این فکر احمقانه ای هست که فکر کنم اگه زمانی که در مکان حضور داشتم اگه کامل میشنیدم چقدر همه چیز فرق میکرد؟ گوش دادن به صداها برام دردناکِ از یه طرف اصلا دلم نمیخواد که مدام یاد آوری بشه این که بودم اما نبودم و از به طرف هم فکر میکنم حداقل اونهایی که دارمو شاید بهتر باشه روشن بشم فعلا که عقب نشینی .

رسیدم به بخش پرتره ( کتاب مفاهیم عکاسی، دیوید بیت ، ترجمهٔ محمدرضا رئیسی ، مارال زیاری، نشر حرفه نویسنده) داشتم فکر می این خانواده هایی که همش از بچه هاشوون توی آتلیه ع میگیرم آیا ظلم نمیکنن به بچه ها؟ دیدم که میگما منظورم اینه همیشه همه چی صاف صوف یه کادر تمیز توسط عکاسهای مجرب :دی البته که دلشون میخواد بهترین باشه و فکر میکنن بچه بزرگ بشه شاید کلی ذوق کنه. شاید هم واقعا آدم خوشش بیاد من به عنوان ی که اصلا تو بچگیم ع آتلیه ای ندارم نمیتونم نظر بدم هرچند به نظر اگر بود هم برام جذاب نبود. این که فقط خودتو ببینی با بلاهایی که کم و زیاد سرت آوردن یا ژست هایی که خیلی ترغیبت بگیری.

من تنها یک بار حاضر شدم برم آتلیه و ع بگیرم شاید احمقانه باشه اما همون یه بارم برام عذاب بود اون موقع حتی از عکاسی چیز زیادی نمیدونستم پیش ی بودم فکر کنم.اونم عروسی مها به اصرار مامانم چقدر مس ه و عذاب آور بود برام حتی نمیدونم کجا هست اون ع ها حتی برای انتخابشون نرفتم. اینقدر ی که ازم عکاسی کرد پرت بود که من فقط مبهوت به حرکاتش نگاه می البته این حرف من نیست مامانمم متوجه شده بود آ م که ع ارو دیدم مونده بودم چجوری اینارو از اون ع گرفتنش دراوورده شاید برای همین حتی وقتی موقع انتخاب رشته بود گفتم عکاسی میخوام برای آزاد وقتی مشاور گفت نه اول گرافیک میزنم برات احتمال قبولیت بیشتره چون کنکور عملی داره اگه عکاسی دوست داشته باشی راحت میتونی تو آتلیه ها کار کنی بلافاصله کفتم نه از آتلیه بدم میاد و اونم گفت پس میخوای چیکاره شی البته اون کار خودشو کرد منم نوشتم اما کنکور عملیو خیلی ریل موضوع پرنده بود یه همچین چیزی مربوط میشد. جوجه زرد مخصوصا به بدترین وجه ممکن کشیدم چون نمیشد فکر کنم پاشد دقیق تو خاطرم نیست و حوصلم سر رفته بود. این شد که عکاسی قبول شدم ولی تا مدتها نمیدونستم هدفم از عکاسی چیه فقط میدونسم عکاسیو دوست دارم. چیزی بود که حوصله مو سر نمیبرد هیجان داشت و واقعا کار می برای دل خودم و خب منفور دوستانی بودم که شاید حوصله نداشتن یا درک نمی چرا این همه ع میندازم یا می م و چاپ میکنم. اما از آتلیه و از عکاسی از آدمها بیزار بودم و با این که نمیدونستم چیکاره میشم رفتم این رشته هرچند به نظر بقیه احمقانه میومد. هنوزم وقتی میگم کار نمیکنم درک نمیکنن.

بگذریم از بچه هاتون عکاسی میکنین اشکالی نداره آتلیه باغ و این داستانا اونهام قطعا جذ ت خودشو شاید داشته باشه اما محض رضای خدا خودتونم بگیرین نه البته مثل الان که شاید مد شده با این لنزای فی همه پشت صحنه فلو و این داستانا. من وقتی ع امو میبینم نه فقط خودمو که هیچ احساس باهاش نمیکنم رو نگاه میکنم بلکه محیط خونه آدمها خانوادم لباس حتی موقعیت که صرفا همه چیز هم مرتب نبوده جذابِ. ع ای یادگاری هم. تازه تو ع ام اونجوریم نیست یعنی شاید ترجیح میدادم جزئیات بیشتر داشته باشه با این حال ع ا مثل سند میشه برای خود آدم جدا از یادگاری بودنش وقتی چیز زیادی تو خاطر برای خود آدم نمونده حتی اگه برای بقیه اهمیتی نداشته باشه.

این که این همه آتلیه رفتن زیاد شده و خب تعداد جاهایی که حتی ع از بچه عروسی و غیره میگیرن به طوری که همه چی همونجوری که هست مورد توجه قرار بگیره نیست و همه چی خیلی عالی وسط بیابونو جنگلو گل و بل بلو اینا به نظرم یه خورده خطرناک شاید باشه. بیشتر شاید ترسناک که اگه خودم بودم چقدر حسرت میخوردم که چرا ع ی ندارم. یعنی همه ع ام اگه اینقدر غیر باور ، دروغ بود.


یعنی کجاست...