، اومدم یه سلامی م و برم. میدونم شماها هم شلوغین و فرصت خوندن شاید نداشته باشین.  

خدا بخواد تا قبل از عید یه پست مبسوط میذارم.  

ان شاءالله



برچسب ها : سلامی وسط شلوغی ها - شلوغی ,خیلی
سلامی وسط شلوغی ها
برانکارد بیارین منو روش بذارین که من د و خمیرم، همین الان می میرم

پست ' برانکارد بیارین منو روش بذارین که من د و خمیرم، همین الان می میرم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست برانکارد بیارین منو روش بذارین که من د و خمیرم، همین الان می میرم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

برانکارد بیارین منو روش بذارین که من د و خمیرم، همین الان می میرم

سلاااااااااام. صبح قشنگتون بخیر. چه اسفند قشنگی. نم بارون میزنه و صبح که پا میشی، می بینی یکی خیابونها رو آب و جارو کرده. همه چی مهیاست که حال دل آدم خوب بشه و خستگی و دلتنگی ها رو تو اسفند جا بذاره و بهار رو عیدی بگیره. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : برانکارد بیارین منو روش بذارین که من د و خمیرم، همین الان می میرم
برانکارد بیارین منو روش بذارین که من د و خمیرم، همین الان می میرم
بقیه دیروز

پست ' بقیه دیروز ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بقیه دیروز ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بقیه دیروز

سلااااااااااام. صبح بارونی و برفی تون بخیر.  

تهران یه جاهاییش داره برف و یه جاهاییش داره بارون میاد. 

خدا رو شکر به خاطر این بارش ها.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : بقیه دیروز - جاهاییش داره
بقیه دیروز
و و تشک و بالش...

پست ' و و تشک و بالش... ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست و و تشک و بالش... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

و و تشک و بالش...

سلام به همه عزیزان 

صبح پنجشنبه همگی بخیر و شادی و برکت 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : و و تشک و بالش...
و و تشک و بالش...
چای و پامچال + پول جور شد

پست ' چای و پامچال + پول جور شد ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چای و پامچال + پول جور شد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چای و پامچال + پول جور شد

سلاااااااااام به روی ماه همگی 

صبح قشنگتون بخیر 

این هوا (هوای حال حاضر تهران رو میگم) عشق منه. قششششششنگ اسفند رو نشون میده. خوش باشین و دلتون همیشه به شادی بتپه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چای و پامچال + پول جور شد
چای و پامچال + پول جور شد
بقیه رو فردا می نویسم!!

پست ' بقیه رو فردا می نویسم!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بقیه رو فردا می نویسم!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بقیه رو فردا می نویسم!!

سلام صبح بخیر 

سرم خیلی شلوغه. ولی میخوام چند خط هم که شده بنویسم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : بقیه رو فردا می نویسم!!
بقیه رو فردا می نویسم!!
چای و پامچال

پست ' چای و پامچال ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چای و پامچال ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چای و پامچال

سلاااااااااام به روی ماه همگی 

صبح قشنگتون بخیر 

این هوا (هوای حال حاضر تهران رو میگم) عشق منه. قششششششنگ اسفند رو نشون میده. خوش باشین و دلتون همیشه به شادی بتپه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چای و پامچال
چای و پامچال
ممنون داش اصغر

پست ' ممنون داش اصغر ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ممنون داش اصغر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ممنون داش اصغر

سلام به روی ماه همگی. 

الان ساعت 14:11 چهارشنبه است. رئیس خارجه تشریف داره و منم تازه از بیرون اومده ام اداره. این سه چهار روزی که نبود رئیس، مریض شدم و استراحت و دیروز رفتم دنبال یه سری کارها و دوباره برگشتم اداره. الانم از بیرون میام و یه کاری رو باید انجام میدادم که انجام دادم. حالا از شنبه که بیاد، پووووووووووستمونو می کنه. ولی مهم نیست. مهم قورباغه هاییه که یکی یکی قورت داره میشه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : ممنون داش اصغر
ممنون داش اصغر
بیشتر کار کن، بیشتر پول دربیاری!

پست ' بیشتر کار کن، بیشتر پول دربیاری! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بیشتر کار کن، بیشتر پول دربیاری! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بیشتر کار کن، بیشتر پول دربیاری!

سلام. صبح همگی بخیر. خدا رو شکر هوا دیگه خیلی سرد نیست. هرچند این اسفندی، زهرشو بهمون ریخت و همه رو از دم  مریض کرد. 

بله. درست حدس زدید. من بازم مریض شدم. حالا میگم علتش چی بوده. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : بیشتر کار کن، بیشتر پول دربیاری!
بیشتر کار کن، بیشتر پول دربیاری!
یه چیز عشقی + اسم

پست ' یه چیز عشقی + اسم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه چیز عشقی + اسم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه چیز عشقی + اسم

سلااااااام صبح همگی بخیر 

تهران الان داره برف میاد. ظاهرا ب کرج برف اومده. بچه های کرج می گفتند.  

در هر حال امیدوارم روز خوبی داشته باشین. 

طفلی بچه های جنوب. از همه طرف چقدر این روزها گرفتارند. اون از سیل و وضع هوا و آب و .... خدا خودش کمک کنه. چون ظاهرا خواب، مسوولین محترم رو برده.  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : یه چیز عشقی + اسم
یه چیز عشقی + اسم
چند تا روزانه همینجوری

پست ' چند تا روزانه همینجوری ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چند تا روزانه همینجوری ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چند تا روزانه همینجوری

سلاااااااام. صبح همگی بخیر. 

من امروز تنها اومدم اداره. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چند تا روزانه همینجوری
چند تا روزانه همینجوری
یکی از شنبه های اسفند

پست ' یکی از شنبه های اسفند ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یکی از شنبه های اسفند ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یکی از شنبه های اسفند

سلام. صبح همگی بخیر.  

چه شنبه قشنگی. کلا سه تا شنبه دیگه مونده تا اسفند تموم بشه. کاش بتونیم در کنار این بدوبدوها و ترافیکها از اسفند لذت ببریم. لحظه ای دست از بشور بساب بکشیم و خودمونو تو بغل اسفند رها کنیم. 

اوه اوه که چی گفتم! 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : یکی از شنبه های اسفند - اسفند
یکی از شنبه های اسفند
یه چیز عشقی + اسم

پست ' یه چیز عشقی + اسم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه چیز عشقی + اسم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه چیز عشقی + اسم

سلااااااام صبح همگی بخیر 

تهران الان داره برف میاد. ظاهرا ب کرج برف اومده. بچه های کرج می گفتند.  

در هر حال امیدوارم روز خوبی داشته باشین. 

طفلی بچه های جنوب. از همه طرف چقدر این روزها گرفتارند. اون از سیل و وضع هوا و آب و .... خدا خودش کمک کنه. چون ظاهرا خواب، مسوولین محترم رو برده. 

عرض کنم خدمتتون که چهارشنبه رفتیم خونه و بعدش حاضر شدیم رفتیم در خونه دوستم که ماشینش رو ببینیم. اگه بشه ب یمش. ماشین رو دیدیم و تصمیم رو گذاشتیم برای امروز. ببینیم چی میشه. بعدش خو دیم و صبح پنجشنبه بیدار شدیم به مانی صبحانه دادم و یه کم تو تلگرام بودم و ساعت ده دیگه رفتم برای تمدید گواهینامه ام. 

من گواهینامه ام رو سال هشتاد گرفتم. یعنی پونزده سال پیش. و دقیقا هم روز یازده سپتامبر. رفتم صبحش امتحان دادم و قبول شدم، شب خبر یازده سپتامبر رو از تی وی دیدیم!!!!!!!!! ده سال بعدش روز وا ن یک ماهگی مانی رفتم تمدیدش و چهارشنبه هم رفتم برای تمدید دوباره اش. 

خدا رو شکر دیگه از این مس ه بازیا نیست که برو فلان بانک پول بده و برو اون یکی بانک، یه پول دیگه بده. خودشون ستگاه پز دارند و همونجا تو پلیس بعلاوه ده کارت می کشند. از این نظر خوب بود. فقط مشگلم جاپارک بود که به جرات میتونم بگم یک سوم وقت رو دنبال جاپارک بودم. بعدش رفتم برای معاینه چشم که تقریبا پونزده نفر جلوم بودند!!!!! خب بگو نمیشه تو همون ساختمون هم باشه معاینه کنه؟ نه نمیشه. چون اینجوری خوش به حال مردم میشه ووقت کمتری ازشون تلف میشه! آره داداش، اینجوریاست. 

ساعت دوازده و نیم کارم تموم شد و برگشتم خونه. حاضر شدیم و ناهار رفتیم خونه مامانم اینا. دومی و دخترش از کرمانشاه اومده بودند برای عید مغازه شون جنس ب ند. البته از صبح رفته بودند ید. شبش قرار بود همه بریم خونه کوچیکه و شام اونجا باشیم. بازیه دیگه! 

خونه مامان ناهار خوردیم و همون موقع همسایه بالایی زنگید که من برای همسایه پایینی (خانم تنها که همسرش دو سه سال پیش فوت کرد. یادتونه که) ناهار برده ام، ولی در رو باز نمیکنه. مامانم گفت نگران نباش. گاهی ناهارش رو زود میخوره ومی خوابه. دیگه خودمون ناهار خوردیم و  مهدی ساعت سه پاشد رفت یوم بازی پرسپولیس و ان.  

همون ساعت سه بازی استقلال و ذوب آهن بود منتها تو اصفهان. دیگه بازی رو گرفتیم و مامانم رفت نشست تو اتاق. از استرس نمیتونه بازی رو ببینه!  

دیگه استقلال یک هیچ جلو بود و ساعت تقریبا چهار بود که به مامانم گفتم بیا بریم پیاده روی. منم مقنعه سرمه ایم داغون شده بود و حتما باید می یدم یکی. دیدم هوا خوبه. گفتم دو قدم هم راه برم. بلکه این دستگیره های محبت پهلوهام آب بشه!!!!!!!! 

دیگه با مامان از خونه بیرون اومدیم، از در خونه همسایه رد شدیم، یه دفعه مامانم گفت: آشتی، بذار ببینم چرا خانم همسایه در رو ظهر باز نکرده. مطمئن بشم که خواب بوده. 

بعد هرچی در زد، خانمه در رو باز نکرد. خب مشکل حرکتی و تکلم هم داره طفلکی. یادتونه که. شوهرش جمع و جورش میکرد. که اونم دو سه سال پیش فوت کرد. 

مامانم محکم به در میزد و هیچ ص نمی اومد. مامانم به گریه افتاد و هی میگفت تو رو خدا در رو باز کن. گفتم زنگ بزن به دخترش. 

مامان فوری زنگید به دخترش که بیاد. دخترش سر کوچه مامانم ایناست. تا بیاد، مامانم یه ریز گریه میکرد و با مشت می کوبید به در. 

من دویدم تو حیاط ببینم میشه از داخل حیاط بپریم تو بالکن یا نه. که عملا غیرممکن بود. هر کاری هم می مامانم آروم نمیشد. میگفت اگه مرده باشه چی؟ 

که یه دفعه در باز شد و خانمه با موهای سیخ شده رو به بالا در رو باز کرد. طفلی نمی تونست حرف هم بزنه. خواب بود!  

مامانم خودشو انداخت تو خونه شون و گریه اش بیشتر شد. گفت چرا هرچی در میزنم جواب نمیدی؟  

خب طفلی خواب بود. 

بعد دخترش و دامادش اومدند.  گفتند وقتی میاد پیش ما، شب هم حتی نمی خوابه!  

خواستم بگم خب از ذوق شماها خوابش نمی بره. ی که تنهاست، کاری برای انجام نداره. پس می خوابه. 

دیگه حس هول و ت خوردیم با مامان و راه افتادیم. اینقدر پایین اومدیم تا رسیدیم در فرهنگسرا. از اونجا مقنعه یدم و برگشتیم بازار روز. همون جا فهمیدیم پرسپولیس گل زده و خونه که رسیدیم، پرسپولیس برنده شده بود.  

شب رفتیم خونه و من همه اش دل تو دلم نبود که ی با مهدی کل کل نکنه. چون استقلالیا معتقد بودند پن ی دوم پرسپولیس، اصلا پن ی نبود. خودم صحنه رو دیدم، به نظرم نبود. ولی خب زاویه دید ماها با دوربین تی وی فرق داره با داور. شب رفتیم خونه و یه کم بعدش مهدی از یوم رسید. یه کم بحث شد و اونا گفتند پن ی نبود مهدی گفت هرچی، مهم نتیجه است!  

من یک کلمه هم حرف نزدم. ومی نداره حتتتتتما نظرمو بگم و دلخوری پیش بیاد. این چیزی نیست که بگم اگه ازش دفاع نکنم، قرآن خدا غلط میشه. بنابراین هیچی نگفتم. 

بعد یه سری جنس از پسر آورده بود که یکیش، یه دکلته آبی بود. پوشیدمش، بابام خیلی خوشش اومد. گفت آشتی اینو بردار، من پولشو میدم. 

خیلی چسبید بهم. تا آ شب هم چند بار ازش تشکر . واقعا خوشگل بود. روم نشد ازش ع بگیرم. بالاش باز بود. 

ولی این ع رو از خودم براتون گرفتم: 

 

این همون پیرهنیه که مهدی برام گرفته. مال هوادارهای استقلاله.  

موهامو بگم. 

چهارشنبه وسط روز رئیسم رفت بیرون از اداره و فوری وقت گرفتم رفتم آرایشگاه. موهامو مرتب کرد و اینی که تو ع می بینید، اثر سشوار و مرتب روز چهارشنبه است. وقتی خواستم حساب کنم، گفت هفتاد تومن!!!!!!!!!!!!! 

اومدم اداره و دلم طاقت نیاورد. زنگ زدم و گفتم خیلی گرون می گیرین. گفت نرخش همینه!!!!! جاهای دیگه پنجاه شصت تومن میگیرند و خیلی اب می کنند موها رو. 

آخه من از پشت کوه اومدم، نمیدونم کوتاهی مو چقدره. قطعا پول جا و کرایه شون رو می کشند رو خدماتشون. 

به مهدی که گفتم، گفت فدای سرت. خوب کردی رفتی. 

دیگه شام خونه بودیم و پسر مجرد هم اومد و همه بهش تبریک گفتیم بابت کارش. البته کار پروژه ایه و اطراف کرمانشاهه و عمر کار هم فقط شش ماهه. ولی بازم از بیکاری بهتره. خدا رو شکر. خودش یه گوشه رزومه اش رو پر میکنه. تو این روزهای بیکاری، همین هم کلی غنیمته.  

شام خوردیم و استیج رو دیدیم و آشتی خواب آلو آ های استیج خو د. آ ش مهدی بیدارم کرد که پاشو بریم خونه. پاشدم دیدم این نامردها ازم ع انداخته اند و تو گروه گذاشته اند! کلی خندیدیم! عین مرغی که از رو پشت بوم افتاده باشه زمین، رو فرش ولوو شده بودم! 

شب برگشتیم خونه و از شدت خواب چشمام باز نمیشد. به زور آرایشم رو پاک و مسواک زدم و خوابم یه کم پرید. یه کم جمع و جور وسایل رو بعدش چپه شدم. 

صبح با یکی از شدیدترین سردردها از خواب پاشدم. نصف شب تو خواب شروع شده بود. صبحانه خوردم و پشت بندش دو تا ژلوفن. یه بسته گوشت بیرون گذاشتم ولی لحظه لحظه حالم بدتر میشد. مهدی یه گذاشت گفت بیا ببینیم. صحنه هاش خشن جنگی داشت. یکی دو بار خواستم نبینم. ولی در نهایت دیدم!  

بسیاااااااااااار زیبایی بود. اگه دل دارین صحنه هاش خشن رو دارین، حتما ببینید. آقایون که می تونند ببینند حتما. بعدش رو نگه داشتیم ناهار خوردیم و بقیه اش هم بعد ناهار دیدیم. 

ساعت تقریبا سه و ده ای رفتیم بخو م. یه قرص آمیب تریپ ترین خورده بودم و گیج میزدم. عین سرخپوستها کله ام رو هم با دستمال بسته بودم. خو دم و چهار و ده ای بیدار شدم. جمع و جور و مهدی رو بیدار و رفتیم خونه مادرش اینا. 

هم درد داشتم هم به شدت منگ بودم بابت قرص. برادرد و شوهرخواهرهای مهدی پاشدند برن است . هر کاری د مهدی نرفت. گفت یه کم ح سرماخورده دارم. مانی هم گریه میکرد و میخواست بره. ولی باباش که نرفت، نذاشت اونم بره. که البته کارش درست بود. رو مبل خواب برد که پدرشوهرم روم پتو کشید. بعدش پاشدم دیدم حالم خیلی بده. هیچ رقمه حوصله سرم و آمپول نداشتم. بسه دیگه.  

حالا مهدی میگرن خیلی بدی داشت. چند سال پیش حجامت کرد به کلی خوب شد. به من که اثر نکرد!  

دیگه اونا رفتند است و منم از مهدی خواستم رختخواب روبندازه تو پذیرایی که بخو م. گفت به این زودی؟ گفتم حالم خیلی بده. 

دو سه بار تا آ شب از خواب پ . هی مادر مهدی میگفت اینجوری نپر. سردردت بدتر میشه. خب دست خودم نبود. 

تا ساعت شش که تو خواب و بیداری صدای خواهربزرگه مهدی رو شنیدم که به شوهرش گفت: پاشو. نفس نمی کشه بچه. 

چنان به ضرب پ هوا که نمیدونم چطوری خودمو به پریز برق رسوندم. دیدم خواهرشوهرم رو زمین نشسته و گریه میکنه و شوهرش هم بچه رو بغل کرده. تو صورت بچه فوت ولی ظاهرا آب دهنش پریده بود تو گلوش. بچه رو ازش گرفتم و دمر و چند تا زدم پشتش. برش گردوندم دیدم تف کرده. به مادرش گفتم: نفس می کشه. نترس.  

مادر مهدی هم با چادر از تو اتاق پریده بود بیرون. به هم نگاه کردیمو من دیگه حس نداشتم. بچه رو دادم بغلش. وای چه هول و ت ی بود. 

یه پتکی تو کله ام محکم می کوبید. خدا یا هزااااااااااااااار مرتبه شکر. هزار مرتبه شکر. خودت مواظب همه باش. 

این روزها، صبح هر ساعتی که از خواب پاشم، تو همون ح شروع می کنم به شکرگزاری. بابت همه نعمتها. رختخوابم، خونه گرمم، همسرم، پسرم، هممممممم چی. دونه دونه می شمرم و تشکر میکنم. صبح هم داشتم شکرگزاری می که بچه آب دهنش پرت شد تو گلوش. 

بعدش بیرون او مدیم دیدیم چه برفی رو ماشین نشسته. راه افتادیم به طرف اداره. الانم درد دارم. ولی حتما بهتر میشم. 

***************************** 

آقای انتظاریان روز داره میاد تهران. به زور از اداره ماشین گرفته که بتونه بیاد برای بچه ها وسیله ببره. خانم مظفری پور هم یه سری وسایل آماده کرده. 

یه گزارشی بود که تو بجنورد یه خانواده ای گوشه طویله زندگی می د. (خدا رو شکر بابت کرامت انسانی که روز به روز داره بیشتر ارج گذاشته میشه!) 

دیگه مهربونا جمع شدند براشون خونه گرفتند. الان آقای انتظاریان داره میاد تهران که یه سری وسیله براشون ببره. اگه وسیله دارین که به درد اینا یا کلا بچه های بجنورد میخوره، با خانم مظفری پور تماس بگیرین. فقط لطفا زنگ نزنید. اسم ام اس بدین. شماره خانم مظفری  ۰۹۱۲۴۴۹۵۹۹۰

ممنون از شما. دستهای گرم همگی رو می بوسم. خودم هم سر برج صد تومن میریزم به حساب خانم مظفری و صد تومن هم میریزم به حساب آقای انتظاریان. 

از شماهم دوستانه خواهش میکنم بچه ها رو فراموش نکنید.  

*********** 

دیروز مانی بهم میگه: 

وقتی خودت غذا درست میکنی، یه چیز عشقی میریزی توش که غذا خیلی خوشمزه میشه!!!!!!! 

****************** 

با عرض پوزش اسم رو یادم رفته بود بنویسم. اسم این بود: ستیغ اره ای



برچسب ها : یه چیز عشقی + اسم - خونه ,مهدی ,خواب ,مامانم ,میشه ,خیلی ,رفتیم خونه ,خونه ,خانم مظفری ,ناهار خوردیم ,داره میاد
یه چیز عشقی + اسم
یکی بیشتر

پست ' یکی بیشتر ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یکی بیشتر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یکی بیشتر

سلاااااااااام. صبح همگی شما بخیر. 

اینقدر صبح ها که از خونه بیرون میاییم سرده، که تا چند دقیقه بعد که تو ماشین نشسته ایم، ماتحت مبارک منجمد میشه از سرما. اگه عصر یادم بمونه، یه پتو سفری کنار بذارم صبح رو بخاری گرمش کنم بیام بندازم زیر مانی. چون صبح ها تو ماشین میخوابه تا در مهد. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : یکی بیشتر
یکی بیشتر
یه چیز عشقی

پست ' یه چیز عشقی ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه چیز عشقی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه چیز عشقی

سلااااااام صبح همگی بخیر 

تهران الان داره برف میاد. ظاهرا ب کرج برف اومده. بچه های کرج می گفتند.  

در هر حال امیدوارم روز خوبی داشته باشین. 

طفلی بچه های جنوب. از همه طرف چقدر این روزها گرفتارند. اون از سیل و وضع هوا و آب و .... خدا خودش کمک کنه. چون ظاهرا خواب، مسوولین محترم رو برده. 

عرض کنم خدمتتون که چهارشنبه رفتیم خونه و بعدش حاضر شدیم رفتیم در خونه دوستم که ماشینش رو ببینیم. اگه بشه ب یمش. ماشین رو دیدیم و تصمیم رو گذاشتیم برای امروز. ببینیم چی میشه. بعدش خو دیم و صبح پنجشنبه بیدار شدیم به مانی صبحانه دادم و یه کم تو تلگرام بودم و ساعت ده دیگه رفتم برای تمدید گواهینامه ام. 

من گواهینامه ام رو سال هشتاد گرفتم. یعنی پونزده سال پیش. و دقیقا هم روز یازده سپتامبر. رفتم صبحش امتحان دادم و قبول شدم، شب خبر یازده سپتامبر رو از تی وی دیدیم!!!!!!!!! ده سال بعدش روز وا ن یک ماهگی مانی رفتم تمدیدش و چهارشنبه هم رفتم برای تمدید دوباره اش. 

خدا رو شکر دیگه از این مس ه بازیا نیست که برو فلان بانک پول بده و برو اون یکی بانک، یه پول دیگه بده. خودشون ستگاه پز دارند و همونجا تو پلیس بعلاوه ده کارت می کشند. از این نظر خوب بود. فقط مشگلم جاپارک بود که به جرات میتونم بگم یک سوم وقت رو دنبال جاپارک بودم. بعدش رفتم برای معاینه چشم که تقریبا پونزده نفر جلوم بودند!!!!! خب بگو نمیشه تو همون ساختمون هم باشه معاینه کنه؟ نه نمیشه. چون اینجوری خوش به حال مردم میشه ووقت کمتری ازشون تلف میشه! آره داداش، اینجوریاست. 

ساعت دوازده و نیم کارم تموم شد و برگشتم خونه. حاضر شدیم و ناهار رفتیم خونه مامانم اینا. دومی و دخترش از کرمانشاه اومده بودند برای عید مغازه شون جنس ب ند. البته از صبح رفته بودند ید. شبش قرار بود همه بریم خونه کوچیکه و شام اونجا باشیم. بازیه دیگه! 

خونه مامان ناهار خوردیم و همون موقع همسایه بالایی زنگید که من برای همسایه پایینی (خانم تنها که همسرش دو سه سال پیش فوت کرد. یادتونه که) ناهار برده ام، ولی در رو باز نمیکنه. مامانم گفت نگران نباش. گاهی ناهارش رو زود میخوره ومی خوابه. دیگه خودمون ناهار خوردیم و  مهدی ساعت سه پاشد رفت یوم بازی پرسپولیس و ان.  

همون ساعت سه بازی استقلال و ذوب آهن بود منتها تو اصفهان. دیگه بازی رو گرفتیم و مامانم رفت نشست تو اتاق. از استرس نمیتونه بازی رو ببینه!  

دیگه استقلال یک هیچ جلو بود و ساعت تقریبا چهار بود که به مامانم گفتم بیا بریم پیاده روی. منم مقنعه سرمه ایم داغون شده بود و حتما باید می یدم یکی. دیدم هوا خوبه. گفتم دو قدم هم راه برم. بلکه این دستگیره های محبت پهلوهام آب بشه!!!!!!!! 

دیگه با مامان از خونه بیرون اومدیم، از در خونه همسایه رد شدیم، یه دفعه مامانم گفت: آشتی، بذار ببینم چرا خانم همسایه در رو ظهر باز نکرده. مطمئن بشم که خواب بوده. 

بعد هرچی در زد، خانمه در رو باز نکرد. خب مشکل حرکتی و تکلم هم داره طفلکی. یادتونه که. شوهرش جمع و جورش میکرد. که اونم دو سه سال پیش فوت کرد. 

مامانم محکم به در میزد و هیچ ص نمی اومد. مامانم به گریه افتاد و هی میگفت تو رو خدا در رو باز کن. گفتم زنگ بزن به دخترش. 

مامان فوری زنگید به دخترش که بیاد. دخترش سر کوچه مامانم ایناست. تا بیاد، مامانم یه ریز گریه میکرد و با مشت می کوبید به در. 

من دویدم تو حیاط ببینم میشه از داخل حیاط بپریم تو بالکن یا نه. که عملا غیرممکن بود. هر کاری هم می مامانم آروم نمیشد. میگفت اگه مرده باشه چی؟ 

که یه دفعه در باز شد و خانمه با موهای سیخ شده رو به بالا در رو باز کرد. طفلی نمی تونست حرف هم بزنه. خواب بود!  

مامانم خودشو انداخت تو خونه شون و گریه اش بیشتر شد. گفت چرا هرچی در میزنم جواب نمیدی؟  

خب طفلی خواب بود. 

بعد دخترش و دامادش اومدند.  گفتند وقتی میاد پیش ما، شب هم حتی نمی خوابه!  

خواستم بگم خب از ذوق شماها خوابش نمی بره. ی که تنهاست، کاری برای انجام نداره. پس می خوابه. 

دیگه حس هول و ت خوردیم با مامان و راه افتادیم. اینقدر پایین اومدیم تا رسیدیم در فرهنگسرا. از اونجا مقنعه یدم و برگشتیم بازار روز. همون جا فهمیدیم پرسپولیس گل زده و خونه که رسیدیم، پرسپولیس برنده شده بود.  

شب رفتیم خونه و من همه اش دل تو دلم نبود که ی با مهدی کل کل نکنه. چون استقلالیا معتقد بودند پن ی دوم پرسپولیس، اصلا پن ی نبود. خودم صحنه رو دیدم، به نظرم نبود. ولی خب زاویه دید ماها با دوربین تی وی فرق داره با داور. شب رفتیم خونه و یه کم بعدش مهدی از یوم رسید. یه کم بحث شد و اونا گفتند پن ی نبود مهدی گفت هرچی، مهم نتیجه است!  

من یک کلمه هم حرف نزدم. ومی نداره حتتتتتما نظرمو بگم و دلخوری پیش بیاد. این چیزی نیست که بگم اگه ازش دفاع نکنم، قرآن خدا غلط میشه. بنابراین هیچی نگفتم. 

بعد یه سری جنس از پسر آورده بود که یکیش، یه دکلته آبی بود. پوشیدمش، بابام خیلی خوشش اومد. گفت آشتی اینو بردار، من پولشو میدم. 

خیلی چسبید بهم. تا آ شب هم چند بار ازش تشکر . واقعا خوشگل بود. روم نشد ازش ع بگیرم. بالاش باز بود. 

ولی این ع رو از خودم براتون گرفتم: 

 

این همون پیرهنیه که مهدی برام گرفته. مال هوادارهای استقلاله.  

موهامو بگم. 

چهارشنبه وسط روز رئیسم رفت بیرون از اداره و فوری وقت گرفتم رفتم آرایشگاه. موهامو مرتب کرد و اینی که تو ع می بینید، اثر سشوار و مرتب روز چهارشنبه است. وقتی خواستم حساب کنم، گفت هفتاد تومن!!!!!!!!!!!!! 

اومدم اداره و دلم طاقت نیاورد. زنگ زدم و گفتم خیلی گرون می گیرین. گفت نرخش همینه!!!!! جاهای دیگه پنجاه شصت تومن میگیرند و خیلی اب می کنند موها رو. 

آخه من از پشت کوه اومدم، نمیدونم کوتاهی مو چقدره. قطعا پول جا و کرایه شون رو می کشند رو خدماتشون. 

به مهدی که گفتم، گفت فدای سرت. خوب کردی رفتی. 

دیگه شام خونه بودیم و پسر مجرد هم اومد و همه بهش تبریک گفتیم بابت کارش. البته کار پروژه ایه و اطراف کرمانشاهه و عمر کار هم فقط شش ماهه. ولی بازم از بیکاری بهتره. خدا رو شکر. خودش یه گوشه رزومه اش رو پر میکنه. تو این روزهای بیکاری، همین هم کلی غنیمته.  

شام خوردیم و استیج رو دیدیم و آشتی خواب آلو آ های استیج خو د. آ ش مهدی بیدارم کرد که پاشو بریم خونه. پاشدم دیدم این نامردها ازم ع انداخته اند و تو گروه گذاشته اند! کلی خندیدیم! عین مرغی که از رو پشت بوم افتاده باشه زمین، رو فرش ولوو شده بودم! 

شب برگشتیم خونه و از شدت خواب چشمام باز نمیشد. به زور آرایشم رو پاک و مسواک زدم و خوابم یه کم پرید. یه کم جمع و جور وسایل رو بعدش چپه شدم. 

صبح با یکی از شدیدترین سردردها از خواب پاشدم. نصف شب تو خواب شروع شده بود. صبحانه خوردم و پشت بندش دو تا ژلوفن. یه بسته گوشت بیرون گذاشتم ولی لحظه لحظه حالم بدتر میشد. مهدی یه گذاشت گفت بیا ببینیم. صحنه هاش خشن جنگی داشت. یکی دو بار خواستم نبینم. ولی در نهایت دیدم!  

بسیاااااااااااار زیبایی بود. اگه دل دارین صحنه هاش خشن رو دارین، حتما ببینید. آقایون که می تونند ببینند حتما. بعدش رو نگه داشتیم ناهار خوردیم و بقیه اش هم بعد ناهار دیدیم. 

ساعت تقریبا سه و ده ای رفتیم بخو م. یه قرص آمیب تریپ ترین خورده بودم و گیج میزدم. عین سرخپوستها کله ام رو هم با دستمال بسته بودم. خو دم و چهار و ده ای بیدار شدم. جمع و جور و مهدی رو بیدار و رفتیم خونه مادرش اینا. 

هم درد داشتم هم به شدت منگ بودم بابت قرص. برادرد و شوهرخواهرهای مهدی پاشدند برن است . هر کاری د مهدی نرفت. گفت یه کم ح سرماخورده دارم. مانی هم گریه میکرد و میخواست بره. ولی باباش که نرفت، نذاشت اونم بره. که البته کارش درست بود. رو مبل خواب برد که پدرشوهرم روم پتو کشید. بعدش پاشدم دیدم حالم خیلی بده. هیچ رقمه حوصله سرم و آمپول نداشتم. بسه دیگه.  

حالا مهدی میگرن خیلی بدی داشت. چند سال پیش حجامت کرد به کلی خوب شد. به من که اثر نکرد!  

دیگه اونا رفتند است و منم از مهدی خواستم رختخواب روبندازه تو پذیرایی که بخو م. گفت به این زودی؟ گفتم حالم خیلی بده. 

دو سه بار تا آ شب از خواب پ . هی مادر مهدی میگفت اینجوری نپر. سردردت بدتر میشه. خب دست خودم نبود. 

تا ساعت شش که تو خواب و بیداری صدای خواهربزرگه مهدی رو شنیدم که به شوهرش گفت: پاشو. نفس نمی کشه بچه. 

چنان به ضرب پ هوا که نمیدونم چطوری خودمو به پریز برق رسوندم. دیدم خواهرشوهرم رو زمین نشسته و گریه میکنه و شوهرش هم بچه رو بغل کرده. تو صورت بچه فوت ولی ظاهرا آب دهنش پریده بود تو گلوش. بچه رو ازش گرفتم و دمر و چند تا زدم پشتش. برش گردوندم دیدم تف کرده. به مادرش گفتم: نفس می کشه. نترس.  

مادر مهدی هم با چادر از تو اتاق پریده بود بیرون. به هم نگاه کردیمو من دیگه حس نداشتم. بچه رو دادم بغلش. وای چه هول و ت ی بود. 

یه پتکی تو کله ام محکم می کوبید. خدا یا هزااااااااااااااار مرتبه شکر. هزار مرتبه شکر. خودت مواظب همه باش. 

این روزها، صبح هر ساعتی که از خواب پاشم، تو همون ح شروع می کنم به شکرگزاری. بابت همه نعمتها. رختخوابم، خونه گرمم، همسرم، پسرم، هممممممم چی. دونه دونه می شمرم و تشکر میکنم. صبح هم داشتم شکرگزاری می که بچه آب دهنش پرت شد تو گلوش. 

بعدش بیرون او مدیم دیدیم چه برفی رو ماشین نشسته. راه افتادیم به طرف اداره. الانم درد دارم. ولی حتما بهتر میشم. 

***************************** 

آقای انتظاریان روز داره میاد تهران. به زور از اداره ماشین گرفته که بتونه بیاد برای بچه ها وسیله ببره. خانم مظفری پور هم یه سری وسایل آماده کرده. 

یه گزارشی بود که تو بجنورد یه خانواده ای گوشه طویله زندگی می د. (خدا رو شکر بابت کرامت انسانی که روز به روز داره بیشتر ارج گذاشته میشه!) 

دیگه مهربونا جمع شدند براشون خونه گرفتند. الان آقای انتظاریان داره میاد تهران که یه سری وسیله براشون ببره. اگه وسیله دارین که به درد اینا یا کلا بچه های بجنورد میخوره، با خانم مظفری پور تماس بگیرین. فقط لطفا زنگ نزنید. اسم ام اس بدین. شماره خانم مظفری  ۰۹۱۲۴۴۹۵۹۹۰

ممنون از شما. دستهای گرم همگی رو می بوسم. خودم هم سر برج صد تومن میریزم به حساب خانم مظفری و صد تومن هم میریزم به حساب آقای انتظاریان. 

از شماهم دوستانه خواهش میکنم بچه ها رو فراموش نکنید.  

*********** 

دیروز مانی بهم میگه: 

وقتی خودت غذا درست میکنی، یه چیز عشقی میریزی توش که غذا خیلی خوشمزه میشه!!!!!!!



برچسب ها : یه چیز عشقی - خونه ,مهدی ,خواب ,مامانم ,میشه ,رفتیم ,رفتیم خونه ,خونه ,خانم مظفری ,ناهار خوردیم ,داره میاد
یه چیز عشقی
نمکدون یا چسب زخم

پست ' نمکدون یا چسب زخم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نمکدون یا چسب زخم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نمکدون یا چسب زخم

سلاااااااااام. صبح همگی بخیر. خوبین شماها؟ 

خب، قراره من روزانه نویسی نکنم امروز، فقط در مورد اون موضوع حرف بزنم. که البته حرف جدیدی هم نیست. ولی قبلش یه چیزی هم در مورد بگم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : نمکدون یا چسب زخم
نمکدون یا چسب زخم
پست موقت

پست ' پست موقت ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست پست موقت ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

پست موقت

سلام. خوبم. 

سرم تو اداره شلوغه. 

شاید امروز نشه بنویسم. اگه نشد که دیگه میره تا فردا. 

دست حق به همراهتون.



برچسب ها : پست موقت
پست موقت
منم یکی از اون یازده تام!!!!!!!

پست ' منم یکی از اون یازده تام!!!!!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست منم یکی از اون یازده تام!!!!!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

منم یکی از اون یازده تام!!!!!!!

سلام خدمت همگی. 

تهران داره بارون می باره. البته شمال شهر ظاهرا از ب برف باریده. من فقط بارون دیدم البته. ترافیک هم شده بود صبح، چه ترافیکی. 

صبح همگی بخیر. هر جای که هستین، با هر آب و هوا. هوای دلتون آفت باشه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : منم یکی از اون یازده تام!!!!!!!
منم یکی از اون یازده تام!!!!!!!
خودم، که خودمو دوست دارم!

پست ' خودم، که خودمو دوست دارم! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خودم، که خودمو دوست دارم! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خودم، که خودمو دوست دارم!

سلام به روی ماه همگی. 

ظهرتون بخیر. ساعت پنج دقیقه به دوازده ظهره. خوبین شماها؟  

من خوبم. به شدت سرم شلوغه. از صبح تونستم یه سری کارها رو تو اداره راه بندازم. الان یه کم خلوتم به نسبت. 

خب. من کلی حرف دارم بزنم.... 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : خودم، که خودمو دوست دارم!
خودم، که خودمو دوست دارم!
گاز می کشیم........

پست ' گاز می کشیم........ ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست گاز می کشیم........ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

گاز می کشیم........

سلام 

صبح پنجشنبه تون بخیر و شادی. 

میگم این نظرات رو هررررررچی تایید میکنم تموم نمیشه! اگه دیدین نظرتون نیست، بدونین من هی تایید میکنم، هی هست، هی هست، هی هست! 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : گاز می کشیم........
گاز می کشیم........
فرمول به همین راحتیه

پست ' فرمول به همین راحتیه ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فرمول به همین راحتیه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فرمول به همین راحتیه

سلاااااااام. صبح همگی بخیر و شادی. 

هنوزم زمستونه و سرده و بهمنه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : فرمول به همین راحتیه
فرمول به همین راحتیه
رنگی به جز سیاه

پست ' رنگی به جز سیاه ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست رنگی به جز سیاه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

رنگی به جز سیاه

سلااااااام خدمت همگی. صبح همه بخیر. 

خوبین شماها؟ 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : رنگی به جز سیاه
رنگی به جز سیاه
دوست بادام داد

پست ' دوست بادام داد ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دوست بادام داد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دوست بادام داد

سلام. صبح بخیر 

من آ ین بار نوشتم. تو این چند روز خیلی اتفاق افتاد. خیلی زیاد. لااقل برای من زیاد بود.  

صبح سردتون بخیر. این زمستون خیلی برام زمستونه. بیشتر سردم میشه. زمستون 83 با مهدی دوست بودم. یکی از قشنگترین زمستونای عمرم بود. یادمه اون سال خیییییییلی برف می اومد. محل شرکت اون موقع ها جردن بود و من از شهران شاید ساعت شش تو تاریکی هوا از خونه بیرون می اومدم که بیام فلکه شهران و بیام ونک. واقعا سرد بود. همه اش باید تو کوچه ها از لای برفها میرفتم و می اومدم. ولی حالم خوب بود. امید داشتم. البته ترس از دست دادن مهدی رو هم داشتم. ولی امید داشتم. همممممم چی رو گذاشته بودم وسط.چون فکر می شاید آ ین روزها و لحظه هایی باشه که با مهدی هستم. آقا ناز میکرد که ممکنه دوستی ما به نتیجه نرسه. شاید نشه. و من از قطره قطره لحظات استفاده می .  

حالا، امروز، این زمستون، چقدر هوا سرده. من با مهدی ازدواج کرده و یه پسر شش ساله هم داریم. ولی خسته ام. شاید اگه باهاش ازدواج نکرده بودم، همیشه چشمم دنبالش می موند. ولی الان یه حالی ام. خودم بهش میگم حال سگ!  

خلاصه که نوشتم.  

همون روز عصر رفتم دنبال مانی و مهدی. با هم رفتیم خونه.  

بازم باهام حرف نزد. بازم سرسنگین بود. با من سرسنگین و با مانی بگو و بخند.  

تصمیمم رو گرفته بودم. خونه که رسیدیم منتظر شدم بره تو اتاق بخوابه. ولی نرفت. به جاش رفت . صبر از بیاد بیرون. بازم نرفت تو اتاق. قرار بود برم پیش همسایه ها. قبض گازکشی رو به چند تاشون داده بودم ولی پولی پرداخت نکرده بودند و پیمانکار شرکت گاز، شاکی بود. لباسمو پوشیدم و راه افتادم. مهدی گفت کجا؟ گفتم میرم پیش همسایه ها. 

رفتم طبقه دوم. همسایه طبقه دوم سه تا پسر داره که بچگی، هم بازی بودیم. به زور پدر و پسر منو بردند داخل و در مورد گاز حرف زدیم. گفتم دیرم شده. دیگه لوله ها رو نشونم دادند و گفتند قیمتش برای واحد ما زیاده چون ما از قبل این کار رو کرده بودیم و الان این آقا فقط دو متر لوله واسه ما کشیده. 

من هی این پا و اون پا می . تا بالا ه رضایت دادند و بیرون اومدم.  

گوله شدم به طرف درمونگاه. خانمی که باید این کار رو میکرد به شدت سرما خورده بود. یه لحظه مکث . گفتم بذارم یه زمان دیگه. خانمه گفت نه، بشین انجامش میدم.  

خودم احمقم ترسیدم. بگو آخه چه ترسی داره. اینهمه آدم حجامت می کنند. نشستم لبه تخت و بادکش انداخت. بعد که حجامت کرد، تیغهای ریز زد. اصلا درد نداشت. اینو به جرات میگم. ولی من ترسیدم. بیخود هم ترسیدم.  

واقعا باید ی کنارم می بود. 

خانمه گفت خوبی؟ گفتم: چشمام سیاهی میره. گفت: طبیعیه. ترسیدی. بعد منو به لا خوابوند و یه شکلات هم گذاشت زیر زبونم. رفتم یکی دو تا تزریق انجام داد و برگشت. دیگه کارش تموم شد. پانسمان کرد و اومدم خونه. به شدت ضعف داشتم.  

پله ها برام کوه شده بود. وارد خونه که شدم، مهدی همچنان رو مبل نشسته بود. گفتم آب قند بیار.  

بدو رفت آشپزخونه و آب قند آورد. یه نگاهی بهم کرد و گفت: لباستو دربیار ببینم. گفتم سردمه. گفت برگرد. گفتم برنمیگردم. گفت آشتی، اگه رفته باشی حجامت، می کشمت. 

گفتم رفتم. 

گفت چرا بهم نگفتی؟  

بغضم ترکید. گفتم سه روزه بابت بیست دقیقه تاخیر باهام حرف نمیزنی. بگم بیای که چی بشه؟ کجا همراه منی تو؟ 

اشکام سرازیر شد. 

حالا که فهمیده بود، چیزی برای از دست دادن نداشتم. 

سوئی پوشیدم و رو کاناپه دراز کشیدم. آب قند و گلاب برام آورد. قبل از رفتن سیب زمینی پخته بودم. چه ساده بودم که فکر بعد از برگشت از حجامت، می تونم کتلت درست کنم. مهدی گفت نمیتونی شام درست کنی؟  

گفتم: نه. قبلش از مانی پرسیده بودم، گفته بود نیمرو میخوره. مهدی به مانی گفت میخوای از بیرون غذا سفارش بدم؟ گفت: نه. نیمرو دلم میخواد.  

مهدی رفت یه نیمروی شور و چرب درست کرد و آورد. هی به من نگاه می کرد و میگفت چرا تنها رفتی؟ چرا اینقدر خودسری؟ گفتم تو همراه من نیستی. 

گفت: این چه حرفیه. من همون روز فقط باهات حرف نزدم. بعدش تو دیگه با من حرف نزدی!!!!!!!! 

گفتم جرات داشته باش بگو خودت نخواستی با من حرف بزنی.  

معلوم بود پشیمونه. ناراحت بود تنهایی رفته ام حجامت. واسه خودم مثل خودزنی بود. خودم خیلی ناراحت بودم.  

این روزها حالم خوب نیست. هر چیز کوچیکی به راحتی می تونه منو از پا بندازه. قبل از ساعت ده رفتم خو دم. اصلا نمیتونستم رو پام وایسم. به شدت خوابم می اومد. 

صبح چهارشنبه بیدار شدم ولی همون حال رو داشتم. به زور حاضر شدم و رفتیم اداره. همون اول صبح غش . صدای دوستام رو از دور می شنیدم که بهم میدادند که آشتی لعنتی پاشو. ولی صداهاشون خیلی دور بود. دلم میخواست بذارند بخوابم.  

به زور بردنم تو خونه. کلی ما و چای و عسل و نمک بهم دادند. بعد از یک ساعت فشارم تازه نه بود. از همون خونه یه سری کارها رو هماهنگ و گفتم من میرم خونه. گفتند چه عجب ! به خودت فکر کردی! گفتم قادر نیستم بمونم. 

دوستم باهام اومد و ماشین گرفتیم تا در مهد. سوئیچ رو از مهد گرفتم و دادم به دوستم. اسنپ گرفتم واسه شهران و با مانی راهی شهران شدیم. فکر اگه برم خونه خودمون، قطعا می میرم. قادر به حرکت نبودم. فقط هم از ضعف بود. ترسیده بودم هنوز. وگرنه خونی ازم نگرفته بود که. برف هم به شدت می بارید. رسیدیم شهران و کلی هم از بابا و مامانم خوردم. بیخیال همه چی شدم و کنار شوفاژ دراز کشیدم. غروب مهدی اومد. البته باید از اداره شون میرفت سوئیچ رو از نگهبانی اداره مون می گرفت. دیگه هشت رسید خونه بابام اینا. اونم سر کار با رئیسش دعواش شده بود. مرتیکه یه گند بزرگ اداره رو میخواست بندازه گردن مهدی. اینم گردن نگرفته بود و از جلسه بیرون اومده بود. این بار نوبت اینجاست!!!!! والا. سس تومن حقوق میده، توقع داره آدم مسوولیت اینهمه کار و گند مالی رو هم گردن بگیره.  

خلاصه دیگه آ شب مانی رو گذاشتیم پیش مامان اینا و رفتیم خونه مون. قرار بود پنجشنبه صبح گازکش بیاد. پنجشنبه صبح پاشدم دیدم اوووووووووووو چه برفی داره  میاد. برام قطعی شد که گازکش نمیاد. اس دادم به خانم نظافت چی که میای؟ اس داد که میام. گفتم پس شوینده دامستوس (اسمش همینه دیگه؟) رو هم ب و بیار. 

طرفهای ساعت ده اومد. خودم هم تا نه و نیم خو دم. دیگه اومد و اولین بار بود می اومد. تخم مرغ نیمرو و خیلی ماخوذ به حیا بود. رو زمین نشست. گفتم رو مبل بشین. بیا با هم نیمرو بخوریم. هی تعارف کرد. گفتم بذار جون داشته باشی. بعد زود رفت تو دستشویی و . بعد از ی اعت و نیم به زور کشیدمش بیرون. تمام دیوارها رو شسته بود. حتی داشت خمیردندون رو هم می شست و خشک میکرد. باورتون نمیشه. تا حالا دستشویی و به این تمیزی نبود. 

بعد رفت سراغ آشپزخونه. دیدم با این سرعت پایینی که ایشون کار می کنه، تا شب هم تموم نمیشه. سر آشپزخونه اشکمو درآورد اینقدر س د!!! خدا ی نفر قبلی اوایلش تمیز بود. ولی این آ دیگه گربه شور میکرد. میخواستم دیگه تا ساعت دو تموم بشه. خودم حالم بهتر بود و گردگیری رو خودم انجام دادم. اتاق مانی رو هم با کمک مهدی جمع کردیم و جارو کشیدم. خانمه هم سالن رو تی کشید. میگفت با دستمال بهتره! گفتم نه بابا بیا تی بکش. 

مهدی نذاشت اتاق خودمونو تی و جارو بکشه. گفت خودم فردا میکشم. بریم فقط. 

ولی حالم خیلی بهتر شد وقتی خونه رو دیدم. یه جمع و جور کم آ ش موند که دیگه خانمه رو سوار کردیم و بردیم رسوندیم. خیلی با ذوقه. هرچی هم بهش میدادیم، میگفت وای چه قشنگه. می برمش. منم ماهی رو دادم بهش. خیلی خوشش اومد. از اول هم نباید این ماهی رو می یدم. بدبخت همه اش تنهاست. هی می چرخه تو آب. آخه تنها. خب فایتره. اگه ی رو بندازیم تو آبش، می کشن همدیگر رو. دادم داد بردش و خلاص شدم. این روزها این چیزها هم باریه رو دوشم. رد کنم بره. حالا میخواد هی بشینم غصه تنهایی و دیر عوض آب ماهی رو بخورم. 

با مهدی بردیم رسوندیمش و راهی شهران شدیم. دیگه همون ساعت یک به مامان اینا گفتم ناهار بخورند. 

رسیدیم شهران و آش رشته خوردیم جاتون خالی. بعدش من بعد از ناهار کنار شوفاژ لمیدم و خوابم برد. عصرش داداش کوچیکه و خانواده اش اومد. سر شب هم داداش بزرگه و دختر . شام دور هم خوردیم و هرکی رفت خونه خودش. ما هم برگشتیم خونه مون. استیج رو خونه خودمون دیدیم. عجب سرد بود. 

صبح پاشدم و با مانی صبحانه خوردم. بعدش راهی خونه دوستم شدم بابت ناخن هام. ناهار قرار بود بریم خونه مادر مهدی.  

خونه دوستم خبر حسن جوهرچی رو شنیدم. شاخ درآوردم. یه انی انگار تو واقعیت قرار نیست بمیرند. 

برگشتم خونه و راهی خونه مادر مهدی شدیم. تو راه حالم بد شد. مهدی یه چیزی برام تعریف کرد که نذاشتم تا آ بگه. از اولش هم نباید میگفت. میخواستم خودمو از ماشین پرت کنم پایین. من دیگه تحمل غم ندارم. تحمل اینهمه مرگ و میر و مصیبت. البته همه مثل من هستین. داداشم میگه باید از درون شاد باشیم. همدردیها دردی رو دوا نمیکنه. 

آقا من از درون شادم. من هیچ غمی ندارم. ولی آیا واقعا غمی وجود نداره؟ خب همه آدمها باید یه روزی بمیرند. ولی واقعا مرگ یه کولبر یه مرگ طبیعیه؟ یه روند عادی زندگیه؟ ی هم به شخمش نمی گیره؟ یا مرگ اینهمه جوون. اینهمه حادثه. اینهمه غم غم غم... واقعا من جای ت باشم یه روزی رو اعلام میکنم که مردم بیان تو خیابون. بعد میگم شاد باشین. به قول مهدی خب مردم میخوان تو شادی ب ند، اینا نمیذارند. میخوان دست بزنن، نمیذارند. پس شادی معنی نداره. 

ماها چند میلیون آدم دلمون شادی میخواد. بعد میگیم چرا محرم مردم  می ریزند تو خیابون. همه با هیبت عزادار. همه هم گریه می کنند چون هم از حادثه عاشورا بعد از اینهمه سال ناراحتند هم دردهای خودشون هم هر کدوم یه کوه مصیبته. منتها همه بیرون هستند. کنار هم هستند. 

کارمون شده از این تشییع جنازه میریم اون تشییع جنازه. همه هم جوون. یکی پیر بود که مرگش، توازن رو به هم زد. امید داشتیم به بودنش. به تدبیرش، به کارش. اونم اینجوری شد.  

سال 75 من سال اول بودم. سریال در پناه تو شروع شد. بازیگرها همه جوون بودند. پسرهاش خوش تیپ، دو سه تا چشم رنگی هم توشون بود. آخی. همه مون با دلی لرزون پای سریال بودیم. به قول یه نوشته ای، اولین سریالی بود که تو تی وی پخش میشد و دختره به جای اینکه بگه « هرچی آقاجونم بگه، پای انتخابش وایساد!»  

من تیپ رامین پرچمی رو می پسندیدم. دختر ام عاشق حسن جوهرچی بود. همیشه هم بهم میداد که رامین پرچمی چیه، پسره لاغر عینکی.  

آ ش هم من با یه لاغر عینکی ازدواج . 

و بعدها فهمیدم حق داشتم رامین پرچمی رو دوست داشته باشم. به خاطر شخصیت خودش و اونچه که بود. 

دیگه با اعصاب داغون رسیدیم خونه مادر مهدی.  

یه جا هم مهدی داشت حرف میزد، نظرمو گفتم، مانی دیگه تا برسیم هی مس ه میکرد که بابا، این اصلا چه ربطی داره!!!!!!! 

به مهدی گفتم: این که ربط حرفها رو نمیدونه. از بس تو همه اش تو حرفها میگی، حرفت بی ربط بود، اینم یاد گرفته. 

اینم بدبختی منه. 

دیگه رسیدیم و مادر مهدی حالمو پرسید و گفت چرا دیروز نیومدی سمنو پزون؟ منم شرح این چند روز مریضی رو بهش گفتم و اونم ناراحت شد و گفت آشتی تو خیلی ضعیف شدی. چرا اینجوری میشی؟ دیگه نشستیم به حرف زدن. ظهر شد و مادر مهدی قورمه سبزی پخته بود. واقعا خوشمزه است قورمه هاش. آش رشته هم بود. دیگه تا تناق خوردیم و من بعد از سالها شاید، با غذام پیاز خوردم. خیلی هم تند بود ولی گفتم بذار یه سری آداب غذا خوردنم رو عوض کنم. بلکه فرجی بشه. 

بعدش هم خو دیم. سر خواب هم از دست مهدی دلخور شدم و رفتم تو اتاق خو دم.  

دیگه شب هم خو دیم و پاشدیم اومدیم اداره. چقدر هم سرده هوا. 

خلاصه این روزگار ماست. 

یه سری کارها دارم تو وبلاگ ستاره های دریایی. اونجا اگه شد یه سر بزنین.  

امروز صبح اومدم دیدم صد و شونزده تا نظر گذاشتین!!!!! باید سر فرصت بشینم به خوندن نظراتتون. از صبح هم وسط کارهام هی میام چند خط می نویسم و میرم. 

************************** 

دیروز که رفتم خونه مادر مهدی، بهم گفت که سمنو آورده. اونا زیاد دوست ندارند. گفت آشتی حتما بخور. تو دوست داری. ظهر رفتم از سطل سمنو تو یخچال، چند قاشق کشیدم تو کاسه. یادم اومد که همه این سالها، همیشه وقتی بهم سمنو میدن، تو کاسه من، یه بادوم هست. وقتی داشتم واسه خودم سمنو می کشیدم، گفتم خب الان خودم دارم می کشم و هیچ بادومی نیست.  

کاسه به دست نشستم رو مبل به خوردن. پذیرایی هم تاریک بود. چون تقریبا همه در خواب بعدازظهر بودند. یه تیکه نایلون رفت زیر دندونم. گفتم بیا، امسال که من حالم بده، از تو سمنو واسم نایلون در میاد، حرف تو دهنم بود که دیدم یه بادوم هم تو کاسه مه! بغض نشست تو گلوم. 

یه نگاهی به اوس کریم ، گفتم غیر از این باشی، باید شک کرد. 

اینم بادامم: 

 

خب دیگه من برم. خیلی کار دارم. 

بازم میام فردا ان شاءالله. 

هیلا جونم یه خبری از خودت بهم بده. دستم هیچ جوری بهت نمیرسه. 



برچسب ها : دوست بادام داد - مهدی ,گفتم ,خونه ,خیلی ,مانی ,بیرون ,مادر مهدی ,خونه مادر ,رامین پرچمی ,گفتم بذار ,راهی خونه
دوست بادام داد
گیسوان من!!!!!

پست ' گیسوان من!!!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست گیسوان من!!!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

گیسوان من!!!!!

سلام به همگی 

ظهر یکشنبه است. یا یکربع دیگه میرم ناهار. تو این یکربع هرچی تونستم می نویسم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : گیسوان من!!!!!
گیسوان من!!!!!
گوشمو بخور!

پست ' گوشمو بخور! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست گوشمو بخور! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

گوشمو بخور!

سلام. صبح همگی بخیر. ساعت نه و دو دقیقه است. 

یه سری کارها رو سر و سامون دادم. دو سه تا قورباغه مونده که سر کارم قورت بدم. دیگه آ ساله و باید یه سری کارها تا همین آ اسفند تموم بشه. امسال مسوولیتم بیشتره. و شاید توانم کمتر. ولی باید تموم بشه. انجام بشه و پرونده اش بسته بشه. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : گوشمو بخور!
گوشمو بخور!
خیلی دور .... خیلی نزدیک

پست ' خیلی دور .... خیلی نزدیک ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خیلی دور .... خیلی نزدیک ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خیلی دور .... خیلی نزدیک

سلام. 

ظهر بخیر. ساعت یکربع به سه بعدازظهره. 

صبح درگیر مراسم خداحافظی با آتشنشانها بودم. فکر میرم و نیم ساعته یا نهایت یه ساعته برمیگردم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : خیلی دور .... خیلی نزدیک
خیلی دور .... خیلی نزدیک
من که به حرف شما اهمیت نمیدم!!!

پست ' من که به حرف شما اهمیت نمیدم!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من که به حرف شما اهمیت نمیدم!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من که به حرف شما اهمیت نمیدم!!!

سلام. صبح همگی بخیر و شادی و برکت. 

عجب مه غلیظی بود صبح. چشم چشم رو نمی دید. هرچی جلوتر اومدیم بهتر شد. 

الانم اداره ام. البت الان چند دقیقه مونده به نه صبح. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : من که به حرف شما اهمیت نمیدم!!!
من که به حرف شما اهمیت نمیدم!!!
یازدهمین بچه!!!

پست ' یازدهمین بچه!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یازدهمین بچه!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یازدهمین بچه!!!

سلام. صبح بخیر. 

صبح یکشنبه تون بخیر. 

امروزم تعطیله مدارس تهران. محدوده زوج و فرد هم شده، محدوده اصلی طرح ترافیک. این چیزها دیگه حتی مسکن هم نیست. وای به حال درمان. 

خوبین شماها؟ 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : یازدهمین بچه!!!
یازدهمین بچه!!!
آی زانو زانو زانو

پست ' آی زانو زانو زانو ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آی زانو زانو زانو ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آی زانو زانو زانو

سلام. صبح همگی بخیر. 

من که مردم از سرما. امروز دوباره طرح اصلی ادامه داره. مانی هم که تعطیل و شهرانه. بازم مهدی منو ونک پیاده کرد و مجبور شدم دوبار تا ی عوض کنم و بیام اداره. هنوز کامل گرم نشده ام. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : آی زانو زانو زانو - زانو ,زانو زانو
آی زانو زانو زانو
بخاری برقی با سیم دراااااااااااااااااااز

پست ' بخاری برقی با سیم دراااااااااااااااااااز ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بخاری برقی با سیم دراااااااااااااااااااز ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بخاری برقی با سیم دراااااااااااااااااااز

سلاااااااااام. صبح همگی بخیر. 

من نرفتم کرمانشاه. برای همینه که دارم می نویسم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : بخاری برقی با سیم دراااااااااااااااااااز
بخاری برقی با سیم دراااااااااااااااااااز
چادر با طعم کچاپ

پست ' چادر با طعم کچاپ ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چادر با طعم کچاپ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چادر با طعم کچاپ

سلام. 

صبح همگی بخیر. 

فکر میکنم خیلی وقته اینجا نبوده ام. هرچند که تو این چند روزی که مسافرت بودم، دائم همه چی رو می نوشتم براتون. ولی تو ذهنم. یعنی دیگه این کار این چند سال اخیرمه. همه اش دارم می نویسم و می نویسم و می نویسم.  

الان می فهمم همه این سالها چقدر خوشبخت بودم که زیر بار مشکلات له میشدم ولی صبح ها اینقدر حس خوبی داشتم که با همه وجودم اینجا سلام می . و هیچی بدتر از تموم شدن انرژی نیست. و یه بغض دائمی که باید همراه خودت یدک بکشیش.  

ساعت الان هشت و یازده دقیقه است.  

صبحه. 

شاید می تونست صبح بهتری باشه. 

***************  

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : چادر با طعم کچاپ - نویسم
چادر با طعم کچاپ
دل نوشته های من

پست ' دل نوشته های من ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دل نوشته های من ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دل نوشته های من

نمی دونم شما چطوری وبلاگ منو می خونین.  

چطوری میرین آرشیو رو زیر و رو می کنین. من خودم حالم از خودم به هم میخوره. 

اسم وبلاگ رو هم عوض .   

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : دل نوشته های من
دل نوشته های من
ادامه این روزها...

پست ' ادامه این روزها... ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ادامه این روزها... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ادامه این روزها...

سلام. 

صبح بخیر 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : ادامه این روزها...
ادامه این روزها...
آفتاب آرامش، بتاب!

پست ' آفتاب آرامش، بتاب! ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آفتاب آرامش، بتاب! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آفتاب آرامش، بتاب!

سلام. صبح بخیر 

ساعت 07:48 صبح روز شنبه است. دومین روز بهمن.  

الهی دل همه خوش باشه و تنشون سالم. 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : آفتاب آرامش، بتاب!
آفتاب آرامش، بتاب!
پست موقت

پست ' پست موقت ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست پست موقت ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

پست موقت

سلام.  

خوبم. یحتمل ظهر می نویسم. 

یا حق



برچسب ها : پست موقت
پست موقت
خدای مهربون دستت درد نکنه برف باریدی

پست ' خدای مهربون دستت درد نکنه برف باریدی ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خدای مهربون دستت درد نکنه برف باریدی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خدای مهربون دستت درد نکنه برف باریدی

سلام 

صبح برفی تون بخیر. 

تهران که برف می باره. شهر شماها رو نمیدونم. البته الان که من اداره ام، اینجا که چیزی رو زمین نیست.  

ولی ما از شش و بیست دقیقه راه افتادیم و تقریبا من یکربع پیش رسیدم اداره!!!!!!!! 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها : خدای مهربون دستت درد نکنه برف باریدی
خدای مهربون دستت درد نکنه برف باریدی
من باهاتون حرف می زنم

پست ' من باهاتون حرف می زنم ' به صورت خودکار از وبلاگ دل نوشته های من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من باهاتون حرف می زنم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من باهاتون حرف می زنم

بابت کاری رفتم بیرون و برگشتم. 

فکر پست رو نصفه نیمه گذاشته ام. اومدم دیدم نه بابا، کامل پست شده.  

گیج شده ام پاک. 

مرسی که هستید. ممنون که هی میاین سر می زنین به این خسته. به ی که از خستگی در خونه اش رو بسته. مرسی که فقط می خونین. ممنون که اگه یه جا یادم بره در کامنت دونی رو ببندم، میایین و محبت می کنین. آمار وبلاگ گاهی به بالای روزی چهار هزارتا بازدید می رسه.  

این نشون میده تنهام نذاشتین. ممنون که صبوری می کنین و این روزهای منو تاب میارین. خودتون هزار و یک حرف و غصه دارین. ولی بهم احترام میذارین. 

یه کم دیگه تحملم کنین.  

من باهاتون حرف میزنم. 

دروغ چرا، چند روز پیش حس شاید تعداد بازدیدکننده ها کم بشه. شاید یه سری بهشون بربخوره یا کلا دوست نداشته باشند در کامنت دونی بسته باشه. ولی دیدم گاهی تعداد هم بیشتر شده. در بعضی از روزها. 

این نشون میده هنوز کنارم هستین و مهربونین. 

این پست رو فقط برای شما گذاشتم.  

نه روزانه نویسی نه از خودم گفتم. 

فقط خواستم تشکر کنم ازتون که هستین و این روزهامو تاب میارین کنارم. 

انرژی های مثبتتون بهم میرسه. حتی اگه بهم نگین. حتی اگه تا حالا هیییچ کامنتی هم برام نذاشته باشین.  

این روزها عجیب حس میکنم به یادم هستین و بهم محبت دارین. 

همه تون س دست خدا.



برچسب ها : من باهاتون حرف می زنم - هستین ,کنین ,ممنون ,نشون میده ,کامنت دونی
من باهاتون حرف می زنم
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وبلاگ 24 میباشد. همچنین تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید.
All rights reserved. © WEBLOG24 2016