وبلاگ 24


این روزهای من

همون صاحب کوکامی !

پست ' همون صاحب کوکامی ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست همون صاحب کوکامی ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

همون صاحب کوکامی !

یه سوشی بار بود رو به روی ایستگاه اتوبوسی که هر روز بعد کار پیاده میشدم ،یه جورایی به سوشی هاش معتاد شده بودم  

سوشی های خوشمزه و اخلاق خوب صاحبش اونجارو کرده بود برام یه پاتوق برای شستنِ خستگیِ کار

 یه جورایی مشتری دائم شده بودم تا اینکه ماشین یدیم و دیگه من گذرم به اون ایستگاه نیفتاد

جمعۀ پیش بین دو تا قرار، نزدیکهای اونجا بودم و خیلی هم گرسنه 

چون ساعت بی ربطی بود برای ناهار خوردن مفصل، تصمیم گرفتم یه سر برم به این پاتوق قدیمی 

این آقای مهربون با دیدنم کلی ذوق کرد و از اونجایی که تقریبا بلد نیست انگلیسی حرف بزنه تنها چیزی که تونست به لبخند و برخورد خوبش اضافه کنه این بود که

it is old time !!

بهش گفتم آخه ما از این محل رفتیم و چنین و چنان 

لبخند زد و نگاهم کرد و گفت you are changing

منظورش از این جمله رو دیگه نفهمیدم که یعنی متوجه شد ما جا به جا شدیم و داره به اون اشاره میکنه  یا اینکه فهمیده من موهامو کوتاه و داره میگه قیافت عوض شده




برچسب ها : همون صاحب کوکامی !
همون صاحب کوکامی !
یاد بگیرم !

پست ' یاد بگیرم ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یاد بگیرم ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یاد بگیرم !

می گفت تو کلاس ورزششون یه برو بیایی بوده برای گرفتن تولد سو رایزیِ  یکی از اعضا .

به همه تو هر کلاسی میسپردن که فلان ساعت بیاید فلان جا که تولد بابه. 

باب رو به اسم نمیشناخته و دید نداشته تولد کی می تونه باشه. 

سر زمان مقرر میرن به جشن تولد ، پسر باب براش تولد سو رایزی گرفته بوده تو باشگاهی که پدرش ورزش می کنه.

باب اون روز 96 ساله شده بوده  




برچسب ها : یاد بگیرم ! - تولد
یاد بگیرم !
بی خیاااااال

پست ' بی خیاااااال ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بی خیاااااال ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بی خیاااااال

میگه فردا همسایه قبلی می خواد بیاد که اون ک نت رو اندازه بگیره 

میگه خی راحت من هم همراهش میام و با لبخند به صورتم خیره میشه 

تشکر می کنم و تو ذهنم فکر می کنم چه خوب که حواسش هست به امنیت همسایه و ....

صداش از تو فکر درم میاره :

آخه من می دونم که تو دین شما  زن و مرد نباید تو یه جا تنها بمونن !!!!!!

همچین همسایه ناظر بر اجرای دقیقِ قوانین ی داریم ما 




برچسب ها : بی خیاااااال - همسایه
بی خیاااااال
یه کم از سکوت بگم :)

پست ' یه کم از سکوت بگم :) ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یه کم از سکوت بگم :) ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یه کم از سکوت بگم :)

محل خونه جدید یه جوریه که اون یه ذره صداهای متداول این مرز و بوم رو هم تقریبا نداره ( البته به جز صدای چمن زن )

اول این که این محل، محلِ گربه هاس

همین همسایه های دور و بر ما تقریبا همشون گربه دارن اینه که صدای گاه و بی گاه سگ حذف شده ، البته این صدا هیچ وقت آزاردهنده نبوده ولی من فعلا دارم فقط ارزی می کنم. 

بعد اینکه خونه تو یه بن بسته و تو ردیف دوم خونه ها ازسمت کوچه و این یعنی اولا ماشین متفرقه و عبوری وجود نداره ، دوما صدای ماشین های محل هم به گوش ما نمیرسه

همسایه ها اغلب کیوی و آفریقایی ( آفریقای جنوبی ) هستن و این یعنی اینکه ساعت ده تا ده و نیم شب همه خوابن  ( من و این همه خوشبختی محاله  )

همسایه های بالا هم که یه خانم و آقا هستن که از ما بی صداترند حتی ! و انگاری بعد وعده شام که همانا ساعت شش و هفت عصره جمع می کنن میرن تو اتاق تلویزیونشون که دیگه اون قسمت هیچ اشتراکی با پایین نداره 

و منِ عاشق سکوت ، دارم از این حجم سکوت لذت می برم تا زمانی که یه از خدا بی خبری بساط چمن زنیش رو آتیش کنه.

خلاصه منم و صدای پرنده ها و گاهی صدای   باد و بارون و به ندرت صدای بازی بچه های همسایه ( نمی دونم بقیه مواقع کجان ؟ )


*پی نوشت یه کم بی ربط :تو این سه سال مجموعا تعداد بوقهایی که شنیدم به اندازه انگشتهای دست نشده هنوز 



برچسب ها : یه کم از سکوت بگم :) - صدای ,سکوت ,همسایه ,خونه
یه کم از سکوت بگم :)
خونه نو

پست ' خونه نو ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خونه نو ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خونه نو

این چند وقت یه چیزایی بود که دوست داشتم بنویسمشون ولی در گیر و دار شلوغیِ جا به جایی ، هیچ مجالی برای نشستن و نوشتن پیدا ن . 

الان هم یادم نمیاد اون چیزهایی رو که دوست داشتم اینجا ثبت کنم چی بودن !

خونه پیدا   یه جورایی یهویی شد، اولش فکر می که این بار این جا به جایی خیلی آسونه از یه جای فرنیش به یه جای فرنیش دیگه رفتن ذهنم رو میبرد به سمت اینکه کار خاصی ندارم به خاطر همین اول تصمیم گرفته بودم که همون روزی که می خوایم بیایم خونه جدید شروع کنم وسایل رو ببندم که البته خوب شد این کار رو ن  

حواسم نبوده و توان و فیزیک بدنی طبیعتا افت کرده و با سرعتی که روش حساب کرده بودم نمی تونستم کار کنم به علاوه با همه تلاشی که کرده بودم وسیله اضافه نکنم ولی خوب اضافه شده بود اینه که از دوشنبه دو هفته پیش یعنی اول همون هفته ای که می خواستیم خونه رو عوض کنیم شروع به بستن وسایل و به موازاتش تمیز خونه ، البته به خاطر کوچیک بودن جا محدودیتهای زیادی هم بود تو بستن و کارتن وسایل 

در هر صورت سه چهار روز به این کارها گذشت و شنبه هم هر چی که مونده بود رو با بی نظمی هرچه تمام تر ریختم تو کارتن و کیف و....

یه وَن کرایه کردیم و وسایل توی اون ون و ماشین خودمون تقریبا جا شد. البته ماشین رو دو بار دیگه هم پر کردیم ولی با همین ترکیب همه وسایل جا به جا شدن. رانندگی با ون هم داستانیه که اینقدر خسته بودم از خیرچونه زدن برای  تجربه ش گذشتم فقط پشت فرمونش که نشستم دیدم خیلی هم دوست ندارم تجربه کنم  .

 روز یکشنبه هم افتادیم به تمیز خونه قبلی که کاری بود بس طاقت فرسا به خصوص که از عادت یه سری کارای تمیز و خونه داری و ... در اومدم. 

به خاطر خستگی شنبه ، کار یکشنبه رو تقریبا از ظهر شروع کردیم و همین هم شد که تا ده شب طول کشید و شستن موکتها موند برای دوشنبه. 

اینجا وقتی خونه رو تحویل میدی باید در همون وضعیت تحویل گرفته شده  باشه و موکتها هم شسته بشه 

کرایه دستگاه و شستن موکتها هم حکایتی بود که البته من دیگه در این قسمتش نقشی نداشتم 

بد ماجرا این بود که این طرف ، اون نفر قبل یک هفته از قراردیرتر رفته بود و اینها فرصت نداشتند که خونه رو تمیز کنن (خود اون یارو هم نکرده بود این کار رو که البته فکر کنم سر حساب کتاب از خج ش در بیان) یعنی به خیال خودشون اون یک روزی که ما دیرتر اومدیم داشتن تمیز می ولی نفر قبلی چنان گندی به خونه زده بود که تمیز ش کار یک روز نبود اینه که به جای اینکه فقط وسایل رو باز کنیم و سر جاهاشون بزارم یه تمیز کاری اساسی اضافه شدو پنج روز بالای فول تایم کار   (البته دو روزش دست تنها نبودم) تا خونه شد خونه ( در ضمن وسواس من هم بی تاثیر نبود در این طولانی شدن کارها ) 

این هفته حالا باید سر این قضیه صحبت کنیم با صاحبخونه ولی حالا هر چی که هست تمیزکاری موقع تحویل اینجا دیگه منتفیه.

خونه هم خوبه. از اون جنبه ای که ما دنبالش بودیم یعنی سکوت و آرامش که عالیه ، منظره و محله هم عالیه و خیلی بهتر از جای قبل ولی خودش شاید 60 در صد مطابق باشه با اون چیزی که تو این مرحله مد نظرم بود اینه که دارم بهش به عنوان یه خونه یک تا یک و نیم ساله نگاه می کنم البته خونه قبلی هم تو ذهنم یه خونه دو سه ماهه بود که شد دو سال و نیم 

امیدوارم این حساب کتاب اونجوری از آب در نیاد  




برچسب ها : خونه نو - خونه ,البته ,تمیز ,وسایل ,هفته ,کنیم ,شستن موکتها ,حساب کتاب ,خونه قبلی , خونه ,کرده بودم
خونه نو
محل جدید

پست ' محل جدید ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست محل جدید ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

محل جدید

دیروز بعد تقریبا سه هفته رفتیم برای پیاده روی در محل جدید

بهار داره تموم میشه ولی هوا حس خنکه و بادی بودنش تو این چند وقت اخیر و البته مشغول بودن با انواع و اقسام کارها مثل ید ، کارهای مسافرت من ، کارهای ریز و درشت خونه، دلیل دیر شدن این اقدام  به گشت و گذار در محل بود.

این محل رو خیلی بیشتر دوست دارم ، فوق العاده زیباتره و همین طور نوتر 

محل قبل محله نسبتا قدیمی بود ولی اینجا یه چیزی که محله رو دوست داشتنی تر کرده خونه های خوشگل تر با معماریهای دلبرشونه 

چندتا بوش  ( معادل دقیق فارسی که مفهوم رو برسونه نمیدونم چی میشه )هم نزدیک خونه هست که یکیش پاتوق کلی مرغ ه  و دیروز بالا ه منبع و منشاء مرغ هایی رو که هر از گاه در حال پرواز یا تو باغچه همسایه ها میبینم ،کشف .

اینقدر محل به چشمم متفاوت بود که اون حس کنجکاوی روزهای اولم به خونه زندگیهای اینجا انگاری برگشته بود و به زور باید جلو خودم رو می گرفتم که زل نزنم خونه مردم 

و اینقدر دور و اطراف و مناظر خوشگل بودن که مدام این اصطلاح اینجایی ها میومد تو ذهنم :

we are blessed to live here

   




برچسب ها : محل جدید - خونه
محل جدید
مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !!

پست ' مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !!

بالا ه بعد چند وقت  ( که امروز فهمیدم چند ساله ) نشستم که از وبلاگم بک آپ بگیرم 

از لینکی که دوستان فرستاده بودن چیزی دستگیرم نشد اینه که تصمیم گرفتم منوال !!! این کارو انجام بدم.

ولی چی شد ؟ هیچی ! هر دو تا موسِ در دسترس از کار افتادن.اون یکی وایرلسِ که واقعا نمی دونم چی شد این یکی بدبخت هم که اینقدر از دستم افتاد بالا ه قاطی کرد و الان کارهای عجیب غریبی می کنه که بیا و ببین 

خلاصه دو سه تا نوشته رو با هر مشقتی که بود کپی گرفتم ولی دیدم دارم در راه حفظ نوشته هام مشاعر و اعصابم رو از دست می دم ، اینه که دست از کار کشیدم.

واقعا چرا ادوات نرم افزاری و سخت افزاری و کلا هر چی یه جوری ربط داره به آی تی با من سر ناسازگاری داره ؟؟؟



برچسب ها : مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !!
مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !!
باید دید ...

پست ' باید دید ... ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست باید دید ... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

باید دید ...

هیچ وقت تو زندگیم از گذر سریع زمان خوشحال نشدم الا این دوسال و نیم اخیر و علی الخصوص این چهار ماه آ

قند تو دلم آب میشه وقتی تقویم رو باز می کنم که ببینم چقدر مونده تا مهر به نیمه برسه و میبینم بیستم مهره

اگر این دور سریع نبود نمی دونم باید چکار می !!!

 امیدوارم یه روزی این دل قرار بگیره و روزها سرعت گذرشون به قاعده بشه ، نه تند نه کند. 

تکلیفم با خیلی چیزها معلوم نبود ، این هجرت ( از نوع شمسی قمری نه ها همین معمولیش ) تکلیفم رو با اغلبشون ( نه همش )معلوم کرد گو اینکه شهامت ندارم برای عمل ولی همین که تکلیف معلوم بشه خودش خیلیه

به جای نداشتن شهامت هم بهتره بگم داشتن زیادی ملاحظه و داشتن رودربایستی با خودم و زندگی و دیگران .....

تکلیفم با خیلی چیزا معلوم شد ولی یه بلاتکلیفی گنده اومد تو زندگیم به جاش و اون اینکه می خوام کجا زندگی کنم ؟!!! 

هنوزخیلی دلبسته اینجا نشدم ، از اون دورها هم دل نکندم. میدونم که هیچ وقت دل کنده نمیشه ولی همون مقدار لازم هم دلم کنده نشده 

شاید این سفر بتونه بیشتر تکلیفم رو روشن کنه ؟

باید دید ...



برچسب ها : باید دید ... - معلوم ,تکلیفم
باید دید ...
خونه نو

پست ' خونه نو ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خونه نو ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خونه نو

این چند وقت یه چیزایی بود که دوست داشتم بنویسمشون ولی در گیر و دار شلوغیِ جا به جایی ، هیچ مجالی برای نشستن و نوشتن پیدا ن . 

الان هم یادم نمیاد اون چیزهایی رو که دوست داشتم اینجا ثبت کنم چی بودن !

خونه پیدا   یه جورایی یهویی شد، اولش فکر می که این بار این جا به جایی خیلی آسونه از یه جای فرنیش به یه جای فرنیش دیگه رفتن ذهنم رو میبرد به سمت اینکه کار خاصی ندارم به خاطر همین اول تصمیم گرفته بودم که همون روزی که می خوایم بیایم خونه جدید شروع کنم وسایل رو ببندم که البته خوب شد این کار رو ن  

حواسم نبوده و توان و فیزیک بدنی طبیعتا افت کرده و با سرعتی که روش حساب کرده بودم نمی تونستم کار کنم به علاوه با همه تلاشی که کرده بودم وسیله اضافه نکنم ولی خوب اضافه شده بود اینه که از دوشنبه دو هفته پیش یعنی اول همون هفته ای که می خواستیم خونه رو عوض کنیم شروع به بستن وسایل و به موازاتش تمیز خونه ، البته به خاطر کوچیک بودن جا محدودیتهای زیادی هم بود تو بستن و کارتن وسایل 

در هر صورت سه چهار روز به این کارها گذشت و شنبه هم هر چی که مونده بود رو با بی نظمی هرچه تمام تر ریختم تو کارتن و کیف و....

یه وَن کرایه کردیم و وسایل توی اون ون و ماشین خودمون تقریبا جا شد. البته ماشین رو دو بار دیگه هم پر کردیم ولی با همین ترکیب همه وسایل جا به جا شدن. رانندگی با ون هم داستانیه که اینقدر خسته بودم از خیرچونه زدن برای  تجربه ش گذشتم فقط پشت فرمونش که نشستم دیدم خیلی هم دوست ندارم تجربه کنم  .

 روز یکشنبه هم افتادیم به تمیز خونه قبلی که کاری بود بس طاقت فرسا به خصوص که از عادت یه سری کارای تمیز و خونه داری و ... در اومدم. 

به خاطر خستگی شنبه ، کار یکشنبه رو تقریبا از ظهر شروع کردیم و همین هم شد که تا ده شب طول کشید و شستن موکتها موند برای دوشنبه. 

اینجا وقتی خونه رو تحویل میدی باید در همون وضعیت تحویل گرفته شده  باشه و موکتها هم شسته بشه 

کرایه دستگاه و شستن موکتها هم حکایتی بود که البته من دیگه در این قسمتش نقشی نداشتم 

بد ماجرا این بود که این طرف ، اون نفر قبل یک هفته از قراردیرتر رفته بود و اینها فرصت نداشتند که خونه رو تمیز کنن (خود اون یارو هم نکرده بود این کار رو که البته فکر کنم سر حساب کتاب از خج ش در بیان) یعنی به خیال خودشون اون یک روزی که ما دیرتر اومدیم داشتن تمیز می ولی نفر قبلی چنان گندی به خونه زده بود که تمیز ش کار یک روز نبود اینه که به جای اینکه فقط وسایل رو باز کنیم و سر جاهاشون بزارم یه تمیز کاری اساسی اضافه شدو پنج روز بالای فول تایم کار که (البته دو روزش دست تنها نبودم) تا خونه شد خونه ( در ضمن وسواس من هم بی تاثیر نبود در این طولانی شدن کارها ) 

این هفته حالا باید سر این قضیه صحبت کنیم با صاحبخونه ولی حالا هر چی که هست تمیزکاری موقع تحویل اینجا دیگه منتفیه.

خونه هم خوبه. از اون جنبه ای که ما دنبالش بودیم یعنی سکوت و آرامش که عالیه ، منظره و محله هم عالیه و خیلی بهتر از جای قبل ولی خودش شاید 60 در صد مطابق باشه با اون چیزی که تو این مرحله مد نظرم بود اینه که دارم بهش به عنوان یه خونه یک تا یک و نیم ساله نگاه می کنم البته خونه قبلی هم تو ذهنم یه خونه دو سه ماهه بود که شد دو سال و نیم 

امیدوارم این حساب کتاب اونجوری از آب در نیاد  




برچسب ها : خونه نو - خونه ,البته ,تمیز ,وسایل ,هفته ,کنیم ,شستن موکتها ,حساب کتاب ,خونه قبلی , خونه ,کرده بودم
خونه نو
این جدیده انگار

پست ' این جدیده انگار ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست این جدیده انگار ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

این جدیده انگار

طبق اخبار رسیده و ع های تازه مشاهده شده  اینچُنین مینماید که ظاهرا بعد از چند سال به تن کشیدن لِگ که همانا در وطن نامیده میشد - چه چیز را می کرد نمیدانم ! شاید زیبا سازی فضای شهری را  - این نتیجه متبادر شده است که  این مقدار از پستی و بلندیهای !! در معرض دید قرار داده شده هم دیگر هیجانی ندارد و لذا پایه های که همان پاچه های لگ هستند ،حدود بیست سانتی بالا کشیده شده اند  

خدا بخیر کنااد ....



برچسب ها : این جدیده انگار
این جدیده انگار
کارواش

پست ' کارواش ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کارواش ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کارواش

امروز برای اولین بار رفتم کارواش ،اولین بار در عمرم! 

تهران که خوب ، من نمیبردم ماشین رو برای کارواش اینجا هم امروز بار اول بود که همراه شدم در این پروسه 

تا جایی که خبر دارم اینجا کارواشها یا همون مدلهای اتوماتیکه یا این مدلی که امروز بنده تجربه که شما ماشین رو میبری و شلنگ های آب فشار پایین و آب فشار بالا و همچنین پمپ کف ...  موجوده و خودت باید زحمت بکشی و با این ابزار موجود ماشین رو بشوری.

 یعنی تا جایی که میدونم اون مدل که ی بیاد و ماشینت رو بشوره نیست اینجا .

حالا روش چه جوریه ؟ اول باید بری به محل نوت چنج و اسکناس بدی و سکه بگیری ( البته اگر خودت سکه نداشته باشی ) بعد بیای تو جایگاه شستن ماشین یا جارو زدن. 

تو قسمت شستن یه سری راهنما هم هست که برای هر حدی از کثیفی چه مراحلی رو بهتره بری .هر مرحله هم با یه رنگی مشخص شده که روی یه پنل هم روی یه دایره قسمتهایی با همون رنگها وجود داره و برای انتخاب هر مرحله باید دکمه را روی اون قسمتی  که مورد نظره بیاری مثلا آب با فشار کم ، آب با فشار بالا ، وا ، شوینده ،،، بعد سکه یک یا دو دلاری رو میندازی و برای یک مدت زمان مشخص آب ، کف ،...داری .قسمت جارو برقی هم همین طوره  یعنی سکه میندازی و جارو راه میفته برای یک مدت مشخص البته 

به همین راحتی ، آ سر می شه به ماشین عطر و عبیر هم زد 

امروز برای یک ماشین در حد معمول کثیف ،کل ماجرا پانزده دلار تموم شد که البته میشد با سیزده تا هم تمومش کرد 



برچسب ها : کارواش - ماشین ,فشار ,مشخص ,جارو ,کارواش ,فشار بالا
کارواش
شام امشب : ساگ والا

پست ' شام امشب : ساگ والا ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست شام امشب : ساگ والا ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

شام امشب : ساگ والا

دارم برای شام غذا درست می کنم ، یه غذای هندی 

بوی بهشت گرفته خونه 

عطر هل و دارچین و برگ بو پیچیده و هوش از سر آدم می بره

کاش رایحه های خوب رو هم میشد یه جوری ثبت کرد ....



برچسب ها : شام امشب : ساگ والا
شام امشب : ساگ والا
خود خوانی

پست ' خود خوانی ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خود خوانی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خود خوانی

عصری از که اومدم دستم رفت سمت گوشی و آدرس اینجا رو زد که بیام ببینم چه حال و چه خبر؟!

 بعد نمیدونم چرا رفتم روی لینک  اولین نوشته ام و بعد همینطور خوندم و خوندم... 

نوشته های گذشته چند ساعتی در گیرم کرد ،بعضی هاشون برام جدید بودن انگاری ،بعضیا برام جالب بودن به خاطر نوع برداشتم و یا برخوردم با اتفاقات اینجا

اتفاقات از سر گذشته مرور شد   

همه نوشته هارو نخوندم البته ،شاید بخونمشون تو این چند روز ،مرور حس و حال این دو سه سال گذشته بد هم نیست .

با خوندن نوشته هام به این نتیجه رسیدم  که کم حرف تر و درون گراتر شدم ، قبلا  بیشتر حرف میزدم انگار،  گرچه این حرف زدن خودم با خودم بوده ولی همون کشیدن  حرف ها ،در دردلها از ته ذهن و دل به روی کاغذ هم  بیشتر بوده قبلها

بی خیالی و بی تفاوتی پیدا به خیلی چیزها و حساس و زودرنج شدم به یک سری چیزها 

خوشحالم که نوشته ام روزهام رو ،کاشکی حتی بیشتر می نوشتم کاشکی حتی گاهی بی مراعات می نوشتم 

ولی خوبه که نوشتم 




برچسب ها : خود خوانی - نوشته ,گذشته
خود خوانی
ویلایی ها

پست ' ویلایی ها ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ویلایی ها ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ویلایی ها

امروز ویلایی هارو دیدم 

اگر دیگه این واقعیت رو بپذیرم که ایرانی یعنی غم و غصه و هر چی بهتر ،غم و غصه هم بیشتر، نظر دادن در مورد این راحت تر میشه 

البته شادی نیست ،مسلما ی با موضوع جنگ نمیتونه شادی باشه ولی خوشبختانه برع خیلی از هایی که این اوا دیدم و سعی مجدانه کارگردان و عوامل در خون به جگر بیننده مشهود بود ،این از این ماجرا مبری بود ،ناراحت کننده بود همون قدری که توقع می رفت 

یه مقدار و یه جاهایی شعاری بود، به خصوص درشخصیت پردا زی یکی از بازیگران  اصلی ( شعاری و تا حدودی لج دربیار ) ولی جدای از اینها خوبی بود که از دیدنش به هیچ عنوان پشیمون نشدم و این اتفاق جدیدی بود بعد از تعداد زیادی ایرانی دیدن در این اوا  



برچسب ها : ویلایی ها - , شادی , ایرانی
ویلایی ها
تا چه پیش آید...

پست ' تا چه پیش آید... ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تا چه پیش آید... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تا چه پیش آید...

حدود پونزده روز دیگه جا به جا میشیم 

پیدا خونه اینجا کار راحتی نیست ، خونه مناسب که از اون هم بدتر 

داستان و حدیث خونه های اجاره ای زمین تا آسمون با ایران فرق داره و فکر می کنم با خیلی جاهای دیگه هم 

اینجا چون زیادن افرادی که مرحله ترنزکشن زندگی رو می گذرونن و در کنار اون خونه هم مثل تقریبا تمام چیزهای دیگه گرونه ، معمولا خونه ها با تعریف ما در مورد جایی به اسم خونه فرق دارن ،البته تفاوت سبک معماریها هم در این قضیه بی تاثیر نیست. 

مثلا فراوون خونه هایی هستن  که گاز نداره ( گاز منظورم سوخت گاز نیست اون وسیله ایه که ما بهش می گیم گازحالا از هر نوعش ) چون یه عالمه آدم هستن که پخت و پز در منزل شاید آ ین الویت ذهنشون باشه ، اصلا خونه با آشپزخونه درست درمون سخت گیر میاد و کلا هرچی خونه به فرم نرمال  نزدیک تر، قیمت هم  به مقدار قابل توجهی بالاتر. 

حالا البته جایی که داریم می ریم خونه اس خداروشکر!! گرچه خیلی با معیارهایی که برای همین جابجایی اول در نظرم بودهم فاصله داره ولی چون لااقل مورد عجیب غریبی نداره و ما هم دلیل اصلیمون برای جابجایی چیزی بود جدا از مناسب تر فضای خونه ( که آن دلیل بماند ) ، در هر حال راضیم 

خونه تو محله آروم تری نسبت به جای فعلیمون قرار داره !! و فاصله اش با جایی که الان هستیم یازده کیلومتره ولی به دریا نزدیکتره...

یکشنبه روز بازدید خونه بود وتو مدتی که اونجا بودیم دو تا خانواده نیوزیلندی و یه خانواده ژاپنی هم اومدن برای بازدید  ، طبق روال و قانون اینجا هر ی که خونه رو بپسنده فرم پر می کنه که شامل مشخصات افرادیه که می خوان باهم خونه رو بگیرن ( که به طبع مهم نیست چه نسبتی با هم دارن ) ودادن مشخصات چند نفر معرف و صد البته شماره تماس صاحبخونه قبلی

ما هم فرم رو پر کردیم و روز دوشنبه صاحبِ خانه  تماس گرفت که ما رو انتخاب کرده  

 طبق همون روالی که گفته بود به یکی از همکارها و به صاحبخونه فعلی هم زنگ زده بود ،بابت تحقیقات محلی 

حالا امشب هم قراره بریم برای بستن قرارداد....




برچسب ها : تا چه پیش آید... - خونه ,جایی
تا چه پیش آید...
سخته خوب

پست ' سخته خوب ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سخته خوب ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سخته خوب

میشه یکی از وبلاگ من بک آپ بگیره و مژدگانی دریافت کنه 

ظاهرا بلاگ اسکای آپشن بک آپ گیری نداره ( اگه داره بهم بگین )

خوب برای بک آپ گرفتن هم راهی نمیمونه جز کپی پیست تک تک پستها 

شش ماه بیشتره می خوام این کار رو م ، حوصله ام نمیاد ، تا یه جایی هم کپی ولی نمی دونم تا کجا بوده 

اون بلای درس عبرت نشد برام هر چقدر که جیگرم رو خون کرد



برچسب ها : سخته خوب
سخته خوب
تمام شد ...

پست ' تمام شد ... ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تمام شد ... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تمام شد ...

و بالا ه و آ ین روز کاری

راستش حس متفاوتی نداشتم ، فکر می ذوق مرگ باشم از خوشی ولی نه فرقی نداشت با روزای دیگه، فقط آروم بودم و با حوصله

 در کل روز فقط یه بار به ساعتم نگاه ! 

منی که عاشق این بازیم که مثلا این آ ین رانندگیمه به فلان جا ، این آ ین فلانه، این آ ین بهمانه ایندفعه این بازی رو هم ن  

البته عوضش همکارهام جای من تلافی ، این آ ین برِکِ ناهارته، این آ ین چای بعداز ظهرته و از همه بامزه تر عصری بود که شلین یه برگه رو داد امضا کنم و وقتی امضا می ادای گریه زاری در میاورد که این آ ین امضاته ...خلاصه اونا جای من این بازی رو اجرا

صبح هم موقع جلسه  که همه جمع بودیم و بعدِ برسی آمار و ارقام و ... مارتین گفت که امروز روز آ منه و کلی ازم تعریف کرد و به رسم همیشه ( تو این مدت فکر کنم مراسم خداحافظی از هفت هشت نفری رو داشتیم ) خاطره گفت از روز اولی که من رو دیده بود و ... بعد گفت فلانی می خواد از طرف همه بهت کادو بده که لیسا این کار روکرد بعد از این که من و لیسا همدیگر رو به نیابت بقیه ! در آغوش کشیدیم طبق عرف باید همه چی تموم میشد و من هم اگههه دوست داشتم می تونستم بگم تنک یو ، همین!!

ولی خوب این کار رو ن ، و م جلو این همه جماعتِ زبون اصلی به نطق !ضمن نطق خوب به طبع بیشتر نگاهم به مارتین بود و چی دیدم ؟؟؟؟

چشماش پر اشک شده بود!!! بعد قسمت بعدی رو که داشتم خطاب به همکارها می گفتم چشم تو چشم جِنی شدم دیدم اوه اوه اونم حالش دگرگونه 

بعد گفتم بی خیال خیالاتی شدی ...

جلسه تموم شدو داشتیم میرفتیم پی کارمون که مارتین اومد و در آغوشم کشید و در این اثنا هم یکی اون جنی طفلک رو بغل کرد که عصری اعتراف کرد وقتی صحبت می حس گریه کرده ...

وقتی شلین هم تا عصر چند بار اومد پیشم و اعتراف کرد که وقتی داشتی حرف میزدی خودم رو کشتم که اشکام سرازیر نشه دیگه فهمیدم چه با دل سوخته این جماعت !!!

فکر کنم در تاریخ این کمپانی از شروع تا روز سابقه نداشته ی موقع خداحافظی چیزی بیشتر ازیه "تنک یو" بگه ، تازه اگه اون رو هم می گفته....


 این آ هفته فکر کنم مارتین فقط داشته ماکان بند گوش میداده و اشک می ریخته که 

هر بار این در رو محکم نبند نرو 

این چشمای ترو نکن تو بدترو ... 


پ.ن هرکاری می کنم ع گلدون و شکلات و ...آپ لود نمیشه ، بعدا دوباره امتحان می کنم 



    



برچسب ها : تمام شد ... - آ ین ,مارتین
تمام شد ...
سیرک

پست ' سیرک ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سیرک ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سیرک
و نمایندگان مردم ایران به خوبی و ظرافت تمام نشون دادن که حجابِ زن چقدر چشم و دل سیری میاره براشون !!!  


برچسب ها : سیرک
سیرک
چرا همچینه ؟!

پست ' چرا همچینه ؟! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چرا همچینه ؟! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چرا همچینه ؟!

نمیدونم چرا از وقتی اومدم این پایین  زمان و حس من به گذرش عجیب غریب شده!

فردا میشه دقیقا دو هفته که سر کار نمیرم 

حس اول ، این دوهفته چه جوری گذشت ؟؟؟ مگه میشه دو هفته پیش بوده باشه اون خداحافظی و روز آ !!! 

حس دوم و همزمان و البته غالب تر : سالها پیش یه جایی کار می که یه ای ازش زدم بیرون ، چی کار می ؟ روزام چه جوری می گذشت ؟ صبر کنید باید فکر کنم یادم بیاد !!!!  



برچسب ها : چرا همچینه ؟!
چرا همچینه ؟!
سناریوهای این ذهن

پست ' سناریوهای این ذهن ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سناریوهای این ذهن ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سناریوهای این ذهن

پریشب خواب میدیدم عروسیمه 

تو یه جایی مثل کارخونه همه جمع شده بودن که من با لباس عروس اومدم. یه لباس سفید و بلند با این تورهای بلند مدل قدیمی ، با آستینهای بلند.

 پشت لباسم آستری نداشت و تمام مدت مامانم یا نمیدونم کی بود که مجبور بود پشتم راه بیاد !!! 

همه کار رو تعطیل کرده بودن و اومده بودن رو یه سکوی بتنی نشسته بودن که مثلا عروسیه 

داماد رو نمیشناختم !!! فقط می دونستم اون تو خونمون منتظرمه ، حتی یه سکانس دیگه از خواب ! فکر کنم دختر ام بود که گفت سرچ کن اسمش رو ببینیم چه شکلیه و اون موقع بود که فهمیدم اسم و فامیلش رو هم نمی دونم !!

بعد از اون مراسمِ تو کارخونه یه مراسمی هم بود تو یه ساختمون بلند، اون رو بابام برام گرفته بود از ساعت ده صبح تا چهار عصر لابد برای غریبه ترها !!!راضی نبودم از کم و کیف اون مراسم دوم و همش غر میزدم

فکر کنم برای رفتن به این جمع غریبه ترها بود که بالا ه مامان و ام برام یه مانتو مانندی پیدا که بپوشم رو اون لباس عروس با اون وضع اسف با شتش! 

یه روپوش سرمه ای طلایی با یه پاپیون خیلی بزرگ جلوش که وقتی تنم باد شد و خوب پوشوندم!

 موهام هنوز رنگ داشت ، یعنی رنگ موها رو سرم بودهنوز زیر تاجم  و یه کمش حتی شره کرده بود رو پیشونیم 

باز انگاری دختر ام بود که گفت نگران نباشم بعد مراسم وقت دارم موهام رو بشورم قبل رفتن به خونه بخت

اضطراب  داشتم همش تو کل مراسم. از پشت لباسم ، از موهای رنگ کردۀ نشسته از اینکه من که عروسی چرا دارم دوباره عروسی می کنم، از اینکه اصلا با این یارو داماد ننشستیم دو کلام حرف بزنیم و خواسته هامون رو به هم بگیم

بعد دیگه اضطراب خیلی زیاد شد وقتی به ذهنم افتاد حالا اگر این بنده خدا بچه بخواد من چیکار کنم ، تو سن چهل سالگی باید بچه بزام آیا !!!



تو خواب یادم نبود چهل و یک ساله ام .....   



برچسب ها : سناریوهای این ذهن - مراسم ,لباس ,خواب ,غریبه ترها ,لباس عروس
سناریوهای این ذهن
این جدیده انگار

پست ' این جدیده انگار ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست این جدیده انگار ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

این جدیده انگار

طبق اخبار رسیده و ع های تازه مشاهده شده  اینچُنین مینماید که ظاهرا بعد از چند سال به تن کشیدن لِگ که در وطن نامیده میشد - چه چیز را می کرد نمیدانم ! شاید زیبا سازی فضای شهری را  - این نتیجه متبادر شده است که این مقدار در معرض قرار دادن هم دیگر هیجانی ندارد و لذا پایه های که همان پاچه های لگ هستند ،حدود بیست سانتی بالا کشیده شده اند  

خدا بخیر کنااد ....



برچسب ها : این جدیده انگار
این جدیده انگار
آیا قطب جنوب هم ایرانی داره ؟؟؟

پست ' آیا قطب جنوب هم ایرانی داره ؟؟؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آیا قطب جنوب هم ایرانی داره ؟؟؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آیا قطب جنوب هم ایرانی داره ؟؟؟

دو سال و نیمه که ساعت خواب و بیداریم دست خودم نیست 

دو سال و نیمه که تقریبا هر شب ، اول شب ، وسط شب یا دم صبح با یه صدای بی موقع با طپش قلب شدید از خواب پ  

دو سال و نیمه که هیچ ظهری نشده که بخوام استراحت کنم و باز با همون صدای بی موقع از خواب نپریده باشم 

دو سال و نیمه که به اجبار نواهایی رو تحمل که کوچکترین علاقه ای بهشون ندارم 

جماعت ایرانی چرا علاقه دارن به فعالیتهای بی وقت !!! دیر خو دن ، دیر مهمونی رفتن ، دیر از مهمونی برگشتن

 

 



برچسب ها : آیا قطب جنوب هم ایرانی داره ؟؟؟ - نیمه ,خواب
آیا قطب جنوب هم ایرانی داره ؟؟؟
کارواش

پست ' کارواش ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کارواش ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کارواش

امروز برای اولین بار رفتم کارواش ،اولین بار در عمرم! 

تهران که خوب ، من نمیبردم ماشین رو برای کارواش اینجا هم امروز بار اول بود که همراه شدم در این پروسه 

تا جایی که خبر دارم اینجا کارواشها یا همون مدلهای اتوماتیکه یا این مدلی که امروز بنده تجربه که شما ماشین رو میبری و شلنگ های فشار پایین و فشار بالای آب و همچنین پمپ کف  موجوده و خودت باید زحمت بکشی و با این ابزار موجود ماشین رو بشوری.

 یعنی تا جایی که میدونم اون مدل که ی بیاد و ماشینت رو بشوره نیست اینجا .

حالا روش چه جوریه ؟ اول باید بری به محل نوت چنج و اسکناس بدی و سکه بگیری ( البته اگر خودت سکه نداشته باشی ) بعد بیای تو جایگاه شستن ماشین یا جارو زدن. 

تو قسمت شستن یه سری راهنما هم هست که برای هر حدی از کثیفی چه مراحلی رو بهتره بری .هر مرحله هم با یه رنگی مشخص شده که روی یه پنل هم روی یه دایره قسمتهایی با همون رنگها وجود داره و برای انتخاب هر مرحله باید دکمه را روی اون قسمتی  که مورد نظره بیاری مثلا آب با فشار کم ، آب با فشار بالا ، وا ، شوینده ،،، بعد سکه یک یا دو دلاری رو میندازی و برای یک مدت زمان مشخص آب ، کف ،...داری .قسمت جارو برقی هم همین طوره  یعنی سکه میندازی و جارو راه میفته برای یک مدت مشخص البته 

به همین راحتی ، آ سر می شه به ماشین عطر و عبیر هم زد 

امروز برای یک ماشین در حد معمول کثیف ،کل ماجرا پانزده دلار تموم شد که البته میشد با سیزده تا هم تمومش کرد 



برچسب ها : کارواش - ماشین ,فشار ,مشخص ,جارو ,کارواش
کارواش
دور از جون اونهایی که اینطور نیستن

پست ' دور از جون اونهایی که اینطور نیستن ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دور از جون اونهایی که اینطور نیستن ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دور از جون اونهایی که اینطور نیستن

ایرانی وقتی میاد این ور آب خیلیییی زود یاد می گیره که اگر رفتی خونه اش و رو دعوت قبلی نبوده حتی یه چیکه آب هم جلوت نذاره 

حتی زود تر از اون مورد بالا این رو  یاد میگیره که تمام تعارف های قشنگ فرهنگ خودش رو که خوب براش زحمت داره فراموش کنه و میشه یه موجود بی تعارفی که انگاری هفت جد و آبادش اینجایی بودن ( البته معمولا از طرف مقابل انتظار رفتار مشابه نداره ها) 

 اما احترام به حریم خصوصی رو یاد نمی گیره ، احترام به ساعت آرامش و استراحت بقیه رو یاد نمی گیره ،احترام به تفاوتها و انتخابهارو یاد نمیگیره 

کلا فقط اون قسمت از فرهنگ جدید خوبه که نفعی داشته باشه وگرنه که  ما با این فرهنگ غنی و عاداتِ قشنگ و شاد و پر سر و صدا و پر حاشیه مون چه کار به کار این اجنبی ها داریم ؟ والاااااا 

  



برچسب ها : دور از جون اونهایی که اینطور نیستن - فرهنگ ,گیره
دور از جون اونهایی که اینطور نیستن
کاملا نو و تازه و جدیده برام

پست ' کاملا نو و تازه و جدیده برام ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کاملا نو و تازه و جدیده برام ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کاملا نو و تازه و جدیده برام

چندین ماه پیش تو یه مهمونی یه خانومی از یک دوره گرافیک که تو کالج انیمیشن اینجا رفته بود می گفت و تعریف می کرد با اینکه هیچ زمینه قبلی نداشته ولی این دوره سه ماهه اینقدر مفید بوده که کارهای گرافیکی یه مجلۀ فارسی که اینجا چاپ میشه رو انجام میداده ، سر در آوردن از کارهای گرافیک برام جالب بوده همیشه ، یه جور کنجکاوی شاید اینه که رفتن به این دوره مونده بود یه گوشه ذهنم ولی مطمئن نبودم که وقت و زمانش با کارهای من جور در بیادیا نه . تا اینکه همین چند شب پیش که دیگه تاریخ پایان کار فعلیم رو ست کرده بودم همون خانوم بهم خبر داد که از هفتم آگوست دوباره این دوره داره برگزار میشه. با یه دو دلی نیم ساعته که برم این دوره رو یا نرم یا واسه چی برم اصلا ؟ فرم ثبت نام رو پر و فرداش هم برام ایمیل اومد که یه زمان برای مصاحبه پیشنهاد بده و من هم یه زمان دادم و حالا قراره برم برای مصاحبه.

فقط برای رسیدن به کلاسها، تاریخ پایان کار رو هم مجبور شدم شش روز جلو بندازم که واقعا چی از این دلپذیرتر!

خلاصه اگه همه چی رو به روال بره از 7 آگوست هفته ای چهار روز میرم کلاس ، هر جلسه هم سه ساعته و طول دوره هم سه ماهه و قسمت دوست داشتنی ماجرا هم اینه که دوره مجانیه!  

دارم برای دلم میرم این دوره رو ....



برچسب ها : کاملا نو و تازه و جدیده برام - دوره ,برام ,کارهای ,برای مصاحبه ,تاریخ پایان
کاملا نو و تازه و جدیده برام
از امروز شروع شد...

پست ' از امروز شروع شد... ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست از امروز شروع شد... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

از امروز شروع شد...

امروز به خودم گفتم شیرینی اینکه چیز زیادی از این کارت نمونده رو با تمام وجود مزه مزه کن ، هی تاریخِ زیر مانیتور رو باز کن ، هی روزای باقی مونده رو بشمر و هی کیف کن ، به خصوص ، به خصوص از شمردن و فهمیدنِ کم موندنِ اون روزهای یکشنبه دلت قنج بره... 

زندگی همین لذتهای ریزه میزه اس که اگه تو دهنت نگهش نداری و فقط قورتش بدی خیلی فرق نمیکنه چی خوردی ، باید یاد گرفت چشیدن رو ،لذت بردن از مزه رو عشق از طعم های شیرین رو ، من بلد نیستم ولی حواسم هست که تمرین کنم یعنی خدارو شکر زندگی یادم داد که باید مکث کنم رو اتفاقات خوب ، رو داشته ها وگرنه می تونی دنیارو داشته باشی و شاد نباشی ، راضی نباشی ، من داشتم خیلی از چیزهایی که می خواستم رو نه همش رو، اصلا و هیچوقت همش نبود ولی خیلی خوب بود ولی اون طور که باید حواسم بهشون نبود ، بی محلی می بهشون....

 این رو که می گن زندگی بالا و پایین داره رو (نمی تونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه) با تمام وجودم تجربه در این پنج سال گذشته. اون قسمت پایینش رو هم تجربه . چیزی که  فقط برام یه حرفی بود که  همین طوری زده میشه ، محض تعارف ، محض یه چیزی گفتن ، همین بالا و پایین زندگی رو می گم ، تجربه . به علتش و چراییش کاری ندارم الان ، به سختیها و تلخیهاش هم کاری ندارم ولی باید حواسم باشه به اون تلنگرهای مثبتی که بهم خورد، باید یادم باشه تمام این روزها و تجربه هارو ، امیدوارم که یادم بمونه و ..... 

پرت شدم از چیزی که داشتم می نوشتم ، داشتم می گفتم که این روزها یعنی در واقع از امروز دارم  لذت می برم از رو به پایان رفتن این تجربۀ ناب و متفاوت و سخت و دوست نداشتنی و جالب زندگیم !! آره واقعا همین قدر متناقض بود. 

خوشحالم که اینقدر شجاعت داشتم که این کار رو خوشحالم اینقدر متفاوتم که این کارو خوشحالم اینقدر جسارت داشتم که این کار رو ....

و بالا ه خوشحالم که داره این تجربه تموم میشه 

 فقط یک ماه دیگه اگه اتفاق خاصی نیفته، فقط شونزده روزِ کاری دیگه 

هنوز نگفتم به مدیرم ، هفته بعد بهشون می گم روز پایان کارم رو که کار سختیه برام و البته ه ...میگه تو با ذهنیت ایران داری فکر می کنی و داری فکر می کنی چه دلیلی بگم که این طور بشه اون طور نشه این فکر رو ن اون فکر رو نکنن ....

ظاهرا داستان بسیارساده تر از این حرفهاس در این حد که من از فلان تاریخ نمیام و تمام ......

حالا باید دید ! فعلا هم که امروز مدیرم برای تعطیلات دوهفته رفت بالی و من احتمالا باید با اون معاون مائوری خشنش وارد معامله بشم ....

و قصه اینطوریه که دارم از این کار می زنم بیرون ، کار مرتبط و جدید هم در کار نیست برنامه دیگه ای در راهه که اتفاقا بعدِ تصمیمِ بیرون اومدنم پیش اومد ، بعدا در مورد اون هم می نویسم 

فعلا فقط لذت بردن از گذشتن این روزهای آ    



برچسب ها : از امروز شروع شد... - تجربه ,داشتم ,تمام ,چیزی ,کاری ,اینقدر ,تجربه ,خوشحالم اینقدر , خوشحالم ,کاری ندارم ,باید حواسم , خوشحالم اینقدر
از امروز شروع شد...
این صبحهای زیبا

پست ' این صبحهای زیبا ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست این صبحهای زیبا ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

این صبحهای زیبا

چه کییففی می کنم از این صبح های مه آلود ماه های جون و جولای

چقده خوشگلن این صبح های زمستونیِ سبز و زرد و قرو قاطی

امروز چند جا خواستم بزنم کنار از منظرۀ تو مسیر ع بگیرم ولی ن اینکارو!

این صبحهای مه آلود تعدادشون تو ماه جون و جولای بیشتر از همیشه اس ، حالا باید ببینم تا کی ادامه داره  

 



برچسب ها : این صبحهای زیبا
این صبحهای زیبا
این یک ماه

پست ' این یک ماه ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست این یک ماه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

این یک ماه

خیلی وقته اینجا ننوشتم، بیشتر از یک ماهه. 

به دو تا نوشته آ که نگاه می کنم میبینم خوب، این از این ، خواهرم یک هفته شد که رسیده به این سمتِ کره زمین ، و این  خیلی خوبه، حالا دیگه  هر دو تو یه نیمکره ایم !

هفته پیش رسیدن و خدارو شکر خیلی راضی و خوشحالن ، فامیلها رفته بودن دنبالشون و صبحونه ای خورده بودن و خو ده بودن و کارهای اولیه و ضروری رو انجام داده بودن  و... 

یاد خودمون افتادم که وقتی رسیدیم یه آدرس داشتیم از یه خونه ای که فقط چندتایی ع ازش دیده بودیم ،همین!، آدرس رو دادیم به شاتل و راه افتادیم. من که تمام راه با تمام سعی ای که می ، از شدت بی خو و خستگی نمیتونستم چشمام رو باز نگه دارم اینه که زیاد چیزی از مسیر یادم نیست ولی فکر کنم بعد بیشتر از یک ساعت رسیدیم و یادم نیست ما زنگ زدیم خبر دادیم یا چی که وقتی رسیدیم دو نفر با صورتهای خندون اومدن دم در استقبالمون وتو بردن چمدونها کمک ، یه مرد شصت و ساله با عینک و موهای فرفری و شلوارک و یه دختر نوجوون خوشگل و خنده رو و خج ی با دامن خیلی کوتاه و تاپ و البته هر دو پا . واحدمون رو نشون دادن و .....  

خوب  بگذرم ،نیومدم خاطره بنویسم اومدم در مورداین یک ماه بنویسم ، هیچی دیگه این از اومدن خواهرم که اتفاق قشنگ این مدت بود و اتفاق قشنگ دیگه کارِه ...بود که البته خیلی فشارش بالاس هنوز. فعلا هم که یک ماه نشده به علت سرماخوردگی عجیب و شدید، امروز اولین مرخصی رو گرفت که فکر کنم فردا بشه دومیش. البته اینجا یه سیستم کارِ از خونه هم هست که ظاهرا بسته به نوع کار خیلی بابه و جماعت وقتی بیمارن یا هوا بده یا زنشون بچه رو انداخته سرشون و رفته و..... از این آپشن استفاده می کنن ....

آره این دوتا اتفاق خوب این مدت بود 

این ع ها هم به ترتیب کوچه ، حیاط و منظره واحد ما بودن در اولین محل اقامتمون، اینجا می ذارمشون که هروقت خواستم بیام همین جا ببینمشون البته ما از اون یکی سر خیابون اومدیم و ع از این یکی سرشه  

فعلا همین....







برچسب ها : این یک ماه - خیلی ,البته ,اتفاق ,رسیدیم ,اتفاق قشنگ ,یادم نیست ,وقتی رسیدیم
این یک ماه
انگاری داخل گود

پست ' انگاری داخل گود ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست انگاری داخل گود ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

انگاری داخل گود

چند وقته این رو می خوام این جا بنویسم ،یعنی از همون روزی که متوجه این تغییر حسی  شدم. ولی هی ننوشتم و اینه که تاریخ دقیق این تحول احساسی یادم نمیاد 

ولی تقریبیش اینه که قبل از این بود که دو ساله بشه مهاجرتمون

تا قبل از اون ،اینجا هم نوشته بودم ، یه حس عجیبی داشتم همیشه، یه حسی که برای خیلی از مهاجرا انگاری مشترکه و اون اینه که احساس می کنی  تو همیشه  خارج صحنه ای هستی که داره این اتفاقات دور و برت توش اتفاق میفته ، انگار که همه چی یه ه و تو داری فقط ار بیرون نگاهش می کنی 

این حس بود ، تا مدتها بود و نمی دونم که کی رفت .ولی یه روزی که قبل از دوساله شدنمون بود بعد از کار داشتم ید می که یهو انگار یه تلنگری بهم خورد که فلانی ببین دیگه توی ی ، بیرون قاب نیستی ، تو هم داری بازی می کنی با بقیه 

نمی دونم این حس ناخودآگاه از کی عوض شده بود و من بهش توجه نکرده بودم ولی اون روز متوجه اش شدم 

و این قدم گذاشتنِ ناخودآگاه از بیرون قاب به داخل قاب حس بسیار دلپذیری بود، خیلی دلچسب 

نه اینکه رسیده باشم به وضعیت دلخواه ، نه اینکه مشکلی نباشه ،کلا  این حال هیچ ربطی نداره به این قضایا ،ولی اتفاق دوست داشتنیی بود که وقتی حواسم هم نبوده آروم آروم افتاده 



برچسب ها : انگاری داخل گود - بیرون ,اینه
انگاری داخل گود
و من امروز شاد بودم

پست ' و من امروز شاد بودم ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست و من امروز شاد بودم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

و من امروز شاد بودم

تو این دو سال، تنها خبر خوشی که تهِ تهِ دلم رو از شادی حسا قلقلک داد خبر اومدن خواهرم بود به استرالیا 

دیگه مطمئن بودم که منصرف شدن از اومدن و وقتی دیدم که  اینطور نبوده و یکی از عزیزترین هام داره  اینقدر نزدیک میشه که با دو ساعت پرواز میشه دیدش ،ذوق و هیجانم حد و اندازه نداشت  

البته این شادی نتونست به همون پررنگی بمونه وقتی که تصمیمشون رو برای شهر اقامتشون عوض ،ولی  بازهم خیلی خوب بود وقتی فاصله فعلی لااقل نصف میشد !!

بعدِ اون خبر ،اتفاق امروز دومین اتفاقی بود که بعد این همه مدت با تمام وجود خوشحالم کرد .

امروز ه... برای یه شغلی که دقیقا همون چیزیه که تخصصش رو داره و علاقشه با یه شرکت معروف و معتبر قرار داد بست و انگاری  یه وزنه چند تنی از پشت من  برداشته شد...

دیدن نتیجه دادن این همه تلاش و پشتکار و نا امید نشدن و صبر، شیرین بود خیلی شیرین

خوشحالم و ذوق زده و هیجان زده 

امیدوارم دلیل  سومین خوشحالی عمیق خودم باشم ،خودِ خودِ خودم  





برچسب ها : و من امروز شاد بودم
و من امروز شاد بودم
نان نسبتا خامه ای

پست ' نان نسبتا خامه ای ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نان نسبتا خامه ای ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نان نسبتا خامه ای

اون روزی رفته بودم برای گشت و گذار و یدن چندتا چیزی که می خواستم تو یه مرکز ید که البته تقریبا دور هم هست از خونه. ولی چون رفته بودم که همسر رو هم برسونم سر کارش دیگه همون جا رو  که اون ا بود انتخاب برای ید. 

اینجا هم که هفتاد، هشتاد درصد فروشگاه ها زنجیره ایه ، اینه که هر جا کار داشته باشی یه شعبه تو هر مرکز یدی داره بالا ه.

اون وسط ، زد و گرسنه ام شد و وقت ناهار هم نبود و گفتم برم ببینم میلم به چی میکشه ، رفتم و دیدم به به ! یه نونوایی مانندی یه چیزایی داره مثل نون خامه ای خودمون ، بعد که رفتم شرح محتویاتش رو خوندم دیدم آره همون نون خامه ایه خودمونه ولی با کرم نه با خامه ، خلاصه یک عدد یدم ، بسیار بسیار هم تازه و خوشمزه بود ، همون موقع سفارش  توش رو پر کرد. 

ولی همین یک عدد نونِ تقریبا خامه ای کوچک چند ؟ 4 دلار . فکر کنم با معادلش بشه تو  ایران یک کیلو نون خامه ای ، حالا نه ، نیم کیلو ید !!!!

بعد یادم افتاد این مدل قنادی های ایران عجب نعمتی هستن ، هم خودشون هم با تموم گرونی قیمتشون. 

الان که فکر می کنم میبینم  درک نمی  چقدر هیجان انگیز بوده  بری قنادی ، یه جعبه بر داری توش دو کیلو شیرینی بچینی و بعد بیای و خلاصه ...البته درک می ا چون شیرینی یدن و البته خوردن همیشه برای من از دلچسب ترین کارها بوده ولی اون میزان درک کافی نبود !!

اینجا شیرینی از اقلام گرونه و معمولا هم ی نمیره یهو یک کیلو شیرینی ب ه ، دونه ای و بسته ای می ن معمولا  

تا اونجا هم که فعلا من دیدم قنادی طورها که اغلب هم صاحباشون چینی هستن ، تو cbd هستن .تو مناطق مس ی و دور و اطراف یک سری جاها به اسم همون نونوایی هست که  شیرینی هم میفروشن و چون ساعت کارشون از صبح زوده عصر هم زود میبندن ، عصر که چه عرض کنم ، اغلب ساعت سه بعد از ظهر تعطیل می کنن .

 یعنی نمیدونم اگر شاغل باشی و ساعت پنج تعطیل بشی و دلت شیرینی بخواد چه کار باید ی ؟؟؟؟

البته میشه بری تو یه کافه بشینی و از شیرینی های اونا سفارش بدی...آره شاید همینه راه حلش



برچسب ها : نان نسبتا خامه ای - شیرینی ,خامه ,هستن ,ساعت ,قنادی ,کیلو ,کیلو شیرینی ,رفته بودم
نان نسبتا خامه ای
واقعا !!!

پست ' واقعا !!! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست واقعا !!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

واقعا !!!

پنجشنبه ، همین پنجشنبۀ 27 آپریل ، دقیقا یک سال شد که دارم می رم سرِ این کار 

هر جوری حساب می کنم باورم نمیشه یک سال گذشته ، مگه میشه همچین چیزی !!!!

یک سال کار تو یه جایی که هیچ ربطی به هیچ چیزِ من نداشت و نداره ، نه به تحصیلم ،نه به علایقم، نه به تجربه های قبلیم نه به روحیه ام .... 

البته شاید به اون قسمت از روحیه ام که علاقه من به کارها و تجربه های عجیب غریب و دور از ذهن داره ، ربط داشته باشه . مطمئنم چند سالِ بعد خوشحالم از داشتن چنین تجربۀ بی ربطی تو زندگیم .

به قسمتهای سخت این تجربه کار ندارم ولی در کنار همه سختیها و حتی تلخی ها ( که این تلخی ها فقط حس من بودن و نه یه اتفاق خاص ) یک عالمه تجربه مثبت داشت این یک سال . شاید هیچ جور دیگه نمیتونستم اینقدر خوب این جامعه و لایه های مختلفش رو بشناسم...

فهمیدم که چقدر صبورم ، چقدر تحملم زیاده ، چقدر شهامت دارم ،چقدر اهل عملم ، چقدررر متکی به خودم هستم ، چقدر کنترل دارم روی خودم ، چقدر تو یه سری زمینه ها اعتماد به نفسم زیاده.....

و در کنار این ها متاسفانه چقدر ضعف دارم تو یه همت نه خیلی کوچیک و نه اونقدرها بزرگ برای رسیدن به وضعیت دلخواهم ، چقدر تو یه سری زمینه ها اعتماد به نفسم کمه ، چقدر پشت گوش میندازم کارهایی رو که مدتهاس باید انجام بشه ....

باید در زمان نه خیلی طولانی این محیطِ کارِ پر از آدمهای خوب و تجربه های بسیار مفید و لازم ولی بی نهااایت بی ربط رو ترک کنم ، هرچی تجربه بود تا الان و شاید دو سه ماه دیگه بسه 

باید کاری کنم....

 

مدیرم همون اول بهم گفت می دونم خیلی زود میری و کار خودت رو پیدا می کنی ! ( البته بنده خدا با اون قسمتهای اشاره شده در بالا که باهاش در گیرم و وضعیت افتضاح بازار کار اینجا آشنا نیست خوب ) می گفت تو برای من حکم طلا رو داری ، خیالم بابت هر کاری که بهت میسپرم راحت راحته ....

اون روز با یکی از همکارهام که چند وقتیه رفته  چت می می گفت از اونجا بیا بیرون تو برای اونجا زیادی خوبی 

معلومه که راست میگن جفتشون.

 باید برگردم به دنیایِ خودم ، چه جوریش رو هنوز در این آشفته بازار اینجا نمی دونم ، ولی فقط می دونم قدم اولش ترمیم اون اعتماد به نفسیه که این سالها خیلی خط و خش برداشته و الان بزرگترین زنجیره دورِ  پام و بعدش هم روغنکاری اساااااسی همت و اراده 

این همه همت و اراده و تحمل رو که دارم اگه بتونم بندازم تو مسیری که باید باشن ، اوضاع خوب خواهد شد به امید خدا 



برچسب ها : واقعا !!! - چقدر ,تجربه ,خیلی ,دونم ,شاید
واقعا !!!
خیلی چسبید ....

پست ' خیلی چسبید .... ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خیلی چسبید .... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خیلی چسبید ....

بعضی آدمها هستن که ذاتن باحالن ، مهربونن ،مهم نیست مالِ کجان .البته نه  به نظرم اتفاقا مهمه

موقعیت جغرافیایی تاثیر میذاره روی خلق و خوی آدمها .هم موقعیت جغرافیایی هم عرف و شرعی که به واسطه اون موقعیت جغرافیایی باهاش در گیرن .

حالا هر کی و هر جا ، اون آدمهایی که مال گوشه هایی از دنیا هستن که خونشون گرمه بعضی وقتها کارهاشون عجیییب می چسبه به آدم 

امروزصبح رفتم ه .. رو رسوندم  سر کار و یه کم ( یه کم یعنی دو ساعت :)  ) برا خودم اون دور و اطراف گشتم و برگشتم خونه ، ناهارم رو خورده بودم و داشتم فکر می که شروع کنم خونه رو از وضعیت بازار شام در بیارم که ا.. گفت فلانی ! یکی دم در کارت داره !!!

رفتم دم در و دیدم جیمه ، همکار و دوست تون یم که سه چهار ماهی میشه کارش رو عوض کرده 

گفت که برای ناهارها میاد خونه ، گفت امروز اومدم از خیابونتون رد شدم و دیدم که ماشینت هست و گفتم که خوبه هستی و می تونم ببینمت . دعوتش و اومد تو و بیشتر از یک ساعت باهم حرف زدیم و خندیدیم از کار جدیدش برام گفت از همکارهای مشترک قبلی و ش و ....

این که تو یه کشوری باشی که هنوز درگیر کار و زندگی جدی نشدی و با آدمهای زیادی در ارتباط جدی تر از یه ارتباط کاری و سطحی نیستی ، وقتی یکی اینطوری بی خبر میاد که ح رو بپرسه و یادت میندازه که به فکر و یادته خیلی می چسبه خیلی ،بیش از اندازه .....   



برچسب ها : خیلی چسبید .... - خیلی ,خونه
خیلی چسبید ....
زمستان

پست ' زمستان ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست زمستان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

زمستان

و زمستان بدون اینکه به روال طبیعی و یا حتی قرار داد تقویمی کاری داشته باشد در نیوزیلند با منجمد من و البته تمام شبنمهای روی گل و گیاه ها و شیشه ها از دیروز حضور خودش رو اعلام کرد 

حالا البته روایت هست که آ هفته هوا گرم میشه دوباره ( اگر درست شنیده باشم اخبار رادیو رو )



برچسب ها : زمستان
زمستان
واقعا !!!

پست ' واقعا !!! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست واقعا !!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

واقعا !!!

پنجشنبه ، همین پنجشنبۀ 27 آپریل ، دقیقا یک سال شد که دارم می رم سرِ این کار 

هر جوری حساب می کنم باورم نمیشه یک سال گذشته ، مگه میشه همچین چیزی !!!!

یک سال کار تو یه جایی که هیچ ربطی به هیچ چیزِ من نداشت و نداره ، نه به تحصیلم ،نه به علایقم، نه به تجربه های قبلیم نه به روحیه ام .... 

البته شاید به اون قسمت از روحیه ام که علاقه من به کارها و تجربه های عجیب غریب و دور از ذهن داره ، ربط داشته باشه . مطمئنم چند سالِ بعد خوشحالم از داشتن چنین تجربۀ بی ربطی تو زندگیم .

به قسمتهای سخت این تجربه کار ندارم ولی در کنار همه سختیها و حتی تلخی ها ( که این تلخی ها فقط حس من بودن و نه یه اتفاق خاص ) یک عالمه تجربه مثبت داشت این یک سال . شاید هیچ جور دیگه نمیتونستم اینقدر خوب این جامعه و لایه های مختلفش رو بشناسم...

فهمیدم که چقدر صبورم ، چقدر تحملم زیاده ، چقدر شهامت دارم ،چقدر اهل عملم ، چقدررر متکی به خودم هستم ، چقدر کنترل دارم روی خودم ، چقدر تو یه سری زمینه ها اعتماد به نفسم زیاده.....

و در کنار این ها متاسفانه چقدر ضعف دارم تو یه همت نه خیلی کوچیک و نه اونقدرها بزرگ برای رسیدن به وضعیت دلخواهم ، چقدر تو یه سری زمینه ها اعتماد به نفسم کمه ، چقدر پشت گوش میندازم کارهایی رو که مدتهاس باید انجام بشه ....

باید در زمان نه خیلی طولانی این محیطِ کارِ پر از آدمهای خوب و تجربه های بسیار مفید و لازم ولی بی نهااایت بی ربط رو ترک کنم ، هرچی تجربه بود تا الان و شاید دو سه ماه دیگه بسه 

باید کاری کنم....

 

اون روز با یکی از همکارهام که چند وقتیه رفته  چت می می گفت از اونجا بیا بیرون تو برای اونجا زیادی خوبی 

مدیرم هم همون اول بهم این رو گفت ، می گفت می دونم خیلی زود میری و کار خودت رو پیدا می کنی ( اون با اون قسمتهای اشاره شده در بالا که باهاش در گیرم و البته وضعیت افتضاح بازار کار اینجا آشنا نبود البته ) ولی می گفت تو برای من حکم طلا رو داری ، خیالم بابت هر کاری که بهت میسپرم راحت راحته ....

باید برگردم به دنیایِ خودم ، چه جوریش رو هنوز در این آشفته بازار اینجا نمی دونم ، ولی فقط می دونم قدم اولش ترمیم اون اعتماد به نفسیه که این سالها خیلی خط و خش برداشته و الان بزرگترین زنجیره دو پام و بعدش هم همت و اراده 

این همه همت و اراده و تحمل رو که دارم اگه بتونم بندازم تو مسیری که باید باشن ، اوضاع خوب خواهد شد به امید خدا 



برچسب ها : واقعا !!! - چقدر ,تجربه ,خیلی ,دونم ,شاید
واقعا !!!
یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!!

پست ' یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!!

باید اعتراف کنم که من هنوز که هنوزه خیلی خوب دست چپ و راستم رو بلد نیستم و خیلی وقتها یه درنگی لازم دارم برای تشخیص جهت درست !! 

زیاد هم پیش میاد که دارم به ی آدرس می دم و در حالی که با تمام قوا دست راستم رو گرفتم هوا و دارم به سمت راست اشاره می کنم به طرف می گم باید بپیچی  این طرف ، سمت چپ ! 

دیگه اوضاع وقتی ابتر میشه که بخوام چپ و راست یکی دیگه رو تشخیص بدم ، همیشه در این جور موارد باید یه شبیه سازی ذهنی م و اول خودم رو تو ذهنم بذارم جای اون بنده خدا ،بعد یه کم دوباره تو ذهنم دستهام رو ببرم بالا و زیر لب بگم این راست بود این چپ بود و ادامه ماجرا ....

حالا با این اوصاف و بعدِ  اون رمزگشایی هم که بنده خدا همکارم در مورد گوشواره سمت چپ و راست و معانیش کرده بود ، یه کنجکاویِ زی وستی باعث میشه تا هر وقت یه عنصرِ ذکور با یه گوشواره  که میبینم به صورت ناخوداگاه یه الگوریتم میاد تو ذهنم که اگر راست آنگاه فلان و اگر چپ آنگاه بهمان و بعد شبیه سازی شرح داده شده  رو انجام میدم ، البته معمولا  تا بیام شبیه سازی رو انجام بدم و جهت درست بیاد دستم ، یادم رفته اون تک گوشواره کدوم طرف بوده اصلا و شخص مزبور هم در این فاصله در افق ناپدید شده و نتیجه بررسی من هم  مونده نامعلوم !!!!




برچسب ها : یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!! - راست ,گوشواره ,ذهنم ,سازی ,شبیه ,شبیه سازی
یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!!
نان نسبتا خامه ای

پست ' نان نسبتا خامه ای ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نان نسبتا خامه ای ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نان نسبتا خامه ای

اون روزی رفته بودم برای گشت و گذار و یدن چندتا چیزی که می خواستم تو یه مرکز ید که البته تقریبا دور هم هست از خونه. ولی چون رفته بودم که همسر رو هم برسونم سر کارش دیگه همون جا رو  که اون ا بود انتخاب برای ید. 

اینجا هم که هفتاد، هشتاد درصد فروشگاه ها زنجیره ایه ، اینه که هر جا کار داشته باشی یه شعبه تو هر مرکز یدی داره بالا ه.

اون وسط ، زد و گرسنه ام شد و وقت ناهار هم نبود و گفتم برم ببینم میلم به چی میکشه ، رفتم و دیدم به به ! یه نونوایی مانندی یه چیزایی داره مثل نون خامه ای خودمون ، بعد که رفتم شرح محتویاتش رو خوندم دیدم آره همون نون خامه ایه خودمونه ولی با کرم نه با خامه ، خلاصه یک عدد یدم ، بسیار بسیار هم تازه و خوشمزه بود ، همون موقع سفارش  توش رو پر کرد. 

ولی همین یک عدد نونِ تقریبا خامه ای کوچک چند ؟ 4 دلار . فکر کنم با معادلش بشه تو  ایران یک کیلو نون خامه ای ، حالا نه ، نیم کیلو ید !!!!

بعد یادم افتاد این مدل قنادی های ایران عجب نعمتی هستن ، هم خودشون هم با تموم گرونی قیمتشون. 

الان که فکر می کنم میبینم  درک نمی  چقدر هیجان انگیز بوده  بری قنادی ، یه جعبه بر داری توش دو کیلو شیرینی بچینی و بعد بیای و خلاصه ...البته درک می ا چون شیرینی یدن و البته خوردن همیشه برای من از دلچسب ترین کارها بوده ولی اون میزان درک کافی نبوده !!

اینجا شیرینی از اقلام گرونه و معمولا هم ی نمیره یهو یک کیلو شیرینی ب ه ، دونه ای و بسته ای می ن معمولا  

تا اونجا هم که فعلا من دیدم قنادی طورها که اغلب هم صاحباشون چینی هستن ، تو cbd هستن .تو مناطق مس ی و دور و اطراف یک سری جاها به اسم همون نونوایی هست که  شیرینی هم میفروشن و چون ساعت کارشون از صبح زوده عصر هم زود میبندن ، عصر که چه عرض کنم ، اغلب ساعت سه بعد از ظهر تعطیل می کنن .

 یعنی نمیدونم اگر شاغل باشی و ساعت پنج تعطیل بشی و دلت شیرینی بخواد چه کار باید ی ؟؟؟؟

البته میشه بری تو یه کافه بشینی و از شیرینی های اونا سفارش بدی...آره شاید همینه راه حلش



برچسب ها : نان نسبتا خامه ای - شیرینی ,خامه ,هستن ,ساعت ,قنادی ,کیلو ,کیلو شیرینی ,رفته بودم
نان نسبتا خامه ای
خوابهای من

پست ' خوابهای من ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خوابهای من ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خوابهای من

ب خواب می دیدم دعوت شدم به یه عروسی هندی 

مامانم هم بود ، یادم نیست دیگه کیا بودن 

یه رسمی داشتن این خانواده هندی که یکی یه مروارید یه جای عروس و دوماد قایم می و بعد یه گربه و یه سگ رو میاوردن تا اون مروارید رو پیدا کنه !!!!!! 

حالا دیگه من نفهمیدم فلسفه این رسم چی بود و اگه گربهه یا سگه اون مروارید رو پیدا می کرد و یا پیدا نمی کرد چه تعبیری داشت ؟! 

فقط اینکه اول اون گربه رو آوردن جهت ردی و اون بنده خدا هم داشت وظیفه اش را انجام میداد و تلاش می کرد و بو میکشید و... که یهو مامانِ من جای مروارید رو نشونش داد و کاسه کوزۀ هر چی رسم و آیین بود رو  ریخت بهم. 

اگر هم کنجکاو شدید که بدونید ، مروارید  تو گوش یکیشون بود، حالا یا عروس بود یا داماد ، این صحنۀ حیاتی خیلی واضح تو ذهنم نمونده !

حالا قصدم  تعریف این خواب نبود تو این نوشته ، ماجرا این بود که من وسط عروسی داشتم به خودم می گفتم خوب تو که میای اینجاها و این مراسم جالب رو میبینی !!!! چرا تو وبلاگت نمی نویسی !!!!

 فکر کنم اینها همه نشانه ای بود که یادم بیفته چند وقته ننوشتم اینجا     



برچسب ها : خوابهای من - مروارید ,پیدا
خوابهای من
یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!!

پست ' یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!!

باید اعتراف کنم که من هنوز که هنوزه خیلی خوب دست چپ و راستم رو بلد نیستم و خیلی وقتها یه درنگی لازم دارم برای تشخیص جهت درست !! 

زیاد هم پیش میاد که دارم به ی آدرس می دم و در حالی که با تمام قوا دست راستم رو گرفتم هوا و دارم به سمت راست اشاره می کنم به طرف می گم باید بپیچی  این طرف ، سمت چپ ! 

دیگه اوضاع وقتی ابتر میشه که بخوام چپ و راست یکی دیگه رو تشخیص بدم ، همیشه در این جور موارد باید یه شبیه سازی ذهنی م و اول خودم رو تو ذهنم بذارم جای اون بنده خدا ،بعد یه کم دوباره تو ذهنم دستهام رو ببرم بالا و زیر لب بگم این راست بود این چپ بود و ادامه ماجرا ....

حالا با این اوصاف و بعدِ  اون رمزگشایی هم که بنده خدا همکارم در مورد گوشواره سمت چپ و راست و معانیش کرده بود ، یه کنجکاویِ زی وستی باعث میشه تا هر وقت یه عنصرِ ذکور با یه گوشواره  که میبینم به صورت ناخوداگاه یه الگوریتم میاد تو ذهنم که اگر راست آنگاه فلان و اگر چپ آنگاه بهمان و بعد شبیه سازی شرح داده شده  رو انجام میدم ، البته معمولا  تا بیام شبیه سازی رو انجام بدم و جهت درست بیاد دستم ، یادم رفته اون تک گوشواره کدوم طرف بوده و شخص مزبور هم در این فاصله در افق ناپدید شده و نتیجه بررسی من هم  مونده نامعلوم !!!!




برچسب ها : یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!! - راست ,گوشواره ,ذهنم ,سازی ,شبیه ,شبیه سازی
یکی نیست بگه آخه چه کار داری به مردم و گوشواره هاشون!!!
خوابهای من

پست ' خوابهای من ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خوابهای من ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خوابهای من

ب خواب می دیدم دعوت شدم به یه عروسی هندی 

مامانم هم بود ، یادم نیست دیگه کیا بودن 

یه رسمی داشتن این خانواده هندی که یکی یه مروارید یه جای عروس و دوماد قایم می و بعد یه گربه و یه سگ رو میاوردن تا اون مروارید رو پیدا کنه !!!!!! 

حالا دیگه من نفهمیدم فلسفه این رسم چی بود و اگه گربهه یا سگه اون مروارید رو پیدا می کرد و یا پیدا نمی کرد چه تعبیری داشت ؟! 

فقط اینکه اول اون گربه رو آوردن جهت ردی و اون بنده خدا هم داشت وظیفه اش را انجام میداد و تلاش می کرد و بو میکشید و... که یهو مامانِ من جای مروارید رو نشونش داد و کاسه کوزۀ هر چی رسم و آیین بود رو  ریخت بهم. 

اگر هم کنجکاو شدید مروارید  تو گوش یکیشون بود، حالا یا عروس بود یا داماد ، این صحنۀ حیاتی خیلی واضح تو ذهنم نمونده !

حالا قصدم  تعریف این خواب نبود تو این نوشته ، ماجرا این بود که من وسط عروسی داشتم به خودم می گفتم خوب تو که میای اینجاها و این مراسم جالب رو میبینی !!!! چرا تو وبلاگت نمی نویسی !!!!

آره فکر کنم اینها همه نشانه ای بود که یادم بیفته چند وقته ننوشتم اینجا     



برچسب ها : خوابهای من - مروارید ,پیدا
خوابهای من
همین طوری

پست ' همین طوری ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست همین طوری ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

همین طوری

به یه کشفی در مورد خودم رسیدم که البته تازه هم نیست و اون میل سیری ناپذیرم به یک سری از اقلامه 

در راس این اقلام هم فکر می کنم می تونم علاقه به ماگ یدنم رو قرار بدم

الان دارم دل دل می کنم برای یدن یک ماگ سفید با ع یه دخترِ دلبر که داره چای می خوره و یه بخار خوشگل هم بلند شده از تو لیوان نوشیدنیش ( شایدم چای نباشه ! ) 

تو این بین هم یاد آقا نبات افتادم ، آقا نبات یه پلنگی بود روی یکی از ماگ هام که خیلیییی دوستش داشتم و الان دو سال و دوماهه که تو کارتونه و منتظر اومدن اینجا که بشینیم باهم یه چای اعلا بخوریم ....

 



برچسب ها : همین طوری
همین طوری
اول فروردین سال 96

پست ' اول فروردین سال 96 ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اول فروردین سال 96 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اول فروردین سال 96

- اول فروردین سال نود و شش را چگونه گذر د ؟ 

- رفتیم امتحان رانندگی دادیم و به سلامتی قبول شدیم  :)  :)  :)  

هورااااااا

سالی که ن ت از همین اول صبحیِ بهارش پیداس.....


دفعه قبل بود آقاهه گفت سر تقاطع هزیتیت کردی !! بعد ردم کرد 

امروز به جبران  و برای هزیتیت ن ، تو میدون یه جوری رفتم که این دفعه خانومه جیغ زد ، دروغ نمی گم ، مبالغه هم نمی کنم ، قشنگ جیغ زد ، کاشکی می تونستم صدای جیغش رو بنویسم ، خوب نمیتونم  ولی از صبح برا چند نفر اجراش  

بعد با خودم گفتم الان میگه برگرد بریم وی تی ان زد ( vtnz ) یعنی همون مرکزی که امتحان رو می گیره ولی نگفت . بعد منم با خودم گفتم خوب مریض نیست که اگه بخواد با این مورد ردم کنه وقتش رو بیست ، بیست پنج دقیقه تلف کنه اینه که با مکالمه درونی که با خودم داشتم ، خودم با خودم به این نتیجه رسیدیم که بقیه مسیر رو شرافتمندانه رانندگی کنم و اون جیغ بنفش رو هم فراموش کنم .

خلاصه هی پیچیدم راست هی پیچیدم چپ هی سَرَم  رو چرخوندم که یعنی دارم آیینه چک می کنم ، هییییی راهنما زدم ، هی حق تقدم رعایت تا امتحان تموم شد     و خانومه هم دفتر دستکش رو در آورد و گفت تو میدونها درست رانندگی کن !!! وقتی خطرناکه نرو !!!و  هفت هشت دقیقه ای همین طور حرف زدو در جا هم یه ریپورت نصیحت گونه برام فرستاد در رابطه با همون میدون کذایی و بعد هم  بالا ه برگۀ موقت گواهی نامه فول نیوزیلند رو داد دستم و گفت تا چند روز دیگه هم اصل گواهینامه میاد در خونه  و خودش هم  راهی شد تا یا قرص قلبش رو بخوره یا سرش رو بکوبه به دیوار  .....


    



برچسب ها : اول فروردین سال 96 - رانندگی ,امتحان ,خودم گفتم
اول فروردین سال 96
ندانستن عیب است !!!

پست ' ندانستن عیب است !!! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ندانستن عیب است !!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ندانستن عیب است !!!

آقا ما یه سوال داشتیم همیشه 

یعنی چون  شنیده بودیم این آقایونی که گوشواره گوششونه ، روم به دیوار بلهههههه ! سوال شده بود صحت و سقم این مساله برامون !

 بعد که اومدیم بلاد کفر زندگی کردیم دچار بهت شدیم  که یعنی این همه آدم گوشواره به گوش بله ؟؟؟؟ پس تکلیف اون زن و بچه و اون کانون گرم خانوادگی که هرم گرماش کاملا هم محسوسه چی میشه ؟؟؟

خلاصه داشتیم این سوال رو تو دلمون دیگه... 

  تا اون روزی تو محل کار همکارم بهم گفت فلانی صبح دست زدم به گوشام داشت خون میومد ، گفتم آخی چرا ؟ !!!  اومد جلو و گوشواره هاش رو نشون داد و گفت گوشواره های جدیدم رو دیدی ؟ گفتم آره خوشگلن !!!! گفت فکر کنم به خاطر اینا باشه عوضشون ، یادته قبلیهام رو ؟ یادم بود. 

گفت یه مدتم یکی مینداختم و.....

در این مکالمات گوشواره ای بودیم که دیدم فرصت خوبیه تکلیف این قضیه رو روشن کنم ، اینه که  پرسیدم این حکایت گوشواره گوش آقایون چیه راستی ؟ معنی خاصی داره یا همین جوری یه مده ؟ 

گفت گوشواره اگه یکی باشه اون هم تو گوش راست یعنی طرف گ .ی هستش ولی یه دونه تو گوش چپ و یا دوتا هیچ معنییی نداره 

خوووب ، این هم از این . این مشکل هم حل شد بالا ه ....

راستی گفتم این همکارم مذکره ؟ گوشواره قبلیاش ازاین چسبونها بود دوتا نگین الماس گونۀ چسب ، جدیدها دو تا حلقه کوچک طلایین  




برچسب ها : ندانستن عیب است !!! - گوشواره ,گفتم ,سوال
ندانستن عیب است !!!
در آستانه سال نو

پست ' در آستانه سال نو ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست در آستانه سال نو ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

در آستانه سال نو

فردا سال تحویله 

فردا سال نود و پنج تموم میشه 

سال نود و پنج رو دوست نداشتم 

فکر کنم سال نود و چهار رو هم که اصلا دوست نداشتم 

الان اما این صفحه رو باز ن که بگم کدوم سال رو دوست داشتم و کدوم رو نه .

الان فقط اومدم بنویسم که دلم گرفته ،زیاد هم گرفته .

این دور بودن از حال و هوای عید و همه تکاپوهای دوست داشتنیش ، یکهو و بی خبر عصری غمگینم کرد 

از سر کار که بر می گشتم تو مسیر برنامه رادیویی ایرانی اینجارو گوش و جالبه که همه حرفهای بهاری و آهنگهای شاد و با حال و هوای عیدی که داشت هی غصه ریخت تو دلم ،هی غصه ریخت... 

 



برچسب ها : در آستانه سال نو - دوست
در آستانه سال نو
اینجا 1

پست ' اینجا 1 ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اینجا 1 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اینجا 1

میز مدیر طوریه که اصلا به در اشراف نداره ، یعنی اصلا یه پیچ گونه ای هست بین در ورودی و میز مدیر. 

با این حال هر وقت می رم اتاقش و در می زنم از پشت میزش می گه فلانی بیا تو ...

بس که اینجا هیچ ِ دیگه قبل ورود به اتاق مدیر در نمی زنه 

کله رو میندازن پایین و الهی به امید تو ، میرن تو 



برچسب ها : اینجا 1 - مدیر
اینجا 1
به استقبال 96

پست ' به استقبال 96 ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست به استقبال 96 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

به استقبال 96

-دم دمای سال تحویل 96 را چگونه گذر د ؟

_نشستم یه تغار چیبس سرکه نمکی خوردم بلکم روح و روانم آروم بگیره 




برچسب ها : به استقبال 96
به استقبال 96
اول فروردین سال 96

پست ' اول فروردین سال 96 ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اول فروردین سال 96 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اول فروردین سال 96

- اول فروردین سال نود و شش را چگونه گذر د ؟ 

- رفتیم امتحان رانندگی دادیم و به سلامتی قبول شدیم  :)  :)  :)  

هورااااااا

سالی که ن ت از همین اول صبحیِ بهارش پیداس.....


دفعه قبل بود آقاهه گفت سر تقاطع هزیتیت کردی !! بعد ردم کرد 

امروز به جبران  و برای هزیتیت ن ، تو میدون یه جوری رفتم که این دفعه خانومه جیغ زد ، دروغ نمی گم ، مبالغه هم نمی کنم ، قشنگ جیغ زد ، کاشکی می تونستم صدای جیغش رو بنویسم ، خوب نمیتونم  ولی از صبح برا چند نفر اجراش  

بعد با خودم گفتم الان میگه برگرد بریم وی تی ان زد ( vtnz ) یعنی همون مرکزی که امتحان رو می گیره ولی نگفت . بعد منم با خودم گفتم خوب مریض نیست که اگه بخواد با این اشتباه ردم کنه وقتش رو بیست ، بیست پنج دقیقه تلف کنه اینه که با مکالمه درونی که با خودم داشتم ، خودم با خودم به این نتیجه رسیدیم که بقیه مسیر رو شرافتمندانه رانندگی کنم و اون جیغ بنفش رو هم فراموش کنم .

خلاصه در آ هم دفتر دستکش رو در آورد و گفت تو میدونها درست رانندگی کن !!! وقتی خطرناکه نرو !!!بعد هم در جا یه ریپورت نصیحت گونه برام فرستاد در رابطه با همون میدون کذایی و بعد هم برگه موقت گواهی نامه فول نیوزیلند رو داد دستم و فکر کنم راهی شد یا قرص قلبش رو بخوره یا سرش رو بکوبه به دیوار یا .....


    



برچسب ها : اول فروردین سال 96 - رانندگی ,خودم گفتم
اول فروردین سال 96
اینجا 1

پست ' اینجا 1 ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اینجا 1 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اینجا 1

میز مدیر طوریه که اصلا به در اشراف نداره ، یعنی اصلا یه پیچ گونه ای هست بین در ورودی و میز مدیر. 

با این حال هر وقت می رم اتاقش و در می زنم از پشت میزش می گه فلانی بیا تو ...

بس که اینجا هیچ دیگه قبل ورود به اتاق مدیر در نمی زنه 

کله رو میندازن پایین و الهی به امید تو ، میرن تو 



برچسب ها : اینجا 1 - مدیر
اینجا 1
فعلا که اینطوریه ....

پست ' فعلا که اینطوریه .... ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فعلا که اینطوریه .... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فعلا که اینطوریه ....

یکی از پررنگ ترین دلایل مهاجرت من دوری از  یک مدلهایی از مردم  و رفتارها و طرز فکرهاشون بوده ( شاید عجیب به نظر بیاد ولی  واقعا همین بوده ) . 

فرار از مردمی که بارها و بارها ازشون آسیب دیدم ، کم و زیاد

و حالا این برام اصلا خوشایند نیست که شونزده هزار کیلومتر فرار کنم  ولی باز هم ..... 

 برام اصلا خوشایند نیست که هنوز مجبورم کارهایی رو م که به هیچ عنوان دوست ندارم ، باب سلیقه ام نیست ، انجامشون روم فشار داره 

 من بهای زیادی دادم برای خودم بودن ، سبک خودم رو داشتن ( حتی اگه به چشم بقیه عجیب هم بیاد ) ولی انگار هنوز صد در صد قسمت نشده 

یه سری انگار در تصورشون نمی گنجه که آدمها ممکنه متفاوت باشن

بی خیال اون آدمی هم که فرق داره ،اصلا دیوونه اس ، نمیشن 

از دید اونها اون آدمه باید باشه ، هر جایی که اونا هستن ، باشه و طبق سلیقه اونها هم باشه

همه اش هم از ایرانی های خارج از کشور میشنویم که چرا ایرانیها با هم خوب نیستن ، چرا متحد نیستن ؟ !!!!!! (مگه اومدیم جنگ که باید متحد بشیم ؟؟؟؟)

یا اینکه چرا وقتی همدیگر رو میبیننن به روی خودشون نمیارن و .....

علتش به نظر من که ساده اس. ما بلد نیستیم به حریم شخصی ،به خصوصیات هر ی احترام بذاریم. ما بلد نیستیم بدونِ تو حلقِ هم رفتن ! به هم کمک کنیم. 

طرف فکر می کنه اگه یه وقت یه راهنمایی کرد به فلان هم وطن حتما حتما باید هر چه زودتر اولین قرمه سبزی دورهمی رو  هم بزنن تا بیات نشده !! 

بابا من به تو کمک می کنم ، تو به من کمک می کنی بعد می تونیم راهمون رو بکشیم بریم پی زندگی خودمون 

حتما نباید دست زن و بچه رو بگیریم بریم تو بطن زندگی همدیگه که 

این صفر و صد بودنه ، این بلد نبودن احترام به سلیقه و سبک زندگیها ، .... چون خیلی اپیدمیه، همه می ترسن از افتادن به یه همچین ورطه ای و اونوقت خیلی ها صورت مساله رو پاک می کنن و ترجیح میدن هم رو نبینن اصلا  

من که کاملا بهشون حق میدم

   



برچسب ها : فعلا که اینطوریه .... - سلیقه ,اصلا ,اصلا خوشایند
فعلا که اینطوریه ....
تا دو هفته دیگه

پست ' تا دو هفته دیگه ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تا دو هفته دیگه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تا دو هفته دیگه

امروز دقیقا چهار ماه شد که ماشین رو یدیم و طفلی فقط نقشِ  مدل داشته تو این چند وقت ! 

بند و بساطهایی که بود و هر کدوم بنا به دلیلی طول کشید ماجرا رو به درازا کشوند ، ماجرای گرفتن گواهینامۀ بدون قید و شرط رو که بشه بی حضورِ ناظر نشست پشت فرمون.  

خلاصه کلا یه چند سالیه روند زندگی من رفته به سمت به درازا کشیدن ، من هم که کوتاه نمیام تا ببینم روی کدوممون کم میشه !!!

چهارشنبۀ پیش رفتم برای امتحان عملی .خیلی کوچولو اظطراب داشتم ولی صد در صد مطمئن بودم که هیچ مشکلی نیست. اینه که برای بعد از ظهرش برنامه هم ریخته بودم که با ماشین کجا برم ، بعد حتی کارت هم نبرده بودم که در صورت رد شدن دوباره ثبت نام کنم تازه برای این هفته هم که ه... امتحان داشت مرخصی رد که خودم ببرمش  ( چون ی که رو گواهینامه اش زده یه نفر باید ور دلش باشه !! دقیقه ای تنها نشستن پشت فرمون براش غیر قانونیه ) 

خلاصه با این اطمینان بالای صد در صد رفتم ( دوستم باهام اومد ) و وقتی اگزمینر رو دیدم اون یه ذره اظطرابم هم رفت . یه آقای مائوری خیلی مهربون بود .

خلاصه سوار شدیم و من هم با نهایت آرامش رانندگی و تو بیست دقیقه هم برگشتیم و من هم گفتم ببین تو ده دقیقه کمتر( زمان امتحان نیم ساعته )  متقاعد شد که من این کارم !!!

ماشین رو که داشتم خاموش می با شنیدن متاسفم گفتنش فقط یه لحظه خشک شدم از تعجب 

بعد شروع کرد به توضیح دادن 

1- تو هر دفعه که می خواستی بپیچی آیینه بغل رو نگاه می کردی ولی آیینه اصلی رو نه !!!!  ( چرا باید نگاه کنم آخه ؟؟؟؟؟؟ ) 

2- اونجا که کامل ایستادیم به نظرم یه کم طولش دادی برای راه افتادن اون پشت سریت بوق زد !!!!     ( دستش بشکنه )

3-سرعتت هم یه جا رفت بالای حد مجاز ( بله یک بار رفت رو 58  که زود اوردمش پایین ) 


خلاصه ده بار عذر خواهی کرد و نکات قوتم رو هم برام تعریف کرد و برام آرزوی موفقیت کرد 


و این چنین بود که بعد حدود بیست سال رانندگی تو سیستم سوسول بازی اینجا رد شدم        



برچسب ها : تا دو هفته دیگه - دقیقه ,امتحان , خلاصه ,ماشین
تا دو هفته دیگه
میشه دیگه

پست ' میشه دیگه ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست میشه دیگه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

میشه دیگه

میدونی هوس چی ؟ 

پاییز باشه ، سرد باشه ،  من پشت چراغ قرمزِ تقاطع عباس آباد - وزرا باشم ، از جنوب به شمال ، پشت چراغِ وزرا  ، به تبلیغ های سینما نگاه کنم و هم زمان به آهنگ قشنگی که داره از رادیو پخش میشه گوش بدم.

 بعد آروم آروم تو ماشینی که دوستش دارم برم سمت باشگاهم.  خوشحال از زود جای پارک پیدا ، ماشین رو پارک کنم و یه کم بشینم و  از هوای تاریک و خنک پاییز که عاشقشم و اهنگی که می خوام تا آ گوشش بدم ، لذت ببرم و بعد برم زنگ باشگاه رو بزنم و ......


دقیقا ب یا پریشب بی مقدمه هوس یه همچین چیزی رو !!!!    



برچسب ها : میشه دیگه
میشه دیگه
فعلا که اینطوریه ....

پست ' فعلا که اینطوریه .... ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فعلا که اینطوریه .... ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فعلا که اینطوریه ....

یکی از پررنگ ترین دلایل مهاجرت من دوری از  یک مدلهایی از مردم  و رفتارها و طرز فکرهاشون بوده ( شاید عجیب به نظر بیاد ولی  واقعا همین بوده ) . 

فرار از مردمی که بارها و بارها ازشون آسیب دیدم ، کم و زیاد

و حالا این برام اصلا خوشایند نیست که شونزده هزار کیلومتر فرار کنم  ولی باز هم ..... 

 برام اصلا خوشایند نیست که هنوز مجبورم کارهایی رو م که به هیچ عنوان دوست ندارم ، باب سلیقه ام نیست ، انجامشون روم فشار داره 

 من بهای زیادی دادم برای خودم بودن ، سبک خودم رو داشتن ( حتی اگه به چشم بقیه عجیب هم بیاد ) ولی انگار هنوز صد در صد قسمت نشده 

یه سری انگار در تصورشون نمی گنجه که آدمها ممکنه متفاوت باشن

بی خیال اون آدمی هم که فرق داره ،اصلا دیوونه اس ، نمیشن 

از دید اونها اون آدمه باید باشه ، هر جایی که اونا هستن ، باشه و طبق سلیقه اونها هم باشه

همه اش هم از ایرانی های خارج از کشور میشنویم که چرا ایرانیها با هم خوب نیستن ، چرا متحد نیستن ؟ !!!!!! (مگه اومدیم جنگ که باید متحد بشیم ؟؟؟؟)

یا اینکه چرا وقتی همدیگر رو میبیننن به روی خودشون نمیارن و .....

علتش به نظر من که ساده اس. ما بلد نیستیم به حریم شخصی ،به خصوصیات هر ی احترام بذاریم. ما بلد نیستیم بدونِ تو حلقِ هم رفتن ! به هم کمک کنیم. 

طرف فکر می کنه اگه یه وقت یه راهنمایی کرد به فلان هم وطن حتما حتما باید هر چه زودتر اولین قرمه سبزی دورهمی رو  هم بزنن تا بیات نشده !! 

بابا من به تو کمک می کنم ، تو به من کمک می کنی بعد می تونیم راهمون رو بکشیم بریم پی زندگی خودمون 

حتما نباید دست زن و بجه رو بگیریم بریم تو بطن زندگی همدیگه که 

این صفر و صد بودنه ، این بلد نبودن احترام به سلیقه ، .... چون خیلی اپیدمیه، همه می ترسن از افتادن به یه همچین ورطه ای و اونوقت خیلی ها صورت مساله رو پاک می کنن ، من که کاملا بهشون حق میدم

   



برچسب ها : فعلا که اینطوریه .... - سلیقه ,اصلا خوشایند
فعلا که اینطوریه ....
هوسونه !

پست ' هوسونه ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست هوسونه ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

هوسونه !

از موقعی که اومدم اینجا شاید خیلی هوس غذای خاصی رو ن  

یعنی هوس ا ولی  هوس ِ ملویی بوده 

بعد هم اینکه خوب ، خیلی چیزهارو  می پزم گه گداری . دائم نه ، گاهی . 

من از اون دسته آدمهام که معتقدم وقتی مهاجرت کردی و داری یه جای جدید زندگی می کنی نباید چهارچنگولی بچسبی به همه عادتهای قبلیت. باید راه سلیقه ات رو باز بذاری برای تجربه های جدید  

اینه که الان مثلا ،بنا به ضرورت زندگی اینجا و مدل اغلب  مردم ناهار برام شده یه غذای غیر مهم و سر هم بندی در طول روز و یه سری تعییرات دیگه...

ولی حالا از این حرفا که بگذرم  همین ب بود که برای یه باقالی قاتق با سالاد و از همه مهم تر ماهی دودی مررردم! تا حالا اینجوری هوس چیزی نکرده بودم 

باقالی قاتق تقلبی با باقالی میشه درست کرد ، سالاد هم که هیچی ،ولی اون لامصب ماهی دودی رو چه کنم آخه من ؟؟؟؟

همه اینها هم زیر سر یک ویدئو بود از آریانا ب که رفته بود رستوران خاور خانوم تو سرولات

بر سر آن شدم که یه لیست درست کنم از غذاهایی  که اینجا خبری ازشون نیست و در اولین سفر به ایران از خج لیسته در بیام .

علاوه بر این باقالی قاتق مزبور ، کباب ترکی بهروز هم در صدر لیستم قرار داره

سبزی پلو با ماهی برادران رامسر هم هست تو لیستم ، پیتزای پدر خوانده ، کباب برگ هر اب شده ای ( فقط کباب برگ مدل ایرانی باشه ) ، فسنجونهای مامانم ، دلمه کلم مامان یا ام .... 

لیست که کامل شد می تونم یه نسخه هم به هر کی بدم که بخواد مهمونم کنه  



برچسب ها : هوسونه ! - کباب ,ماهی ,قاتق ,باقالی ,ماهی دودی ,سالاد ,باقالی قاتق
هوسونه !
حالا ومی هم نداشت بدونی !

پست ' حالا ومی هم نداشت بدونی ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست حالا ومی هم نداشت بدونی ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

حالا ومی هم نداشت بدونی !

اینجا ، این شهر ، چون سرزمین هفتاد و دو ملته ، پرسیدن اینکه کجایی هستی بهانه خوبیه برای سر صحبت باز  

از من هم زیاد می پرسن  ، اینجا هم زیاد تعریف ، ولی من خودم معمولا این سوال رو نمی کنم مگر اینکه بنا به دلایلی  خیلی کنجکاو بشم.

  اون روزی یه آقایی بود که چهره ایرانیی داشت و انگلیسی رو خیلی خوب حرف میزد ولی لهجه اش ایرانی نبود تو این فکر بودم که ایرانی هست یانه دیدم با ی پای تلفن عربی حرف زد ، همین طوری بی خود و بی جهت ازش پرسیدم کجایی هستی ؟ جواب داد چک !!! و من در ری از ثانیه از ذهنم گذشت خوب چرا دروغ می گی کدوم آدم اهل چکی عربی حرف می زنه !!!! گفتم واقعا اهل چکی ؟ گفت نه منظورم این بود که تو بگو ( خوب فعل رو درست انتخاب کن خووب ) گفتم مال یه کشور عرب زبانی ولی نمیدونم کجا ، با عربی ازم پرسید تو هم عربی حرف می زنی ؟ به انگلیسی جواب دادم نه ولی زبان عربی رو تشخیص می دم!!! حالا کجایی هستی  ؟ و با شنیدن جواب و با علم به عشق و علاقه ای !!!! که می دونم مردم اون سرزمین به ایرانیها دارن  با خودم گفتم آخه چه کاری بود ، نپرسیدی نپرسیدی حالا از کی پرسیدی این سوال رو!!

 با اینکه  اصلا کلمه انگلیسی اون کشور با فارسیش خیلی توفیری هم نداره ولی خوب  .... پرسیدم  کجا ؟؟؟!!!!! با لهجه غلیظ عربی گفت : فلسطین ....




برچسب ها : حالا ومی هم نداشت بدونی ! - عربی ,جواب ,حالا ,گفتم ,انگلیسی ,کجایی ,کجایی هستی
حالا ومی هم نداشت بدونی !
دوست دارم ماشینمو

پست ' دوست دارم ماشینمو ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دوست دارم ماشینمو ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دوست دارم ماشینمو

وای وای وای که چقدر اولین جلسه تمرین رانندگی !!! چسبید. 

بعد سه سال پشت فرمون ننشستن خیلی خوب بود.

اصلا طوری که فکر می و شنیده بودم سخت نبود .

این فاصلۀ ایجاد شده  بین رانندگی در دو  جهت مخالف کمک کرد که هیچ خطایی نداشته باشم تو این سیستمِ برع ، جز اینکه فقط مربی  تو ارزی ِ بعد از یک ربع اول گفت می دونم  اول اینکه عادت داشتی سمت دیگه بشینی و دوم این که دفعه اولته پشت این ماشینت میشینی و ابعادش دستت نیست ولی  ( جون من ) یه کم بکش ماشین رو سمت راست تا این قدر من خودم رو جمع نکنم هر دفعه که اینقدر نزدیک از کنار ماشین های پارک شده رد میشی . دیگه منم اشاره ای ن که این فاصله های کم بین ماشین برای شما ترسناکه برای من خاطره اس ، به حرفش گوش .

ازمجموع خطاهایی هم که شنیده بودم بر اثر جابه جایی صندلی راننده و تبدیل ماشین منوال به اتوماتیک اتفاق میفته  و این جا هم اتفاقا لیستی ازشون رو نوشته بودم ، برای من به جز یه مورد اتفاق نیفتاد و اون هم این بود که هر بار تغییر جهت می دادم برف پاک کن می زدم !!! 

دست به سیستم ماشینهای اروپایی عادت کرده و هی دست چپ  میره برای راهنما زدن.

خلاصه این خانوم مربی خوش اخلاق بهم گفت با این رانندگی ، بعد این همه مدت و تو اولین تجربه در سیستم برع و .... 

you must  be proud of yourself

حالا چون مدت کریسمس و تعطیلات ، همه رو کار کرده ، داره بدون شوهر و بچه ها با دوستاش میره عشق و حال برای یک هفته ملبورن .وقتی برگشت قرار شد چند جلسه ای بریم تا برای امتحان و همه چیزهایی که براشون مهمه تمرین کنیم.

 یه چیزهایی هست که به طور دائم  باید عادتم بشه مثل توجۀ بسیار زیاد به تابلوهای دور و بر و خط و خطوط بسیار زیاد روی زمین ( این یکی واقعا خیلی متفاوته با ایران ) که هر کدومشون چیزی می گن که لازم الاجراس . به خصوص با این قانونی که ظاهرا تازه گذاشتن ( صد در صد مطمئن نیستم ) و انگاری میزان تخطی از سرعت مجاز شده  صفر کیلومتر در ساعت !!!!!! ( zero tolerance ) یعنی 51 کیلومتر در ساعت بری جریمه میشی !!!!

( اینجا سرعت مجاز در اغلب محدوده های شهری 50 و در ای قسمتها !! 70 و در اتوبان 80 و دوباره در ای از قسمت های اتوبان 100 است و در هییییچ ای از این سرزمین سرعت بالای صد مجاز نیست )

یه سری چیزها هم باید فقط برای روز امتحان عادتم بشه ، مثل حتی  یک لحظه دست از فرمون بر نداشتن ، راهنما زدن موقع پارک و یا بالع در کوچه هایی که شاید هر چند ساعت بزنه و ماشینی ازش رد بشه  یا حتما چک ِ آیینه وقتی به چراغ زرد می خوری تا اگه ی پشتت نبود بایستی ولی اگه ی پشتت بود با توجه به فاصله اون تصمیم بگیری بری یا بایستی  ، خلاصه از این دست ننر بازیها .....  

 




برچسب ها : دوست دارم ماشینمو - ماشین , ,ساعت ,سرعت ,رانندگی ,مجاز ,سرعت مجاز ,بسیار زیاد ,شنیده بودم
دوست دارم ماشینمو
ای جانم به این منافع نگری

پست ' ای جانم به این منافع نگری ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ای جانم به این منافع نگری ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ای جانم به این منافع نگری

یه دختر خانوم ایرانی  که ن یک کشور دیگه اس رفته بدون حجاب نشسته پای بساط شطرنج  

بعد رئیس فدراسیون شطرنج گفته باهاش برخورد میشه چون بحث منافع ملی !!!!! مطرحه 

نمی دونید چه قدر به خودم می بالم از داشتن چنین مسوولین حساس و م عِ تمام قدِ منافع ملی . آدم قند تو دلش آب میشه و نمیدونه چه جوری جلوی اشکای شوقش رو بگیره از این همه مراقبت هشیارانه از حقوق ملت. 

شما هم بی خود هم یاد اون ها و یا مثلا مفقود شدن مال و اموال و سرمایه هاتون( اگه شما هم تجربه کردین ) نیفتید ، بالا ه خطاهای کوچیک هر جایی پیش میاد.بشریم ، زبونم لال خدا نیستیم که مبری باشیم از خطا ...

اون دخترک هم معلوم نیست چه فکری داشته  و جرات کرده که منافع همچون من و ماهایی  رو به خطر بیندازه ، خدا شاهده اولین باری بود که یه جای منافعم درد گرفت ، خدمتش برسید پدر سوخته رو ....  



برچسب ها : ای جانم به این منافع نگری - منافع
ای جانم به این منافع نگری
این ور آب

پست ' این ور آب ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست این ور آب ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

این ور آب

چند وقت پیش با دوستی که دقیقا بعد از دو سال مهاجرت برای اولین بار به ایران رفته بود صحبت می کردیم.

چیزهایی که میگفت خیلی جالب بود .

نکتۀ هایلایت تو صحبت هاش این همه تغییری بود که تو همین دو سال تومون اتفاق افتاده و خودمون هم اصلا متوجه اش نیستیم.

تغییری که تو اشتراک گذاشتنش با دیگران به خصوص با یه سری از افرادی که توی وطن هستن خیلی باید دست به عصا بود چون خیلی راحت می تونی متهم بشی به ادا درآوردن و بازی . ولی خوب ما  داشتیم با هم صحبت می کردیم و هر دو طرف در یه موقعیت مشترک بودیم و احتمال  این سوء برداشت نبود و راحت بودیم در به اشتراک گذاشتن این تجربه .

مثلا این که چقدر  برخوردهای خوب و مودبانۀ اینجا که کاملا عادی شده ، نبودش تو خیلیی موارد در ایران تو ذوق می زنه. 

این نظم ، این آرامش ، این احترام به همدیگر این رانندگی اصولی و قانون مدار ، این مهربونی و دوست بودن با همدیگر و لج و لجبازی ن و طلبکار نبودن  ، چیزهای بسیار بسیار مثبتیه که متاسفانه تو کشورمون خیلی کم رنگ شدن .

این دوستمون می گفت شروع حس این تفاوت ها از همون اولین برخورد با کارمندها و ین فرودگاه بهت یادآوری میشه و ....

از رانندگی که فریادش بلند بود، می گفت همین دو سال کلی آدم رو ترسو می کنه و واقعا وحشت می کنی از بودن تو خیابونهایی که سالیان سال بهشون عادت داشتی.

کلی صحبت بود و حرف و مثال و تجربه ، ولی خلاصه اینکه آدم به چیزهای خوب بدون اینکه حتی خودش حواسش باشه خیلی خیلی زود عادت می کنه و این واقعا هیچ ربطی ، هیچ ربطی به کلاس گذاشتن و ادا در آوردن و ... نداره .این رو هم برای این می گم که با توجه به اطلاعات ! به دست اومده از فضای مجازی می بینم که چه دید منفیِ وحشتناکی دارن یه تعدادی از هموطنان عزیز نسبت به مهاجرانی که حالا هر کدوم حتما دلیلی داشتن برای ترک وطن و زندگی دور از شهر و دیار خودشون 

 



برچسب ها : این ور آب - خیلی ,صحبت
این ور آب
شهر همیشه بارونی

پست ' شهر همیشه بارونی ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست شهر همیشه بارونی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

شهر همیشه بارونی

بارونِ لاینقطع، اینجا امریست عادی ، البته انگاری نه توی همه ا .

 تو جزیره جنوبی ایی هستن که یه چکه بارون هم گاهی ندارن و دچار خش الی میشن.

نمی دونم تا الان هم مثل این بارونهای این یکی دو روز پیش داشتیم یانه ! در هر صورت من ایندفعه بهش دقت و دیدم پریروز از ساعت شش و نیم صبح که بیدار شدم بارون میومد، حالا از چند ساعت قبل شروع شده بود رو نمی دونم ، و این بارون بدون حتی دقیقه ای وقفه ، وا قعا و بی اغراق ، تا ساعت هشت و ربع صبح روز بعد ادامه داشت !! 

بعد چون همون روز صبح من یادم رفته بود در سطل توی حیاط رو ببندم وسیله خوبی شده بود برای برآورد میزان بارش .

 امروز بعد از گذشتن مدت مدیدی از تبخیر به خصوص طی آفتاب شدید امروز، وقتی میزان آب جمع آوری شده رو اندازه گرفتم بیشتر از نود میلیمتر بود!! 

خلاصه خدا  به این علاقه من توجه مبسوطی مبذول کرده و از شهری با میزان بارش 220 میلیمتر سالانه انتقالیم رو گرفته به شهری با بارش 100 میلی متر روزانه . دست گلشم درد نکنه ، بدم نیست. در هر صورت و با همه این تکرار و تکرار و تکرار روزهای بارونی هنوز دوست دارم  روزهای بارونی رو 

فقط یه چیزی که هست اینجا دیگه برای آدمها هوای دو نفره این هواهای بارونی نیست و در عوض اون روزاییه که آفتابِ ظل ، پوست آدم رو می کنه !!


* یه چیز با ربط و بی ربط هم اینکه تو جزیره جنوبی و حتی شاید همه ا ( مطمئن نیستم) ، به جز اوکلند آب مجانیه یعنی شهروندان چیزی یه عنوان پول آب نمیدن  ولی اوکلند چرا  

   



برچسب ها : شهر همیشه بارونی - بارونی ,تکرار ,بارش ,میزان ,ساعت ,بارون ,میزان بارش ,جزیره جنوبی
شهر همیشه بارونی
دلخوشی های من 1

پست ' دلخوشی های من 1 ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دلخوشی های من 1 ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دلخوشی های من 1

در راستای همین تصمیم کبرایِ اشاره شده در پست قبلی می خوام اینجا همه چیزای کوچک و بزرگی که این روزها طعم خوبی دارن برام و دلخوشی  ریز و کلانم هستن رو  بنویسم .

البته بُعد و وزنشون مهم نیست ، مهم اون حال خوبیه که بهم میدن. 

یعنی شاید اون اتفاق قشنگ بشه ایستادن و نگاه به بارون و گوش دادن به صدای پرنده ها  تو یه هوای م تابستونی ،  که اگه بخوام کد بدم برای شبیه سازیِ ذهنی ، میشه جمعِ هوای اوا مهر با سبزی اردیبهشت ماه  و شور و نشاط پرنده ها در آ اسفند البته ضربدر یه مضربی که نمی دونم  بگم چند !! 

و اما چند تا چیزی که الان یادم میاد :

یکی از نکات دلچسب گوش دادن به برنامه رادیو فارسی نیوزیلنده که به صورت ضبط شده هفته ای یکبار اون هم یکشنبه صبحها تو صفحه تلگرامشون و یا صفحه شون گذاشته میشه و یکی از ذوقهای من اینه یکشنبه عصر موقع برگشت تو مسیر با لذت به این برنامه حدود ی اعته گوش بدم و از صدای بسیار گرم و اجرای دلچسب مجری و آهنگهای بسیار قشنگ و شادشون لذت ببرم و بی خیال اون قسمتهایی هم می شم که شاید چیز زیادی ندارن برای من.

دو دفعه هم هست که قسمت ورزشیش اینقدر قشنگ و پر انرژی اجرا میشه که من برای اولین بار اخبار ورزشی گوش . 

از وجود این برنامه هم توسط خود مجری برنامه که اتفاقا یه روز تو فروشگاه دیدمشون مطلع شدم .

شما هم اگه خواستید می تونید تو تلگرام به این آدرس برید و به این برنامه گوش بدید  hap [email protected]

از این دست سرگرمی های دوست داشتنی این روزها یکی دیگه ها بعد از ظهره که کلی ذوق دارم بعدِ یک روز کار و خستگی بیام خونه و کنج کاناپه رو از دست همسر در بیارم و دراز بکشم و برنامه استیج رو نگاه کنم .

 پارسال این برنامه رو نگاه نمی چون قبل خود برنامه در جریان حاشیه هاش قرار گرفته بودم و دیگه دیدنش با توجه به اون همه حاشیۀ شنیده شده برام جذاب نبود. امسال ولی فقط و فقط خود برنامه رو هر عصر میبینم و حس حال می کنم ازدیدنش.

یکی از نکات خوبش هم  این بوده که نتایج و شرکت کننده های حذف شده و مانده تماما طبق سلیقه من بودن تا اینجای کار.

فعلا خواننده های مورد علاقه ام هم اول علیرضا بعد  آرش و نیکیتا هستن و البته گاهی  الهه

نیکیتا رو هم دوست دارم ، اجرای قشنگش باعث شد برم و به سبکی از موسیقی گوش بدم و لذت ببرم که قبلا اصلا سراغش نمی رفتم .

فعلا این دو مورد به ذهنم رسید.

 باز هم می نویسم از این دلخوشیهای من   



برچسب ها : دلخوشی های من 1 - برنامه ,میشه ,قشنگ ,البته
دلخوشی های من 1
خلاصه اینجوریا !

پست ' خلاصه اینجوریا ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خلاصه اینجوریا ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خلاصه اینجوریا !

زندگی ،بدون اینکه بخوام از اون مدل شعارهایی بدم که خودم هم خوشم نمیاد ، در کنار همه اتفاقات جور واجور و تلخ و شیرین و سخت و آسونش ، یه چیزهایی داره که شاید خیلی پیش پا افتاده به نظر بیان ولی اگه روشون مکث کنی میبینی که اتفاقا همون ها هستن که دارن یه موقع هایی کامت رو شیرین می کنن. فقط باید روشون مکث کرد ، قبل از بدون فکر بلعیدنشون ، باید یه ذره زیر زبون نگهشون داشت و مزه مزه کرد تا دید اون قدرها هم که به نظر میان ، بی مزه و بی خاصیت نیستن.

 درست مثل اینکه یه لقمه نون و پنیر رو هول هولکی و سر پایی بخوری ، در حالی که تو یه دستت یه لنگه جورابته که بپوشی و تو اون یکی دستت ریملته که تند تند و بی سلیقه بزنی به مژه هات  ( نپرسید پس لقمه رو با کجات گرفتی ؟!!)  ، یا همون رو بذاری تو یه پیش دستی چینی با گل های ریز صورتی  و بشینی با آرامش روی کاناپه و هر گازی از اون رو همراه کنی با یه جرعه از یه چایی خوشرنگ و یک جرعه نگاه از هر چی که دوست داری مثل  نگاه به برگهای خیس درختا ... 

طعم این دوتا لقمه یکی نیست ، زمین تا آسمون فرق می کنه 

اون اتفاق کوچیکها هم همین طوره باید حسشون کرد باید به لذتشون اجازه عرض اندام داد نباید چون کوچیکن تو سرشون زد ! 

من که خیلی وقتها خیلی از اتفاقات خوب اینچنینی در سایه  رویاها و خواسته های خیلی خیلی بزرگم رنگ باختن ، دارم سعی می کنم تمرکز کنم روی هر اتفاقی ( با هر کیفیتی ) که حالم رو ، اوقاتم رو خوب می کنه. دارم سعی می کنم خصوصیات خوبم مثل توجه به نکات ریز دور و برم رو تقویت کنم و در کنار اینها به تفاوتهای اینجا چه طبیعی ، چه اجتماعی بیشتر توجه کنم چون وقتی حواست نیست همه این چیزهای جدید انگاری همیشه بودن و میان و رد میشن و شاید خیلی وقتها متوجه شون هم نشی ، مهم نیست مهم هستن یا نه مهم اینه که برای منِ مشتاق به دیدن چیزهای متفاوت مهمه که نذارم این همه تفاوت دور و برم عادی بشه انگار که تا بوده چنین بوده !      



برچسب ها : خلاصه اینجوریا ! - خیلی ,لقمه ,خیلی وقتها ,شاید خیلی
خلاصه اینجوریا !
خلاصه اینجوریا !

پست ' خلاصه اینجوریا ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خلاصه اینجوریا ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خلاصه اینجوریا !

زندگی ،بدون اینکه بخوام از اون مدل شعارهایی بدم که خودم هم خوشم نمیاد ، در کنار همه اتفاقات جور واجور و تلخ و شیرین و سخت و آسونش ، یه چیزهایی داره که شاید خیلی پیش پا افتاده به نظر بیان ولی اگه روشون مکث کنی میبینی که اتفاقا همون ها هستن که دارن یه موقع هایی کامت رو شیرین می کنن. فقط باید روشون مکث کرد ، قبل از بدون فکر بلعیدنشون ، باید یه ذره زیر زبون نگهشون داشت و مزه مزه کرد تا دید اون قدرها هم که به نظر میان ، بی مزه و بی خاصیت نیستن.

 درست مثل اینکه یه لقمه نون و پنیر رو هول هولکی و سر پایی و در حالی که تو یه دستت یه لنگه جورابته که بپوشی و تو اون یکی دستت ریملته که تند تند و بی سلیقه بزنی به مژه هات، بخوری ( نپرسید پس لقمه رو با کجات گرفتی  ؟ !!!)  ، یا همون رو بذاری تو یه پیش دستی چینی با گل های ریز صورتی  و بشینی با آرامش روی کاناپه و هر گازی از اون رو همراه کنی با یه جرعه از یه چایی خوشرنگ و یک جرعه نگاه از هر چی که دوست داری مثل  نگاه به برگهای خیس درختا ،... 

طعم این دوتا لقمه یکی نیست ، زمین تا آسمون فرق می کنه 

اون اتفاق کوچیکها هم همین طوره باید حسشون کرد باید به لذتشون اجازه عرض اندام داد نباید چون کوچیکن تو سرشون زد ! 

من که خیلی وقتها خیلی از اتفاقات خوب اینچنینی در سایه  رویاها و خواسته های خیلی خیلی بزرگم رنگ باختن ، دارم سعی می کنم تمرکز کنم روی هر اتفاقی ( با هر کیفیتی ) که حالم رو ، اوقاتم رو خوب می کنه. دارم سعی می کنم خصوصیات خوبم مثل توجه به نکات ریز دور و برم رو تقویت کنم و در کنار اینها به تفاوتهای اینجا چه طبیعی ، چه اجتماعی بیشتر توجه کنم چون وقتی حواست نیست همه این چیزهای جدید انگاری همیشه بودن و میان و رد میشن و شاید خیلی وقتها متوجه شون هم نشی ، مهم نیست مهم هستن یا نه مهم اینه که برای منِ مشتاق به دیدن چیزهای متفاوت مهمه که نذارم این همه تفاوت دور و برم عادی بشه انگار که تا بوده چنین بوده !      



برچسب ها : خلاصه اینجوریا ! - خیلی ,لقمه ,خیلی وقتها ,شاید خیلی
خلاصه اینجوریا !
تموم شد

پست ' تموم شد ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تموم شد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تموم شد

ب بالا ه کار ع ها تموم شد ،دوشنبه هفته پیش بود که شروع به سر و سامون دادنشون 

نتیجه اینکه شش هزار و پانصد و نوزده ع و تکراری یا بی مورد از حافظه پاک شد !!!!

ذهن لپ تاپم باز شد بنده خدا  



برچسب ها : تموم شد
تموم شد
پاسپورت جدید

پست ' پاسپورت جدید ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست پاسپورت جدید ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

پاسپورت جدید

پاسپورتهای جدید چه خوشگل ترن 

امروز پاسپورتم رسید و فکر می کنم اگه بشه که مدارک رو حضوری تحویل اداره مهاجرت داد وقت باشه برای به موقع رسوندن مدارک دستشون 

از یه طرف باورم نمیشه این دو سال چه جوری گذشت ،از یه طرف فکر می کنم دو سال نبوده ده سال بوده !!!

بعد اینکه چه بده که من ( شاید خیلیها این طورین ) تو ذهنم تاریخهارو جلو جلو می رم .از شش ماه پیش هر وقت خواستم غری بزنم ، حرفی بزنم ،تعریفی م ،گفتم تو این دوسال..... یعنی شش ماهه که تو ذهنم من دو ساله اینجام و خیلی وقتا تو یه مواردی این تاریخ غلط ساختگی هولم هم کرده و حسهای بد دیگه ای هم بهم داره ....





برچسب ها : پاسپورت جدید
پاسپورت جدید
r به pr

پست ' r به pr ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست r به pr ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

r به pr

دیروز رفتم برای تحویل مدارک جهت تغییر نوع ویزا که فرمودند زود تشریف آوردین ،گفتن باید دقیقا دو سال بشه از ورودتون به اینجا بعد ما گفتیم شما گفته بودین که ده روز قبل از دو ساله شدن باید اقدام بشه بعد اونا گفتن نخیرم ما نگفتیم !!

خلاصه خوبه که بابت اون تمدید پاسپورتم که یه کم هم دیر شده بود و بعدش هم خورد به تعطیلی و....حرص نخوردم و کار عجیب غریبی هم ن  ، چون این جوری که اینا گفتن هیچ عجله ای لازم نیست برای بردن مدارک و تعییر ویزا تا وقتی که در اینجا هستیم. حالا من هم هر وقت عشقم کشید مدارک رو می برم و می اندازم تو همون صندوقی که نشونم دادن. گفتن اگه مسافر بودی و عجله داشتی بیا حضوری مدارک رو تحویل بده وگرنه که بندازشون تو اون صندوق و والسلام ....



برچسب ها : r به pr - مدارک ,گفتن
r به pr
؟؟

پست ' ؟؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ؟؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

؟؟

خسته ام ، از این همه نقطۀ کور تو زندگی خسته ام

خسته که نه ، نفس بریده ام

نفس بریده هم حتی نه ،بی حسم ، کرخم .....  

زورم بهشون نمیرسه ، توان ندارم برای یکی یکی حل شون  

اصلا از کدوم یکی شروع کنم ؟

باید بلدوزر بندازم تو زمین زندگیم تا صاف بشه و بعد بشینم دوباره سر و سامون بدم این زمین در هم برهم و نابسامان رو 

توانش رو ،اراده اش رو ، جرات اش رو ، دلش رو دارم آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟



برچسب ها : ؟؟
؟؟
bread maker

پست ' bread maker ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست bread maker ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

bread maker

می گم بذار به روش خودشون و بر خلاف عادت خودم  سر صحبت رو باز کنم با این خانوم مسن دوست داشتنی و در ضمن بفهمم این نون سازها !! اصلا به کار میان یا نه ؟ 

ازش می پرسم حالا از این دستگاه  ( bread maker) قبلا هم استفاده کردی؟

می گه آره سالهاست که من نون از بیرون نمی م مدلهای مختلف این رو داشتم و خودم با این ها نون درست می کنم. این جوری هم می دونم چی دارم می خورم ، هم هر دونه و موادی هم که بخوام توی نون هام می ریزم. می گم خوب پس خوبه این دفعه هم این مدل رو انتخاب کن ببین این چی از آب در میاد؟ 

می گه آره فقط اینکه دیگه الان نمی خواستم  یه چیز جدید ب م می دونی دیگه من نود و دو سالمه 

منظورش رو می فهمم  و در ضمن چشمام باز می مونه از عدم تطابق سن و سال و روحیه و وضع جسمی اش ( بزنم به تخته ) ،بهش می گم خیلی خیلی جوون تر از سنت به نظر می رسی،  می خنده و می گه تازه هنوز رانندگی هم می کنم و با همون لبخند کارتن بزرگ دستگاه جدیدش رو می زنه زیر بغلش

بهش  می گم لذت ببری از نونهای تازه ات 

می گه اره فقط خدا کنه آرد و چیزای لازم رو داشته باشم تو خونه... 

بعد می ره و یه رد بوی خوش نون تازه و گرم همراه  با شور زندگی جا می ذاره پشت سرش 



برچسب ها : bread maker - تازه ,bread maker
bread maker
این مشکل هم حل شد ....گوجه سبز هم هست تو این سرزمین!!!

پست ' این مشکل هم حل شد ....گوجه سبز هم هست تو این سرزمین!!! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست این مشکل هم حل شد ....گوجه سبز هم هست تو این سرزمین!!! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

این مشکل هم حل شد ....گوجه سبز هم هست تو این سرزمین!!!

انگاری سالیان قبل برای است اج معادن طلای جزیره جنوبی  یه سری کارگر از چین میان اینجا 

بعد این کارگرهای محترم نمی دونستن که نتیجه یک کارشون می تونه سالها بعد دل یک نفری در جزیره شمالی رو که خودش از شونزده هزار کیلومتر اون طرف تر اومده در یک  بعد از ظهر تابستانی  شاد کنه !!!!

چه جوری حالا این کار رو ؟ 

آهان ! می گم  ... با کاشتن درخت گوجه سبز !!!

دیروز بعد دو سال و نیم گوجه سبز خوردم سوغات سفر بچه ها به جزیره جنوبی .


البته ترشی این گوجه سبزها خیلی نتونست تلخی دیروزم رو شیرین کنه !!! ولی خوب باز هم اتفاق خوبی بود برای منِ گوجه سبز دوست 





برچسب ها : این مشکل هم حل شد ....گوجه سبز هم هست تو این سرزمین!!! - گوجه ,جزیره ,جزیره جنوبی
این مشکل هم حل شد ....گوجه سبز هم هست تو این سرزمین!!!
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است !

پست ' تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است !

این جمله شاید معروف ترین جملۀ کتاب "منِ او" نوشته رضا خانی است. 

جمله ای که وقتی اولین بار خوندمش خوشم اومد و الان اما فکر می کنم چه جمله چرتیه !

از اون پنج تا کت که از ایران اومده بود و کلی ذوق داشتم براشون سه تا رو خیلی وقت پیش خوندم. اینقدر بی خود بودن که اصلا حوصله ام نیومد در موردشون چیزی بنویسم. 

الان ولی می خوام تکلیف این کتابهارو معلوم کنم (هیچ چیز اضافه ای قرار نیست بمونه تو این خونه ) گفتم یه نگاهی م به اون صفحاتی که علامت زده بودمشون .

دو تا کتاب عباس معروفی رو نخوندم هنوز،نوشته هاش حوصله ای می خواد که تا به امروز نداشتم.

دنبال کتاب سرراست و دلنشینی بودم که هیچ کدام از اینها نبودن، شاید مجبور بشم علیرغم دوست نداشتنم برم سراغ ای- بوکهام.

کتاب دوم " زمستان با طعم آلبالو " نوشته الهام فلاح رو دوست نداشتم. شاید خود داستان  قابل درک باشه ولی نوع نوشتن و جمله بندیهای خام و پرداختن به جرئیات لج در بیار و اغراقِ  بیش از اندازه باعث شد که فقط تند تند کتاب ر و بخونم که تموم بشه همین.

فرزانه دختری بود که از یکی از همکلاسی هاش خوشش میومده ولی این دوتا بنا بر اینکه اون طرف مذکر علم را بر عشق ترجبح داده و رفته خارج برای ادامه تحصیل به هم نرسیدن و این خانوم کل روزها و لحظاتش رو در زندگیش با خیال اون آدم می گذرونه !!! کتاب شاید به مذاق بچه دبیرستانی ها خوش بیاید البته اون هم بچه دبیرستانی های دوران ما .

فاجعۀ آ اما کتاب "قیدار" باز هم نوشته رضا خانی بود و فقط یه حس مازوخیستی باعث شد که این کتاب رو تموم کنم.

این آقای خانی ظاهرا ارادت خاصی به جاهل های دوران گذشته داره ، من های لمپن که چون ضد رژیمن خوبن ، همین !

....

چیزی ندارن این کتابها برای یادداشت اینجا 

     



برچسب ها : تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است ! - کتاب ,شاید , خانی ,جمله ,نوشته
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است !
کودک نوپا !

پست ' کودک نوپا ! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کودک نوپا ! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کودک نوپا !

امروز ده بهمنه 

دو روزه که دو ساله شدم در این شروع جدید 

 سه روزه که  دوسال شده دوری  از همه عزیزانم 

دو سه روزه که مانترای جدیدی دارم " باید روشن فکر کرد به خصوص در تاریکیها " 

دو سه روزه که آرومم ، گرچه می ترسم که این رو بگم چون این سالها هر بار که این رو گفتم و اتفاقا خدا رو هم بسیار شکر بابتش، بلافاصله اوضاعم زیر و رو شده ، ولی  به هر حال می گم که دو سه روزه به طرز عجیبی آرومم. هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده جز همین آرامش دوست داشتنی که از ته قلبم آرزو می کنم ریشه بگیره تو وجودم، چرا که این روزها به هیچ چیز به اندازه یه جون و روحِ بی دغدغه احتیاج ندارم.

بعد از حالِ اب آ و تصمیم برای شروع مقدمات برگشتن ، یادآوری چند تا چیز به طرق مختلف ( حتی خواب دیدن !) و شنیدن فقط یک جمله باعث شد که فراموش کنم فکر برگشتن رو.

اون روزی توی برنامه رادیوییِ همین جا از یه پسر دانشجو در مورد اوضاع و احوال انی می پرسید که میشناسه و جواب این بود که "همه اون انی که می شناختم و طاقت آوردن الان راضی و خوشحالن " 

حیفم اومد که طاقت نیارم ، حیفم اومد که چند سال بعد بگم اگه طاقت آورده بودم.......

چیز زیادی نمی خوام بنویسم فعلا در شرح حال این هفتصد و سی روز پشت سر ، هر چه بود گذشت ،گو با گذاشتن خط و خشهای زیاد تو وجود و دل. ولی امیدوارم بتونم طوری ادامه بدم که همه اون اشهای ایجاد شده هم یام پیدا کنن و خیلی زود هرچی بگردم نتونم اثری ازشون ببینم. 

و اما شیرین ترین اتفاق این دو ساله شدن  فهمیدن این بود که روز رفتنت تو ذهن آن چند نفر بوده ،همون چند نفر که هر کدومشون با فرستادن پیغام دلت رو قرص که تو دل و ذهنشون هستی .....   

     



برچسب ها : کودک نوپا ! - روزه ,طاقت
کودک نوپا !
دنیای واروونه !!

پست ' دنیای واروونه !! ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دنیای واروونه !! ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دنیای واروونه !!

 رانندگی خلاف عادت همیشگی سیستم عصبی :

موقعی که می خواید کمربند ببندید چنگ می زنید یقه اون بنده خ رو می گیرید که سمت چپ شما نشسته!!

وقتی می خواید تو آینه نگاه کنید می بینید که ای بابا من چرا دارم به آسمون بیرون نگاه می کنم ( چون سر نا خودآگاه چرخیده سمت راست )

موقع دنده عقب می خواید بچرخید پشت رو ببینید سرتون دلنگی می خوره به پنجره !!!

با سرعت درست و مجاز در حرکت هستید ( 50 کیلومتر در ساعت !!!!) همش منتظرید پشت سری بپیچه جلو و رو بکشه به سر تا پاتون

می خواید ترمز کنید اون پای چپ بی خود و بی جهت حرکت می کنه و شتلق می کوبه رو ترمز دستی  ( آخه اون جا جای ترمز دستیه ؟!!!) و ماشین وسط خیابون در جا قفل میشه و باعث یکی از اون معدود بوق زدنهای مردمان آروم و نایس نیوزیلند میشید.

می خواید راهنما بزنید هی این انگشتان دست چپ حرکت می کنن و توقع دارین صدای تق و توق راهنما بیاد ولی عوضش میبینید شیشه جلو خیس شده !! 

حالا خدا رو شکر چون مدت زیادیه دارید در جهت ترافیکی چپکی اینجا حرکت می کنید، این مورد در ذهن جا افتاده و دیگه خیابونها و میدون رو غلط غلوط و در جهت برع نمیرید

ولی به خاطراینکه هنوز خودتون رانندگی نکردین و جای راننده تو نا خودآگاه ذهن هنوز سمت چپه، خیلی پیش میاد که برای ری از ثانیه دچار بهت میشید که یاااا خدا این سگه چه جوری نشسته پشت فرمون !!!   



برچسب ها : دنیای واروونه !! - خواید ,ترمز
دنیای واروونه !!
همین طوری

پست ' همین طوری ' به صورت خودکار از وبلاگ این روزهای من دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست همین طوری ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

همین طوری

به طرز فجیعی معتاد شده ام به سوشی

تا اونجا که یادمه و بنا بر شنیده ها ( چون خودم تصور اینکه سوشی بخورم رو هم نمی ) تو ایران سوشی غذای ارزونی نبود ولی اینجا جز موارد به صرفه است. حالا شاید تو یه رستوران ژاپنی غذای ارزونی نباشه ،که بنده بی اطلاعم ، ولی در گوشه گوشۀ شهر ( به معنای واقعی ) سوشی با قیمت دونه ای یک دلار تا ماکزیمم یک و نیم دلار موجوده. 

و اما یکی از این سوشی بار های منتخب من درست جاییه که  از اتوبوس پیاده می شم ،صاحبش یک آقای فوق العاده محترم ژاپنیه که زبان انگلیسیش هم خوب نیست. یادمه عین شش ماه پاییز و زمستون هر دفعه که می رفتم ازش سوشی بگیرم تنها شبه جمله ای ! که می گفت این بود که کُلد اوت ساید و من مونده بودم چه بلایی سر  ارتباطات ما میاد وقتی هوا رو به گرمی بره !! که گفتم لابد می گه هات اوت ساید و قضیه این جوری حله.

 اون دفعه می گفت ( حالا چه جوریش بماند !!!) باید یادم بمونه  از کدوم مدلها دوست داری از اونها بیشتر بزنم تا باشه وقتی میای . یا یه بار دیگه هم بهم یه سوپ معروف ژاپنی داد ( که البته خیلی هم مزه هجوی داشت ) خلاصه هر دفعه می بینم  که چه تقلایی می کنه در نبود زبان  برسونه در ازای این مراجعات زیااد متقابلا می خواد کاری ه در راستای مشتری مداری .

یه نکته مثبت دیگه که در مورد این آقای با ادب و تمیز و خوش برخورد کشف اینه که یه گربه هم داره که ع ش کنار صندوق رو دیواره ،یه گربه ملوس به اسم کوکامی 

هیچی دیگه موارد دیگه رو هم حتی  اگه می تونستم ندید بگیرم، وجود خانوم یا آقای کوکامی در پشت صحنه ، koha sushi رو کرده بهترین سوشی بار اوکلند برای من 


*این ع رو من نگرفتم ازش ها ،الان که اومدم سرچ کنم ببینم ع مغازه اش هست یا نه که بذارم اینجا دیدم که اوا ع خودش هم هست. 

 **داخل هم یه کم با الان فرق می کنه، این ع مال قبل تره احتمالا 






برچسب ها : همین طوری - سوشی ,آقای ,غذای ارزونی
همین طوری
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وبلاگ 24 میباشد. همچنین تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید.
All rights reserved. © WEBLOG24 2016