وبلاگ 24


من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او

من ذهنی چیست ؟

پست ' من ذهنی چیست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من ذهنی چیست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من ذهنی چیست ؟


انی که دچار خستگی روحی و یا افسردگی میشوند، آنها به بیماری «من ذهنی» دچار می شوند. همه ما آدمیان مخصوصا تحصیل کردگان و دانش آموختگان که بیش از اندازه با ذهن و ذهن ورزی و فکر سروکار داریم، کم و بیش دچار این بیماری میشویم. 

هر چیزی را آفتی است و «من ذهنی» هم آفت ذهن گرایی است. «من ذهنی » یک پدیده یا بیماری ذهنی است که ذهن به مرور که ما دانش و تجربه می آموزیم و به این باور میرسیم که همه مسایل و مشکلات زندگی را می توانیم با تعقل و فکر حل و فصل کنیم، دچار آن میشویم. در واقع باورها یا بسته های فکری در ذهن ما بصورت «حل المسایل» روی هم تلنبار می شوند و یک مجموعه ای بزرگ و منسجم را ایجاد می کنند که فضای ذهن ما را میکند و ما از آن پس هر گونه مشکل و مسأله جدیدی را که با آن روبرو شدیم  ، این مجموعه باور، که بصورت یک شخصیت و «من» در ما و در ذهن مان ظهور پیدا کرده است ، خود را آماده کلنجار و کشتی گرفتن با آن مسأله و مشکل میکند و از آنجا که این «من ذهنی» فکر میکند بیشتر مسایل و مشکلاتی را هم که تا کنون در زندگی پیش آمده ، هم او توانسته حل و فصل کند، تردید به خود راه نمی دهد و بدون کوچکترین شک و شبهه ای خود را آماده مبارزه و حل و فصل مشکل جدید می نماید. غافل از اینکه مسایل و مشکلات زندگی را یک مجموعه باور محدود بنام «من ذهنی» که همیشه در گذشته و آینده سیر میکند ، در انسان نمی تواند حل  و فصل کند، بلکه این خود زندگی است که در لحظه کار میکند و زنده است ، بهترین راه حل ها را ارائه میدهد. 

اگر ما انسانها تسلیم  زندگی باشیم و اجازه بدهیم که با متوقف «من ذهنی» در خود ، د خداوندی از ما عبور و در ما طلوع و ظهور کند، و بیهوده با «من ذهنی» مان با د خداوندی ستیزه نکنیم و بر سر راه زندگی و جریان پاک زندگی سد ایجاد نکنیم، به راحتی خواهیم دید که آن ی که مسایل و مشکلات را پدید می آورد خود او هم از سویی دیگر راه حل های نو و بکر را پدیدار میسازد. فقط بشرطی که ما آرام باشیم و تسلیم زندگی باشیم. 

اما متاسفانه ما انسانها مخصوصا انسانهای دانش آموخته و نسبتاً مغرور و باور مند فکر میکنیم این «من ذهنی» در ماست که میتواند با باورهای متنوع دینی و و علمی و غیره و ذالک مسایل و مشکلات زندگی را حل کند.

«من ذهنی» موتور حرکت های ی انسان است،

منظور از «من ذهنی» ، یک من سطحی و احساسی است که ساخته و پرداخته ذهن و احساسات ما بطور توامان هست در مقابل این من ذهنی یک من عمقی و حقیقی وجود دارد که فقط بود است و نمودی ندارد ، بودش به بود زندگی متصل است و از آبشخور خدا تغذیه میکند. 

«من ذهنی» ، تشکیل شده از یک مشت باورهای احساسی به اصطلاح «خوب» و «بد». احساسات و عواطف ما از دوران کودکی هر اتفاقی که برای ما می افتد بلافاصله نوعش را تعیین میکند و یک برچسب «خوب» یا «بد» روی آن می چسباند و می سپاردش به «ذهن». 

ذهن با آن چکار میکند ؟ ذهن ، مثل یک انباردار ماهر ، تمام جنس هایی که بدین ترتیب مارک «خوب» با «بد» روی آن خورده اند را می چیند توی قفسه های دم دستش و به اصطلاح، آنها را مرتب و سورت میکند. و دفعه بعد که یک اتفاق تازه افتاد ، ذهن یا همان من ذهنی خودمان ، بلافاصله نوع آن اتفاق را با مراجعه به این کد ها و برچسب های داده شده قبلی مقایسه و ارزی می کند و اگر مشابه و نزدیک به «خوب» ها بود بلافاصله ندیده و نسنجیده یک مارک «خوب» روی آن می چسباند و واکنش خوب نشان میدهد. و اگر آن اتفاق جدید مشابه بدها بود بلافاصله ندیده و نسنجیده یک مارک «بد» روی آن اتفاق می چسباند و واکنش بد از خود نشان می دهد. 

این کار همیشگی «من ذهنی» است. 

انسان، امروز از درون گرفتار «من ذهنی» فردی و از بیرون دچار «من ذهنی» گروهی شده است. ویژگی هر دو من ذهنی فردی و گروهی ، چسبیدن و هم هویت شدن با مفاهیم «خوب» و «بد» است. معنی این خوب و بد را هم ابعاد دو گانه «احساسات و عواطف» و «ذهن» با هم تعیین می کنند. برای من ذهنی هر چه را که احساس به او بگوید خوب است ، خوب و هر چه را که احساس بگوید بد است، بد است. متاسفانه ذهن انسان هم در مقابل من ذهنی کاملا مطیع احساس است و مطابق میل او عمل میکند. برای اثبات میل و نظر او دلیل و حجت می تراشد، استدلال میکند، آیه می آورد، نظریه علمی می بافد و هزاران کار ناشایست و غیر منطقی دیگر انجام میدهد. چیزی که در این میان گم است و فراموش میشود ، انسانیت و ارزش های معروف و شناخته شده انسانی است. من ذهنی غیر از خوب و بد هیچ چیز نمی شناسند. درست و غلط و حق و ناحق سرش نمی شود و اگر جایی مجبور شود بطور ظاهری هم که شده از درست و غلط و از حق و ناحق حرفی بزند، همان خوب و بد خودش را لباس درست و غلط می پوشاند و همان خوب و بد خود را بصورت حق و ناحق جلوه میدهد.



برچسب ها : من ذهنی چیست ؟ - ذهنی» ,زندگی ,میکند ,ذهنی ,«خوب» ,«بد» ,مشکلات زندگی ,بلافاصله ندیده ,زندگی باشیم ,مارک «خوب»
من ذهنی چیست ؟
حکایت «من ذهنی»

پست ' حکایت «من ذهنی» ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست حکایت «من ذهنی» ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

حکایت «من ذهنی»

حکایت «من ذهنی»

می گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می شده. بعد آن بیچاره را می گرفته و دور گردنش، زنگوله ای آویزان می کرده. در نهایت هم ر هایش می کرده. تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است روباه مسافت، زیادی را دَویده، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است. هم جانش را دارد، هم دُمش را. پوستش هم سر جای خودش است. می ماند فقط آن زنگوله!... از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می کند. دیگر نمی تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می دهد. بنابراین «گرسنه» می ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می دهد، پس «تنها» می ماند. از همه بد تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می کند، «آرامش» اش را به هم می زند. دقیقا این همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می آورد. دنبال خودش می کند، خودش را اسیر توهماتش می کند. زنگوله ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می کند. بعد خودش را گول می زند و فکر می کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن ها را با خودش می برد. آن هم با چه سر و ص ، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...

انسانم آرزوست



برچسب ها : حکایت «من ذهنی» - خودش ,روباه ,صدای ,می کند ,زنگوله، ,می ماند ,صدای زنگوله،
حکایت «من ذهنی»
جنگ پادشاهان

پست ' جنگ پادشاهان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست جنگ پادشاهان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

جنگ پادشاهان

تا بحال می دانستیم که برای زندگی مسالمت آمیز با دیگر همنوعان بر روی این کره خاکی و در مملکت  و یا درشهر و محله خود و یا در خانواده خودمان باید دست ازمنیت و پادشاهی بکشیم و به درویشی و برابری روی آوریم. 

هفت درویش در گلیمی به آرامی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. 

اما مولانا پا را یک پله فراتر می گذارد و کار را بسی دشوار تر کرده و می گوید : برای زندگی آرام در درون تنهایی خودمان هم باید دست از پادشاهی بکشیم و به درویشی روی آوریم ، باید دست از خودیت و منیت برداریم و به بیخودی و بی چیزی و فقر روی آوریم. هیچ چیزی را برای خودمان و برای منیت خودمان نخواهیم و به همان که پادشاه و زندگی در اختیارمان قرار میدهد دلخوش و راضی و قانع باشیم تا در زندگی روی خوش ببینیم. دست از ستیزه با پادشاه و زندگی برداریم وگرنه ش ته و منکوب قدرت او خواهیم شد. وقتی مطیع شدیم ، مطیع محض شاه شاهان شدیم ، شاه شاهان بسیار سخاوتمند است، ما را همچو جان خویشتن نگه خواهد داشت و ما میشویم عین خودش، شاه شاهان ، بی نیاز، قدرتمند، شجاع و آزاد.

از چهار بعد انسان :

۱. بعد «احساسات و عواطف» در انسان نقش «سلطان» و پادشاه تصمیم گیرنده را دارد. 

۲. بعد «ذهن» نقش «مشاور ویژه سلطان» و وظیفه تصمیم سازی را بر عهده دارد.

۳. بعد «بدن» ، نقش «مجری» و اجراکننده تصمیمات گرفته شده توسط سلطان را

۴. و بعد چهارم یعنی «جان» ، نقش پشتیبان و حامی و تامین کننده نیرو و انرژی انسان برای حفظ و ادامه زندگی او را بر عهده دارند.


-------------------

انسان دارای ۴ ساحت یا ۴ بعد است :

۱. بعد فیزیکی «بدن» که از مواد آلی تشکیل شده است و مرتب در حال تغییر و دگرگونی است.

۲. بعد «ذهن» که دستگاه فکری و تعقل انسان است و دایما در فعالیت و گردش است.

۳. بعد «احساسات و عواطف» که جاذبه های لذت و دوست داشتن و عشق را از یک سو و عه های تنفر و انزجار و درد و رنج را از سویی دیگر منع می سازد.

۴. و بعد چهارم «جان» و روح زندگی است که مانند نوری ثابت بر ابعاد ۳ گانه فوق می تابد و آنها را زنده نگه میدارد.

این چهار بعد در انسان یک مجموعه واحد و البته نه چندانً هماهنگ و یکپارچه را تشکیل می دهند. دلیل عدم یکپارچگی کامل هم این است که فرآیند عمومی تأثیر گذاری و تاثیر پذیری متقابل موجودات بر یکدیگر و از یکدیگر تا حدودی این یکپارچگی و استقلال موجودات را بهم میزند. 

اما بطور کلی امور و وظایف فکری، عملی و احساسی انسان بین این ابعاد اینطور تقسیم شده که :

از میان این چهار بعد ، دو بعد «جان» و «احساسات و عواطف» بیشتر در هم تنیده اند و هر دو در لحظه و همزمان کار میکنند وگویی از یک سر به مبدأ هستی و از سر دیگر به دو بعد دیگر وصل اند. مثل ریشه درخت که از یک طرف به زمین متصل است و از آن تغذیه میکند و از طرف دیگر به ساقه یا تنه درخت که آنهم به شاخه ها و برگها متصل است. به عبارت دیگر بعد «جان» ریشه در زندگی دارد و بعد «احساسات و عواطف» نیرو و انرژی زنده زندگی را از «جان» میگیرد و به دیگر ابعاد میرساند. بعد «جان» در موجودات زنده و بلکه در همه موجودات بصورت یکپارچه همه به هم متصل اند و همه موجودات در بعد «جان» یک ریشه واحد و مشترک دارند که این همان زندگی است.



برچسب ها : جنگ پادشاهان - زندگی ,انسان ,«جان» ,موجودات ,عواطف» ,«احساسات ,پادشاهی بکشیم ,برای زندگی
جنگ پادشاهان
کارگاه عشق

پست ' کارگاه عشق ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کارگاه عشق ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کارگاه عشق

در کارگاه عشقت بی تو هر آنچه بافم

 والله نه پود ماند، والله نه تار ماند

پس معلوم می شود که از نظر مولانا این دنیا کارگاه عشق اوست . از وقتیکه ما در شکم مادرمان بوجود آمدیم، وارد کارگاه عشق خدا شدیم .

اینجا کارگاهی است که انسان هوشیارانه می تواند به حضور برسد . زیرا اول، بطور ناآگاهانه و اجباراً وارد یک محفظه ای می شود بنام دنیا یا ذهن، می چسبد به چیزها، چیزهایی که دوست دارد و مورد علاقه اش است، بعد بتدریج آنها را رها می کند . باید هوشیارانه بر گردد روی اصل خودش . (هر چه زودتر و در سنهای پایین تر بهتر )  اینجا کارگاه عشق است.

کارگاه عشق؛ یعنی کارگاهی که ما با او، با آفریدگار خود یکی می شویم . ظاهراً هم تنها فرصت یکی شدن با او همین جاست . همین جهان فرم است .

بدون او هر چه که من ببافم، بدون او بافته ام!  اگر شما بدون او بافتید و شما خودتان بهتر می دانید که بدون او چه چیزهایی بافته اید، پس نه خودتان را و نه دیگران را ملامت نکنید . نگویید چرا من اینطوری شدم، تقصیر مردم است، یا چرا من این اشتباه را . زیرا این روند کار عاشقی و فرآیند عاشقی است. 

 به یک چیز مهمی توجه کنید که مولانا مرتب تکرار می کند . 

می گوید: اگر شما به او زنده نشوید .  هیچکدام از ما تا حالا فکر نمی کردیم که این برای ما واجب و لازم است . ما فکر میکردیم آمده ایم اینجا اول یک پول و پله ای تو جیبمان بریزیم، خانه ب یم، همسر پیدا کنیم و بچه دار بشویم . یک آدم مهمی بشویم . دیگران ما را قبول داشته باشند .  

پیر هم که می شویم، می گوییم که بچه هایمان یکی ه، یکی ه ، به ایستیم به آنها افتخار کنیم . بعدش هم سعی می کنیم همه ما را قبول داشته باشند . به مهمانی ها دعوت کنند و با ما صلاح  و م ند، از عقل ما مردم استفاده کنند . 

خوب !  خیلی خوبه اینها . ولی اینها چیزی نیست  . اینها نه "پود" دارد نه "تار" دارد . یعنی هیچ استحکام و دوام ندارد ، عین نقشی است که شما بر روی آب میزنی ، نقاشی ی که روی آب میکشی ، چون  اینها را بدون حضور او بافته ایم یا نقش زده ایم، همه برباد خواهد رفت. 

برنامه_شماره613_گنج_حضور



برچسب ها : کارگاه عشق - کارگاه ,اینها ,کنیم ,بافته ,حضور ,داشته باشند ,قبول داشته ,قبول داشته باشند
کارگاه عشق
من ذهنی چیست ؟

پست ' من ذهنی چیست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست من ذهنی چیست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

من ذهنی چیست ؟


انی که دچار خستگی روحی شدید و بعضاً افسردگی میشوند، آنها به بیماری «من ذهنی» دچار می شوند. همه ما آدمیان مخصوصا تحصیل کردگان و دانش آموختگان که بیش از اندازه با ذهن و ذهن ورزی و فکر سروکار داریم، کم و بیش دچار این بیماری میشویم. 

«من ذهنی» پدیده یا بیماری ذهنی است که ذهن به مرور که ما دانش و تجربه می آموزیم و به این باور میرسیم که همه مسایل و مشکلات زندگی را می توانیم با تعقل و فکر حل و فصل کنیم، دچار آن میشویم. در واقع باورها یا بسته های فکری در ذهن ما بصورت «حل المسایل» روی هم تلنبار می شوند و یک مجموعه ای بزرگ و منسجم را ایجاد می کنند که فضای ذهن ما را میکند و شخص از آن پس هر گونه مشکل و مسأله جدیدی را که با آن روبرو شد، این مجموعه باور، که بصورت یک شخصیت و «من» در انسان و در ذهن انسان ظهور پیدا کرده است ، خود را آماده کلنجار و کشتی گرفتن با آن مسأله و مشکل میکند و از آنجا که این «من ذهنی» فکر میکند بیشتر مسایل و مشکلاتی را هم که تا کنون در زندگی پیش آمده ، هم او توانسته حل و فصل کند، تردید به خود راه نمی دهد و بدون کوچکترین شک و شبهه ای خود را آماده مبارزه و حل و فصل مشکل جدید می نماید. غافل از اینکه مسایل و مشکلات زندگی را یک مجموعه باور محدود بنام «من ذهنی» که همیشه در گذشته و آینده سیر میکند ، در انسان نمی تواند حل کند، بلکه این خود زندگی است که در لحظه کار میکند و زنده است ، بهترین راه حل ها را ارائه میدهد. 

اگر ما انسانها تسلیم این زندگی باشیم و اجازه بدهیم که با متوقف «من ذهنی» در خود ، د خداوندی از ما عبور کند و در ما طلوع و ظهور کند، و بیهوده با «من ذهنی» مان با د خداوندی ستیزه نکنیم و بر سر راه زندگی و جریان پاک زندگی سد ایجاد نکنیم، به راحتی خواهیم دید که آن ی که مسایل و مشکلات را پدید می آورد خود او هم از سویی دیگر راه حل های نو و بکر را پدیدار میسازد. بشرطی که ما آرام باشیم و تسلیم زندگی باشیم. 

اما متاسفانه ما انسانها مخصوصا انسانهای دانش آموخته و نسبتاً مغرور و باور مند فکر میکنیم این «من ذهنی» در ماست که میتواند با باورهای متنوع دینی و و علمی و غیره و ذالک مسایل و مشکلات زندگی را حل کند.



برچسب ها : من ذهنی چیست ؟ - زندگی ,ذهنی» ,مسایل ,میکند ,دچار ,مشکلات ,مشکلات زندگی ,زندگی باشیم
من ذهنی چیست ؟
اخلاق ی و منش مسلمانی

پست ' اخلاق ی و منش مسلمانی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اخلاق ی و منش مسلمانی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اخلاق ی و منش مسلمانی


اخلاق ی یعنی داشتن خلق و خوی مسلمانی در زندگی از طریق تسلیم در مقابل اتفاق این لحظه بدون قضاوت. 

تسلیم در مقابل اتفاق این لحظه که لحظه زنده زندگی و زمان خداست ، با این باور که من بلاواسطه و مستقیم خدا روی زمین هستم که وظیفه دارم اتفاق این لحظه را به عنوان یک پیام جدید از سوی خداوند برای بیداری و شکوفایی خود تلقی کنم، بپذیرم، بشنوم ، بررسی و درک کنم و مفاد آن را در راستای خیر عموم و درجهت ارتقاء و تعالی انسانیت یا خ ت خودم به اجرا درآورم. 

بنابراین آرامش خود را حفظ میکنم و سعی میکنم تا مفاد این پیام را به درستی دریابم و با استفاده از ابزار خلاقیت درونی که هدیه مخصوص خداوند و مهر ویژه نمایندگی او در من است ، جزییات پیام را شناسایی و درک کنم و سپس تلاش نمایم که مفاد پیام را بی کم و کاست و به نحو احسن به اجرا در آورم. 

بدیهی است در مواردی که اجرای مفاد پیام خدا، به دیگران و به عبارتی به دیگر نمایندگان خدا نیز مربوط می شود ، فرآیند فهم درست پیام و اجرای آن بایستی با هماهنگی و با تعامل با دیگر نمایندگان خدا و در راستای حفظ وحدت و یکپارچگی نمایندگان و خیر عمومی و مطابق با معیارهای محکم و استوار خیر شی و نیکوکاری باشد.



برچسب ها : اخلاق ی و منش مسلمانی - پیام ,مفاد ,لحظه ,نمایندگان ,اتفاق ,دیگر نمایندگان ,مفاد پیام ,مقابل اتفاق ,اخلاق ی
اخلاق ی و منش مسلمانی
داستان انسان و خدا

پست ' داستان انسان و خدا ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست داستان انسان و خدا ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

داستان انسان و خدا


داستان خدا و انسان ، داستان پدر و فرزند و بزرگی پدر و بچگی فرزند

داستان انسان نسبت به خدا مثل فرزند کوچکی است که پدر نیکخواهانه و دلسوزانه می خواهد که او را با آموزش ها و تمرین های سخت و امتحانات طاقت فرسا بزرگ کند و تا حد خودش رشد دهد و مثل خودش کند و بلکه با خودش یکی کند، اما فرزند ناب د تنبلی می کند و به انواع حیله ها و حقه ها از زیر بار این کار بزرگ در می رود و بچگی و بازیگوشی را بر بزرگی و رشد ترجیح میدهد. سراسر زندگی و عمر کوتاه انسان به این منوال میگذرد و فقط عده کمی هستند که پی به این راز بزرگ می برند و از گمراهی خارج میشوند و با تسلیم و علاقمندی تن به سختی ها میدهند و پدر خود را بی چون و چرا اطاعت میکنند و دست از بچگی بر میدارند و اجازه میدهند که از خوراک و آموزش های نورانی پدر بهره مند شوند و طعم بزرگی و خ و پادشاهی را می چشند و با پدر و شاهنشاه یکی میشوند و خود را به جایگاه پدر و شاهنشاه می رسانند و هم پدر را خشنود میکنند و هم خود از لذت این عشق و وصال بهره مند می سازند.



برچسب ها : داستان انسان و خدا - انسان ,خودش ,بچگی ,فرزند ,داستان ,بزرگی ,بچگی
داستان انسان و خدا
عد تکوینی ، عد تشریعی

پست ' عد تکوینی ، عد تشریعی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عد تکوینی ، عد تشریعی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عد تکوینی ، عد تشریعی


عد طبیعی / تکوینی و عد مطلوب / تشریعی


عد ی که اکنون بر جهان طبیعت حاکم است و همیشه هم حاکم بوده، عد تکوینی یا عد طبیعی نام دارد. انسان تنها آن بخش از این عد طبیعی و تکوینی را می پسندد که با احساسات و عواطف او سازگار است و او را نمی آزارد. مثلا از اینکه بدلیل عد طبیعی در فصل بهار گیاهان دوباره می رویند و آب چشمه ها در جویبارها سرازیر میشود بسیار لذت می برند و برای آن شعر های زیبایی می سرایند ، اما اگر همین آب جویبارها به سیل تبدیل شود که این هم از عد تکوینی است بر هر چه سیلاب است و چه بسا بر سیل آفرین لعنت می فرستند. 

بنابراین انسان سعی کرده در کنار عد طبیعی و تکوینی نوعی عد دیگر را که با احساسات و عواطف او سازگار است، ابداع کند و نام آن را عد تشریعی یا عد مطلوب نام گذاری نماید و با استفاده از هوش و ذکاوت خود سعی میکند آن را اجرا نماید هر چند با عد طبیعی و تکوینی هم راستا نباشد. 

اما متاسفانه از آنجا که احساسات و عواطف همه انسانها ی ان نیست و بعضاً در تضاد با یکدیگر است، انسانها بر سر اجرای عد مطلوب و تشریعی به اختلاف کشیده میشوند و با هم به جنگ و نزاع بر می خیزند. نزاع بر سر استقرار عد مطلوب انسان آنقدر خانمان سوز و ویرانگر است که صدمات و خسارات ناشی از آن حتا از صدمات و خسارات عد طبیعی و تکوینی هم بیشتر و جبران ناپذیر تر است. 

اگر انسانها بتوانند در موضوع احساسات و عواطف به نوعی اشتراک و وحدت نظر برسند، می توانند در معنا و مفهوم عد اجتماعی نیز به اشتراک و وحدت نظر برسند و به استقرار عد اجتماعی و تشریعی و مطلوب مورد نظرشان واقعیت ببخشند. 


پاشنه آشیل وحدت نظر در عد اجتماعی ، احساسات و عواطف انسانهاست که مربوط به درون انسان است.



برچسب ها : عد تکوینی ، عد تشریعی - عد ,تکوینی ,طبیعی ,عواطف ,احساسات ,مطلوب ,عد طبیعی ,عد مطلوب ,عد اجتماعی ,عد تکوینی ,عد تشریعی
عد تکوینی ، عد تشریعی
خدا، انسان، و عد

پست ' خدا، انسان، و عد ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خدا، انسان، و عد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خدا، انسان، و عد


عد بستر و زمینه لازم برای شکوفایی انسان است. 

انسانها برای اینکه بتوانند استعداد های ذاتی و خدادادی خود را بنحو عالی آزاد نمایند و به سر حد دانایی ها و توانایی های خود برسند و به اصطلاح به شکوفایی و ثمر برسند، لازم است که در یک محیط اجتماعی آرام و عادلانه بسر برند و زندگی کنند.

و ، اگر برترین دین الهی شمرده میشود درست به همین دلیل است که می خواهد از طریق استقرار عد در جامعه بشری شرایط و زمینه ای را فراهم آورد تا انسانها بتوانند در راحت ترین وضع ممکن استعدادهای ذاتی و درونی خود را به ظهور برسانند و به عینیت در آورند و به اصطلاح از این طریق قدرت آفریدگار خود را به نمایش بگذارند.



برچسب ها : خدا، انسان، و عد - عد
خدا، انسان، و عد
زندگی و تجربیات گذشته

پست ' زندگی و تجربیات گذشته ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست زندگی و تجربیات گذشته ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

زندگی و تجربیات گذشته

در هر چیز و هر موجودی که زنده است، خدا هست. خدا، همان زندگی است و دنیا در این لحظه پر است از زندگی و غرق است در زندگی. زندگی همیشه در این لحظه است، در گذشته و آینده نیست. گذشته، مرده و آینده هم هنوز زاده نشده است. خاطرات و تجربیات گذشته، لحظاتی از زندگی بوده اند که اکنون دیگر وجود ندارند، آنهامرده اند و فقط تصاویر آنها در اذهان وجود دارد. 

بجز تجربیاتی که برای امروز مفید و کارآمدند، بقیه تجربیات را نباید مورد استفاده قرار داد و آنها را دوباره زنده و یادآوری کرد. باید آنها را دور ریخت و فراموش کرد.



برچسب ها : زندگی و تجربیات گذشته - زندگی ,تجربیات
زندگی و تجربیات گذشته
خدای بزرگ ، خدایان کوچک

پست ' خدای بزرگ ، خدایان کوچک ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خدای بزرگ ، خدایان کوچک ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خدای بزرگ ، خدایان کوچک

ای آنکه تو طالب خ به خود آ.   ،.  از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا

اول به خود آ ، چون به خود آیی بخدا ، کاقرار نمایی به خ خدا

مولانا

 آدمیان در این دنیا طوری آفریده شده ایم که انگار خدای بزرگ ما را جدا جدا آفریده و به ما گفته است :

ای خدا های کوچک ، من شما را جدا جدا آفریده و بسیار شبیه به خود قرار داده ام. سعی کنید بزرگ شوید تا روزی مانند من خدای بزرگی شوید، دانا و توانا و یکه و تنها. 

و ما تا کنون هزاران سال است که هر کدام جداگانه سعی میکنیم که به خدای بزرگی تبدیل شویم ولی گویا رمز اینکار را نمی دانیم. 

بنابراین روز به روز خدای بزرگ بر تعداد خدایان کوچک می افزاید ولی هیچکدام از ما بزرگ نمی شویم. 

داستان سیمرغ عطار نیشابوری را بیاد بیاورید که هزاران مرغ تصمیم گرفتند که رنج سفررا بر خود هموار کنند و به ملاقات شاه مرغان «سیمرغ» بروند. در راه سفر با هزاران مشکل دست و پنجه نرم د و بسیاری شان از بین رفتند. تا سرانجام به جایی رسیدند که خسته و کوفته و ناامید نشستند. ناگهان متوجه شدند که به جای اینکه به «سیمرغ» برسند به «سی مرغ» رسیده اند که خودشان بودند. 

این داستان و داستان های مثنوی مولانا به ما می آموزد که ما ایرانیان نباید مانند غربیان خدا را در بیرون از خود جستجو کنیم ، وگرنه مانند آنها به هزاران گمراهی و ناامیدی دچار میشویم. خدا را و خدای بزرگ و واحد را باید در خودمان جستجو کنیم. چگونه ؟

با مردن از خدای های کوچک درونمان و زنده شدن به خدای بزرگ درونمان ، که هر دو در درون ماست و ما از آنها خبر نداریم. این است آن رمز و حقیقت گمشده و فراموش شده. 

خدای های کوچک درون ما حقیقتا کوچک است چون همه چیز را برای خودش میخواهد و بسیار ج طلب و تنگ نظر است. اما خدای بزرگ درون ما حقیقتا بزرگ است چون همه چیزز را برای همگان می خواهد و بسیار وحدت طلب و گشاده نظر است. 

بدین ترتیب است که خداهای کوچک درونمان به خدای بزرگ واحد تبدیل خواهند شد اگر درست مانند داستان سفر مرغان عطار که برای ملاقات با شاه مرغان «سیمرغ» تلاش همگانی د ، با هم تلاش کنیم. 



برچسب ها : خدای بزرگ ، خدایان کوچک - خدای ,کوچک ,هزاران ,کنیم ,درونمان ,داستان ,خدای بزرگ ,کوچک درونمان ,جستجو کنیم ,خدایان کوچک ,خدای بزرگی
خدای بزرگ ، خدایان کوچک
جهاد اکبر و دموکراسی

پست ' جهاد اکبر و دموکراسی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست جهاد اکبر و دموکراسی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

جهاد اکبر و دموکراسی

 دوست عزیز

اصل «امر به معروف و نهی از منکر» در بنظرم نباید با «دموکراسی» مترادف در نظر گرفته شود ، زیرا این اصل در مبتنی بر اصل مهم تری از اخلاق ی بنام «جهاد اکبر» و خودسازی است که اصلاح انسان از درون است. ولی دموکراسی صرفا اصلاحات اجتماعی از بیرون است که متولیان و مدعیان آن آرزو دارند آن را به ضرب قانون و پلیس و دادگاه و نظایر آن در جامعه پیاده کنند و تا کنون هم موفق نشده اند و یا کمتر موفق شده اند. اما اصلاحات فردی مد نظر ، اصلاح از درون است که فرد مسلمان با اعتقاد و ایمان قلبی باید به آن دست بزند و این با اصلاحات مورد نظر در دموکراسی که اصلاحات از بیرون است کاملاً فرق دارد.



برچسب ها : جهاد اکبر و دموکراسی - اصلاحات ,دموکراسی ,
جهاد اکبر و دموکراسی
و عد

پست ' و عد ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست و عد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

و عد


: برابری افراد در جامعه

عد : برابری اقتصادی افراد در جامعه

الف - من یا برابری را برای چه می خواهم ؟

۱. برای اینکه قدرتمند شوم و بر دیگران تسلط پیدا کنم (تکبر و زیاده خواهی)

۲. برای اینکه از قدرت و تسلط دیگران بر خودم جلوگیری کنم (عزت)

۳. برای اینکه از تسلط عده ای بر دیگران جلوگیری کنم (احساس مسئولیت اجتماعی)

ب : من عد یا برابری اقتصادی را برای چه میخواهم ؟

۱. برای اینکه کمبود های رفاهی خود را با آن تامین کنم (رفاه٬ آسایش و آرامش خودم)

۲. برای اینکه کمبود های رفاهی و آسایشی دیگران را با آن تامین نمایم (احساس مسؤلیت اجتماعی)

۳. برای اینکه دوست دارم بر اموال، رفاه، آسایش و آرامش خودم بیفزاییم (زیاده خواهی)



برچسب ها : و عد - اینکه ,دیگران ,برابری ,تسلط , ,برای اینکه ,آرامش خودم ,اینکه کمبود ,زیاده خواهی ,برابری ,برای اینکه کمبود
و عد
تعریف و جایگاه انسان

پست ' تعریف و جایگاه انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تعریف و جایگاه انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تعریف و جایگاه انسان

اگر انسان همانطور که در قرآن معرفی شده است به درستی شناخته و تعریف شود ، از درونش انسان هایی همچون محمد ص و علی ع هم بیرون می آید. انسان در قرآن باشنده ای معرفی شده است که خداوند هنگام آفرینش ش به خود آفرین گفته است، زیرا او را شبیه ترین موجود به خود آفریده است. فرشتگان را فرموده است تا جشن بگیرند و شادی کنند و به این آفرینش او تبریک بگویند و به این موجود سجده کنند و ابلیس تنها فرشته ای که از جنس نار(آتش) بود و ظاهر بین بود و به ظاهر انسان که از جنس خاک بود نگاه کرد، و به باطن او که از جنس نور و از جنس خدا بود نگاه نکرد و او را به درستی نشناخت و خود را از روی کبر و غرور ، برتر از انسان یافت و خداوند بدلیل همین یک گناه او که گناه بزرگی بود او را از درگاه خود راند. 

آری خداوند انسان را این چنین خلق کرده است. خداوند با این کیفیت خلقت، انسان را بر صدر نشاند و مقام جانشینی خود بر روی زمین را به او عطا فرمود. با این تعریف از انسان است که از درون او افرادی نظیر محمد ص و علی ع در خواهد آمد. اما اگر انسان را به درستی نشناسیم و او را به درستی تعریف نکنیم و این کیفیت از خلقت او را انکار کنیم و مثل او را پست و حقیر بی م، معلوم است که هرگز از درون چنین انسانی اشخاصی نظیر محمد ص و علی ع بیرون نخواهد آمد و اگر بیرون آمد که بیرون آمده است، و تاریخ نشان داده که فراوان بیرون آمده است، آن وقت باید آنقدر صغرا و کبرا بچینیم که این ها استثنا بوده اند و اینها اصلا انسان نبوده اند، فرشته بوده اند، برتر از انسان و برتر از فرشتگان بوده اند و آنها را بی دلیل و برهان تا حد خدا بالا ببریم و گاهی آنها را شریک خدا قرار دهیم و از این لاتاعلات تا بلکه بتوانیم همه چیزها را باهم جفت و جور کنیم. 

تمام این ویژگی ها که شمرده شد و توانمندی هایی که افرادی نظیر محمد ص و علی ع داشتند ، انسانهای دیگر هم می توانند داشته باشند که بالقوه دارند اما بدلیل ایمان نیاوردن و باور نداشتن به این تعریف از انسان و بدلیل قبول نداشتن این تعریف قرآن از انسان و یکی ندانستن جنس انسان با جنس خدا و انکار آن و نداشتن خلوص  و بکار نبردن صداقت در اعمال و رفتار و غلبه افکار  ی بر انسان ، انسان قدر و منزلت و جایگاه خود را فراموش کرده و شده است موجودی که امروز شده است. یعنی تنزل کرده است به پست ترین و حقیر ترین جایگاه خود که از جایگاه حیوانات هم کمتر و پست تر است.



برچسب ها : تعریف و جایگاه انسان - انسان ,تعریف ,بیرون , ,جایگاه ,خداوند ,محمد ,نظیر محمد ,آمده است، ,بیرون آمده ,افرادی نظیر
تعریف و جایگاه انسان
اشتباه تاریخی انسان

پست ' اشتباه تاریخی انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اشتباه تاریخی انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اشتباه تاریخی انسان

اشتباه تاریخی انسان

بزرگترین اشتباه انسان در طول تاریخ این بوده است که مشکلات خود را مشکلات فردی و یا گروهی و جدا از مشکلات دیگر انسانها قلمداد کرده و برای حل آنها به راه حل های فردی و گروهی و در مقابل با دیگر افراد و گروهها شیده و روی آورده است، و بدین ترتیب بیشترین مساعی و تلاش های خود را در جهت ت یب و ویرانی و تباهی خود و دیگران بکار برده است و از قدرت و توانایی خود در  هم افزایی و مشارکت و یکپارچگی و وحدت با دیگر انسانها در حل مشکلات غافل شده است. 

این یک اشتباه بزرگ و تاریخی انسان بوده است که متاسفانه در قالب یک مکتب فکری بنام لیبرالیسم در تاریخ نهادینه شده و پایه و اساس زندگی انسان و اداره ت ها قرار گرفته و هنوز هم انسانها با همین طرز تفکر زندگی میکنند و بر اساس نتیجه شوم همین مکتب فکری یعنی سرمایه داری برای زندگی خود برنامه ریزی میکنند و همین راه را ادامه می دهند.

ادیان الهی و ان همه آمده اند تا این اشتباه تاریخی انسان را و راه برون رفت از این اشتباه را به او بگویند، اما متاسفانه انسان همچنان راه خود را ادامه داده و بازهم  ادامه میدهد. 



برچسب ها : اشتباه تاریخی انسان - اشتباه ,انسان ,مشکلات ,تاریخی ,همین ,انسانها ,تاریخی انسان ,اشتباه تاریخی ,مکتب فکری ,دیگر انسانها ,اشتباه تاریخی انسان
اشتباه تاریخی انسان
فرق دین یا اخلاق «حق الله» با قانون «حق الناس»

پست ' فرق دین یا اخلاق «حق الله» با قانون «حق الناس» ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فرق دین یا اخلاق «حق الله» با قانون «حق الناس» ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فرق دین یا اخلاق «حق الله» با قانون «حق الناس»


دین همان اخلاق انسانی یا اخلاق الهی است که امری درونی، فردی و اختیاری است. یعنی فرد آزاد است که به توصیه ها و راهنمایی های آن عمل د یا نکند. امور فردی دین یا امور اخلاقی و اختیاری را تحت عنوان «حق الله» هم می نامند که مربوط به فرد دیندار میشود و خدای او

اما قانون امری بیرونی یا اجتماعی و اجباری است. یعنی فرد در اجتماع آزاد نیست که هر طور دلش بخواهد عمل کند و اگر حد و حدود آن را اجرا نکرد و به حقوق دیگران کرد و یا قراردادهایی را که با دیگران بسته و متعهد شده رعایت نکرد، مطابق قانون محاکمه و مجازات خواهد شد. این امور اجتماعی یا قانون را با عنوان « حق الناس» هم می شناسند. 

بنظر من امور فردی و اخلاقی دینی را مثل و روزه و زکات و حجاب و امثالهم را نباید در قوانین اجتماعی گنجاند و آنها را از ح آزاد و اختیاری به ح اجباری و تغییر داد. متاسفانه در مورد حجاب در کشور ما این چنین شده است. 

باید خیلی مراقب بود که بین «حق الله» و «حق الناس» همیشه تفکیک قایل شد و داوری در مورد هر کدام را به داور خودش ارجاع داد.



برچسب ها : فرق دین یا اخلاق «حق الله» با قانون «حق الناس» - امور ,الله» ,الناس» ,اجتماعی ,آزاد ,فردی ,امور فردی
فرق دین یا اخلاق «حق الله» با قانون «حق الناس»
عد

پست ' عد ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عد ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عد

اهمیت و ضرورت عد

عد بستر و زمینه لازم برای شکوفایی انسان است. 

انسانها برای اینکه بتوانند استعداد های ذاتی و خدادادی خود را بنحو عالی آزاد نمایند و به سر حد دانایی ها و توانایی های خود برسند و به اصطلاح به شکوفایی و ثمر برسند، لازم است که در یک محیط اجتماعی آرام و عادلانه بسر برند و زندگی کنند.

و ، اگر برترین دین الهی شمرده میشود درست به همین دلیل است که می خواهد از طریق استقرار عد در جامعه بشری شرایط و زمینه ای را فراهم آورد تا انسانها بتوانند در راحت ترین وضع ممکن استعدادهای ذاتی و درونی خود را به ظهور برسانند و به عینیت در آورند و به اصطلاح از این طریق آفریدگار خود را به نمایش در آورند.



برچسب ها : عد
عد
یکی بود یکی نبود و زندگی در لحظه

پست ' یکی بود یکی نبود و زندگی در لحظه ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یکی بود یکی نبود و زندگی در لحظه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یکی بود یکی نبود و زندگی در لحظه

در لحظه زندگی یعنی چه ؟

 زندگی در لحظه یعنی باید ببینیم بهترین کار برای انجام دادن در این لحظه چیست ، همان کار را انجام بدهیم. 

برای این کار باید بدانیم که ، زندگی دو وجه دارد یک وجه «بود» و یک وجه «نمود». 

بود زندگی همین است که همیشه بوده و الآن هم هست و هیچ کاریش هم نمی شود کرد. از اول بوده ، الآن هم هست و از این به بعد هم خواهد بود و نه تنها ، بلکه بزرگتر از هم نمی توانند در این بود تغییری بدهند. بنابراین اصل زندگی که بود آن است یکی است و دوتا نمی شود. و شاید داستان این بود و نبود هم بر میگردد به آن داستان که گفت : یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ نبود. یعنی خدا «بود» است و غیر خدا هم «نبود» است که ما به آن می گوییم «نمود». 

اما «نبود» زندگی یا همان «نمود» خودمان , شکل و وضعیت زندگی است که متغیر است و مرتب و لحظه به لحظه دستخوش تغییر و دگرگونی است. به عنوان انسان هشیار و با اراده ، باید ببینیم این شکل و وضعیت زندگی «نمود زندگی» ، برای اینکه موجودات و باشندگان عالم از آن بهره و لذت بیشتری ببرند، آیا در این لحظه کمبودی دارد؟ و اگر دارد این کمبود چیست، و آن کمبود را برطرف کنیم. و برای زیباتر شدن شکل زندگی و آباد تر شدن زندگی و شاد و سرزنده شدن زندگی در این لحظه چه چیزی کم است ، و چه چیزی مورد نیاز است و چه کاری لازم است انجام شود و اگر در اختیارمان است و از دستمان بر می آید، در حد امکانات و اختیارات و توان آن کار را انجام دهیم و آن کمبود را برطرف نمایبم، همین.



برچسب ها : یکی بود یکی نبود و زندگی در لحظه - زندگی ,لحظه ,نبود ,انجام ,کمبود ,یعنی ,وضعیت زندگی ,باید ببینیم
یکی بود یکی نبود و زندگی در لحظه
استفاده از عقل برای تشخیص جهت حضور و نه خود حضور

پست ' استفاده از عقل برای تشخیص جهت حضور و نه خود حضور ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست استفاده از عقل برای تشخیص جهت حضور و نه خود حضور ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

استفاده از عقل برای تشخیص جهت حضور و نه خود حضور


یک نکته مهم : درست است که ما با عقل و ذهن نمی توانیم عشق را و حضور را درک کنیم و باید تبدیل شویم تا آن را حس و درک کنیم، اما ما با عقل و ذهن مان می توانیم سمت و سوی عشق و حضور را تشخیص دهیم. عقل می تواند راهنمای خوبی باشد برای اینکه ما ببینیم آیا در کارهایی که در زندگی انجام میدهیم به مرور داریم به عشق و حضور نزدیک میشویم یا داریم از آن دور میشویم. 

درست مثل بازی «با صدای ضربه پیداش کن» که در این بازی چشمان شخص را می بندند و او باید با شدت صدای ضربه ای که روی میز می زنند به طرف شیی مورد نظر برود و هر موقع او به شیی مورد نظر نزدیک میشود ، صدای ضربه را آهسته تر و ملایم تر می زنند و هرگاه که از شیی مورد نظر دور میشود ، صدای ضربه را شدیدتر می کنند ، تا بالا ه شخص کم کم به شیی مورد نظر نزدیک و نزدیک تر شود و نهایتا آن را پیدا کند.



برچسب ها : استفاده از عقل برای تشخیص جهت حضور و نه خود حضور - حضور ,مورد ,صدای ,ضربه ,صدای ضربه
استفاده از عقل برای تشخیص جهت حضور و نه خود حضور
تقوا یا استاندارد های زندگی

پست ' تقوا یا استاندارد های زندگی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تقوا یا استاندارد های زندگی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تقوا یا استاندارد های زندگی

باید بدانیم که خداوند با زبان اتفاقات و حوادث با انسان صحبت می کند که زبان بسیار گویا و روشنی است. اما انسان با زبانی که ساخته و اختراع ذهن اوست با دیگران صحبت میکند که زبانی بسیار ناقص و مبهم است و به علت همین نقایص مشکلات فراوانی را بوجود آورده است.یکی از ویژگیهای من ذهنی زیاده خواهی و قاعده هر چه بیشتر خواهی اوست ، که در مقابل آن قوانین دنیوی حضور را ما داریم مثل قانون جبران و قانون صبر . در مقابل ویژگی بیشتر خواهی من ذهنی هم قانون تقوا یا نگهداری اندازه ها در امور را داریم که باید از آن استفاده کنیم.

دستور تقوای الهی که یک دستور بسیار مهم و راهبردی در است. بجای اینکه آن را ترس از خدا و یا پرهیزکاری ترجمه نماییم که ترجمه بسیار گنگ و ضعیف و ناکارآمدی است ، مناسب تر و صحیح تر است که آن را «نگهداری اندازه ها در امور و رعایت استانداردهای زندگی» ترجمه کنیم و بصورت یک امر «واجب» آن را رعایت کنیم. 

اندازه نگهدار که اندازه ن ت ... هم لایق دشمن است هم لایق دوست

قانون تقوا همان قانون رعایت اندازه ها در امور است.



برچسب ها : تقوا یا استاندارد های زندگی - اندازه ,ترجمه ,رعایت ,کنیم ,امور ,تقوا ,بیشتر خواهی
تقوا یا استاندارد های زندگی
معراج مومن یا رسیدن به حضور

پست ' معراج مومن یا رسیدن به حضور ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست معراج مومن یا رسیدن به حضور ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

معراج مومن یا رسیدن به حضور


من با دقت بیشتر در درسهای گنج حضور و تفسیر زیبایی که آقای شهبازی از اشعار مولانا آموزش میدهد ، تازه متوجه این مطلب شده ام که چرا حضرت رسول فرموده اند معراج مومن است. زیرا صرف خواندن و فهمیدن قرآن یا اشعار مولانا برای تبدیل شدن کافی نیست. برای رسیدن واقعی به حضور باید ۲  کار مقدماتی بصورت  توامان و روزمره با هم انجام شود و اگر حتا یکی از آنها انجام نشود یک پای کار خواهد لنگید و شخص دچار افتان و خیزان خواهد شد و چه بسا کار را از نیمه رها کند و عطایش را به لقایش ببخشد. و نهایتا از رسیدن به حضورو انجام کار سوم ک ه نتیجه انجام ۲ کار مقدماتی است برای همیشه باز بماند. 

حضرت رسول این آداب یا مراحل ۲ گانه کار معراج مومن را حتمن از طرف خدا وضع نموده و قرار داده اند. و اگر از طرف خودشان هم قرار داده باشند الحق والانصاف که تدبیر بسیار زیرکانه و خلاقانه ای نموده اند، که باید بر ایشان درود فرستاد و احسنت گفت. 

فقط با انجام توامان و باهم این ۳ کار است که انسان می تواند ارتباط خود را با حضور حفظ نماید و بتدریج تبدیل شود وگرنه صرف خواندن و فهمیدن ولی دست به عمل نزدن انسان هیچ کاری از پیش نمی برد و نهایتا دلسرد و مایوس میگردد. 

و اما آن ۳ کار توامان :

۱- خواندن و فهمیدن

خواندن مرتب قرآن یا در اینجا خواندن مرتب اشعار مولانا و گوش دادن به یک تفسیر خوب از آنها بصورت روزانه جهت فهمیدن معانی آیات یا اشعار مولانا

۲- تکرار شعار و سرود : 

علاوه بر فهمیدن قرآن یا اشعار مولانا یک تمرین موزون و موسیقیایی از قرآن یا اشعار مولانا که بصورت سرود و شعار درآمده باشد که در است ، لازم است که شخص هرروز آن را بصورت فردی یا سرود دسته جمعی تکرار کند تا به اصطلاح به دل بنشیند و ملکه ذهن شود که باید با آداب خاص انجام شود. 

۳- انجام کار نیک یا عمل صالح خالص برای خدا: 

انجام کار های نیک و اعمال صالح بصورت خدمت به خدا و باشندگان خدا که پس از انجام ۲ کار مقدماتی فوق و درراستای و به منظور رسیدن به حضور و یکی شدن با خدا انجام میشود و کار  و منظور ما تمام و کامل میشود. 

مثال یکی شدن با خدا :

اگر ی به شما بگوید فلان مقدار برای فلان کار خیر گمک کن و شما یکدفعه احساس کنی که چه خوب شد به شما یاد آوری کرد ، شما خودت قبلا میخواستی در یک کار خیر مشارکت کنی ولی یادت رفته بود و از این یادآوری او خوشحال شوی و خدارا شکر کنی که ی آن را به شما یادآوری کرده است و اینکار را انجام دهی و بازهم برای اینکه توانستی در اینکار خیر مشارکت کنی بسیار خوشح ر و سپاسگزار خدا بشوی ، شما تبدیل شده ای ، مبارکت باشد این حضور.

اما بر ع اگر میل قلبی نداشته باشی و اجبارا در کار خیر کمک کنی حتا با مقادیر بالا ولی اینکار را در دلت با اکراه انجام  داده باشی نه با رضایت و عشق ، خیر هنوز شماتبدیل نشده ای و پولت اگر چه جای خوب و درستی رفته ولی خودت در جای  بدی   باقی مانده ای و در واقع این پول را خدا بزور و قهر از چنگت  در آورده است.




برچسب ها : معراج مومن یا رسیدن به حضور - انجام ,اشعار ,حضور ,بصورت ,فهمیدن ,مولانا ,اشعار مولانا ,معراج مومن ,قرار داده ,فهمیدن قرآن
معراج مومن یا رسیدن به حضور
تعریف و جایگاه انسان

پست ' تعریف و جایگاه انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تعریف و جایگاه انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تعریف و جایگاه انسان


اگر انسان همانطور که در قرآن معرفی شده است به درستی شناخته و تعریف شود ، از درونش انسان هایی همچون محمد ص و علی ع هم بیرون می آید. انسان در قرآن موجودی معرفی شده است که خداوند هنگام آفرینش ش به خود آفرین گفته است، زیرا او را شبیه ترین موجود به خود آفریده است. فرشتگان را فرموده است تا جشن بگیرند و شادی کنند و به این آفرینش او تبریک بگویند و به این موجود سجده کنند و ابلیس تنها فرشته ای که از جنس نار بود و ظاهر بین بود و به ظاهر انسان که از جنس خاک بود نگاه کرد، و به باطن او که از جنس نور بود و از جنس خدا بود نگاه نکرد و او را به درستی نشناخت و خود را از روی کبر و غرور ، برتر از انسان یافت و خداوند بدلیل همین یک گناه او که گناه بزرگی بود او را از درگاه خود راند. 

آری خداوند انسان را این چنین خلق کرده است. خداوند با این کیفیت خلقت، انسان را بر صدر نشاند و مقام جانشینی خود بر روی زمین را به او عطا فرمود. با این تعریف از انسان است که از درون او افرادی نظیر محمد ص و علی ع در خواهد آمد. اما اگر انسان را به درستی نشناسیم و او را به درستی تعریف نکنیم و این کیفیت از خلقت او را انکار کنیم و مثل او را پست و حقیر بی م، معلوم است که هرگز از درون چنین انسانی اشخاصی نظیر محمد ص و علی ع بیرون نخواهد آمد و اگر بیرون آمد که بیرون آمده است، و تاریخ نشان داده که فراوان بیرون آمده است، آن وقت باید آنقدر صغرا و کبرا بچینیم که این ها استثنا بوده اند و اینها اصلا انسان نبوده اند، فرشته بوده اند، برتر از انسان و برتر از فرشتگان بوده اند و آنها را بی دلیل و برهان تا حد خدا بالا ببریم و گاهی آنها را شریک خدا قرار دهیم و از این لاتاعلات تا بلکه بتوانیم همه چیزها را باهم جفت و جور کنیم. 

تمام این ویژگی ها که شمرده شد و توانمندی هایی که افرادی نظیر محمد ص و علی ع داشتند ، انسانهای دیگر هم می توانند داشته باشند و بالقوه دارند اما بدلیل ایمان نیاوردن و باور نداشتن به این تعریف از انسان و بدلیل قبول نداشتن این تعریف قرآن از انسان و یکی ندانستن جنس انسان با جنس خدا و انکار آن و غلبه افکار ی بر انسان ، انسان قدر و منزلت و جایگاه خود را فراموش کرده و شده است موجودی که امروز شده است. یعنی تنزل کرده است به پست ترین و حقیر ترین جایگاه خود که از جایگاه حیوانات هم کمتر و پست تر است.



برچسب ها : تعریف و جایگاه انسان - انسان ,تعریف ,بیرون , ,جایگاه ,خداوند ,محمد ,نظیر محمد ,آمده است، ,بیرون آمده ,افرادی نظیر
تعریف و جایگاه انسان
فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی

پست ' فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی

میدانیم که اخلاق برای خوب شدن و بهتر شدن انسان است از درون.

همچنین میدانیم که قانون برای جلوگیری از بد شدن انسان است از بیرون.

اخلاق و قانون لازم و م وم یکدیگرند که در یک جامعه و برای یک زندگی انسانی و درست ، هر دو مورد نیاز است.

انسان نهایتا و بطور کلی متناسب با تمایلات درونی و درک و آموزش هایی که به تدریج در زندگی می آموزد ، به دو گرایش و بینش متفاوت و متضادکشیده می شود که در زندگی او بسیار تأثیرگذار می باشد.
۱. گرایش و بینش توحیدی یا وحدت وجودی

۲. گرایش و بینش غیرتوحیدی یا کثرت وجودی

انسان کلا دارای ۳ بعد مادی است. این ۳ بعد مانند اضلاع مثلثی شامل ضلع بدن ، ضلع احساسات و عواطف و هیجانات و ضلع ذهن وجود مادی او را تشکیل می دهند. این انسان مثلثی به محض ورود به عرصه دنیا ، با عاریه گرفتن بخش کوچکی از روح و نور و هوش برتر حاکم بر جهان هستی در خود انرژی لازم برای حیات و زندگی را بدست می آورد و آن را مصرف و مداوما و بصورت یکطرفه خود را به این وسیله در طول حیات و عمر خود تغذیه میکند. اما به تدریج به دلیلاحساس مالکیت، در انسان ذهنیتی پدید می آید که موجب تکبر و منیت در او میگردد.  تکبر و منیت در او خواسته های بیش از اندازه به وجود می آورد و چون همه خواسته ها برآورده نمی شود در او درد و رنج به وجود می آید و درد و رنج او را درمانی نیست مگر با مردن از تکبر و منیت، و مردن از تکبر و منیت میسر نیست مگر با عدم احساس مالکیت، و عدم احساس مالکیت امکان پذیر نیست جز با جدا شدن از هم هویت شدگی ها و ب از تعلق خاطر ها نسبت به چیزها، مثل ملک من ، پدر من ، خانه من ، وطن من وجایگزینی آن با احساس یت و احساس نمایندگی و وک خدا و احساس مسوولیت در قبال این همه لطف و اعتبار

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن

اما انسان بدلیل همین تکبر و منیت و در پی ب تجربه و موفقیت های متعدد ، ارتباط خود را با روح و نور و هوش بزرگ جهانی کم و کمتر می کند و گاهی بطور کامل آنقدر به خود شیفته و غره میشود که ارتباطش را مطلقا از روح بزرگ قطع و اصلأ آن را انکار میکند.


۱. بینش توحیدی :

ولی معلوم نیست که چگونه در بعضی موارد به خود می آید و پی به وجود و اصل خود می برد و ازتکبر و منیت بر میگردد و به این تفکر می رسد که دوباره ارتباطش را با روح بزرگ هستی برقرار نماید و اص زندگی را در یکتایی و وجود یگانه روح و نور و هوش بزرگ جهانی بداند و از تفکر مستقل و جدا طلبانه قبلی دست بر می دارد و به زندگی توحیدی و وحدت گرا روی می آورد.


۲. بینش غیرتوحیدی:
انسان اما در بعضی موارد بر همان ج و استقلال از روح بزرگ اصرار می ورزد و زندگی خود را بر مبنای همین تفکر پیش می برد و توسعه می دهد و با موفقیت هایی که در امور دنیوی بدست می آورد و با داشتن چیزهایی که نسبت به آنها احساس مالکیت پیدا می کند و به آنها تعلق خاطر پیدا میکند، خود را کاملا مستقل اما درعین حال مرتبط با دیگر انسانها و موجودات می یابد. این نوع بینش که بر مبنای استقلال کامل و ج از انسانها و به طریق اولی از موجودات دیگر است را گرایش و بینش غیر توحیدی و یا کثرت وجود می نامیم. که نسبت به گرایش توحیدی یا وحدت وجود کاملاً متفاوت وبلکه متضاد است.
با این دو گرایش و بینش که در درون انسانها به علل مختلف به وجود می آید می توان گفت که دو نوع اخلاق متفاوت در انسانها به وجود خواهد آمد. اما قوانین اجتماعی که از بیرون بر انسانها اعمال میشود یک نوع بیشتر نمود پیدا نمی کند.
بنابراین تا آنجا که انسانها اخلاق خود را در جهت خوب شدن شخص خود بکار می برند مشکلی پیش نخواهد آمد اما به محض اینکه اخلاق خود را در کمک به خوب شدن افراد دیگری غیر از خود بکار می برند با توجه به نوع گرایش و بینش فکری توحیدی یا غیر توحیدی که دارند با انسانهای دیگر با بینش متفاوت درگیر خواهند شد و دچار چالش خواهند گردید.



برچسب ها : فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی - بینش ,وجود ,انسان ,توحیدی ,گرایش ,زندگی ,بزرگ جهانی ,بعضی موارد ,تعلق خاطر ,احساس مالکیت ,بینش توحیدی
فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی
احساس مالکیت و تکبر

پست ' احساس مالکیت و تکبر ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست احساس مالکیت و تکبر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

احساس مالکیت و تکبر


احساس مالکیت، در انسان ذهنیتی پدید می آورد که موجب تکبر و منیت در او میگردد. و تکبر و منیت حتما درد و رنج می آفریند و درد و رنج را درمانی نیست مگر با مردن از تکبر و منیت، و مردن از تکبر و منیت میسر نیست جز با عدم احساس مالکیت، و عدم احساس مالکیت امکان پذیر نیست جز با جدا شدن از هم هویت شدگی ها و ب از تعلق خاطر ها نسبت به چیزها، مثل ملک من ، پدر من ، خانه من ، وطن من وجایگزینی آن با احساس یت و احساس نمایندگی و وک و احساس مسوولیت

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن

مولانا



برچسب ها : احساس مالکیت و تکبر - تکبر ,مردن ,منیت ,احساس مالکیت ,احساس مالکیت،
احساس مالکیت و تکبر
مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی انسان

پست ' مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی انسان

ما چیستیم ؟
ما روح خودمان هستیم، نه ذهن خودمان . ذهن ما به همراه بدن ما و احساسات و عواطف و هیجانات ما یک قالب ۳ بعدی مثل مثلثی  جسم ما را تشکیل میدهد. جسم ما مانند ابزاری در اختیار روح ما قرار داده شده است تا روح ما در این دنیای مادی ، بتواند زندگی کند. اما ما بدلیل نیاز شدیدی که در اوایل زندگی و دوران کودکی به چیزهای مادی مثل غذا و چیزهای دیگر داریم و همه اینها را جسم ما با کمک ذهن مان برای  ما فراهم می آورد، ما فکر می کنیم جسم ما همه چیز ماست و روح خود را فراموش می کنیم ، خلاصه فراموش می کنیم که ما اصلاً روحمان هستیم، فکر می کنیم این جسم ماست که همه کاره ماست و احتیاجات ما را برطرف می کند. و بعد از مدتی به این اشتباه فکری عادت می کنیم. و چون ی هم نبوده که در کودکی ما را راهنمایی کنید و ما را از این اشتباه در بیاورد و تقریبا همه اینطوری فکر می کرده و هنوز هم خیلی ها اینطوری فکر میکنند. بنابراین هیچوقت از این اشتباه در نیامده ایم. فقط تعداد انگشت شماری از معلمان اخلاق که دانشمند و روانشناسان بزرگی بوده اند نظیر ان، پی به این حقیقت برده اند و سعی کرده اند بشر را راهنمایی کنند. ولی متاسفانه چون دنیا بیشتر در اختیار حاکمان بی دانش و غیر ان بوده است. بیشتر مردم به این حقیقت توجه نکرده و سرگرم گرفتاری های روزمره خود بوده اند.
اما بالا ه پس از قرن ها سلطه زورگویان و حاکمان دنیا طلب تعداد کمی از دانشمندان اخلاق نظیر اولیا خدا  و مولانا توانسته اند این حرف حق ان را خودشان بخوبی درک کرده و به شاگردان خود آموزش بدهند و کتاب های ارزشمندی در این زمینه بنویسند.


مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی انسان

۱. مرحله تکبر فردی :

مرحله ابت زندگی ، مرحله فردگرایی ، خود خواهی و خود برتر بینی است.  در این مرحله شخص شیفته بهره مندی از زندگی است  و قوانین آن راکه شامل قانون جبران، قانون مزرعه، قانون تعهد و مسوولیت است نه میشناسد و نه رعایت میکند و فقط به منافع و خوش آمدن های خودش  فکر می کند و نمی تواند برابری با دبگران و گاهی برتری دیگران را برخود بپذیرد و از ارتباط با دیگران مخصوصا اگر نسبت به آنها خود را کمتر احساس کند ، دچار رنج و اندوه میشود.


۲. مرحله تکبر گروهی :

در این مرحله شخص دچار گروه گرایی و برتر بینی خودی ها نسبت به گروههای دیگر میشود مثل افراد مذهبی و . در مرحله تکبر گروهی ، عدم سازگاری با زندگی در ارتباط با گروههای دیگر پیش می آید و شخص به هیچ وجه نمی تواند در کنار گروههای دیگر ش زندگی آرام و مسالمت آمیزی داشته باشد. 

۳. مرحله :

این مرحله مرحله فرا فرد/گروه گرایی یا احساس برابری با دیگر شان است. در این مرحله فرد به آنچنان جایگاه از رشد اخلاقی و شخصیتی می رسد که می تواند با آزاد با دیگر شان سازگاری داشته باشد و از ارتباط با دیگر شان استقبال کند و لذت ببرد. 

۴. مرحله عشق :

در این مرحله از رندگی ، فرد پس از طی مرحله سوم و اینکه دیگر مواهب مادی زندگی هیچ جذ تی برای او ندارددو ح برای او پیش می آید

ح اول : شحص در اثر بی عملی دچار یاس و ناامیدی، تنهایی و پوچی میشود و نهایتا ممکن است افسرده هم بشود.

ح دوم : شخص در اثر عمل به آموخته هایش به مرحله بی نیازی کامل از دنیا میرسد و بصورت فزاینده ای مجذوب زیبایی ها و شگفتی های جهان و زندگی میشود و بسوی یکی شدن با خود زندگی و هستی و آفرینش پیش میرود. در این مرحله انسان خود را بطور کامل فراموش میکند و نادیده می گیرد و با زندگی و آفریدگار و خدا یکی و یگانه می شود و خود را تا سر حد فنا شدن وقف خدمت به او می کند و از این بابت احساس جاودانگی و لذت بی پایان میکند.

هریک از این مراحل در یک انسان معمولی بین 10 تا 15 سال طول میکشد ولی در اثر مطالعه و تامل و تمرین مداوم به زیر 10 سال هم میتواند برسد و همینطور ممکن است در اثر بی توجهی و ش گی و اتلاف وقت به 30 تا 40 سال هم برسد.



برچسب ها : مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی انسان - مرحله ,زندگی ,کنیم ,میشود ,تکبر ,ارتباط ,مرحله تکبر ,دیگر شان ,گروههای دیگر ,داشته باشد ,گروه گرایی
مراحل رشد اخلاقی و شخصیتی انسان
یکی بود یکی نبود، زندگی در لحظه

پست ' یکی بود یکی نبود، زندگی در لحظه ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست یکی بود یکی نبود، زندگی در لحظه ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

یکی بود یکی نبود، زندگی در لحظه

در لحظه زندگی یعنی چی ؟

برای اینکه به شعار در لحظه زندگی کنیم جامه عمل بپوشیم، باید ببینیم بهترین کار برای انجام دادن در این لحظه چیست ، همان کار را انجام بدهیم. 

برای این کار باید بدانیم که ، زندگی یک بود دارد و یک نمود. 

بود زندگی همین است که هست ، هیچ کاریش نمی شود کرد. از اول بوده و از این به بعد هم خواهد بود و نه تنها ، بلکه بزرگتر از هم نمی توانند در این بود تغییری بدهند. بنابراین اصل زندگی که بود آن است یکی است و دوتا نمی شود. و شاید داستان آن بر میگردد به آن که گفت یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ نبود. یعنی خدا بود است و غیر از خدا هم نبود است که ما به آن می گوییم «نمود». 

اما «نبود» زندگی یا همان «نمود» خودمان , شکل و وضعیت زندگی است که متغیر است و مرتب و لحظه به لحظه دستخوش تغییر و دگرگونی است. به عنوان انسان هشیار و با اراده ، باید ببینیم این شکل و وضعیت زندگی «نمود زندگی» ، برای اینکه موجودات و باشندگان عالم از آن بهره و لذت بیشتری ببرند، در این لحظه چه کمبودی دارد، آن کمبود را برطرف کنیم. و برای زیباتر شدن شکل زندگی و آباد تر شدن زندگی و شاد و سرزنده شدن زندگی در این لحظه چه چیزی کم است ، و چه چیزی مورد نیاز است و چه کاری لازم است انجام شود و اگر در اختیارمان است و از دستمان بر می آید، آن کار را انجام دهیم و آن کمبود را برطرف نمایبم، همین.



برچسب ها : یکی بود یکی نبود، زندگی در لحظه - زندگی ,لحظه ,انجام ,نبود ,وضعیت زندگی ,باید ببینیم ,لحظه زندگی
یکی بود یکی نبود، زندگی در لحظه
فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی

پست ' فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی

میدانیم که اخلاق برای خوب شدن و بهتر شدن انسان است از درون. همچنین میدانیم که قانون برای جلوگیری از بد شدن انسان است از بیرون. اخلاق و قانون لازم و م وم یکدیگرند. در یک جامعه و برای یک زندگی انسانی و درست ، هر دو مورد نیاز است.
انسان نهایتا و بطور کلی متناسب با تمایلات درونی و درک و آموزش هایی که به تدریج در زندگی می آموزد ، به دو گرایش و بینش متفاوت کشیده می شود که در زندگی او بسیار تأثیرگذار می باشد.
۱. گرایش و بینش توحیدی یا وحدت وجود
۲. گرایش و بینش غیرتوحیدی یا کثرت وجود
۱. بینش توحیدی :
انسان کلا دارای ۳ بعد مادی است. این ۳ بعد مانند اضلاع مثلثی شامل ضلع بدن ، ضلع احساسات و عواطف و هیجانات و ضلع ذهن وجود مادی او را تشکیل می دهند. این انسان مثلثی به محض ورود به عرصه دنیا ، با عاریه گرفتن بخش کوچکی از روح و نور و هوش برتر حاکم بر جهان هستی در خود انرژی لازم برای حیات و زندگی را بدست می آورد و آن را مصرف و مداوما و بصورت یکطرفه خود را به این وسیله در طول حیات و عمر خود تغذیه میکند. اما به تدریج بدلیل اتخاذ شخصیت و منیت مستقل و با ب تجربه و موفقیت هایی ، ارتباط خود را با روح و نور و هوش بزرگ جهانی کم و کمتر می کند و گاهی بطور کامل آنقدر به خود شیفته و غره میشود که ارتباطش را مطلقا از روح بزرگ قطع و اصلأ آن را انکار میکند. ولی معلوم نیست که چگونه در بعضی موارد به خود می آید و از این انکار بر میگردد و به این تفکر می رسد که دوباره ارتباطش را با روح بزرگ هستی برقرار نماید و اص زندگی را در یکتایی و وجود یگانه روح و نور و هوش بزرگ جهانی بداند و از تفکر مستقل و جدا طلبانه قبلی دست بر می دارد و به زندگی توحیدی و وحدت گرا روی می آورد.

۲. بینش غیرتوحیدی:
انسان اما در بعضی موارد بر همان ج و استقلال از روح بزرگ اصرار می ورزد و زندگی خود را بر مبنای همین تفکر پیش می برد و توسعه می دهد و با موفقیت هایی که در امور دنیوی بدست می آورد و با داشتن چیزهایی که نسبت به آنها احساس مالکیت پیدا می کند و به آنها تعلق خاطر پیدا میکند، خود را کاملا مستقل اما درعین حال مرتبط با دیگر انسانها و موجودات می یابد. این نوع بینش که بر مبنای استقلال کامل و ج از انسانها و به طریق اولی از موجودات دیگر است را گرایش و بینش غیر توحیدی و یا کثرت وجود می نامیم. که نسبت به گرایش توحیدی یا وحدت وجود کاملاً متفاوت وبلکه متضاد است.
با این دو گرایش و بینش که در درون انسانها به علل مختلف به وجود می آید می توان گفت که دو نوع اخلاق متفاوت در انسانها به وجود خواهد آمد. اما قوانین اجتماعی که از بیرون بر انسانها اعمال میشود یک نوع بیشتر نمود پیدا نمی کند.
بنابراین تا آنجا که انسانها اخلاق خود را در جهت خوب شدن شخص خود بکار می برند مشکلی پیش نخواهد آمد اما به محض اینکه اخلاق خود را در کمک به خوب شدن افراد دیگری غیر از خود بکار می برند با توجه به نوع گرایش و بینش فکری توحیدی یا غیر توحیدی که دارند با انسانهای دیگر با بینش متفاوت درگیر خواهند شد و دچار چالش خواهند گردید.



برچسب ها : فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی - بینش ,اخلاق ,گرایش ,توحیدی ,زندگی ,وجود ,بزرگ جهانی ,بعضی موارد ,موفقیت هایی ,بینش غیرتوحیدی ,بینش توحیدی
فرق اخلاق وحدت گرا و رفاقتی با اخلاق کثرت گرا و رقابتی
خدا ، هوش برتر

پست ' خدا ، هوش برتر ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خدا ، هوش برتر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خدا ، هوش برتر

که تو آن هوشی و باقی هوش پوش

خویشتن را گم مکن یاوه مکوش

مولانا

مولانا در جهان کلا به دو نوع هوش قایل است ، یکی آن هوش که اشاره دارد به هوش فراگیر و برتر یا خدا و دیگری این هوش که اشاره دارد به هوش انسان. 

این هوش یا هوش انسان و آن هوش یا هوش برتر (خدا) هر دو از یک جنس اند و ماهیت هر دو از نور است ، نوری خاص و متفاوت با نورهای دیدنی.

 اما این هوش یعنی هوش  انسان با وجودی که با آن هوش از یک جنس است ، اما به دلیل اینکه در محدوده مثلت ۳ ضلعی و ۳ بعدی انسان (ضلع تن و ضلع ذهن و ضلع احساسات و عواطف و هیجانات) گرفتار شده است ، به تدریج ارتباطش با آن هوش کم شده و در بیشتر انسانها تقریبا قطع شده است. 


مولانا می کوشد که انسان را متقاعد کند و او را به این باور برساند ، تا بلکه انسان به خود بیاید و روزنی در این مثلث ایجاد کند و دوباره این هوش را به آن هوش وصل کند و خود را از گرفتاریها و گمراهی ها و دردها و رنج ها برهاند. و بر همین اساس است که در جای دیگر میگوید :


اصل دین ای خواجه روزن است. مولانا



برچسب ها : خدا ، هوش برتر - انسان ,برتر ,اشاره دارد
خدا ، هوش برتر
احساس مالکیت و تکبر

پست ' احساس مالکیت و تکبر ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست احساس مالکیت و تکبر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

احساس مالکیت و تکبر

مالکیت و مال من مال من منشاء و ایجاد کننده من ذهنی و تقویت کننده آن در انسان است. بنابراین این نتیجه گیری را میتوان کرد که :

احساس مالکیت، در انسان ذهنیتی پدید می آورد که حتمن تکبر و منیت می آورد. و تکبر و منیت حتما درد و رنج می آفریند و درد و رنج را درمانی نیست مگر با مردن از تکبر و منیت، و مردن از تکبر و منیت میسر نیست جز با عدم احساس مالکیت، و عدم احساس مالکیت امکان پذیر نیست جز با جدا شدن از هم هویت شدگی ها و تعلق خاطر ها نسبت به چیزها، 

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن

مولان



برچسب ها : احساس مالکیت و تکبر - تکبر ,مردن ,منیت ,مالکیت ,احساس مالکیت ,احساس مالکیت،
احساس مالکیت و تکبر
راه درمان بشر

پست ' راه درمان بشر ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست راه درمان بشر ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

راه درمان بشر
خلاصه درس گنج حضور این هفته را تقدیم میکنم به دوستان عزیزم
دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن ؟
مولانا
خواستن دردی است که تنها نخواستن دارو و درمان آن است. پس من چگونه می توانم بگویم که برای آنکه به خواسته هایتان برسید، نخواهید و خواسته ای نداشته باشید؟
بشر هیچ دردی ، جز درد خواستن ندارد. دردی که دامنه آن بسیار وسیع است و روز به روز هم بر دامنه افزوده تر میگردد. و متاسفانه تنها راه درمان آن محدود خواسته ها و کنترل و کاهش این خواستن هاست. کنترل تا سرحد ممکن و تا حد اقل ها . که این نوع درمان کاملاً در تضاد با خواسته های بیمار است. و چیزی شبیه به آن است که طبیب به بیمار خود بگوید برای اینکه خوب بشوی و دیگر درد نداشته باشی ، باید بمیری.
مولانا میگوید :
بمیرید، بمیرید در این عشق (درد) بمیرید
در این عشق (درد) چو مردید، همه روح پذیرید
برخی از خواسته ها ما بعنوان بشر : ما می خواهیم :
۱ . دیگران را اصلاح کنیم قبل از اینکه خودمان اصلاح شده باشیم
۲ . امر به معروف و نهی از منکر کنیم.
۳ . ادب و احترام را به دیگران یاد بدهیم
۴ . از مسؤلین انتقاد کنیم بی آنکه آنها از ما برنجند.
۵ . تا آنجایی که ممکن است از زندگی خود لذت ببریم.
۶ . در جامعه از مقام و موقعیت بهتری برخوردار باشیم.
۷ . ثروتمند تر باشیم و خانه بزرگتر و اتوموبیل گرانتری داشته باشیم
۸ . آگاه تر و دانشمند تر از دیگران باشیم.
۹ . قدرت و محبوبیت بیشتری در جامعه داشته باشیم.
۱۰ . و هزاران خواسته های معقول و نامعقول دیگر



برچسب ها : راه درمان بشر - خواسته ,درمان ,دردی ,باشیم ,دیگران ,کنیم
راه درمان بشر
فرزند لحظه ها

پست ' فرزند لحظه ها ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فرزند لحظه ها ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فرزند لحظه ها


من آن شخص تجربه شده دیروز نیستم. من این فرد تجربه کننده امروز هستم. شخص تجربه شده دیروز دیگر وجود خارجی و حضور ندارد. او مرده است و فقط بصورت تصویر در ذهن من و در پس ضمیر و روح من وجود دارد، درست مثل یک آلبوم ع و یا یک حلقه . من بردار و تصویربردار هستم نه و تصویر گرفته شده. 

حتا اگر این تصویر گذشته من ضررو زیانی به ی وارد کرده باشد من به عنوان ارباب دیروز او مسؤلیت ضرروزیان او را قبول می کنم و جریمه و تاوان آن را خواهم پرداخت، اما قبول نمی کنم که آن فرد ضرر زننده دیروز به تو ، امروز منم. نه من آن نیستم. من حتا اگر آن فرد دیروزی در لباس من به خود من هم ضرر زده باشد، او را با کمال میل می بخشم و از او در می گذرم و او را سرزنش نخواهم کرد، چون او مرده است. 

آری من فرد جدیدی هستم که امروز متولد شده ام. من هر روز میمیرم و دوباره روز بعد متولد میشوم و نو می شوم. من فرزند لحظه ها هستم. با لحظه ها متولد میشوم و با لحظه ها می میرم.



برچسب ها : فرزند لحظه ها - لحظه ,دیروز ,متولد ,تصویر ,تجربه ,فرزند لحظه ,متولد میشوم
فرزند لحظه ها
بیماری ذهن یا بیماری روح و روان

پست ' بیماری ذهن یا بیماری روح و روان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بیماری ذهن یا بیماری روح و روان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بیماری ذهن یا بیماری روح و روان

انسان همانطور که جسمش دراثر ورود میکروب یا ویروس به آن، دچار بیماری میشود، ذهن یا روح و روانش نیز در اثر ورود اطلاعات نادرست مثل عقیده و باور و تجربه و علم و تصویر و تحلیل و فهم نادرست هم ، دچار بیماری میشود. 

بیماری جسم به راحتی تشخیص داده میشود ، با درد و ضعف و سستی و بی حالی بدن، اما بیماری ذهن و روح و روان به سادگی تشخیص داده نمیشود و مثل بیماری جسم نیست که بیمار، خودش بیماری اش را تشخیص بدهد و برای درمان به و طبیب مراجعه نماید. در بیماری ذهن و روح و روان ، نه تنها خود شخص بیمار نمی تواند بیماری اش را تشخیص دهد بلکه بسیاری از دیگر مردمان که خودشان دچار آن بیماری هستند نیز نمی توانند بیماری او را تشخیص بدهند و حالات او را چه بسا طبیعی و عادی می بینند. 

در این نوع بیماری اولا باید یک معیار ها و ضوابط بیرونی برای سلامتی روح و روان وجود داشته باشد که انسان از روی آن بتواند خودش را ویا بیماران ذهنی و روحی روانی را با آن معیارها بسنجد و اگر با آن معیارها انطباق نداشت بفهمد که بیمار است و درصدد درمان بیماری برآید.

یک مثال ساده :
اگر شما به ی سلام کنید و او جواب سلام شما را ندهد به احتمال زیاد ناراحت خواهید شد. این ناراحتی شما نشان از یک بیماری ساده روانی در شماست. چرا که شما ذهن و روح و روان خود را به این باور غلط فرهنگی عادت داده اید که «هر به ی سلام کند او هم باید جواب سلامش را بدهد، وگرنه او از طرف مقابل دلخوری دارد و یا احتمالا با او دشمنی دارد و فکرهای بد مشابه آن» این یک باور اشتباه فرهنگی است که در ذهن شماست و باید در نگهداری این باور در ذهن خود تجدید نظر کنید. زیرا شما در حقیقت و در واقعیت عینی و بیرونی برای ادامه زندگی خودتان هیچ نیازی به پاسخ سلام آن شخص ندارید و بدون پاسخ سلام او هم می توانید شاد و سلامت به زندگی خود ادامه دهید، اما ذهن شما و باوری که خودتان بدست خودتان در درون ذهن تان گذاشته اید، شما را راحت نمی گذارد. و برای مدتی و شاید هم برای همیشه این ناراحتی را با خود همراه خواهید داشت.



برچسب ها : بیماری ذهن یا بیماری روح و روان - بیماری ,سلام ,روان ,تشخیص ,باور ,خودتان ,پاسخ سلام ,بیرونی برای ,تشخیص داده ,دچار بیماری
بیماری ذهن یا بیماری روح و روان
اختلافات ذهنی و اختلافات ربانی

پست ' اختلافات ذهنی و اختلافات ربانی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اختلافات ذهنی و اختلافات ربانی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اختلافات ذهنی و اختلافات ربانی


انسانها از پشت عینک ذهن به جهان پیرامون خود می نگرند. از آنجا که این عینک ذهن در هر به رنگ خاصی است، بنابراین انسانها به تعداد عینک های ذهن شأن متفاوتند و شناخت های متفاوت از جهان پیرامون خود دارند. البته انسانها می توانند با شور و م و با گفتگوی صادقانه بایکدبگر وجوه مشترک شناخت های خود را شناسایی و آنها را دسته بندی کنند و تنوع و تعدد عینک ذهنی و شناختی خود را کاهش دهند. و سعی کنند جهان پیرامون خود را با اختلافات کمتری بشناسند. 

زبان نیز یکی دیگر از وسایل و عوامل اختلاف نظر و اختلاف شناخت آدمیان از جهان پیرامون شان است. حتا آنهایی هم که باهم همزبانند ممکن است باز باهم اختلاف نظر و اختلاف شناخت داشته باشند ، که این اختلاف نظر و اختلاف در شناخت بدلیل تفاوت دیدگاه و تفاوت در نوع نگاه و رنگ عینک ذهن آنهاست. 

بنابراین برای کاهش تنش بین خود و دیگران باید به این موضوع توجه داشته باشیم و در مراودات فی م ن، قبل از هرگونه ع العمل و واکنش به رفتار و کنش دیگران ، کمی تامل کنیم و ببینیم که آیا این اختلاف نظری که ما با او داریم از کجا ناشی میشود ، مربوط به اختلاف در عینک ذهنی است یا اختلاف مربوط به نوع زبان و ادبیات ماست. و تا آنجایی که میشود با گفتگوی صادقانه و صمیمانه اختلافات فی م ن را کاهش بدهیم تا اختلافات ذهنی و اختلافات زبانی را به حداقل ممکن برسانیم و بعد برسیم به اختلافات واقعی، و آن موقع درمورد اختلافات واقعی براحتی می توانیم به یک توافق و راه حل بهینه برسیم.



برچسب ها : اختلافات ذهنی و اختلافات ربانی - اختلاف ,اختلافات ,عینک ,شناخت ,جهان ,ذهنی ,جهان پیرامون ,اختلافات ذهنی ,اختلاف شناخت ,عینک ذهنی ,گفتگوی صادقانه
اختلافات ذهنی و اختلافات ربانی
معنای تسلیم

پست ' معنای تسلیم ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست معنای تسلیم ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

معنای تسلیم
پذیرش و تسلیم در مقابل اتفاق این لحظه یعنی اینکه ما بدانیم و بپذیریم و باور داشته باشیم که : 

هر اتفاقی که به دست ما آدم ها می افتد مانند تیری است که توسط خدا و با نیروی او پرتاب شده است و این تیر دیگر به کمان باز نمی گردد. 

اما این موضوع را هم مد نظر داشته باشیم که هر تیری که خدا از طریق ما آدم ها می اندازد ممکن است توسط درون ما یا من ذهنی ما به انحراف کشیده شود و به هدفی غیر از هدف موردنظر خداوند اصابت نماید. 

بنابراین ما باید دایما مراقب باشیم که اولاً با دخ های بی جای من ذهنی مان باعث انحراف تیرهای خداوند از مسیر درست و صحیح آن نشویم و ثانیاً اگر در اثر دخ های من ذهنی ما تیری به خطا رفت و به هدفی غیر از هدف موردنظر خداوند اصابت کرد در اولین فرصت درصدد جبران خسارات و ضرروزیان وارده برآییم.

ما در جهان دویی زندگی می کنیم و ناچاریم مسایل پیرامون خود را به زبان دویی توضیح بدهیم و تبیین کنیم. تا بهتر بتوانیم آنها را شناسایی و فهم کنیم. بنده معنی تسلیم را که به معنای پذیرش اتفاق این لحظه بدون هرگونه قضاوت است به این صورت باز کرده ام. 

تسلیم یعنی این که اولا ما قبول کنیم که این اتفاق افتاده است و ما قادر نیستم که این این اتفاق را دوباره به عقب برگردانیم ، چون زمان هیچگاه به عقب  باز نمی گردد ، تنها کاری که میتوانیم انجام دهیم ،عبارت از این است که : پاسخ اتفاق این لحظه را به درستی مدیریت کنیم یعنی آن را در لیست مسایل قابل بررسی خود قرار دهیم تا در اولین فرصت آن را بررسی کنیم و اگر دیدیم که از نظر اهمیت در درجه بالایی از اهمیت و الویت قرار داشت و لازم بود که به آن پاسخ بدهیم ، آن را در دستور کار اقدام فوری خود قرار دهیم و اگر لازم بود ، خسارت وارد شده را جبران کنیم و یا اینکه اگر لازم بود تا کاری کنیم که از تکرار دوباره این اتفاق یا اتفاقات مشابه جلوگیری کنیم مقدمات کار را برای این منظور فراهم کنیم. و یا هر اقدام یا پاسخ مناسب دیگر که لازم است انجام بدهیم. 

البته این به این معنا نیست که آنقدر دیر اقدام کنیم که کار از کار گذشته باشد بلکه به این معناست که این مراحل را بترتیب و با در نظرگرفتن یک فرآیند مناسب و بطور دمندانه انجام دهیم و مدیریت کنیم.




برچسب ها : معنای تسلیم - کنیم ,اتفاق ,دهیم ,لازم ,بدهیم ,انجام ,مدیریت کنیم ,قرار دهیم ,انجام دهیم ,اولین فرصت ,موردنظر خداوند ,موردنظر خداوند اصابت
معنای تسلیم
هماهنگی دنیای درون و دنیای بیرون

پست ' هماهنگی دنیای درون و دنیای بیرون ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست هماهنگی دنیای درون و دنیای بیرون ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

هماهنگی دنیای درون و دنیای بیرون

هماهنگی دنیای درون و دنیای بیرون، با هماهنگی مدیریت درونی و مدیریت بیرونی، یا هماهنگی اخلاق و سیاست

ما در این دنیا ، همزمان در دو ساحت و در دو دنیای مختلف زندگی می کنیم، یکی دنیای درون و بودن و یکی دنیای بیرون و نمودن. در دنیای درون باید به اصل زندگی و بودن توجه کنیم و در دنیای بیرون که دنیای دویی و نمود است باید به چگونه بودن یا نمودن و نمودیت توجه داشته باشیم و اعمال خود را منطبق بر این دوییت ها و نمودها طوری تنظیم کنیم که بین دنیای درون یعنی بودن (اخلاق) و دنیای بیرون یعنی نمودن (سیاست) ، تضاد و دوگانگی فاحش و ویران کننده ای ایجاد نگردد، بلکه یک هماهنگی و یک یکپارچگی رفتاری و نظری ایجاد گردد.  

به عبارت دیگر چون دنیای درون جهت و راستایی دارد که به سمت روشن شدگی و حضور و یکتایی است ، لذا باید کاری کنیم که دنیای بیرون هم اگرچه ماهیت و شکل آن بطور کلی بصورت دویی و نمودی است و با دنیای درون و بودن بطور کلی متفاوت است، اما جهت و راستای آن را در همان راستای روشن شدگی و حضور و یکتایی تنظیم کنیم که همان عد است.



برچسب ها : هماهنگی دنیای درون و دنیای بیرون - دنیای ,هماهنگی ,بیرون ,کنیم ,نمودن ,دنیای درون ,دنیای بیرون ,روشن شدگی ,تنظیم کنیم ,هماهنگی دنیای
هماهنگی دنیای درون و دنیای بیرون
چیست و چه نسبتی با حضور دارد؟

پست ' چیست و چه نسبتی با حضور دارد؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست چیست و چه نسبتی با حضور دارد؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

چیست و چه نسبتی با حضور دارد؟

چیست و چه نسبتی با حضور دارد ؟

یعنی تسلیم حق و حقیقت بودن، تسلیم این حقیقت مسلم که :

همه چیز درحال دگرگون شدن و تغییر است، همه چیز مردنی است، به جز گذشته، که مرده است و به ابدیت پیوسته است و قابل دگرگون شدن و مردن نیست چون زنده نیست و دیگر در این دنیا وجود ندارد که قابل تغییر و دگرگون شدن باشد، هر چند آثارش پا بر جا باشد ولی خودش وجود ندارد.

آدم ها فقط از نظر درجه هوشمندی است که با هم متفاوتند و متفاوت عمل میکنند. از بقیه جهات، آدم ها تفاوت چندانی با هم ندارند و کم و بیش مثل هم عمل می کنند. 

آدم ها را از نظر درجه هوشمندی و رسیدن به حضور میتوان به ۳ دسته تقسیم کرد. 

۱. آدم های هوشمند : آدم های هستند که در فرآیند زندگی بتدریج که به حقایق برمی خورند، آنها را درک می کنند و بر اساس آن هم عمل می کنند. این گروه خیلی زود به حضور می رسند و از من ذهنی خود در می آیند. 

۲. آدم های نسبتاً هوشمند : انی هستند که در فرآیند زندگی بتدریج که به حقایق بر می خورند آنها را درک می کنند ولی بدلیل اینکه تنبل اند یا بهر دلیل دیگر، به حقایق درک شده عمل نمی کنند و لذا آنها را فراموش می کنند و نتیجتا مثل آدم های کودن رفتار می کنند. این گروه از افراد با اینکه می فهمند در من ذهنی اند، اما نمی توانند با بهتر است بگوییم نمی خواهند خود را از آن برهانند و به حضور برسند. 

۳. آدم های کمتر هوشمند : انی هستند که اگرچه در فرآیند زندگی بارها و بارها به حقایق زندگی بر می خورند اما به آنها توجه نمی کنند و آنها را درک نمی کنند و بنابراین به آنها هم عمل نمی کنند. این دسته از آدم ها کلا باری به هر جهت زندگی می کنند و کاری به حضور و غیر حضور آن ندارند.



برچسب ها : چیست و چه نسبتی با حضور دارد؟ - حضور ,زندگی ,حقایق ,می کنند ,فرآیند ,دگرگون ,فرآیند زندگی ,هوشمند انی , انی هستند ,زندگی بتدریج , چیست ,هوشمند انی هستند ,فرآیند زندگی بتدریج
چیست و چه نسبتی با حضور دارد؟
زندگی یعنی عاشقانه رفتن و عاقلانه قدم برداشتن

پست ' زندگی یعنی عاشقانه رفتن و عاقلانه قدم برداشتن ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست زندگی یعنی عاشقانه رفتن و عاقلانه قدم برداشتن ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

زندگی یعنی عاشقانه رفتن و عاقلانه قدم برداشتن

زندگی راهی است که خداوند، ما را در آن راه قرار داده است. هدف این راه بر ما مشخص نیست و فقط خداوند میداند که هدف چیست.

  برای ما می ماند اینکه بدانیم : 

 این راه را چگونه بر خود هموار کنیم؟ چگونه راه برویم؟سوروسات راه را چگونه ساخته و فراهم کنیم ؟ مرکب خود را چگونه انتخاب و آماده کنیم و با کدام همسفر یا همسفران همراه شویم؟

رهروان بزرگ راه زندگی توصیه کرده اند که :

از هدف راه چندان پرس و جو نکنیم که نخواهیم فهمید. به هدف گذار ایمان و اعتماد داشته باشیم. اما راه را عاشقانه برویم و سوروسات راه را و مرکب را و همسفر یا همسفران را عاقلانه تهیه و  فراهم کنیم و انتخاب و آماده کنیم. و

فقط راه را عاشقانه، امیدوارانه و صبورانه تا به آ طی کنیم. 



برچسب ها : زندگی یعنی عاشقانه رفتن و عاقلانه قدم برداشتن - کنیم ,زندگی ,آماده کنیم ,فراهم کنیم
زندگی یعنی عاشقانه رفتن و عاقلانه قدم برداشتن
گناه چیست ؟

پست ' گناه چیست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست گناه چیست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

گناه چیست ؟


هیچ امر تشریعی نباید مغایر با نظام تکوینی عالم وضع و تنظیم گردد ، چون در دنیا نظام تکوین بر نظام تشریع وقانون گذاری اقوت دارد. اعتبار قواعد تشریعی منوط به عدم مغایرت آنها با قواعد تکوینی است. 

هر فکری که به سر انسان می زند تا به باور تبدیل نشده ، یک حدس ، گمان یا توهم است. اما همین که به باور تبدیل شد ، میشود یک بسته فکری، یک فکر منجمد و یا یک صندوق فکری ثابت. افکار به محضی که منجمد میشوند و به اصطلاح به باور تبدیل میشوند، ارتباط خود را با این لحظه، که لحظه زنده زندگی است از دست می دهند و می میرند. دانشمندان معمولاً اگر در آزمایشات علمی و فنی خود موفق نشوند به روش کار و طرح و شه های خود تردید میکنند نه به نظام طبیعت و عالم تکوین. اما آدم های معمولی و باورمند و ذهن محور بیشتر بر کارآمد بودن و درستی فکر و شه و باور خود تاکید میورزند تا بر کارآمدی نظام طبیعت و عالم تکوین. این یک نوع هم هویت شدگی با افکار و باورهای خود است که معمولا مردم دچار آن هستند و از دیدگاه دینی نیز شرک محسوب می شود که گناه کبیره است و باید از آن توبه کرد و پرهیز نمود. به عبارت دیگر باید نظام تکوین و عالم طبیعت و واقعیت را بر نظام تشریع و ذهن اولویت داد و برتر شمرد. 

بنابراین هر باور یا بسته فکری (تشریعی) یا سابجکتیو ، اگر خلاف  قواعد زندگی و مغایر با قواعد تکوین باشد نادرست بوده و دارنده آن باور باید از داشتن چنین فکر و باوری توبه کند یعنی به نظام تکوین آفریدگار برگردد و ایمان بیاورد. 

بسیاری از باورهای مذهبی و که در جوامع مذهبی و یا کار نمی کنند و نتایج مصیبت باری به بار می آورند، از مصادیق بارز مغایرت تشریع با تکوین می باشد. تشریع باید در راستا و هم جهت و مقوم تکوین باشد وگرنه با ش ت روبرو میشود. در ضمن باید توجه داشت که اغلب تشریعات زمان مصرف دارند و نباید آنها را در  غیر زمان خود بکار گرفت این یک قانون است که باید در تشریع و در فکرسازی و باورسازی خود آن را بکار ببندیم.



برچسب ها : گناه چیست ؟ - تکوین ,نظام ,باور ,تشریع ,عالم ,طبیعت ,نظام تکوین ,باور تبدیل ,تکوین باشد ,عالم تکوین ,نظام طبیعت
گناه چیست ؟
ی میانه میدانم آرزوست

پست ' ی میانه میدانم آرزوست ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ی میانه میدانم آرزوست ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ی میانه میدانم آرزوست

ی چنین میانه میدانم آرزوست (مولانا)

مولانا یدن را برترین ، والاترین و یگانه هنر با ارزش برای انسان میداند. از نظر مولانا ، انسان اگر بتواند فقط و فقط به این هنر یعنی یدن با سازو نوای مربی روزگار آراسته شود ، او خواهد توانست انسانی کامل ، بانشاط و رستگار شود. 

روزگار یا زندگی ، هر لحظه برای موجودات و در واقع نده هایش ساز و نوایی جدید کوک می کند و می نوازد که انسان به عنوان یک نده برتر در میان موجودات و ندگان باید آن ساز و نوا را بخوبی دریابد و متناسب با آن ساز و نوا ی موزون با آن به نمایش درآورد. هنر یدن انسان از نظر مولانا ی کامل و نه فقط دست و پا و بدن، که ی ناقص است، بلکه کامل با هر ۳ جز و ۳ بعد بدن و بعد ذهن و بعد احساسات و عواطف و هیجانات است. چه بسا نده هایی که تنها با بعد بدن می ند، اما در بعد ذهن و روان و احساسات و عواطف بی حرکتند یا حرکتی ناموزون دارند و در مقابل ساز و نوای زندگی و روزگار مقاومت میکنند و نمی نده و به اصطلاح ساز مخالف می زنند. 

مربی روزگار و زندگی اما اگر چه دایما در حال کوک ساز و نوای جدیدی برای یدن موجودات است و در کمال عطوفت و مهربانی این ساز و نواها را کوک می کند و به اجرا در می آورد، اما در عین حال بدجور جدی و سخت گیر است. بطوریکه اگر موجودی و در واقع نده ای پیدا شود که در مقابل این ساز و نوا مقاومت می کند و از یدن سرباز می زند، آنچنان او را می نوازد که درد تمام وجودش را فرا می گیرد و از این درد تا سرحد مرگ به او سخت میگیرد. زندگی مربی بسیار جدی و سخت گیری است. از همین روست که موجودات همه از روی غریزه این را دریافته و همه با کوک مربی و ساز و نوای مربی خوش می ند. الا انسان که به واسطه هوش و ذهنی که آن را هم مربی به او هدیه کرده تا هم بتواند بهتر ب د و هم بتواند خودش ساز و نوا کوک کند و دیگر موجودات را به درآورد و به شادی و نشاط و آبادانی برساند. اما او از این هدیه ارزشمند و هوش و ذهن سواستفاده می کند و در مقابل مربی خود ، ساز و نوای مخالف کوک میکند، با مقاومت می کند و نمی د. 

مربی مهربان و درعین حال سخت گیر هم همانطور که روش کار او و مرام اوست و این مرام را پیشاپیش به همه نده ها و از جمله انسان به آنها گفته و تذکر داده و به آنها تفهیم کرده و به اصطلاح از آنها بله گرفته است ، دیگر به آنها هیچ ارفاقی نمی کند  و هر را به همان اندازه که مقاومت می کند و نمی د و چوب لای چرخ مربی میگذارد ، کتک می زند ، بی سروصدا، بطوریکه فریاد کتک خوردن و درد کشیدن او بلند میشود. 

خوشا بحال انسانهایی که قدر مربی مهربان خود را میدانند و به ساز و نوای او خوش می ند و از این لذت می برند و زندگی می کنند و یاد میگیرند که خودشان هم ساز و نوای موزون و جدیدی کوک کنند و ب ند و ب انند و نشاط و شادی را به همه هدیه کنند.



برچسب ها : ی میانه میدانم آرزوست - مربی ,نوای ,انسان , نده ,موجودات , ی ,مقاومت می کند ,واقع نده ,نوای مربی ,میدانم آرزوست ,میانه میدانم ,میانه میدانم آرزوست
ی میانه میدانم آرزوست
نظریه کوانتوم و فیوژن روانها

پست ' نظریه کوانتوم و فیوژن روانها ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نظریه کوانتوم و فیوژن روانها ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نظریه کوانتوم و فیوژن روانها
نظریه فیزیک کوانتوم می گوید :
مشاهده گر مشاهده شونده را همانطور می بیند که آن را در ذهن خود تصویر میکند.
شاید از این نظریه علمی بشود این نتیجه را گرفت که :
۱... ملت ها آینده خود را همانطور رقم می زنند که در ذهن خود تصویر می کنند.
۲... خلایق را هر چه لایق
۳... از کوزه همان برون تراود که در اوست
تصور کنید وقتی را که دونفر که فرضا فاقد جسم هستند و فقط دارای روان هستند، ملاقاتی بین آنها صورت بگیرد ، چه اتفاقی می افتد؟ حتی اگر این دونفر مخالف همدیگر هم باشند، آیا تاثیر متقابل روانهای این دو در یکدیگر طبق نظریه فیزیک کوانتوم باعث نمی شود که روان آنها در هم ادغام و باهم اجین شوند؟ همان اتفاقی که هنگام گفتگوی صادقانه و صمیمی بین دو نفر می افتد. و آیا روان این دو باهم متعادل، متوازن و یکی نخواهد شد؟ در این ح ممکن است فیوژن روانها اتفاق بیفتد، اتفاقی که برای بشر مهم تر از واقعه بیگ بنگ خواهد بود.
بنظر می رسد دلیل اصلی اینکه آدم ها باهم مخالف و حتی دشمن می شوند همین دارای جسم بودن (جسمانیت) و جرم بودن (جرمانیت) آنهاست و اگر آنها موجودی از جنس روان بودند ، نه تنها هیچ دشمنی و خصومتی بین آنها اتفاق نمی افتاد بلکه با افزوده شدن و ادغام شدن روان آنها به یکدیگر و باهم یکی شدن ، به آرامش هم می رسیدند.
آیا در خواب هم میشود یک چنین تصوری برای انسان داشت؟ اینجاست که مولانا می گوید : ای برادر تو همه شه ای ، و بنظرم منظور او از شه ، همان روان است. و در جایی دیگر میگوید :

که تو آن هوشی و باقی هوش پوش. . . خویشتن را گم مکن یاوه مکوش.

تصورش را ید اگر این شه و طرز تفکر در میان آدمیان پذیرفته و متداول شود ، آنوقت انسانها سعی می کنند که از بعد روان شناختی و ت و معنویت با هم ارتباط برقرار کنند و بهم نزدیک شوند. و در درجه اول نیازهای روانی و یکدیگر را برطرف نمایند. دیگر در دنیا هیچ رقابت و هیچ دشمنی و خصومتی وجود نمی داشت و همه دنیا میشد رفاقت و مهربانی. میشد گلستان ، می شد بهشت برین.



برچسب ها : نظریه کوانتوم و فیوژن روانها - روان ,باهم ,نظریه , شه ,اتفاقی ,کوانتوم ,فیوژن روانها ,روان آنها ,فیزیک کوانتوم ,نظریه فیزیک ,نظریه فیزیک کوانتوم
نظریه کوانتوم و فیوژن روانها
نظریه کوانتوم و فیوژن روانها

پست ' نظریه کوانتوم و فیوژن روانها ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نظریه کوانتوم و فیوژن روانها ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نظریه کوانتوم و فیوژن روانها
نظریه فیزیک کوانتوم می گوید :
مشاهده گر مشاهده شونده را همانطور می بیند که آن را در ذهن خود تصویر میکند.
شاید از این نظریه علمی بشود این نتیجه را گرفت که :
۱... ملت ها آینده خود را همانطور رقم می زنند که در ذهن خود تصویر می کنند.
۲... خلایق را هر چه لایق
۳... از کوزه همان برون تراود که در اوست
تصور کنید وقتی را که دونفر که فرضا فاقد جسم هستند و فقط دارای روان هستند، ملاقاتی بین آنها صورت بگیرد ، چه اتفاقی می افتد؟ حتی اگر این دونفر مخالف همدیگر هم باشند، آیا تاثیر متقابل روانهای این دو در یکدیگر طبق نظریه فیزیک کوانتوم باعث نمی شود که روان آنها در هم ادغام شود؟ و آیا روان این دو باهم متعادل و یکی نخواهد شد؟ در این ح ممکن است فیوژن روانها اتفاق بیفتد، اتفاقی که برای بشر مهم تر از واقعه بیگ بنگ خواهد بود.
بنظر می رسد دلیل اصلی اینکه آدم ها باهم مخالف و حتی دشمن می شوند همین دارای جسم بودن (جسمانیت) و جرم بودن (جرمانیت) آنهاست و اگر آنها موجودی از جنس روان بودند ، نه تنها هیچ دشمنی و خصومتی بین آنها اتفاق نمی افتاد بلکه با افزوده شدن و ادغام شدن روان آنها به یکدیگر و باهم یکی شدن ، به آرامش هم می رسیدند.
آیا در خواب هم میشود یک چنین تصوری برای انسان داشت؟ اینجاست که مولانا می گوید : ای برادر تو همه شه ای ، و بنظرم منظور او از شه ، همان روان است. و در جایی دیگر میگوید :

که تو آن هوشی و باقی هوش پوش. . . خویشتن را گم مکن یاوه مکوش.

تصورش را ید اگر این شه و طرز تفکر در میان آدمیان پذیرفته و متداول شود ، آنوقت انسانها سعی می کنند که از بعد روان شناختی و ت و معنویت با هم ارتباط برقرار کنند و بهم نزدیک شوند. و در درجه اول نیازهای روانی و یکدیگر را برطرف نمایند. دیگر در دنیا هیچ رقابت و هیچ دشمنی و خصومتی وجود نمی داشت و همه دنیا میشد رفاقت و مهربانی. میشد گلستان ، می شد بهشت برین.



برچسب ها : نظریه کوانتوم و فیوژن روانها - روان ,نظریه , شه ,باهم ,یکدیگر ,کوانتوم ,فیوژن روانها ,روان آنها ,فیزیک کوانتوم ,نظریه فیزیک ,نظریه فیزیک کوانتوم
نظریه کوانتوم و فیوژن روانها
منیت و تاثیر آن در اخلاق و رابطه با دیگران

پست ' منیت و تاثیر آن در اخلاق و رابطه با دیگران ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست منیت و تاثیر آن در اخلاق و رابطه با دیگران ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

منیت و تاثیر آن در اخلاق و رابطه با دیگران

زان که او خود فانی است و ایمن است     

تا ابد در ایمنی او ن است

نقش او شد فانی و او آینه       

غیر نقش روی غیر آنجای نه

( مولانا، دفتر چهارم ات 2138 )

 

-         اگر تو مثل آینه شوی و از خود فانی شوی ، همۀ نقش ها در تو منتقش می شود و با همه احساس یگانگی خواهی کرد. من که با تو احساس یگانگی نمی کنم ، دلیلش این است که تصویری در بک گراند ذهنم دارم که با تصویر تو تداخل و طبعا تزاحم پیدا می کند. فرض کنید من منیت ملی داشته باشم. اگر ی به ملیت من توهین کرد ، دوستی من با او از بین خواهد رفت. اگر منیت دینی داشته باشم. ی که دین مرا نقد یا عیب جویی یا مخالفت کند ، من با او هم نمی توانم رابطه ای داشته باشم.

 

-         اگر منیت داشته باشم. دوستی ام با ی که از مردان بد بگوید ، مکدر می شود. فرض کنید منیت شغلی و حرفه ای داشته باشم. دوستی من با ی که از فلسفه بد بگوید ، مکدر می شود. به تعداد منیت هایی که من دارم تعدادی انسانها را از دست می  دهم. غیرت ورزی به رشتۀ تحصیلی ، شغل و حرفه ، ملیت ، دین و مذهب ، مکتب و مسلک ، مشرب و مرام ، ایدئولوژی ، ایسم ، رنگ پوست و اقلیمی که در آن بوجود آمده ام ، اصفهانی بودنم و ... باعث از دست دادن تعدادی از دوستانم می شود. فرض کنید من هیچ منیتی ندارم. مثل مولانا که در پاسخ به یک یهودی که گفت ، دین من از دین تو برتر است ، گفت تو راست می گویی ، حق با توست.

 

-         مردم عموما به دو دسته تقسیم می شوند ، موافقان و مخالفان دین من. اگر من غیرت ورزی دینی داشته باشم ، نیمی از مردم با من دوستی نخواهند داشت. حتی اگر پیش یک پزشک مدرن ، دم از پزشکی سنتی بزنید ، جوری به شما نگاه می کند که انگار شما می خواهید بنیاد هستی او را بر باد دهید. نمی توانند بپذیرند که حق و حقیقت، فوق این است که من در چه رشته ای در حال درس خواندن هستم. و در کجا تخصص پیدا کرده ام. به همین ترتیب پیش یک مار یست دم از لیبرال زدن و بر ع ، گرایش چپ و راست و ... دوستی ها را کم می کند. چون منیت داریم. اگر ی هیچ گونه منیتی نداشته باشد ، شما چگونه می توانید او را بیازارید؟ و او چگونه می تواند شما را بیازارد؟

 

-         زمانی بحثی راجع به لذت پیش کشیده بودم که ما تا عاشق چیزی غیر از لذت نباشیم ، هرگز نمی توانیم لذب ببریم. انی که فقط عاشق لذتند اپسیلونی و سر سوزنی از هیچ چیزی لذت نمی برند. آدم باید عاشق چیزی غیر از لذت باشد ، آنوقت به آن چیز که رسید لذت می برد. پارادو لذت ، یعنی انی که فقط عاشق لذتند از هر لذتی محرومند. انی که عاشق چیزهایی غیر از لذتند به لذت دست می یابند.

 

-         همان پارادو در اینجا است. منیت، تریلیاردها نوع دارد مثل موی ی و نگاهش به کله سیاه ها و برع . به میزان یک منیت ، یک خط فاصله بین موافقان و مخالفان آدمیان می افتد. گاهی از لحاظ گرایش من ، و گاهی بلحاظ گرایش دینی شکافی بین موافقان دینی می افتد و تعدادی از آنها بیرون می روند. فلسفه و موسیقی شرق در مقابل موسیقی غرب و ... کم کم همینطور که جلو میرویم علی می ماند و حوضش. به ازای هر جلوۀ منیت ما یک بخشی از آنانی که می توانستند بالقوه دوست ما باشند ، نمی گذاریم بالفعل دوست ما باشند. حالا اگر منیت را کنار گذاشتی می توانی با همه دوستی داشته باشی ، زیرا نقشی نداری که بخاطر آن نقش، انی را از خودت برانی. معنایش این نیست که من به چیزی عقیده یا احساس و عاطفۀ خاصی یا خواسته های خاصی ندارم. هر انسانی همۀ اینها را دارد. ما نمی توانیم دست از اینها ، بی دلیل برداریم. اگر حقیقت طلب باشیم ، دلیلی اقامه شود دست بر می داریم ولی بی جهت نه.

 

-         آری مسئله این است که باورها ، احساسات و عواطف و خواسته های خودت را ترازوی تشخیص حق از باطل قرار ندهی.



برچسب ها : منیت و تاثیر آن در اخلاق و رابطه با دیگران - منیت ,داشته ,دوستی , ,عاشق ,چیزی ,داشته باشم ,عاشق چیزی ,عاشق لذتند ,غیرت ورزی ,باشم دوستی
منیت و تاثیر آن در اخلاق و رابطه با دیگران
باورهای تو

پست ' باورهای تو ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست باورهای تو ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

باورهای تو

دین تو همان باورهای توست. اما خودت باورهایت نیستی. تو فراتر از باورهایت هستی ، تو خدای خود هستی. با باور هایت هم هویت نشو تا در دام منیت و من ذهنی خودت نیفتی، تا خدایت را یعنی خودت را پایین نیاوری. که اگر خدایت را پایین بیاوری ، فقط خودت را پایین آورده ای و از خدایت فرو افتاده ای و جدا شدن از خدایت یعنی حرمان یعنی غم یعنی اندوه بسیار یعنی جهنم. 

وقتی خود را در دایره تنگ باورهایت گرفتار میکنی و فکر میکنی که خدا را هم در این دایره گنجانیده ای باید بگویی سبحان الله ، زیرا خداوند در دایره تنگ باورهای تو نمی گنجد و بگویی الله اکبر ، خدا بزرگتر از آن است که در دایره باورهای تو و دایره باورهای هر دیگری بگنجد. و لا اله الا الله یعنی هیچ چیزی و هیچ تصوری و هیچ باوری و هیچ حقیقتی در این عالم نیست جز حقیقت وجود خدا و الله اکبر و خداوند بزرگترین حقیقت هاست و الحمدلله رب العالمین یعنی حمد و ستایش مخصوص آفریدگار یکتای همه جهان ها و همه جهانیان است. 



برچسب ها : باورهای تو - یعنی ,دایره ,باورهای ,الله ,خدایت ,خودت ,دایره باورهای ,الله اکبر
باورهای تو
تنهایی انسان

پست ' تنهایی انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تنهایی انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تنهایی انسان

انسانها وقتی دیگر نمی توانند چیزی از همدیگر یاد بگیرید و یا چیزی به همدیگر یاد بدهند و یا نیازی را از همدیگر رفع نمایند ، میرسند به جایی که دیگر هیچ کاری باهم ندارند و این یعنی پایان رابطه ها و پایان دوستی ها. آن وقت باید فقط بهم احترام بگذارند، درست مثل غریبه ها که با یکدیگر کاری ندارند ولی بهم احترام میگذارند. و این آغاز تنهایی انسان است. 



برچسب ها : تنهایی انسان - همدیگر ,تنهایی انسان
تنهایی انسان
روانشناسی ساده مولانایی

پست ' روانشناسی ساده مولانایی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست روانشناسی ساده مولانایی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

روانشناسی ساده مولانایی

خداوندبزرگ، که روح مطلق یگانه جهان و ذات زنده جهان هستی است ، پس از خلقت جهان غیرزنده (بی روح) اراده کرد که موجودی از جنس خودش یعنی با دمیدن روح زنده خودش در او بسازد تا بر جهان مادی و غیرزنده فرمانروایی کند. لذا برای تکامل و سیر تدریجی رشد او ابتدا موجود زنده ساده و طی مراحلی انسان را آفرید. بدین ترتیب انسان به نیکو ترین صورت از سوی صورت آفرین یگانه آفریده شدو فرمانروایی خود بر جهان هستی را آغاز کرد. انسان بالقوه خدا، و بالفعل نادان و سرکش، بی خبر از نوع و کیفیت موجودیت خویش ، اولین کار مهمی را که توانست انجام دهد ایجاد یک هویت برتر از خود نسبت به سایر موجودات بود. او در چارچوب و قالب تنگ تن و محدود زمان و مکان هویتی پیدا کرد و خود را اشرف مخلوقات یافت و نام گذاری کرد.

هر یک از ما از ابتدای دوران کودکی برای خود ذهنیتی ایجاد می کنیم و زمانی که دوران کودکی را پشت سر میگذاریم بطور کامل به یک بسته فکری ویژه شخصی مجهز میشویم ، این بسته فکری شامل تمامی تجربیات و باورهای ماست. باورهای مذهبی، ملی، ، علمی، فرهنگی و هر گونه باور های کوچک و بزرگ دیگری که ما آنها را فرا میگیریم و بعنوان تجربه در ذهن خود جای میدهیم تا با آنها بتوانیم خود را و منافع فردی و اجتماعی خود را حفظ کنیم و هر روز سعی میکنیم که این بسته فکری را در ذهن خود فربه تر و توانمند تر سازیم. 

این بسته فکری را آقای شهبازی به دلیل اینکه ایجادکننده یک ساختار ذهنی من یا منیت در انسان است، آن را «من ذهنی» نام گذاری کرده است . البته شاید نام های متفاوت و مناسب دیگری را هم بتوان برای این ساختار پیداکرد ولی چون این بسته فکری بیشترشامل باورهای دینی، باورهای فرهنگی و یا اعتقادات میباشد که یک شخصیت کاذب و منیت خود خواه و متکبر را از انسان به نمایش در می آورد همان "من ذهنی" بنظرم اسم بسیاربا مسمایی است.ازآنجاکه محتویات من ذهنی شامل باورها و تصاویراشیاءو اتفاقات است، همه آنها مقولاتی از جنس زمان عنی یا مربوط به گذشته اند یا مربوط به آینده هستند. اما بیرون از من ذهنی که فضای یکتایی و خ است مربوط به همین لحظه حاضر / حضور است فاقد زمان است.

این بسته فکری یا من ذهنی در درون ذهن ما مثل آفتاب پرست عمل می کند. یعنی در مقابل پدیده های بیرونی تحریک می شود و رنگ عوض میکند. اگر یک موضوع دینی در بیرون مطرح شود بلافاصله رنگ دینی بخود میگیرد و در مقابل آن موضوع دینی ناشناخته موضع گیری می نماید و اگر یک موضوع جدیدی در بیرون مطرح شود بلافاصله رنگ بخود میگیرد و در مقابل آن موضوع جدید از خود واکنش نشان میدهد و می خواهد که آن را مطابق میلش تغییردهد.

مهم ترین ویژگی من ذهنی یا این بسته فکری این است که می خواهد خودش ثابت و توانمند باقی بماندو هیچ تغییری نکند ولی بتواند همه چیزهای دیگر پیرامون خود را آنطور که خودش میخواهد تغییردهد. این خواست من ذهنی تقریبا غیر ممکن است زیرا این جایگاه مخصوص خداست و خدا به هیچ اجازه نمی دهد که به جایگاه او نایل گردد. انسان بعنوان خدا برروی زمین فقط می تواند و باید کمک کند که این جایگاه مخصوص خدا حفظ شود و فقط خود را با آن سازگار نماید و از این سازگاری و از این وظیفه نمایندگی لذت ببرد و به آن راضی و خشنود باشد.هر فقط می تواند چیزهایی را که صددرصد در اختیار اوست تصمیم بگیرد و تغییردهد و اگر میخواهدکه چیزهای بزرگتری را در جامعه تغییردهد باید با دیگر انسانها در یک همکاری همه جانبه ، مشترکا با هم چیزهایی را که صددرصد در اختیارشان است را تغییر دهند.

بهر حال ما آدمیان بجای اینکه از این بسته فکری و تجربی (من ذهنی) فقط استفاده ابزاری یعنی از محتویات آن برای رفع و رجوع مشکلات زندگی مان استفاده کنیم ، آن را معادل و برابر وجود خودمان قرار می دهیم و ا اما این بسته فکری میشود خود خود ما. این یک نوع خودباختگی انسان است که خود را با باورها یا تصاویر اشیاء درون من ذهنی خود ی ان و هم هویت می پندارد و در اثر استمرار بعید نیست که دچار بیماری روانی یا افسردگی بشود. مثلا اگر ی یکی از باورهای این بسته فکری ما را مورد سوال یا بی احترامی قرار داد، انگار که خود ما را مورد اهانت و ستم قرار داده است . فوری شروع میکنیم به واکنش، مقابله و ستیزه با او.

مثلا انی که زیاد و بیهوده فکر میکنند، درواقع انرژی زنده هشیاری خدادادی خود را بیهوده در داخل بسته فکری منیت یا من ذهنی خود ج میکنند که باعث تشدید افکار بیهوده و نتیجتا بیماری روانی و گاهی با خود حرف زدن و نهایتا افسردگی آنان میشود. آنها باید یاد بگیرند که این انرژی خدادادی را در بیرون از محفظه بسته فکری خود یعنی در فضای حضور یکتایی زندگی ج کنند تاهم خودشان آرام بگیرند و شاد شوند و هم موجودات زنده دیگر موجود در فضای یکتایی زندگی از آن بهره مند شوند و خیر ببرند، زیرا فضای یکتایی خداوند مثل دریا بسیار وسیع و گسترده است.

متاسفانه بجای اینکه ما خود را در بیرون از این بسته فکری و فراتر از آن ، درنظر بگیریم خود را در درون این بسته در نظر می گیریم و عرصه را بر خود تنگ می کنیم و با کوچک ترین تلنگری که به این بسته وارد میشود انگار که پتکی به مخ ما وارد شده است ، سریعا واکنش شرطی از خود نشان میدهیم و چون طرف مقابل ما هم همین طور برخورد میکند به سرعت با هم درگیر میشویم و کارمان به دعوا و نزاع و دلخوری کشیده میشود. غافل از اینکه آن تلنگر ، تنها ضربه ای است که از بیرون برای بیدار ما و سوراخ این بسته فکری و من ذهنی ما، به ما وارد شده، تا راه رهایی ما را به بیرون و فضای یکتایی بازکند اما ما اشتباها در مقابل آن مقاومت می کنیم و جای ضربه را محکم تر از قبل می بندیم.

اما چاره کار چیست ؟ 

مولانا چاره کار را هم به ما نشان داده است. او می گوید :

دوزخ است آن خانه کان بی روزن است  *** اصل دین ای خواجه روزن است.

یعنی ای برادر راه رهایی تو در این است که به اصل دین توجه کنی و اصل دین هم در روزن یا سوراخ این بسته فکری خودت و بیرون آمدن از آن است. مولانا فضای بیرون از این بسته فکری انسان را فضای آزاد و یکتایی خدا میداند که پر است از نشاط و آرامش . و می گوید، اگر ما انسانها بتوانیم خود را از این قفس تنگ بسته فکری خودساخته برهانیم ، آن را سوراخ کنیم و به فضای بیرون از آن راه پیدا کنیم توانسته ایم که خود را نجات دهیم وگرنه همیشه گرفتار باورهای درون ذهن مان هستیم و دایما باید با باورهای دیگران درگیری داشته باشیم و این همان جهنم آشکار است که همه ما از آن گریزانیم.



برچسب ها : روانشناسی ساده مولانایی - بسته ,فکری ,ذهنی ,بیرون ,فضای ,انسان ,بسته فکری ,فضای یکتایی ,یکتایی زندگی ,بیماری روانی ,سوراخ
روانشناسی ساده مولانایی
باورهای تو

پست ' باورهای تو ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست باورهای تو ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

باورهای تو

دین تو همان باورهای توست. اما خودت باورهایت نیستی. تو فراتر از باورهایت هستی ، تو خدای خود هستی. با باور هایت هم هویت نشو تا در دام منیت و من ذهنی خودت نیفتی، تا خدایت را یعنی خودت را پایین نیاوری. که اگر خدایت را پایین بیاوری ، فقط خودت را پایین آورده ای و از خدایت فرو افتاده ای و جدا شدن از خدایت یعنی حرمان یعنی غم یعنی اندوه بسیار یعنی جهنم. 



برچسب ها : باورهای تو - یعنی ,خدایت ,خودت
باورهای تو
نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان

پست ' نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان

بنی آدم اعضای یک پیکرند . . . که در آفرینش ز یک گوهرند

همه چون شاخ های درختی عظیم . . . که از اصل، وصل به یکدیگرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار. . . دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی . . . نشاید که نامت نهند آدمی

کدامیک از مکاتب فلسفی ماتریالیستی و غیر ماتریالیستی جز چنین نگاهی، وحدت گرا و مهرآفرین به انسان دارد ؟ آری، این فقط و ادیان ابراهیمی هستند که چنین نگاه توحیدی و خدا پرستانه به جهان و به انسان دارد



برچسب ها : نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان - انسان , ,ادیان ابراهیمی ,انسان دارد
نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان
ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان

پست ' ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان

ساختارفکری = الگوی فکری، سیستم فکری، باور ، قانون ، دین

زندگی دارای ساختار و الگویی است که به آن ساختار طبیعی زندگی یا ساختار تکوینی هم می گوییم. بشر تنها از راه علم و تجربه می تواند پی به ساختار طبیعی یا تکوینی یا الگوی فکری جهان ببرد. 

انسان به لحاظ توانایی ذهنی خارق العاده ای که دارد، می تواند ساختار های فکری یا تشریعی را بوجود بیاورد و آنها را در کنار و راستا و یا حتا در مقابل ساختارهای طبیعی و تکوینی جهان قرار دهد. انسان معمولا این ساختارهای فکری، ذهنی و تشریعی خود را برای ساماندهی زندگی فردی و اجتماعی خود میسازدو مورد استفاده قرار میدهد. مثلاً دموکراسی یک ساختار فکری و سیستم تشریعی است که انسان آن را ساخته تا در ایجاد نظم و اداره جامعه از آن استفاده نماید. همچنین ادیان ساختارهای فکری و ذهنی و یا تشریعی قدیم انسان هستند که توسط ان ساخته شده اند تا در ایجاد نظم و اداره جامعه در قدیم ازآنها استفاده شود. 

ساختارهای ذهنی انسان بسیار متعدد و در بسیاری موارد هم بدلایل اه مورد نظر آنها با هم متفاوت و متضادند. اما در مقابل ساختارهای فکری و ذهنی و تشریعی بشر، که متعددند، ساختار طبیعی و تکوینی جهان یک ساختار واحد، یکپارچه، قدرتمند، زنده و ثابت است. 

انسان هر چقدر که بتواند ساختارهای ذهنی خود را منطبق یا در راستای ساختار طبیعی جهان بسازد ، با تنش ها و صدمات کمتری از سوی ساختار زنده و طبیعی جهان مواجه میشود. مثلاً قوانین و استانداردهای ساخت مسکن خود را طوری تنظیم نمایدو بکار ببرد که ز له و سیل به آنها آسیبی وارد ننماید. 

هریک از باور های ما انسانها که ملاک و معیار عمل و رفتار ما در زندگی فردی و اجتماعی مان است می تواند به تنهایی یک ساختار و الگوی فکری ما باشد. ما به همان اندازه از زندگی لذت می بریم و احساس آرامش و نشاط میکنیم که باور ها و ساختارهای ذهنی ما مطابق و یا در راستای ساختار طبیعی و تکوینی جهان پیرامون ما باشد و به همان اندازه دچار دردسر و اضطراب و غم و اندوه میشویم که ساختارهای ذهنی یا باورهای ما در تقابل و تضاد با ساختار طبیعی جهان پیرامون ما باشد



برچسب ها : ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان - ساختار ,ذهنی ,طبیعی ,ساختارهای ,جهان ,فکری ,ساختار طبیعی ,ساختارهای ذهنی ,تکوینی جهان ,طبیعی جهان ,جهان پیرامون ,راستای ساختار طبیعی ,ساختار طب
ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان
روانشناسی ساده مولانایی

پست ' روانشناسی ساده مولانایی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست روانشناسی ساده مولانایی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

روانشناسی ساده مولانایی


هر یک از ما در دوران کودکی برای خود ذهنیتی ایجاد می کنیم و بتدریج که دوران کودکی را پشت سر میگذاریم بطور کامل به یک بسته فکری ویژه خودمان مجهز میشویم ، این بسته فکری شامل تمامی تجربیات و باورهای ماست. باورهای مذهبی، ملی، ، علمی، فرهنگی و هر گونه باور های کوچک و بزرگ دیگری که ما آنها را فرا میگیریم و بعنوان تجربه آنها را در ذهن خود جای میدهیم تا با آنها بتوانیم خود را و منافع فردی و اجتماعی خود را حفظ کنیم و هر روز که می گذرد سعی میکنیم که این بسته فکری را در ذهن خود فربه تر و توانمند تر کنیم. 

این بسته فکری که آقای شهبازی آن را «من ذهنی» نام گذاری کرده است ، نام های متفاوت دیگری هم دارد مثل دین ، مثل فرهنگ و مثل اعتقادات و از این قبیل. این بسته فکری در درون ذهن ما مثل آفتاب پرست عمل می کند. یعنی در مقابل پدیده های بیرونی تحریک می شود و رنگ عوض میکند. اگر یک موضوع دینی در بیرون مطرح شود بلافاصله رنگ دینی بخود میگیرد و در مقابل موضوع دینی ناشناخته بیرونی موضع گیری می نماید و اگر یک موضوع ناشناخته ای در بیرون مطرح شود بلافاصله رنگ بخود میگیرد و در مقابل آن موضوع ناشناخته بیرونی از خود واکنش نشان میدهد و قس علیهذا. 

خلاصه ما آدمیان بجای اینکه از این بسته فکری و تجربی استفاده ابزاری یعنی از محتویات آن برای رفع و رجوع مشکلات زندگی مان استفاده کنیم ، آن را معادل و برابر وجود خودمان قرار می دهیم و این بسته فکری میشود خود خود ما. یعنی اگر ی یکی از باورهای داخل این بسته فکری ما را مورد سوال یا بی احترامی قرار داد انگار که خود ما را مورد اهانت و ستم قرار داده است و از این رو شروع میکنیم به مقابله و ستیزه با او.  

این اشتباه گرفتن بسته فکری بجای خودمان ، یک مشکل عمومی و مبتلا به همه مردم دنیاست. ایرانی و غیرایرانی ندارد. 

با این وصف بجای اینکه ما خود را در بیرون از این بسته فکری و فراتر از آن ، درنظر بگیریم خود را در درون این بسته در نظر می گیریم و عرصه را بر خود تنگ می کنیم و با کوچک ترین تلنگری که به این بسته وارد میشود انگار که پتکی به مخ ما وارد شده است ، سریعا واکنش شرطی از خود نشان میدهیم و چون طرف مقابل ما هم همین طور برخورد میکند به سرعت با هم درگیر میشویم و کارمان به دعوا و نزاع و دلخوری کشیده میشود. 

اما چاره کار چیست ؟ 

مولانا چاره کار را هم به ما نشان داده است. او می گوید :

اصل دین ای خواجه روزن است. یعنی ای برادر راه رهایی تو در این است که به اصل دین توجه کنی و اصل دین هم در روزن یا سوراخ این بسته فکری و بیرون آمدن از آن است. مولانا فضای بیرون از این بسته و حصار ذهنی را فضای آزاد خ میداند که اگر ما بتوانیم خود را از قفس تنگ بسته فکری و باورهای خود برهانیم و در واقع قفس ذهنی خود را سوراخ کنیم و به فضای بیرون آن راه پیدا کنیم توانسته ایم که خود را نجات دهیم وگرنه همیشه گرفتار باورهای درون ذهن مان هستیم و دایما باید با باورهای دیگران درگیری داشته باشیم و این همان جهنم آشکار است.



برچسب ها : روانشناسی ساده مولانایی - بسته ,فکری ,کنیم ,باورهای ,بیرون , ,بسته فکری , ناشناخته ,بجای اینکه ,فضای بیرون ,موضوع ,موضوع ناشناخته
روانشناسی ساده مولانایی
عارف کیست ؟

پست ' عارف کیست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عارف کیست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عارف کیست ؟

منشاء گفتار و کردار در ما، پندار ماست

پند و گفت و کرد نیک ، آن راه ماست

هر که این سه باهم نیک کرد

عارف است او، آدم است او، سالم است او جان ماست



برچسب ها : عارف کیست ؟
عارف کیست ؟
ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان

پست ' ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان


ساختار، الگوی فکری، سیستم فکری، باور ، قانون ، دین

زندگی دارای ساختار و الگویی است که به آن ساختار طبیعی زندگی یا ساختار تکوینی هم گفته میشود. بشر تنها از راه علم و تجربه می تواند به این ساختار و الگوی فکری اشراف پیدا کند. 

از طرف دیگر انسان هم دارای توانایی ذهنی خارق العاده ای است که می تواند ساختار های فکری یا تشریعی را بوجود بیاورد و آنها را در کنار و راستا و یا حتا در مقابل ساختارهای طبیعی و تکوینی جهان قرار دهد. انسان معمولا این ساختارهای فکری، ذهنی و تشریعی خود را برای ساماندهی زندگی فردی و اجتماعی است مورد استفاده قرار میدهد. مثلاً دموکراسی یک ساختار فکری و تشریعی است که انسان آن را ساخته تا در ایجاد نظم و اداره جامعه از آن استفاده نماید. همچنین ادیان ساختارهای فکری و ذهنی و یا تشریعی قدیم انسان هستند که توسط ان ساخته شده اند تا در ایجاد نظم و اداره جامعه در قدیم مورد استفاده قرار گیرند. 

ساختارهای ذهنی انسان بسیار متعدد و در بسیاری موارد هم بدلایل اه مد نظر آنها با هم متفاوت و متضادند. اما در مقابل ساختارهای فکری و ذهنی و تشریعی بشر، ساختار طبیعی و تکوینی جهان یک ساختار واحد، یکپارچه، قدرتمند، زنده و ثابت است. 

انسان هر چقدر که بتواند ساختارهای ذهنی خود را منطبق یا در راستای ساختار طبیعی جهان بسازد ، با تنش ها و صدمات کمتری از سوی ساختار زنده و طبیعی جهان مواجه میشود. مثلاً قوانین و استانداردهای ساخت مسکن خود را طوری تنظیم نماید که ز له و سیل به آنها آسیبی وارد ننماید. 

هریک از باور های ما انسانها که ملاک و معیار عمل و رفتار ما در زندگی فردی و اجتماعی مان است می تواند به تنهایی یک ساختار و الگوی فکری ما باشد. ما به همان اندازه از زندگی لذت می بریم و احساس آرامش و نشاط میکنیم که باور ها و ساختارهای ذهنی ما مطابق و یا در راستای ساختار طبیعی و تکوینی جهان پیرامون ما باشد و به همان اندازه دچار دردسر و اضطراب و غم و اندوه میشویم که ساختارهای ذهنی یا باورهای ما در تقابل و تضاد با ساختار طبیعی جهان پیرامون ما باشد



برچسب ها : ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان - ساختار ,ذهنی ,طبیعی ,ساختارهای ,انسان ,جهان ,ساختار طبیعی ,ساختارهای ذهنی ,طبیعی جهان ,تکوینی جهان ,ذهنی انسان ,راستای ساختار طبیعی ,ساختار طبی
ساختار طبیعی زندگی و ساختارهای ذهنی انسان
نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان

پست ' نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان

بنی آدم اعضای یک پیکرند . . . که در آفرینش ز یک گوهرند

همه چون شاخ های درختی عظیم . . . که از اصل وصل یکدیگرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار. . . دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی . . . نشاید که نامت نهند آدمی

کدامیک از مکاتب فلسفی ماتریالیستی چنین نگاهی ، وحدت گرا و مهرآفرین به انسان دارد ؟ آری ، این است فرق اساسی و ادیان توحیدی و یکتا پرستانه با مکاتب فلسفی ماتریالیستی در مورد نگاهشان به انسان



برچسب ها : نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان - انسان ,فلسفی ماتریالیستی ,مکاتب فلسفی ,مکاتب فلسفی ماتریالیستی
نگاه راهبردی و ادیان ابراهیمی به انسان
قفس دنیا و شوق پرواز

پست ' قفس دنیا و شوق پرواز ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست قفس دنیا و شوق پرواز ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

قفس دنیا و شوق پرواز
ما باید به قول مولانا قفس دنیا را روزن (سوراخ) کنیم و از آن روزن آزادانه به پرواز در آییم.
دوزخ است آن خانه کان بی روزن است ، اصل دین ای خواجه روزن است.
حکایت ما آدمیان در این دنیا بسیار شبیه آن پرنده ای است که مادرش او را در قفس به دنیا آورده است. وقتی در این قفس چشم به جهان می گشاییم، آن را بسیار زیبا و دوست داشتنی می ی م. آب و دانمان فراهم است و آغوش گرم مادر برایمان آنچنان لذتی دارد که اگر ی به ما بگوید ای ابله تو در قفس به دنیا آمده ای و این قفس شایسته تو نیست ، اصلا حرف او را باور نمی کنیم و اصلا نمی توانیم بفهمیم که او چه میگوید.
در این قفس پرندگان دیگر را می بینیم که به این سوی و آن سو می پرند، آواز می خوانند، خوشحالند و از زندگی و از پروازهای دسته جمعی شان لذت می برند. کمی که جان گرفتیم ما هم از تماشای آنها به ذوق و شوق می آییم و آرزو می کنیم که ای کاش ما هم بال و پر داشتیم و می توانستیم مثل آنها پرواز کنیم و از پروازمان لذت ببریم.

کم کم بال و پر در می آوریم و یاد میگیریم که مانند آنها پرواز کنیم. قوی تر میشویم و می توانیم خودمان به تنهایی غذایمان را پیدا کنیم. بزرگتر که شدیم جفتی پیدا می کنیم و لذت ما دوچندان می شود. قفس را بهشت برین می بینیم و از آنها که از بیرون قفس و از سخن به میان می آورند رنجیده خاطر می شویم. از آنها پرهیز می کنیم و آنها را به حماقت و نادانی متهم می کنیم. قفس را با همه کمی و کاستی هایش بر هر بهشت خیالی و که در خارج از این قفس باشد ترجیح میدهیم. گاهی بر سر آب و دان و گاهی بر سر جایگاه مان در قفس مجبور می شویم با موجودات موذی بجنگیم. با سایر پرندگان که از ما قوی ترند درگیر میشویم ، اما حاضر نیستیم دست از قفس برداریم ، چون در این قفس زاده شده ایم ، بزرگ شده ایم و لذت برده ایم و هست و نیستمان را از این قفس بدست آورده ایم.

دوران میانسالی را که گذر م حس می کنیم که در تنگنا قرار گرفته ایم و احساس خستگی می کنیم ، اما باز هم نه قفسی می بینیم نه حصاری. و نه روزنی که بخواهیم از آن روزن بیرون برویم. به این حس خود لعنت می فرستیم و فکر می کنیم دچار توهم یا افسردگی شده ایم. به دنبال علت میگردیم و به زمین و زمان بدبین میشویم و ریشه ناکامی ها را در دیگران می جوییم. گاهی به خودمان و گاهی به انی که این حرفها را در سر ما انداخته اند ناسزا می گوییم و از این گونه افکار و توهمات فرار می کنیم و هر گونه سخنی را در این رابطه بکل انکار می کنیم. خود را با خاطرات گذشته سرگرم می کنیم و سعی می کنیم شعر بخوانیم، موسیقی گوش کنیم، تاریخ  بخوانیم، راجع به سیاست حرف بزنیم. به حل مسایل و مشکلات شخصی و خانوادگی می پردازیم و سعی میکنیم تا آنجایی که ممکن است به افکار بیهوده و توهمات و خیال پردازی های بیرون از قفس نپردازیم.
راستی ما آدمیان چرا نمی توانیم همانطور که در این قفس گرفتاریم با خیالمان پرواز کنیم؟ با روحمان از قفس بیرون بزنیم و هر کجا که روحمان پرواز کرد ما هم پرواز کنیم؟ و فقط برای خورد و خوراک و بازی و شوخی و تفریح و خنده به قفس مان باز گردیم. اگر اینکار را چه ضررو زیانی به ما وارد میشود ؟ آیا برای حفظ چند تا کاسه و بشقاب و مقداری زلم زیمبو باید از خیر پرواز بگذریم؟
آیا نمی توانیم کمی بار خود را سبک تر کنیم و با خیال راحت بیشتر به پروازمان بپردازیم ؟ اوج بگیریم و به دور دست ها پرواز کنیم و دنیا را از بالا تماشا کنیم ؟  لذت ببریم و سپس فرود بیاییم و باز با قفسیان ه ن شویم ، با آنها بگوییم و بخندیم و شاد باشیم و اصلا به روی خود نیاوریم که آنها در قفسند و ما آزاد پرواز کرده ایم؟

مشکل در کجاست؟

شاید اگر ما پرواز باوران کمی خیال انگیز زندگی کنیم و به پرواز درآییم ، قفسیان هم بهتر زندگی کنند. 
شاید اگر ما پروازیان گاهی پرواز کنیم و این قفس دنیا را از بالا نگاه کنیم مسایل و مشکلات آن را کوچکتر و ساده تر ببینیم، راه حل های ساده ای هم برای آنها بی م!
شاید اگر ما پروازیان بیشتر پرواز کنیم و قفس دنیا را خلوت کنیم ، جا برای قفسیان بیشتر باز شود و آنها بهتر بتوانند در قفس جابجا شوند و فرصت این را بیابند که به پرواز فکر کنند. و شوق پرواز در آنها هم ایجاد شود.
شاید اگر ما پروازیان بیشتر پرواز کنیم و کمتر در قفس بمانیم ، کم کم بتوانیم به فضای پرواز عادت کنیم و خود را برای پرواز ابدی آماده تر کنیم. طوری که قفسیان در غم پرواز ابدی ما دیگر اندوهگین و ناامید نشوند و شیون راه نیندازند.



برچسب ها : قفس دنیا و شوق پرواز - کنیم ,روزن ,گاهی ,بیرون ,قفسیان ,توانیم ,پرواز کنیم ,پرواز ابدی ,بیشتر پرواز ,پرواز کنیم؟ ,آنها پرواز ,پروازیان بیشتر پرواز
قفس دنیا و شوق پرواز
دستگاه فکری حاکم بر زندگی و صلح جهانی

پست ' دستگاه فکری حاکم بر زندگی و صلح جهانی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دستگاه فکری حاکم بر زندگی و صلح جهانی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دستگاه فکری حاکم بر زندگی و صلح جهانی

اگر قبول کنیم که در دنیای موجودات زنده و بویژه در دنیای انسان هر کار و فعالیتی که انجام میشود براساس یک سیستم فکری درونی حاکم بر انسان یا موجود زنده انجام میشود، می توانیم بپذیریم که کارها و فعالیت هایی هم که در جهان هستی انجام میشود براساس یک سیستم فکری یا دستگاه فکری کلی ودرونی جهان است که انجام میشود و صورت می پذیرد. انسان می تواند از طریق جستجو و تجربه بتدریج این دستگاه فکری بسیط را کشف و شناسایی کند و روزبروز در این زمینه شناخت و معرفت خود را بالا ببرد. 

دستگاه فکری انسان یا ذهن هنوز آنطور که باید و شاید برای بشر شناخته شده نیست و بشر در این زمینه راه طولانی را باید بپیماید. البته نباید سیستم مغز و اعصاب انسان را همان ذهن و دستگاه فکری او دانست زیرا اینها وسیله و تجهیزات ارتباطی بدن انسان با ذهن هستند. حتا روح هم متفاوت از ذهن است و باید برای شناسایی آن را از ذهن تفکیک کرد و مجزا مطالعه نمود. 

تعریف سیستم زنده :

سیستم زنده، تنها مجموعه ای از اجزا درون خود نیست. سیستم زنده، مرکب از اجزا درون خود بعلاوه دستگاه فکری حاکم بر اجزا و حرکت اجزا خود نیز هست. سیستم های زنده بر دو نوع اند :

سیستم زنده میرا و سیستم زنده ن ا. تنها یک سیستم زنده ن ا در جهان وجود دارد و آن سیستم زندگی است. سیستم های زنده میرا برای فعالیت موقت خود احتیاج به انرژی یا عامل محرکه از بیرون خود دارد. 

تعریف دین :

اگر دین را معیار و سیستم فکری افراد فرض کنیم که هر براساس آن معیار، پدیده های مورد نظر خودرا قضاوت و نسبت به آنها تصمیم گیری و عمل می نماید، در این صورت دین ان و انسان های پاک و صادق و صالح و نیک چون برآمده از روی وجدان پاک انسانی آنهاست ، نسبت به دین های فردی و قومی دیگران بسی والاتر و انسانی تر و خالص تر است. درست به همین دلیل است که ان دین خود را دین خدا معرفی کرده اند. 

دین خدا یعنی دینی که انسانها را به سمت فهم و درک سیستم فکری حاکم بر جهان سوق میدهد و اجازه میدهد انسان و سایر موجودات زنده در جهان هستی از حقوق حقه خویش در زندگی و تحت سیستم زنده و یگانه فکری جهان هستی به بهترین وجه بهره مند و متنعم گردند. 

دین ان پس از ظهور و بروز اولیه بتدریج توسط پیروان نا آموخته آنها از هدف عام بهبود زندگی مردم و یکپارچگی و وحدت آنها دور گشته و به سمت دین های فردی یا قومی مردم گرایش پیدا کرده است و به افتراق و چند دستگی حول منافع فردی و قومی افراد تغییر خط مشی داده است. 

امروز دین خالص و وحدت گرایانه ان ، حتا در میان پیروان یک خاص هم دچار انشقاق گردیده و مردم به اصطلاح دیندار یک دین الهی هم بر علیه یکدیگر به منازعه و اختلاف نظر بر خاسته اند. 

چاره کار در چیست ؟

چاره کار در آن است که اولا مردم هر قوم و ملتی نیکان و صالحان خود را مجدانه شناسایی و آنها را صادقانه و حامیانه و تابعانه بر سرنوشت خویش بگمارند. ثانیا این نیکان و صالحان در حل و فصل مسایل عمومی و بین المللی نفع و مصلحت عموم اقوام و ملل را در جهان در نظر بگیرند و نفع و مصلحت قوم و ملت خود را در درجه دوم اهمیت پس از نفع و مصلحت عمومی جهان قرار دهند.

ماخذ : سوره نور آیه 35

خدا نور یا دستگاه فکری آسمان ها و زمین است. مثل این نور یا دستگاه فکری مانند نور افکن بزرگی است که از پرتوش چراغی که روشنایی آن مشرق و مغربی ندارد یعنی هرگز خاموشی نمی گیرد جهان را روشن نموده است. این چراغ یا دستگاه دوم فکری برفراز معرفت انسان قرار گرفته است. و خدا هرکه را بخواهد به نور خود هدایت میکند و این مثل ها را خدا برای مردم هوشیار می زند و خدا به همه امور داناست.



برچسب ها : دستگاه فکری حاکم بر زندگی و صلح جهانی - سیستم ,فکری ,زنده ,جهان ,انسان ,دستگاه ,دستگاه فکری ,سیستم زنده ,سیستم فکری ,فکری حاکم ,انجام میشود ,انجام میشود براساس
دستگاه فکری حاکم بر زندگی و صلح جهانی
فیزیک کوانتوم چیست ؟

پست ' فیزیک کوانتوم چیست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فیزیک کوانتوم چیست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فیزیک کوانتوم چیست ؟

دید کلی

نی بور (1962 - 1885) ، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم ، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که اگر ی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده ، پس چیزی نفهمیده است.


تصویر



تقسیم ماده

از یک رشته ی دراز ماکارونی پخته شروع می کنیم. اگر این رشته ی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصف نصف آن را هم نصف کنیم و ... شاید آ سر به چیزی برسیم، البته اگر چیزی بماند! که به آن مولکولل ماکارونی می توان گفت؛ یعنی کوچکترین جزئی که هنوز ماکارونی است. حال اگر تقسیم را باز هم ادامه بدهیم، حاصل کار خواص ماکارونی را نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر ادامه تقسیم ، به مولکولهای کربن یا هیدروژن یا ... بر بخوریم.

این وسط ، چیزی که به درد ما می خورد (یعنی به درد نفهمیدن کوانتوم!) این است که دست آ ، به اجزای گسسته ای به نام مولکول یا اتم می رسیم. این پرسش از ساختار ماده که آجرک ساختمانی ماده چیست؟ ، پرسشی قدیمی و البته بنیادی است. ما به آن ، به کمک فیزیک کلاسیک ، چنین پاسخ گفته ایم: ساختار ماده ، ذره ای و گسسته است؛ این یعنی نظریه مولکولی.

تقسیم انرژی

ایده ی تقیسم را در مورد چیزهای عجیبتری بکار ببریم، یا فکر کنیم که می توان بکار برد یا نه. مثلا در مورد صدا. البته منظورم این نیست که داخل یک قوطی جیغ بکشیم و در آن را ببندیم و سعی کنیم جیغ خود را نصف ـ نصف بیرون بدهیم. صوت یک موج مکانیکی است که می تواند در جامدات ، مایعات و گازها منتشر شود. چشمه های صوت معمولا سیستمهای مرتعش هستند. ساده ترین این سیستمها ، تار مرتعش است که در حنجره انسان هم از آن استفاده شده است. براحتی و بر اساس مکانیک کلاسیک می توان نشان داد که بسیاری از کمیتهای مربوط به یک تار کشیده مرتعش ، از جمله ، انرژی ، توان و ... گسسته (کوانتیده) هستند.

گسسته بودن در مکانیک موجی پدیده ای آشنا و طبیعی است. امواج صوتی هم مثال دیگری از کمّیتهای گسسته (کوانتیده) در فیزیک کلاسیک هستند. مفهوم موج در مکانیک کوانتومی و فیزیک مدرن جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد و یکی از مفاهیم کلیدی در مکانیک کوانتوم است. پس گسسته بودن یک مفهوم کوانتومی نیست. این تصور که فیزیک کوانتومی مساوی است با گسسته شدن کمّیتهای فیزیکی ، همه مفهوم کوانتوم را در بر ندارد؛ کمّیتهای گسسته در فیزیک کلاسیک هم وجود دارند. بنابراین ، هنوز با ایده تقسیم و سعی برای تقسیم چیزها می توانیم لذت ببریم!


تصویر



مولکول نور

فرض کنید بجای رشته ی ماکارونی ، بخواهیم یک باریکه نور را بطور مداوم تقسیم کنیم. آیا فکر می کنید که دست آ به چیزی مثل «مولکول نور» (یا آنچه امروز فوتون می نامیم) برسیم؟ چشمه های نور معمولاً از جنس ماده هستند. یعنی تقریباً همه نورهایی که دور و بر ما هستند از ماده تابش می کنند. ماده هم که ساختار ذره ای ـ اتمی دارد. بنابراین ، باید ببینیم اتمها چگونه تابش می کنند یا می توانند تابش کنند؟

تابش الکترون

در سال 1911، رادرفورد (947 71) نشان داد که اتمها ، مثل میوه ها ، دارای هسته مرکزی هستند. هسته بار مثبت دارد و الکترونها به دور هسته می چرخند. اما الکترونهای در حال چرخش ، شتاب دارند و بر مبنای اصول الکترومغناطیس ، «ذره بادارِ شتابدار باید تابش کند» و در نتیجه انرژی از دست بدهد و در یک مدار ما یچی به سمت هسته سقوط کند. این سرنوشتی بود که مکانیک کلاسیک برای تمام الکترونها پیش بینی می کند. طیف تابشی اتمها ، بر خلاف فرضیات فیزیک کلاسیک گسسته است. به عبارت دیگر ، نوارهایی روشن و تاریک در طیف تابشی دیده می شوند.

اگر الکترونها به این توصیه عمل می د، همه مواد (از جمله ما انسانها) باید از خود اشعه تابش می د (و همانطور که می دانید اشعه برای سلامتی بسیار خطرناک است)، ولی می بینیم از تابشی که باید با حرکت ما یچی الکترون به دور هسته حاصل شود اثری نیست و طیف نوری تابش شده از اتمها بجای اینکه در اثر حرکت ما یچی و سقوط الکترون پیوسته باشد، یک طیف خطی گسسته است؛ مثل برچسبهای رمزینه ای (barcode) که روی اجناس فروشگاهها می زنند.

یعنی یک اتم خاص ، نه تنها در اثر تابش فرو نمی ریزد، بلکه نوری هم که از خود تابش می کند، رنگهای یا های گسسته و معینی دارد. گسسته بودن طیف تابشی اتمها از جمله علامت سؤالهای ناجور در مقابل فیزیک کلاسیک و فیزیکدانان دهه ی 1890 بود.

فاجعه فرابنفش

ما ول (1879 31) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از اینرو ، همه فکر می د نور یک پدیده موجی است و ایده «مولکول نور» ، در اوا قرن نوزدهم ، یک لطیفه اینترنتی یا sms کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر حال ، دست سرنوشت یک علامت سؤال ناجور هم برای ماهیت موجی نور در آستین داشت که به «فاجعه فرابنفش» مشهور شد. یک محفظه ی بسته و تخلیه شده را که روزنه کوچکی در دیواره آن وجود دارد، در کوره ای با دمای یکنواخت قرار دهید و آنقدر صبر کنید تا آنکه تمام اجزاء به دمای ی ان (تعادل گرمایی) برسند. در دمای به اندازه کافی بالا ، نور مرئی از روزنه محفظه خارج می شود (مثل سرخ و سفید شدن آهن گداخته در آتش آهنگری).

تصویر

جسم سیاه

نمودار انرژی تابشی در واحد حجم محفظه ، برحسب رابطه رایلی- جینز در فیزیک کلاسیک و رابطه پیشنهادی پلانک در تعادل گرمایی ، این محفظه دارای انرژی تابشی است که آن را در تعادل تابشی ـ گرمایی با دیواره ها نگه می دارد. به چنین محفظه ای «جسم سیاه» می گوییم. یعنی اگر روزنه به اندازه ی کافی کوچک باشد و پرتو نوری وارد محفظه شود، گیر می افتد و نمی تواند بیرون بیاید. فرض کنید میزان انرژی تابشی در واحد حجمِ محفظه (یا چگالی انرژی تابشی) در هر لحظه u باشد.

چه ری از این انرژی تابشی که به شکل امواج نوری است، طول موجی بین 546 (طول موج نور زرد) تا 578 نانومتر (طول موج نور سبز) دارند؟ جواب فیزیک کلاسیک به این سؤال برای بعضی از طول موجها بسیار بزرگ است! یعنی در یک محفظه ی روزنه دار که حتماً انرژی محدودی وجود دارد، مقدار انرژی در برخی طول موجها به سمت بی نهایت می رود. این ح برای طول موجهای فرابنفش شدیدتر هم می شود.

رفتار موجی ـ ذره ای

در سال 1901 ما پلانک (max planck: 1947 58) اولین گام را بسوی مولکول نور برداشت و با استفاده از ایده تقسیم نور ، جواب جانانه ای به این سؤال داد. او فرض کرد که انرژی تابشی در هر بسامد v به صورت مضرب صحیحی از hv است، که در آن h یک ثابت طبیعی (معروف به «ثابت پلانک») است. یعنی فرض کرد که انرژی تابشی در بسامد v از «بسته های کوچکی با انرژی hv» تشکیل شده است. یعنی اینکه انرژی نورانی ، «گسسته» و «بسته ـ بسته» است.

البته گسسته بودن انرژی به تنهایی در فیزیک کلاسیک حرفِ ناجوری نبود، بلکه آنچه گیج کننده بود و آشفتگی را بیشتر می کرد، ماهیت «موجی ـ ذره ای» نور بود. این تصور که چیزی (مثلاً همین نور) هم بتواند رفتاری مثل رفتار «موج» داشته باشد و هم رفتاری مثل «ذره» ، به طرز تفکر جدیدی در علم محتاج بود.

مباحث مرتبط با عنوان



برچسب ها : فیزیک کوانتوم چیست ؟ - انرژی ,فیزیک ,گسسته ,تابشی ,تابش ,کلاسیک ,فیزیک کلاسیک ,انرژی تابشی ,گسسته بودن ,تقسیم ,فیزیک کوانتوم
فیزیک کوانتوم چیست ؟
دستگاه فکری حاکم بر زندگی وصلح جهانی

پست ' دستگاه فکری حاکم بر زندگی وصلح جهانی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دستگاه فکری حاکم بر زندگی وصلح جهانی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دستگاه فکری حاکم بر زندگی وصلح جهانی


دستگاه فکری حاکم بر زندگی و جهان هستی و صلح جهانی

اگر قبول کنیم که در دنیای موجودات زنده و بویژه در دنیای انسان هر کار و فعالیتی که انجام میشود براساس یک سیستم فکری درونی حاکم بر انسان یا موجود زنده انجام میشود، می توانیم بپذیریم که کارها و فعالیت هایی هم که در زندگی و جهان هستی انجام میشود براساس یک سیستم فکری یا دستگاه فکری کلی ودرونی است که انجام میشود و صورت می پذیرد. و انسان می تواند از طریق جستجو و تجربه بتدریج این دستگاه فکری بسیط را کشف و شناسایی کند روزبروز در این زمینه شناخت و معرفت خود را بالا ببرد. 

اگرچه دستگاه فکری انسان یا ذهن هنوز آنطور که باید و شاید برای بشر شناخته شده نیست و بشر در این زمینه راه طولانی را باید بپیماید. 

البته نباید سیستم مغز و اعصاب انسان را همان ذهن و دستگاه فکری او دانست زیرا اینها وسیله و تجهیزات ارتباطی بدن انسان با ذهن هستند. حتا روح هم متفاوت از ذهن است و باید برای شناسایی آن را از ذهن تفکیک کرد و مجزا مطالعه نمود. 

تعریف سیستم زنده :

سیستم زنده، تنها مجموعه ای از اجزا درون خود نیست. سیستم زنده، مرکب از اجزا درون خود بعلاوه دستگاه فکری حاکم بر هستی و حرکت اجزا درون خود نیز هست. 

سیستم های زنده بر دو نوع اند :

سیستم زنده میرا و سیستم زنده ن ا. تنها یک سیستم زنده ن ا در جهان وجود دارد و آن سیستم زندگی است. سیستم های زنده میرا برای فعالیت موقت خود احتیاج به انرژی و عامل محرک از بیرون خود دارد. 

تعریف دین :

اگر دین را معیار و سیستم فکری افراد فرض کنیم که هر براساس آن معیار، پدیده های مورد نظر را قضاوت و نسبت به آنها تصمیم گیری و عمل می نماید، در این صورت دین ان و انسان های پاک و صادق و صالح و نیک چون برآمده از روی وجدان پاک انسانی آنهاست ، نسبت به دین های فردی و قومی دیگران بسی والاتر و انسانی تر و خالص تر است. درست به همین دلیل است که ان دین خود را دین خدا معرفی کرده اند. 

دین خدا یعنی دینی که انسانها را به سمت فهم و درک سیستم فکری حاکم بر جهان سوق دهد و اجازه میدهد انسان و سایر موجودات زنده در جهان هستی از حقوق حقه خویش در زندگی و تحت سیستم زنده و یگانه فکری جهان هستی به بهترین وجه بهره مند و متنعم گردند. 

دین ان پس از ظهور و بروز اولیه بتدریج توسط پیروان نا آموخته آنها از هدف عام بهبود زندگی مردم و یکپارچگی و وحدت آنها دور گشته و به سمت دین های فردی یا قومی مردم گرایش پیدا کرده است و به افتراق و چند دستگی حول منافع فردی و قومی افراد تغییر خط مشی داده است. 

امروز دید خالص و وحدت گرایانه ان ، حتا در میان پیروان یک خاص هم دچار انشقاق گردیده و مردم به اصطلاح دیندار یک دین الهی هم بر علیه یکدیگر به منازعه و اختلاف نظر بر خاسته اند. 

چاره کار در چیست ؟

چاره کار در آن است که اولا مردم هر قوم و ملتی نیکان و صالحان خود را مجدانه شناسایی و آنها را صادقانه و حامیانه و تابعانه بر سرنوشت خویش بگمارند. ثانیا این نیکان و صالحان در حل و فصل مسایل عمومی و بین المللی نفع و مصلحت عموم اقوام و ملل را در جهان در نظر بگیرند و نفع و مصلحت قوم و ملت خود را در درجه دوم اهمیت پس از نفع و مصلحت عمومی جهان در نظر بگیرند و قرار دهند.



برچسب ها : دستگاه فکری حاکم بر زندگی وصلح جهانی - سیستم ,فکری ,زنده ,جهان ,انسان ,دستگاه ,دستگاه فکری ,سیستم زنده ,سیستم فکری ,جهان هستی ,فکری حاکم ,انجام میشود براساس
دستگاه فکری حاکم بر زندگی وصلح جهانی
فکر معقول

پست ' فکر معقول ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فکر معقول ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فکر معقول


خلاصه درس گنج حضور شماره ۶۶۰

فرق مهم آدم های دانش آموخته و بطور کلی متفکران با مردم عادی و کم سواد در این است که آدم های متفکر بیشتر فکر می کنند و کمتر عمل میکنند. 

متفکران یا انی که بیشتر اوقات خودشان را صرف فکر می کنند ، بجای آنکه زندگی کنند، بیشتر سعی میکنند زندگی را تغییر بدهند و به اصطلاح زندگی را بسازند چون به شکل زندگی کنونی به هر دلیل معترضند ، میخواهند زندگی فردی و اجتماعی خود را طور دیگری بسازند و چون نمی توانند ، غمگین و افسرده می شوند. اما مردم عادی که کمتر فکر میکنند و بیشتر عمل میکنند  ، در واقع آنها زندگی می کنند. چون آنها خود را با جریان عمومی زندگی وفق میدهند و تسلیم جریان زندگی هستند. 

هر به همان اندازه که فکر میکند، فکرهایی که نمی تواند آنها را عملی کند و از آن بهره ببرد ، به همان اندازه زندگی را بر خود حرام کرده است. 

نتیجه اینکه باید همانطور که خودت را با جریان زندگی وفق میدهی و تسلیم زندگی هستی و زندگی می کنی ، فکر معقول هم ی و فقط به فکرهایی اجازه بدهی در سرت بیاید که معقول و دمندانه باشد و سعی کنی فقط به د ها و فکرهای معقولت بها بدهی و آنها را عملی سازی و اگر نشد ناراحت و افسرده نشوی و به تلاش هایت ادامه بدهی. 

این همان زندگی درست و معقول است که دین هم آن را تایید کرده است.



برچسب ها : فکر معقول - زندگی ,معقول ,میکنند ,بدهی ,جریان ,همان اندازه ,جریان زندگی ,مردم عادی
فکر معقول
ذهن چیست ؟

پست ' ذهن چیست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ذهن چیست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ذهن چیست ؟


ذهن بزرگترین نعمت و شا ار خلقت خداوند است که در اختیار انسان قرار داده شده و انسان بوسیله آن توانسته است به این حد از رشد و پیشرفت برسد و نسبت به سایر موجودات و حتی فرشتگان نیز از جایگاه ویژه و برتر برخوردار شود. 

انسان با توجه به همین عظمت و نیروی شگرف در خود است که آنقدر شیفته ذهن خود شده که تماما خود را در اختیار آن قرار داده و کار این شیفتگی را تا آنجا پیش برده که ذهن را کاملا بجای خود نشانده است. در مقابل ذهن هم یک شخصیت و منیت دوم و کاذبی بنام من ذهنی را در انسان ایجاد کرده است . من ذهنی آنقدر به ما نزدیک شده و بجای ما تصمیم گرفته که ما فکر می کنیم همانیم و در این جایگزینی  کاذب ذره ای هم شک و تردید به خود راه نمی دهیم. 

هیچ نمی داند جنس و ماهیت ذهن چیست و از چه ساخته شده است. بعضی ها گمان می کنند که ذهن از جنس خداست و بعضی دیگر آن را سایه هشیاری برتر جهان یعنی خداوند در وجود انسان میدانند. هر چه هست او خود را بجای انسان نشانده و انسان هم این جانشینی را کاملاً پذیرفته است. با این جانشینی عجیب، من ذهنی جهان را به جایی رسانده که انسان از خود می ترسد و به وحشت افتاده است. گاهی هم البته ذهن آنچنان در مهربانی و لطافت اوج گرفته که عشق و انسانیت و خ ت را در جهان در حد کاملی به نمایش در آورده است.

زندگی یا طبیعت یک سیستم هوشمندی را در درون هر یک از موجودات زنده قرار داده است که آن موجود زنده می تواند از طریق وسایلی که باز هم طبیعت در اختیارش قرارداده با موجودات و اشیاء بیرون از خود ارتباط و تعامل داشته باشد و تصویر این ارتباطات و تعامل و تجربیات را در خود ضبط کند و با آن تصاویر زندگی خود را سامان بخشد و مدیریت کند و کلیه حرکات و رفتارهای مربوط به حفظ بقاء و رشد و توسعه خود را انجام دهد. 

هر ی را عجبی و عجب من این است ، کو نگنجد به میان چون به میان می آید. 

ما علیمیم و بصیربم و هشیم ، با شما نا محرمان ما خامشیم



برچسب ها : ذهن چیست ؟ - انسان ,جهان ,ذهنی ,موجودات ,داده ,بجای ,قرار داده
ذهن چیست ؟
به سوی نور

پست ' به سوی نور ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست به سوی نور ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

به سوی نور

وقتی که بی هدف نگاه می کنی به دستهای دیگران

و به چشم ها، دهان ها و راهی که میروند


وقتی که میروی به راههای دیگران 

بی آنکه بدانی و بپرسی که کجا می روند ، چه می خواهند و چرا میروند ؟

درنگ چه متاعی است گرانبها و تامل چه نادر است !


یک گله با چند بز زرنگ که به هر سو می دوند

 و می کشند از پی خود گله ای بزرگ را


آ من نمی دانم چرا این ان نگاه نمی کنند به چپ ، به راست ؟

چرا هیچ نمی شد به مهر

و کشیده نمی شود به سوی نور ؟


علف های هرز همه در هم تنیده اند

خارهای خشک در بیابان تکیده اند

و بادهای سرد آماده هجومی دیگرند. 



برچسب ها : به سوی نور
به سوی نور
ذهن چیست ؟

پست ' ذهن چیست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ذهن چیست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ذهن چیست ؟


ذهن بزرگترین نعمت و شا ار خلقت خداوند است که در اختیار انسان قرار داده شده و انسان توانسته بوسیله آن تا این حد از رشد و پیشرفت برسد و نسبت به سایر موجودات و حتی فرشتگان از جایگاه ویژه و برتر برخوردار شود. 

شاید انسان با توجه به همین عظمت و نیروی شگرف در خود است که آنقدر شیفته این ذهن در خود شده که تماما خود را در اختیار آن قرار داده و کار این شیفتگی تا آنجا پیش رفته که ذهن کاملا بجای انسان نشسته و یک شخصیت و منیت دوم و کاذبی بنام من ذهنی در خود ایجاد کرده و آنقدر به ما نزدیک شده و بجای ما تصمیم میگیرد که ما فکر می کنیم آنیم و در این جایگزینی  کاذب ذره ای شک و تردید به خود راه نمی دهیم. 

هیچ نمی داند جنس و ماهیت این ذهن چیست و از چه ساخته شده است. بعضی را گمان بر این است که ذهن از جنس خداست و بعضی دیگر او را سایه هشیاری برتر جهان در وجود انسان میدانند. هر چه هست او خود را بجای انسان نشانده و انسان این جانشینی را کاملاً پذیرفته و با این جانشینی عجیب جهان را به جایی رسانده که انسان از خود می ترسد و به وحشت افتاده است. و گاهی نیز آنچنان در مهربانی و لطافت اوج گرفته که عشق و انسانیت و خ ت را در جهان به نمایش در آورده است.



برچسب ها : ذهن چیست ؟ - انسان ,جهان ,بجای ,بجای انسان ,قرار داده
ذهن چیست ؟
آیا ما یک ذره ایم یا یک موج سرگردان ؟

پست ' آیا ما یک ذره ایم یا یک موج سرگردان ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست آیا ما یک ذره ایم یا یک موج سرگردان ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

آیا ما یک ذره ایم یا یک موج سرگردان ؟


نمیدانم شما هم این احساس را داشته اید یا نه ؟


زندگی عین همان ذره فیزیکی است که در هر لحظه خود را به دوگونه نمایش میدهد و دو خاصیت و رفتار متفاوت از خود بروز می دهد ، یکی خاصیت ذره ای و مادی بودن و یکی خاصیت نوری و موجی بودن و بنظر می رسد این دوگانگی در درون و رفتار ما آدم ها آشکارتر از سایر موجودات به نمایش در می آید. 


در هر لحظه ذهن ما یا مشغول یک موضوع مادی و واقعی است یا به سمت یک احساس معنوی گرایش دارد و کشیده میشود. تا می آییم دقیق شویم که این میل و رغبت به این موضوع واقعی دقیقاً چیست ، بلافاصله ذهنمان می پرد و به یک احساس معنوی و ح لطیف روی می آورد. و دایما مثل تام و جری در حال پرش از یک ح به یک ح دیگر هستیم و ذهنمان در هیچ زمان آرام و قرار ندارد. 


شاید مولانا هم دچار همین نا آرامی و تز ل فکری میان واقع گرایی و احساس بوده و خاصیت ذره ای بودن و موجی بودن را در خود دیده و درک کرده که به انسان گفته :


که تو آن هوشی وباقی هوش پوش.خویشتن را گم مکن یاوه مکوش


یعنی ای انسان ، تو ترکیبی از یک هوش و معنویت هستی و یک واقعیت فیزیکی. پس مواظب باش که خودت را گم نکنی و زندگی ات را با چیزهای یاوه و بیهوده سر نکنی.



برچسب ها : آیا ما یک ذره ایم یا یک موج سرگردان ؟ - خاصیت ,ح ,احساس معنوی ,موجی بودن
آیا ما یک ذره ایم یا یک موج سرگردان ؟
هدف و سمت و سوی دموکراسی ، مهم تر از خود دموکراسی

پست ' هدف و سمت و سوی دموکراسی ، مهم تر از خود دموکراسی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست هدف و سمت و سوی دموکراسی ، مهم تر از خود دموکراسی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

هدف و سمت و سوی دموکراسی ، مهم تر از خود دموکراسی

گفته شده نظام دموکراسی ، بهترین شیوه رسیدن به عد اجتماعی است. مهم ترین شاخص دموکراسی را هم شرکت در انتخابات آزاد معرفی کرده اند. اما آیا تابحال به این موضوع فکر کرده اید که دموکراسی و انتخابات هم می تواند به ظلم اجتماعی یعنی ع عد اجتماعی منجر شود ؟ کما اینکه تابحال دموکراسی با وجود سابقه بیش از یکصد ساله اش در جهان در یک برآیند کلی در همین جهت و راستا یعنی ظلم اجتماعی پیش رفته است و روز به روز بشر از عد اجتماعی نسبی هم که در گذشته داشته دورتر شده است.
آیا این عیب از دموکراسی و انتخابات است یا از چیز دیگری است ؟ قطعاً عیب از دموکراسی و انتخابات نیست. زیرا دموکراسی و انتخابات یک ابزار است و هر ابزاری از نظر هدف و هدفمندی خنثی است. هدف و هدفمندی را باید در انگیزه درونی انسان هایی یافت که یک حرکت اجتماعی را انجام میدهند.
بجز تعداد بسیار اندک و انگشت شماری از مردم ، اکثریت زیادی یعنی بیش از ۹۹ درصد مردم هدف و انگیزه شأن از شرکت در انتخابات و اجرای دموکراسی با هر پیشوند و پسوند ی رسیدن به خواسته های شخصی و یا خواسته های گروهی، قومی، ملی، مذهبی و خودشان است که عین ظلم است، آنها هدف و انگیزه عد اجتماعی به معنای واقعی کلمه را ندارند. فقط در حد یک درصد بلکه کمتر ممکن است از حقوق فردی، گروهی، قومی، ملی، مذهبی و خود بگذرند و به عد اجتماعی واقعی ایمان قلبی و زام عملی داشته باشند.
پس حواسمان باشد که این قافله ای را که مرتب به طرف جلو هل میدهیم به کدام سمت و سو هل می دهیم.



برچسب ها : هدف و سمت و سوی دموکراسی ، مهم تر از خود دموکراسی - دموکراسی ,اجتماعی ,انتخابات ,عد ,انگیزه ,یعنی ,عد اجتماعی ,ملی، مذهبی ,گروهی، قومی، ,قومی، ملی،
هدف و سمت و سوی دموکراسی ، مهم تر از خود دموکراسی
راه درمان من ذهنی

پست ' راه درمان من ذهنی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست راه درمان من ذهنی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

راه درمان من ذهنی


من ذهنی یک بیماری روانی بسیارساده است که متاسفانه همه آدم ها خواهی نخواهی از دوران کودکی دچار آن می شوند. این بیماری همان منیت داشتن یا تکبر است که در ح عادی و به مقدار کم اش در انسان خطرناک نیست، و انسان می تواند بتدریج و در اثر مرور زمان، با بالا رفتن سن و تجربه اش آن را در خود کنترل کند. اما انی هم هستند که با بالا رفتن سنشان این بیماری نه تنها در خود کنترل نمی کنند بلکه آن را با پرخاش به این و آن و ستیزه و سخت گیری به خود و دیگران، نا خواسته در خود تقویت می کنند. و کارشان به بدبینی و دشمنی نسبت به دیگران میکشد بطوری که از اغلب آدم هایی که با آنها در ارتباط هستند بدشان می آید و یا از آنها دوری می کنند و یا با آنها درگیری لفظی و یا حتا فیزیکی پیدا می کنند. و یا اگر کارشان به درگیری و قهر و دعوا هم نکشد مجبورند ناراحتی هایشان را در خود بریزند و از درون رنج ببرند و دایما در غم و غصه و ناراحتی و استرس بسر ببرند. 

اما درمان بیماری من ذهنی، خوشبختانه دست خود آدم است و تنها یک راه دارد. و آن پذیرفتن این واقعیت است که ما من ذهنی و تکبر داریم. 

با پذیرفتن این واقعیت راه برای درمان ما توسط خودمان باز میشود. 

1- باید با صبر و حوصله و بتدریج من ذهنی را در خودمان کاهش دهیم و به دیگران احترام بگذاریم.

2- با بزرگواری و عدم رنجش، دیگران را و قبل از آن خودمان را ببخشیم.

3- ی را نخواهیم عوض کنیم و یا با نصیحت رفتار و عقاید دیگران را اصلاح کنیم. فقط حواسمان به خودمان باشد و رفتار و عقاید خود را اصلاح کنیم.

4- با انجام کارهای مثبت و خیرخواهانه ، خود را در معرض تقویت روحی و معنویت خود قرار دهیم. تا کم کم به ح ی برسیم که تنهایی آزارمان ندهد، از بودن خود در این جهان خوشحال و شادمان باشیم  و به تدریج به احساس آرامش که از آثار خ ت در وجود مان است برسیم.



برچسب ها : راه درمان من ذهنی - خودمان ,ذهنی ,دیگران ,بیماری ,کنیم ,درمان ,اصلاح کنیم ,بالا رفتن
راه درمان من ذهنی
جهان هولوگرافیک

پست ' جهان هولوگرافیک ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست جهان هولوگرافیک ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

جهان هولوگرافیک

نگاهی به نظریه جهان هولوگرافیک : آیا واقعا اشیا وجود دارند یا دنیای پیرامون ما یک توهم است؟

۲ دیدگاه ارسال شده توسط: عرفان انبار ۱۰ فروردین ۹۳ ساعت ۱۳:۰۰

the holog hic universe

آیا جهان ما واقعی است یا هولوگرامی در پهنه گیتی؟ آیا روزی می توان از راز هستی برداشت و پاسخ مناسبی برای پرسشهای بشر یافت؟ از این دست پرسشها در تمام اعصار ذهن بشر را درگیر خود کرده است، یکی از آن رویدادها در سال ۱۹۸۲ در پاریس به وقوع پیوست. یک تیم تحقیقاتی که توسط فیزیکدان آلن اسپکت هدایت می شد آزمایشی را انجام داد که ممکن است مهمترین آزمایش قرن بیستم باشد. برخی نیز معتقدند کشف او ممکن است چهره علم را دگرگون سازد.

اسپکت و تیمش کشف د که تحت شرایطی، ذرات زیراتمی نظیر الکترونها صرف نظر از فاصله بین آنها قادرند با یکدیگر بطور همزمان ارتباط داشته باشند. مهم نیست فاصله آنها از هم ده فوت یا یک میلیارد مایل باشد. هر ذره همیشه به گونه ای می داند که دیگری چه می کند. مشکل این شا ار در این است که اصل مسلم فرض شده اینشتین را نقض می کند که هیچ ارتباطی نمی تواند سریعتر از سرعت نور سفر کند. زیرا سفر سریعتر از سرعت نور برابر است با ش تن مانع زمان ، این دور نمای ترسناک سبب شده تا برخی فیزیکدانان کوشش کنند با روشهای پر زحمت و به تفصیل یافته های اسپکت را توجیه کنند.

فیزیکدان لندن دیوید بوهم معتقد است یافته های اسپکت دل بر این دارد که واقعیت عینی وجود ندارد و در عمل جهان یک هولوگرام تفصیلی شبح گونه، عظیم و با شکوه است. برای درک اینکه چرا بوهم چنین ادعای شگفت انگیزی می کند، باید ابتدا کمی در مورد هولوگرام دانست. یک هولوگرام ع ی سه بعدی است که با کمک لیزر ساخته می شود. برای ساخت یک هولوگرام، شیئی که باید مورد عکاسی قرار گیرد ابتدا در نور یک اشعه لیزر غرق می شود، سپس اشعه دومین لیزر با انعکاس نخستین اشعه برخورد می کند و بر می گردد که به یک الگوی تداخلی منجر می شود. وقتی ظاهر می شود، یک گرداب چرخشی بی معنی از نور و خطوط تیره بنظر می رسد. اما بمحض آنکه ظاهر شده با پرتوی اشعه لیزر دیگری روشن شود، یک تصویر سه بعدی از شیئی اصلی ظاهر می شود.

the holog hic universe

اگر هولوگرام یک گل سرخ از وسط به دونیم شود و بعد با پرتوی اشعه لیزر روشن شود، مشخص می شود هر نیمه باز تصویر کامل گل سرخ را نشان می دهند. در واقع ، حتی اگر این نیمه ها مجددا نصف شوند، باز هم هر کدام حاوی نسخه دست نخورده تصویر اصلی ولی کوچکتر می باشند. برخلاف تصاویر عادی، هر بخش از یک هولوگرام شامل تمامی اطلاعاتی است که کل آن دارد. این ماهیت «کل به جزء» به ما درک کاملا جدیدی از سازمان و نظم می دهد. علم در بخش بزرگی از تاریخچه خود متعصبانه تلاش کرده تا به بهترین روش یک پدیده فیزیکی را درک کرده ، چه قورباغه چه یک اتم، آن را شکافته و بخشهای مرتبط را مورد مطالعه قرارداده است.  بوهم معتقد است دلیل اینکه ذرات زیراتمی علیرغم فاصله ای که آنها را از یکدیگر جدا می کند قادرند در تماس با هم باشند این نیست که نوعی پیام مرموز بین هم رد و بدل می کنند بلکه دلیلش این است که جدا بودن آنها، یک توهم است. بحث او این است که چنین ذراتی موجودیتهای مستقل و منفرد نیستند بلکه امتدادی از یک منشاء بنیادی می باشند.

برای اینکه آنچه او می گوید را افراد بهتر بتوانند تصور کنند، بوهم تصویر زیر را ارائه می دهد. تصور کنید یک ماهی درون یک آکواریوم باشد. همچنین تصور کنید که قادر نیستید بطور مستقیم آکواریوم را ببینید، بلکه به وسیله دو دوربین تلویزیونی که یکی در جلوی آکواریوم و دیگری در پهلوی آن قرار دارد قادر به مشاهده آن هستید. همانطور که شما به این دو مانیتور تلویزیونی خیره شده اید، فرض می کنید که ماهی های در هر یک از دو تصویر، موجودیت های متمایزی دارند. دست آ ، چون دوربینها در زوایای متفاوتی نصب شده اند، هر تصویر با دیگری کمی متفاوت است. اما همانطور که به مشاهده دو ماهی ادامه می دهید، سرانجام درک می کنید که ارتباط معینی بین آنها وجود دارد. وقتی یکی دور می زند، دیگری نیز کمی متفاوت ولی مطابق با اولی حرکت می کند، وقتی یکی رو به جلو می رود، دیگری بسوی پهلو می رود. اگر از میدان دید کامل این وضعیت بی اطلاع باشید، ممکن است حتی نتیجه بگیرید که این ماهیها باید بطور همزمان با هم ارتباط داشته باشند، اما واضح است که این صحیح نیست.

the holog hic universe

بوهم می گوید این دقیقا چیزی است که بین ذرات زیر اتمی در آزمایش اسپکت روی می دهد. طبق نظر بوهم، ارتباط سریعتر از سرعت نور بین ذرات زیر اتمی در واقع به ما می گوید که سطح پایین تری از واقعیت وجود دارد که ما اطلاعی از آن نداریم، یک بعد پیچیده تر، ماورای ابعاد ما که مشابه مثال آکواریوم است. او می گوید ما اشیایی نظیر ذرات زیر اتمی را مجزا از یکدیگر می بینیم زیرا فقط بخشی از واقعیت وجودشان را درک می کنیم. چنین ذراتی بخشهای مجزا نیستند بلکه سطوح کوچکتری از موجودیتی عمیق تر و بنیادی تر هستند که نهایتا بصورت یک هولوگرافیک و نامرئی به نمایش در می آیند، همانند گل سرخی است که پیش از این مطرح شد و چون در فیزیک واقعیت از این تصویرهای خیالی تشکیل شده، جهان خود نیز یک تصویر ناشی از پرتوافکنی هولوگرام است.

the holog hic universe

در یک جهان هولوگرافیک، حتی زمان و فضا نمی توانند دیگر بصورت واقعیت بنیادی در نظر گرفته شوند. چون در جهانی که هیچ چیز واقعا جدا از چیزهای دیگر نیست فرضیاتی نظیر مکان در هم می شکند، زمان و فضای سه بعدی نیز، نظیر تصاویر ماهی ها در مانیتورهای تلویزیون، باید بصورت تصویر ناشی از پرتوافکنی از یک نظم عمیق تر در نظر گرفته شوند. در سطح پایین تر واقعیت فقط نوعی هولوگرام است که در آن گذشته، حال و آینده همگی همزمان وجود دارند.



برچسب ها : جهان هولوگرافیک - تصویر ,هولوگرام ,واقعیت ,جهان ,بوهم ,ذرات ,اشعه لیزر ,نیستند بلکه ,چنین ذراتی ,تصور کنید ,وجود دارد
جهان هولوگرافیک
راه درمان من ذهنی

پست ' راه درمان من ذهنی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست راه درمان من ذهنی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

راه درمان من ذهنی


من ذهنی یک بیماری روانی ساده است که متاسفانه همه آدم ها خواهی نخواهی دچار آن می شوند. این بیماری همان منیت داشتن یا تکبر است که در ح عادی و به مقدار کم اش در انسان خطرناک نیست. و انسان می تواند بتدریج و در اثر مرور زمان، با بالا رفتن سن و تجربه اش آن را در خود کنترل کند. اما انی هم هستند که با بالا رفتن سنشان این بیماری را با پرخاش به این و آن و ستیزه و سخت گیری به خود و دیگران، نا خواسته در خود تقویت می کنند. و کارشان به بدبینی و دشمنی نسبت به دیگران میکشد بطوری که یا از دیگران دوری می کنند و یا با آنها درگیری لفظی و یا حتا فیزیکی پیدا می کنند. و یا اگر کارشان به قهر و دعوا هم نکشد مجبورند ناراحتی هایشان را در خودشان بریزند و از درون رنج ببرند و دایما در غم و غصه و ناراحتی و استرس بسر ببرند. 

اما درمان بیماری من ذهنی فقط دست خود آدم است و تنها یک راه دارد. و آن پذیرفتن این واقعیت است که ما من ذهنی و تکبر داریم. 

با پذیرفتن این واقعیت راه برای درمان ما توسط خودمان باز میشود. 

باید با صبر و حوصله و بتدریج من ذهنی را در خودمان کاهش دهیم. و با انجام متانت و بزرگواری دیگران را و قبل از آن خودمان را ببخشیم و با انجام کارهای مثبت و خیرخواهانه ، خود را در معرض تقویت روح و معنویت خود قرار دهیم. تا کم کم به ح ی برسیم که تنهایی آزارمان ندهد، از بودن خود در این جهان خوشحال و شادمان باشیم و به احساس آرامش که از آثار خ ت در وجود ماست برسیم.



برچسب ها : راه درمان من ذهنی - ذهنی ,بیماری ,خودمان ,دیگران ,درمان ,بالا رفتن
راه درمان من ذهنی
تسلیم و دورزی

پست ' تسلیم و دورزی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تسلیم و دورزی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تسلیم و دورزی


موجودیت این جهان ، همان حرکت ماده است. اگر ما این موجودیت را به دو بخش ماده و حرکت تفکیک کنیم ، اگر چه در واقعیت تفکیک نا پذیر است و همیشه این دو با هم اند و در توام بودن این دو باهم است که موجودیت این جهان معنا پیدا می کند. ولی ما بطور ذهنی و برای حل یک مسئله مهم بنام تسلیم آن را از هم تفکیک می کنیم ، به ماده بی حرکت و ماده با حرکت. ماده بی حرکت یعنی هیچ یعنی عدم. 

تسلیم یعنی اینکه در یک لحظه شما به عنوان یک ماده با حرکت از حرکت باز بایستی و خود را به صورت یک ماده بی حرکت درآوری، یک هیچ ، یک عدم. تنها برای چند لحظه. یعنی نه فکر کنی، نه چیزی بخواهی و نه حرفی بزنی و نه کاری انجام بدهی. تنها در این صورت است که می توانی بصورت یک ناظر کاملاً بی طرف  به جهان و حرکت های این جهان بطور مطلق نگاه کنی، درست مثل خدا و حرکت ها را کاملاً درست ببینی و درست ارزی کنی. چون خودت کاملا بی حرکت هستی ، موجودیت نداری ، هیچ هستی ، عدم هستی. نه چیزی می خواهی ، نه فکر میکنی و نه کاری انجام می دهی . لذا می توانی تشخیص بدهی که کدام حرکت چگونه است و حرکت ها را کاملاً درست و بجا و در جای صحیح خود و با مقیاس ایستا و ثابت و بی حرکت خود ارزی کنی ، همان چیزی که نسبیت در آن باعث خطا و اشتباه نمی شود و نسبیت حرکت دیگران نسبت به حرکت تو، تو را به اشتباه و خطا نمی اندازد. چون انسان بیشتر خطاها و اشتباهاتی را که انجام میدهد در اثر مقایسه دو چیز و دو موجود متحرک نسبت به یکدیگر است که یکی از این دو موجود متحرک خودش است و نمی تواند تشخیص دهد که حرکت کدامیک معیار و پایه و مقیاس حرکت دیگری است و در تشخیص دچار سردرگمی و اشتباه میشود و در حرکت های نسبی همیشه دچار خطای نسبی سنجی انسان و احتمال زیاد اشتباه هستیم. ولی اگر یکی از دو جسم ثابت و بدون حرکت باشد انسان بهتر و کاملا دقیق می تواند تشخیص دهد که حرکت جسم مقابل نسبت به یک مختصات ثابت و بی حرکت در چه موقعیت و شرایطی است و می توان بهترین مشاهده و ارزی را از حرکت ها انجام داد و مشکلات و مسایل احتمالی فی م ن را حل و فصل کرد و فیصله داد . و دورزی یعنی همین.  هیچ حرکتی ن و ناظر محض بودن ولو برای چند لحظه. بنابراین تسلیم عین دورزی است و دورزی عین تسلیم.



برچسب ها : تسلیم و دورزی - ماده ,یعنی ,انجام ,موجودیت ,درست ,جهان ,تواند تشخیص ,موجود متحرک ,کاملاً درست ,کاری انجام ,حرکت ماده
تسلیم و دورزی
سیستم واحد و یگانه عالم هستی و تعدد و تنوع موجودات و اشتباه بزرگ و تاریخی انسان

پست ' سیستم واحد و یگانه عالم هستی و تعدد و تنوع موجودات و اشتباه بزرگ و تاریخی انسان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سیستم واحد و یگانه عالم هستی و تعدد و تنوع موجودات و اشتباه بزرگ و تاریخی انسان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سیستم واحد و یگانه عالم هستی و تعدد و تنوع موجودات و اشتباه بزرگ و تاریخی انسان

مولانا در 800 سال پیش در مثنوی و غزلیات خود به موضوع مهمی در فهم اشتباه انسان از زندگی اشاره می نماید که هنوز پس از این همه سال کمتر فردی است که به این اشتباه بزرگ و تاریخی پی برده باشد و آن را درک کرده باشد و یا متاسفانه اگر هم درک کرده باشد توانسته باشد به تمام و کمال به آن ایمان آورده باشد و آن را در وجود خود به مرحله اجرا در آورده باشد.

و اما آن موضوع مهم این است که اولاً ما انسانها در هر لحظه از زندگی توجه مان یا به یک موجود بیرونی (اعم از خود و غیر خودمان) جلب میشود و یا به تصویر آن موجود که در درون ذهن ما ثبت شده جذب و جلب میشود. توجه ما یعنی مصرف هشیاری زنده این لحظه که خداوند آن را با اعطای زندگی به ما آن را در اختیار ما گذاشته و ما از طریق توجه به هر چیزی قادریم آن را زنده و فعال کنیم مثلا اگر ما حتی به یک تصویر مرده و فراموش شده در ذهن مان که از اتفاقی بوده که سالها پیش برایمان اتفاق افتاده و گذشته، توجه کنیم و این هشیاری خداوند را صرف آن کنیم قادریم آن تصویر را دوباره زنده و فعال کنیم و آن را به عرصه زندگی این لحظه خود آوریم و از استفاده درست و یا حتی نادرست از آن . 

 ثانیا متاسفانه ما بیشتر این هشیاری و هبه خداوند را صرف توجه به اشیاء و تصاویر   بیهوده و یا حتی مضر می کنیم و کمتربه سیستم حاکم  و این دستگاه عظیم هشیاری که بر جهان هستی حاکم است  می کنیم مولانا در این زمینه می گوید منگر در آفریده بنگر در آف یعنی به این سیستم عظیم آفرینش توجه کن نه به آفریده ها . این نحوه توجه و نگرش شامل اکثریت ما انسان ها یعنی بیش از ۹۹/۹۹ درصد ازما مردم می شود. 

سیستم حاکم بر جهان هستی و موجودات اگر چه دیده نمی شود ، اما هم وجود دارد، هم  زنده است و هم ازجنس هشیاری و فکراست ، فکری متفاوت از نوع فکر ما که غالبا تصویر اشیاء و مرده است و تا واقعیت و زنده شدن و زندگی بسیار فاصله دارد. جنس فکر و هشیاری ما و جنس سیستم حاکم بر جهان هستی یکی است هر دو، زنده و عین واقعیت این لحظه و از جنس آف و آفرینش هستند.یک فضا و انرژی و نوری است که توانسته موجودات را در خود بوجود آورد و به آنها زندگی ببخشد و موجب تحرک، رشد و حیات آنها گردد. 

این سیستم نادیدنی است اما انسان های هشیار و باتجربه آن را پس از سالها تجربه، تفکرعمیق و تامل کاملاً حس میکنند و به وجود آن ایمان می آورندو اطمینان پیدا می کنند و نهایتا به آن توجه میکنند.  اینسیستم، یگانه، زنده، پایدار و ن است و بر اشیا و موجودات پدید آورده خود احاطه کامل دارد.  اشیا و موجودات درون این سیستم ، ایجاد میشوند، تغییر میکنند و از شکل و ح ی به شکل و ح ی تازه ترو نو ترظاهر میشوند و بدین ترتیب حیات ادامه پیدا میکند. 

از آنجا که اشیاء و موجودات پدید آمده متنوع و متعددند و افکار مردم بیشتر متوجه این تنوعات و تعددات است خودبخود افکار آنها نیز متنوع و متعدد ، متکثر و اغلب با تفاوت و تعارض و تضاد شکل می گیرد و منشأ اختلاف نظر انسانها همین تنوع و تعدد و توجه و نگاه آنها به این تنوع ها و تعدد هاست  زیرا توجه به این موجودات متنوع و متعدد باعث میشود که پس از مدتی با آنها هم هویت شوند و زندگی را در آنها بجویند و به آن عادت کنند و به آنها ایمان آورند.و توجه شان از اصل موجودات که سیستم و دستگاه آفرینش موجودات است سلب شود. 

اما اندک انی هم هستند که به سیستم حاکم بر جهان هستی توجه نشان میدهند و نگاهشان به موجودات نگاه سیستمی واز بالاست و در واقع با نگاه ناظرانه و نه نگاه جذب شدگی و هم هویت شدگی به اشیاء و موجودات نگاه میکنند.این ارتقاء نگاه و یا تحول و تغییر درنگاه موجب تحول ژرفی در انسانها خواهد شد که او را از تمام شوربختی های فردی و اجتماعی فعلی اش رهایی خواهد بخشید.

ما انسانها اگر چه خود یکی از موجودات جهان هستی هستیم اما باید بدانیم که بدلیل اینکه سیستم حاکم بر جهان هستی را درک و حس می کنیم، پس جنس اصلی ما از جنس همین سیستم و از جنس همین فضا و نور و انرژی آسمانی است. و باید سعی کنیم بیشتر اوقات توجهمان به این سیستم بزرگ جهانی و در واقع اصل خودمان باشد و از جایگاه آسمانی این سیستم جهانی به موجودات و حتا به موجودیت جسمی خود بنگریم و بیشتر یک ناظر و مشاهده گر آسمانی باشیم تا یک موجود بازیخورده و منفعل زمینی. 

باده از ما مست شد نی ما از او.       عالم از ما هست شد نی ما از او



برچسب ها : سیستم واحد و یگانه عالم هستی و تعدد و تنوع موجودات و اشتباه بزرگ و تاریخی انسان - موجودات ,توجه ,سیستم ,کنیم ,هستی ,زندگی ,جهان هستی ,سیستم حاکم ,موجودات نگاه ,موجودات پدید ,فعال کنیم
سیستم واحد و یگانه عالم هستی و تعدد و تنوع موجودات و اشتباه بزرگ و تاریخی انسان
ذهن بشر ، ذهن جهان

پست ' ذهن بشر ، ذهن جهان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ذهن بشر ، ذهن جهان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ذهن بشر ، ذهن جهان

مشکلات بشر آسان و حل نخواهد شد مگر اینکه بشرذهن خود را منطبق و هم راستا با ذهن جهان هستی و زندگی کند. اما اینکه ذهن جهان هستی و ذهن زندگی چیست، بشر باید آن را به مرور جستجو، کشف و شناسایی کند و قواعد اساسی و ثابت و پایدار آن را بیابد و آنها را پایه و اساس کار و حرکت خود قرار دهد.

ذهن زندگی و ذهن جهان هستی هر لحظه خودش را یک جوری نشان میدهد و هر لحظه متفاوت است با لحظه دیگر. اما در ورای این همه تغییر و تفاوت باید قواعد ثابت و پایداری هم وجود داشته باشد که ذهن بشر بتواند خود را با آن تنظیم نماید و زندگی و امور زندگی خود را بر آن اساس بنانهد و استوار نماید.



برچسب ها : ذهن بشر ، ذهن جهان - زندگی ,جهان ,لحظه ,هستی ,جهان هستی
ذهن بشر ، ذهن جهان
سیستم جهان هستی و موجودات

پست ' سیستم جهان هستی و موجودات ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سیستم جهان هستی و موجودات ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سیستم جهان هستی و موجودات

ما انسانها در هر لحظه توجه مان یا به یک موجود بیرونی اعم از خودمان و غیر خودمان جلب میشود و یا به تصویر آن موجود که در درون ذهن ما ثبت شده است جذب شده است. و کمتر به سیستم حاکم بر جهان هستی و موجودات توجه داریم. این نحوه توجه و نگرش اکثریت ما انسان هاست که بیش از ۹۹/۹۹ درصد مردم را شامل میشود. 

سیستم حاکم بر جهان هستی اگر چه دیده نمی شود ، یک فکر زنده ، یک هشیاری منحصر بفرد ، یک فضا و انرژی است که توانسته موجودات را در خود بوجود آورد و به آنها زندگی بدهد و موجب تحرک، رشد و حیات آنها گردد. 

این سیستم نادیدنی است اما انسان های هشیار آن را کاملاً حس میکنند و به وجود آن اطمینان و ایمان دارند. این سیستم، یگانه، زنده، پایدار و ن است. اما اشیا و موجودات درون این سیستم ، ایجاد میشوند، تغییر میکنند و از شکل و ح ی به شکل و ح ی تازه و نو ظاهر میشوند و بدین ترتیب حیات ادامه پیدا میکند. 

از آنجا که اشیاء و موجودات متنوع و متعددند و افکار مردم بیشتر متوجه این تنوعات و تعددات است خودبخود افکار مردم نیز متنوع و متعدد ، متکثر و اغلب با تفاوت و تعارض و تضاد شکل می گیرد و منشأ اختلاف نظر انسانها همین تنوع و تعدد توجه و نگاه آنهاست. 

اما انی هم هستند که اگر چه بسیار اندک ولی  توجه شان به سیستم حاکم بر جهان هستی است. و نگاهشان به موجودات نگاه سیستمی و نگاه ناظرانه است نه نگاه جذب شدگی به اشیاء و موجودات و نه هم هویت شدگی با موجودات. 

ما انسانها اگر چه خود یکی از موجودات جهان هستی هستیم اما باید بدانیم که بدلیل اینکه سیستم حاکم بر جهان هستی را درک و حس می کنیم، پس جنس اصلی ما از همین سیستم و از همین فضا و نور و انرژی آسمانی است. و باید سعی کنیم بیشتر اوقات توجهمان به این سیستم بزرگ جهانی باشد و از جایگاه سیستم آسمانی و جهانی به موجودات و حتا موجودیت خود بنگریم و بیشتر یک ناظر و مشاهده گر آسمانی باشیم تا یک موجود بازیخورده و منفعل زمینی. 

باده از ما مست شد نی ما از او.       عالم از ما هست شد نی ما از او



برچسب ها : سیستم جهان هستی و موجودات - موجودات ,سیستم ,هستی ,جهان ,حاکم ,توجه ,جهان هستی ,سیستم حاکم ,افکار مردم
سیستم جهان هستی و موجودات
تسلیم زندگی بودن، یعنی پذیرفتن جانشینی خداوند بر روی زمین

پست ' تسلیم زندگی بودن، یعنی پذیرفتن جانشینی خداوند بر روی زمین ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تسلیم زندگی بودن، یعنی پذیرفتن جانشینی خداوند بر روی زمین ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تسلیم زندگی بودن، یعنی پذیرفتن جانشینی خداوند بر روی زمین
وجود عنصر هشیاری در انسان، ابزار قدرتمندی را در اختیار او قرار داده است و این باعث گردیده تا گاهی به اشتباه و گاهی هم به عمد، انسان این ابزار قدرتمند را علیه زندگی و پدیدآورنده خود بکار ببرد. اگر این نظریه قرآنی، خداگونگی انسان یا جانشینی خداوندبر روی زمین توسط انسان را بپذیریم، باید بدانیم که هیچگاه هشیاری ناقص و ابت انسان یا به قول مولانا هشیاری مخلوط آب و گل نمی تواند بر هشیاری برتر حاکم بر جهان هستی و زندگی غلبه کندو بر آن چیره شود. هشیاری ابت انسان اگر در راستا و هم جهت با هشیاری برتر و اصل زندگی قرار گیرد ، کارهایی خواهد کرد کارستان. اما اگر در جهت خلاف خلاقیت و سازندگی یعنی نابودی و ویرانی حرکت کند محکوم به ش ت و نابودی است. همچون حب توخالی ، طوری که انگار هیچگاه وجود نداشته، اگر چه ویرانی های زیادی هم با خود به بار خواهد آورد. 

اما انسان مومن به جانشینی خداوند سعی میکند که جهت و راستای هشیاری برتر جهان را کشف و خود را با آن هماهنگ، هم راستا و تسلیم نماید، و زمین را و محیط زیست و زندگی خود را به آبادانی و شکوفایی برساند. 

شناسایی و کشف جهت و راستای هشیاری برتر، اما کار چندان آسانی نیست و برع کار بسیار دشوار و پیچیده ایست. و فقط در جریان و در مسیر حرکت در راه زندگی و در اثر تجربه و سعی و خطا بدست می آید. انسان تا به مسیر نادرست و راه اشتباهی پا نگذارد نمی تواند مسیر صحیح و درست را از مسیر نادرست شناسایی کند و پیدا راه درست و تشخیص آن از راه نادرست جز با پیمودن راه های درست و نادرست توامان امکان پذیر نیست. تنها انی می توانند خود را به راه درست نزدیک نمایند که از رفتن در راههای نادرست و خطا سرشان به سنگ خورده و چشمشان باز شده باشد. و این قاعده بزرگ و همیشگی زندگی است که شخص مومن به جانشینی خداوند با آگاهی به ساز و کار های  این قاعده و پذیرش همه مسولیت های آن  تسلیم آن است.



برچسب ها : تسلیم زندگی بودن، یعنی پذیرفتن جانشینی خداوند بر روی زمین - هشیاری ,زندگی ,انسان ,نادرست ,درست ,جانشینی ,هشیاری برتر ,جانشینی خداوند ,مسیر نادرست ,راستای هشیاری ,ابت انسان
تسلیم زندگی بودن، یعنی پذیرفتن جانشینی خداوند بر روی زمین
فهم من از زندگی و خدا

پست ' فهم من از زندگی و خدا ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فهم من از زندگی و خدا ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فهم من از زندگی و خدا

آنچه من از زندگی می فهمم، این است که زندگی یک سیستم منحصر بفرد و واحد و بی نظیر است. سیستم زندگی ، یک فضا، جو، هشیاری، فکر، ذهنیت، زمینه و بستری است که موجودات که اجزای آن هستند اعم از جمادات، نباتات، حیوانات و انسان بدون آنکه این سیستم را ببینند و فقط با حس آنهم فقط توسط انسان، بطور غیر مستقیم تحت تاثیر آن قرار گرفته و قرار داشته و با انگیزه درونی و بصورت نا خود آگاه شروع به فعالیت و تعامل با یکدیگر و سایر موجودات می کنند و اینکار را تا موقعی که این سیستم بر پاست و مسلط بر آنها ست ادامه می دهند و در این مسیر تغییر و تحول می پذیرند. این سیستم زندگی است. این نگرش من و فهم من است از زندگی و خدا. 



برچسب ها : فهم من از زندگی و خدا - زندگی ,سیستم ,سیستم زندگی
فهم من از زندگی و خدا
ج ما از ذهن مان

پست ' ج ما از ذهن مان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ج ما از ذهن مان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ج ما از ذهن مان

متاسفانه بیشتر ما به این نکته مهم توجه نداریم که ذهن ما اگر چه دستیار و کارشناس بسیار با هوش و زیرکی  برای ماست ، و می تواند تصمیمات بسیار خوبی را برای ما بسازد، تاکید میکنم می تواند تصمیماتی را برای ما بسازد ( making decisions) ، ولی ما نباید به این کارشناس با هوش و زرنگ اجازه دهیم که ما را مدیریت کند و تصمیمات ساخته شده خود را به نیابت از طرف ما اتخاذ و اجرا کند ( taking decisions ) .

اتخاذ تصمیم فقط و فقط مربوط است به مدیر نه کارشناس. ذهن ما به عنوان یک کارشناس برای ما فقط باید کارشناسی کند، نه مدیریت. ما نباید جایگاه مدیریتی خود را به او واگذار کنیم. ما مدیر هستیم و هیچ مدیری نباید اختیارات مدیریتی خود را به کارشناس ش واگذار نماید حتی اگر این کارشناس به ما خیلی هم نزدیک باشد و مورد اطمینان، وگرنه ما از جایگاه مدیرتی خود ساقط میشویم و به کارمندی دون پایه ای تنزل پیدا می کنیم که در اختیار یک کارشناس قرار گرفته و وظیفه پادویی را بر عهده  گرفته است  این یعنی مرگ مدیریتی  ما. و وقتی مدیران دمند همه یا اکثریت در یک سازمان یا جامعه  مرده باشند معلوم است چه اتفاقی برای سازمان و جامعه خواهد افتاد. سازمان هایی بدون مدیر و یا با مدیران زرنگ و بی مسولیت، هرج و مرج گسترش می یابد و جنگ و نزاع بر سر موضوعات بسیار جزئی و پیش افتاده شروع خواهد شد. یک چنین جامعه ای برای بشر هرگز مباد. 



برچسب ها : ج ما از ذهن مان - کارشناس ,جامعه ,مدیریتی ,مدیر ,نباید
ج ما از ذهن مان
تسلیم زندگی بودن یعنی پذیرفتن جانشین خداوند بودن در زمین

پست ' تسلیم زندگی بودن یعنی پذیرفتن جانشین خداوند بودن در زمین ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست تسلیم زندگی بودن یعنی پذیرفتن جانشین خداوند بودن در زمین ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

تسلیم زندگی بودن یعنی پذیرفتن جانشین خداوند بودن در زمین


هشیاری در انسان ابزار قدرتمندی را در اختیار او قرار داده است و این باعث گردیده تا گاهی به اشتباه و گاهی هم به عمد انسان این ابزار قدرتمند را علیه زندگی و پدیدآورنده خود بکار برد. اگر نظریه انسان جانشین خداوند در روی زمین را بپذیریم باید بدانیم که هیچگاه هشیاری ناقص و ابت انسان نمی تواند بر هشیاری برتر حاکم بر زندگی غلبه کند و بر آن چیره شود. هشیاری ابت انسان اگر در راستا و هم جهت با هشیاری برتر و زندگی قرار گیرد ، کارهایی خواهد کرد کارستان. اما اگر در جهت خلاف و ویرانی حرکت کند محکوم به ش ت و نابودی است. همچون حب توخالی ، طوری که انگار هیچگاه وجود نداشته است، اگر چه ویرانی های زیادی هم با خود به بار خواهد آورد. 

اما انسان دارای ایمان به جانشینی خداوند سعی میکند که جهت و راستای هشیاری برتر جهان را کشف و خود را با آن هماهنگ و هم راستا کند. و زمین را و محیط زیست و زندگی خود را به آبادانی و شکوفایی برساند. 

اما شناسایی و کشف راستا و جهت هشیاری برتر کار چندان آسانی نیست و برع کار بسیار دشوار و پیچیده ایست. و فقط در جریان و در مسیر حرکت در راه زندگی و در اثر تجربه بدست می آید. انسان تا به مسیر نادرست و راه اشتباهی پا نگذارد نمی تواند مسیر صحیح و درست را شناسایی کند و پیدا راه درست و تشخیص آن از راه نادرست جز با پیمودن راه های درست و نادرست تواما امکان پذیر نیست. و تنها انی می توانند خود را به راه درست نزدیک سازند که از رفتن در راههای نادرست سرشان به سنگ خورده باشد و چشمشان باز شده باشد. و این قاعده بزرگ زندگی است که باید تسلیم آن بود.



برچسب ها : تسلیم زندگی بودن یعنی پذیرفتن جانشین خداوند بودن در زمین - هشیاری ,زندگی ,انسان ,نادرست ,برتر ,درست ,هشیاری برتر ,ابت انسان ,جانشین خداوند
تسلیم زندگی بودن یعنی پذیرفتن جانشین خداوند بودن در زمین
ج ما از ذهن مان

پست ' ج ما از ذهن مان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ج ما از ذهن مان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ج ما از ذهن مان


بیشتر ما به این نکته مهم توجه نداریم که ذهن ما دستیار یا کارشناس بسیار با هوش و زیرکی است برای ما ، و می تواند تصمیمات بسیار خوبی را برای ما بسازد، تاکید میکنم می تواند فقط تصمیمات را برای ما بسازد ( making decisions) . اما نباید ما به این کارشناس اجازه دهیم که ما را مدیریت کند و تصمیمات ساخته شده خود را به نیابت از طرف ما اتخاذ کند ( taking decisions ) .

اتخاذ تصمیم فقط و فقط مربوط است به مدیر نه کارشناس. ذهن ما به عنوان یک کارشناس برای ما فقط باید کارشناسی کند، نه مدیریت. ما نباید جایگاه مدیریتی خود را به او واگذار کنیم. ما مدیر هستیم و هیچ مدیری نباید اختیارات مدیریتی خود را به کارشناس ش واگذار نماید حتی اگر این کارشناس به ما خیلی نزدیک باشد و مورد اطمینان مثل ذهن ما. وگرنه ما از جایگاه مدیرت خود ساقط میشویم و آنوقت به کارمندی دون پایه تنزل می کنیم که در اختیار یک کارشناس زیرک و باهوش قرار گرفته است. و این یعنی مرگ مدیریتی و ارادی ما.



برچسب ها : ج ما از ذهن مان - کارشناس ,مدیریتی ,تصمیمات ,نباید
ج ما از ذهن مان
راز زندگی

پست ' راز زندگی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست راز زندگی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

راز زندگی


زندگی یک راز است و آن راز ، راز بقاست. در واقعیت های زندگی ما  هیچ دو چیز متضادی نمی بینیم. مفاهیم متضاد ، مفاهیمی انتزاعی و ذهنی هستند که فقط در ذهن ما بصورت ذهنیت وجود دارند. 

 این ذهن انسان است که تاریکی و روشنایی را دو چیز متضاد فرض میکند. وگرنه تاریکی و روشنایی در طبیعت دو ح از یک واقعیت اند و هیچگاه باهم در جنگ و ستیزه نیستند. هر جا مقدار روشنایی کمتری باشد یا به قولی نور در طیف ی خاصی باشد که از دید ما آنچنان شدید نباشد که دیده شود ، ما به آن میگوییم تاریکی و هر جا مقدار روشنایی بیشتری ببینیم به آن میگوییم روشنایی. 

این شعری که می گوید ، زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو ، تصور غلطی است که شاعر (انسان) از زندگی در ذهن خود تصویر و بیان کرده است. ما انسانها هم به دلیل داشتن همان ذهن و ذهنیت ، آن را پذیرفته ایم.  

بنظر من باید گفت ، زندگی عشق است جانا بهر عشق آماده شو. 

شما شیر و آهو را در نظر بگیرید. شیر هنگام گرسنگی و برای حفظ زندگی و بقایش به سوی آهو حمله میکند تا با خوردن او رفع گرسنگی کند و زندگی و بقایش را حفظ کند. همینطور آهو از دست شیر می گریزد تا او هم شاید بتواند زندگی و بقایش را حفظ کند. هر دو برای یک هدف تلاش می کنند ، بقا. اما با دو ذهنیت متفاوت و به تعبیری متضاد. اگر آهو بتواند بگریزد بقای یک جز از زندگی و نیز خود سیستم زندگی حفظ شده است. و اگر نتواند بگریزد ، یک جزء زندگی به جز دیگری تبدیل شده و سیستم زندگی باز هم حفظ شده است. پس اجزا زندگی ممکن است تغییر کنند و یا به هم تبدیل شوند ، اما سیستم زندگی همچنان حفظ شده و تغییری در آن صورت نگرفته است. 

نتیجه گیری من : 

فلسفه و هدف زندگی، بقای خودش است  ، این اگر چه یک راز است  و هیچ نمی داند  چرا ، ولی متاسفانه یا خوشبختانه این روند و جریان وجود دارد و نامش زندگی است. انسان نمی تواند روند زندگی را که حفظ و بقای زندگی است تغییر دهد ، یا لااقل من چنین تصوری از آن ندارم. بنابراین باید با زندگی و جریان زندگی بسازد و سازگاری کند تا بتواند کم کم این راز را کشف کند و با زندگی یکی شود و همراه با زندگی که پایدار و جاویدان است ، او هم پایدار و جاویدان شود.

نظر شما چیست؟ پایدار و جاویدان بشوید.


عزیزم ، نمیدانم واقعا تو هم مثل من به ادامه این داستان علاقه مندی؟ داستان از آنجا جالب میشود که ما می فهمیم در حال حاضر و در این لحظه ، همزمان در دو دنیای تو در تو زندگی می کنیم ، یکی دنیای واقعی و دیگری دنیای ذهن. جالب تر این است که هر چیزی که در در دنیای واقعی وجود دارد، در دنیای ذهن هم وجود دارد و یا می تواند وجود داشته باشد. منتها تصویر آن و بقول دوستان مجاز آن. حتا در دنیای ذهن چیز هایی پیدا میشود که که در دنیای واقعی اصلا وجود ندارد. به خاطر آنکه ذهن قدرت این را دارد که دو طرفه کار کند. یعنی بعضی وقتا یک چیزی را در در دنیای واقعی می بیند و بعد تصویر ش را در خودش درست میکند و یک اسم هم روی آن میگذارد. بعضی وقتا هم برع عمل میکند یعنی چیزی که اصلا وجود خارجی ندارد ، خودش درست میکند و یک اسم روی آن می گذارد و می افتد دنبال اینکه آن را در واقعیت و بیرون هم درست کند. 

صرف نظر از مواردی که ذهن تا کنون نتوانسته توفیق چندانی در درست تصاویر خود در دنیای واقعیت بدست بیاورد ، موارد بسیاری هم بوده که در آن موفق شده است. موارد موفق شامل اکتشاف و اختراعات بوده که بشر تا کنون انجام داده و موارد ناموفق هم ی ان سازی فهم و درک انسانها در یک جهت و جلب نظر آنها نسبت به یک هدف واحد در زندگی بوده است. 

دوست من، نمیدانم، شاید اولین ی که این موضوع دوجهانی جهان را یعنی جهان ذهن و جهان واقعیت را فهمیده و آن به وضوح اعلام کرده مولانا بوده که گفته ای برادر تو همه شه ای. بعد از هم نمیدانم بنظرم دکارت بوده که گفته من فکر می کنم پس من هستم یعنی وجود انسان را مترادف با ذهن و فکر دانسته و آن را مولفه و مشخصه مهمی برای وجود انسان دانسته است. قبل از آنهم حتمن انی بوده اند ولی چون آن را ننوشته و یا جایی ثبت نکرده اند ی از آن آگاه نیست. مثلا عرفایی مثل بایزید و حلاج و دیگران بوده اند که این موضوع را فهمیده و کشف کرده اند ، لیکن چون نمی توانسته اند آن را برای دیگران توضیح دهند تنها بصورت کاربردی از آن استفاده کرده و به مردم یاد داده اند که چگونه زندگی کنند. و زندگی آنها نشان از این داشته که زیاد به قیل و قال مردم عادی زمان خود توجهی نداشته و فقط در حد ضرورت با آنها ارتباط داشته و به آنها کمک می کرده اند. عرفایی هم بوده اند که چون مردم از رفتار آنها و قاتی نشدنشان با مسایل روزمره مردم تعجب می کرده اند مردم آنها را خدا یا بگونه ای وابسته به خدا خطاب می د و آنها هم نه تنها انکار نمی د بلکه در بعضی موارد تایید هم می کرده اند. 

همین الآن هم خیلی ان وجود دارند که این جهان دو جهانی را اصلا قبول ندارند و انکار می کنند. نه اینکه این دو جهان ، جهان ذهن و جهان واقعیت یکی علیه دیگری باشد. یکی در این زمان باشد، و دیگری وقتی این جهان به پایان رسید. این را که خیلی ها تایید می کنند. منظور من دوجهانی است که یکی در دل دیگری است و آن دیگری آهسته و پیوسته از دل آن دیگری بیرون می آید درست مثل مرغ و تخم مرغ. 

آیا میتوانی چنین جهانی دوجهانی را تصورکنی؟ من خودم تصورش برایم مشکل است.



برچسب ها : راز زندگی - زندگی ,وجود ,دنیای ,بوده ,جهان ,واقعیت ,دنیای واقعی ,سیستم زندگی ,درست میکند ,وجود انسان ,جهان واقعیت
راز زندگی
بهشت و جهنم کجاست ؟

پست ' بهشت و جهنم کجاست ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست بهشت و جهنم کجاست ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

بهشت و جهنم کجاست ؟

بهشت آنجاست که تو در لحظه باشی . . . . برون از ذهن ، نه اندر ذهن باشی

جهنم جای فکرهای بدست ، در ذهن . . . . تو مشغول گذشته یا گهی آینده باشی

رها کن تو گذشته را ، که ذهنت . . . . نمی خواهد که تو در لحظه باشی



برچسب ها : بهشت و جهنم کجاست ؟ - لحظه باشی
بهشت و جهنم کجاست ؟
راز زندگی

پست ' راز زندگی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست راز زندگی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

راز زندگی


زندگی یک راز است و آن راز ، راز بقاست. در واقعیت های زندگی ما  هیچ دو چیز متضادی نمی بینیم. مفاهیم متضاد ، مفاهیمی انتزاعی و ذهنی هستند که فقط در ذهن ما بصورت ذهنیت وجود دارند. 

 این ذهن انسان است که تاریکی و روشنایی را دو چیز متضاد فرض میکند. وگرنه تاریکی و روشنایی در طبیعت دو ح از یک واقعیت اند و هیچگاه باهم در جنگ و ستیزه نیستند. هر جا مقدار روشنایی کمتری باشد یا به قولی نور در طیف ی خاصی باشد که از دید ما آنچنان شدید نباشد که دیده شود ، ما به آن میگوییم تاریکی و هر جا مقدار روشنایی بیشتری ببینیم به آن میگوییم روشنایی. 

این شعری که می گوید ، زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو ، تصور غلطی است که شاعر (انسان) از زندگی در ذهن خود تصویر و بیان کرده است. ما انسانها هم به دلیل داشتن همان ذهن و ذهنیت ، آن را پذیرفته ایم.  

بنظر من باید گفت ، زندگی عشق است جانا بهر عشق آماده شو. 

شما شیر و آهو را در نظر بگیرید. شیر هنگام گرسنگی و برای حفظ زندگی و بقایش به سوی آهو حمله میکند تا با خوردن او رفع گرسنگی کند و زندگی و بقایش را حفظ کند. همینطور آهو از دست شیر می گریزد تا او هم شاید بتواند زندگی و بقایش را حفظ کند. هر دو برای یک هدف تلاش می کنند ، بقا. اما با دو ذهنیت متفاوت و به تعبیری متضاد. اگر آهو بتواند بگریزد بقای یک جز از زندگی و نیز خود سیستم زندگی حفظ شده است. و اگر نتواند بگریزد ، یک جزء زندگی به جز دیگری تبدیل شده و سیستم زندگی باز هم حفظ شده است. پس اجزا زندگی ممکن است تغییر کنند و یا به هم تبدیل شوند ، اما سیستم زندگی همچنان حفظ شده و تغییری در آن صورت نگرفته است. 

نتیجه گیری من : 

فلسفه و هدف زندگی، بقای خودش است  ، این اگر چه یک راز است  و هیچ نمی داند  چرا ، ولی متاسفانه یا خوشبختانه این روند و جریان وجود دارد و نامش زندگی است. انسان نمی تواند روند زندگی را که حفظ و بقای زندگی است تغییر دهد ، یا لااقل من چنین تصوری از آن ندارم. بنابراین باید با زندگی و جریان زندگی بسازد و سازگاری کند تا بتواند کم کم این راز را کشف کند و با زندگی یکی شود و همراه با زندگی که پایدار و جاویدان است ، او هم پایدار و جاویدان شود.

نظر شما چیست؟ پایدار و جاویدان بشوید.



برچسب ها : راز زندگی - زندگی ,روشنایی ,بقای ,سیستم ,پایدار ,جاویدان ,سیستم زندگی ,مقدار روشنایی
راز زندگی
رهایی از ذهن

پست ' رهایی از ذهن ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست رهایی از ذهن ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

رهایی از ذهن

هر چه درد است ، برخاسته از ذهن ماست

خوب یا بد ، زشت یا زیبا ،  از ذهن ماست

دین ما ، فرهنگ ما ، عقل ما در ذهن ماست. 

گر که خوشبخت یا بدبختیم  ، در ذهن ماست

دین ، دین حق ، دین یا خدا

دین ما آن نیست ، دین ما در ذهن ماست

هر چه در ذهن داریم ، در عمل آن میکنیم

هر چه از ما بیرون تراود ، آن دین ماست. 

مالک یوم الدین ، یعنی میزان ، خداست. 

روز ارزی دین ، داور خداست. 

گر تو می خواهی آزاد باشی در زندگی

بی غم و اندوه و رنج باشی در زندگی

کارها را بسپار دست کاردان بزرگ

مشی تسلیم پیشه کن ، در زندگی



برچسب ها : رهایی از ذهن
رهایی از ذهن
عقل انسان ، عقل زندگی

پست ' عقل انسان ، عقل زندگی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عقل انسان ، عقل زندگی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عقل انسان ، عقل زندگی

زندگی یک سیستم است، یک سیستم فکری یا عقل یا یک فضا و ساحت هوشمندی که موجودات اعم از جمادات، نباتات ، حیوانات و انسان و غیره اجزا آن هستند. اما انسان علاوه بر آنکه خودش یک جز از سیستم زندگی یا عقل زندگی محسوب می شود، یک ویژگی خاصی نسبت به سایر موجودات دارد که بسیار قابل تامل و شایان توجه است.
در درون انسان یک ذهن یا عقل وجود دارد که مشابه یا سایه ای از عقل زندگی است. یعنی همه اجزایی که در درون عقل زندگی وجود دارند و همه اتفاقاتی که در عقل زندگی اتفاق می افتند ، تصاویر آنها می تواند در درون این عقل سایه یا ذهن نیز جای بگیرند و بگنجند.
سایه بودن عقل انسان نسبت به عقل زندگی این معنا را هم دارد که انرژی زنده عقل زندگی یا هشیاری را که در هر لحظه در انسان جاری است را از عقل زندگی میگیرد و بصورت تصویر سازی و تعقل و تولید فکر در درون عقل انسان مصرف و به اصطلاح سرمایه گذاری میکند. وجی این سرمایه گذاری و مصرف هشیاری گاهی تبدیل به خلاقیت و د ولی اغلب موارد تبدیل به افکار منفی و توهم بیهوده میشود و سبب هدر رفتن این انرژی زنده زندگی میشود.  

باتوجه به منحصر به فرد بودن عقل انسان و قابلیت های فراوان آن ، به مرور امر بر انسان مشتبه میگردد و عقل خود را عقل زندگی فرض میکند و سایه بودن آن را نسبت به عقل زندگی فراموش میکند.  بعبارتی عقل خود را عقل اصلی و عقل زندگی را عقل فرعی و سایه میشمارد. این اشتباه باعث میشود تا انسان گمراه شود و جریان زندگی را مع ببیند. درنتیجه با جریان زندگی به تعارض و ستیزه برمی خیزد.

این اصل، کاملاً منطقی و پذیرفتنی و قابل قبول است که هر گاه کار و عمل و حرکتی انجام شود، حتماً تحت اراده و مدیریت و نیرو و کنترل سیستم یا عقلی انجام میشود . بنابراین جهان هستی و فعالیت هایی که در درون آن انجام میشود نیز تحت اراده عقل و هوشی انجام میشود که نام این عقل و سیستم و اراده و هوش را خدا یا زندگی میگذاریم.

انسان عاقل و هوشمند اما این اشتباه را متوجه میشود و عقل خود را همچنان سایه عقل زندگی در نظر میگیرد و پا به پا و همراه عقل زندگی پیش میرود و سعی میکند عقل خودش را همیشه منطبق و پیرو عقل زندگی قرار دهد.



برچسب ها : عقل انسان ، عقل زندگی - زندگی ,انسان ,میشود ,سایه ,سیستم ,انجام ,انجام میشود ,جریان زندگی ,سرمایه گذاری ,انرژی زنده ,سایه بودن
عقل انسان ، عقل زندگی
انسان مدیر عامل زندگی خودش

پست ' انسان مدیر عامل زندگی خودش ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست انسان مدیر عامل زندگی خودش ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

انسان مدیر عامل زندگی خودش


دوستان عزیز

نمی خواهم خدا را اثبات کنم ، اما این ی که الآن قلب شما را می زند ، نفس شما را بر می آورد ، غذای شما را هضم میکند ، سیستم بدن شما را اداره میکند ، و مهم تر از همه فکر های شما را بکار می اندازد آیا این خودتان هستید ؟

آیا شما می توانید قلبتان را متوقف کنید و نفس تان را بند بیاورید ؟ بدنتان را بخوابانید و چرخش فکر هایتان را از کار بیندازید ؟ نه قطعاً نمی توانید. پس اداره بدنتان و حرکت فکرهایتان در اختیار شما نیست. فقط اینکه چگونه از بدنتان و فکرهایتان استفاده کنید در اختیار شماست. 

اصلأ این بدنتان از کجا آمده است ؟ و چرا اداره بدنتان و چرخش فکرهایتان در اختیار شما نیست ؟ پس در این وضعیت شما چکاره اید ؟ سرمایه گذار بدن و فکر ها و زندگی شما چه ی است؟ ما فقط این را میدانیم که ما سرمایه گذار نیستیم. ما فقط مدیر زندگی مان هستیم ، مدیر عامل. 

آقا یا خانم مدیر عامل به سازمان زندگی تان خوش آمدید. حالا شما میدانید که زندگی تان مال خودتان نیست. شما فقط مدیر عامل آن هستید. مدیر عامل مادام العمر ، هیچ شما را خلع نمی کند. شما مدیر عامل تام الاختیار هستید و مسؤلیت تام و تمام زندگی تان به عهده شماست. 

آقا یا خانم مدیر عامل حالا شما میخواهید با سازمان زندگی تان چکار کنید ؟ چکار می توانید ید؟ آیا می خواهید با سازمان های دیگر رقابت کنید و یا همکاری و مشارکت کنید؟ هر کاری می کنید اختیار با شماست. اما باید توجه داشته باشید که سرمایه گذار اصلی دیگری است و شما در هر حال باید پاسخگو باشید. راستی آیا میدانید که او چرا این سرمایه را در اختیار شما قراداده و چرا شما را به مدیر عاملی آن انتخاب کرده؟ من که نمی دانم. البته می توانم یک چیزهایی سر هم کنم و بگویم ولی از ته دلم مطمئن نیستم. 

در این مورد هیچ نمی داند و اگر بپرسید جواب درست و حس به شما نمی دهند. چون همه همین وضعیت شما را دارند. آنها هم مثل شما فقط مدیر عامل زندگی خودشان هستند نه بیشتر. پس چکار باید ؟ باید خودمان این موضوع را بفهمیم ، چگونه؟ آیا با فکر و شیدن تنها می توانیم پی ببریم که سرمایه گذار اصلی کیست و چرا ما را به مدیر عاملی انتخاب کرده و از ما چه انتظاری دارد ؟

بیهوده به خودتان زحمت ندهید. تقریبا هیچ جواب این سئوال را نمی داند. اگر هم جواب بدهند جو نیست که شما را مطمئن کند. حتا دوستمان . . .  هم که عمرش را صرف تحقیق در مدیریت ی کرده پاسخ این سوال را به درستی نمی داند. و اگر بپرسید جواب نخواهد داد. می خواهید امتحان کنید. اگر جواب داد! تازه اگر هم جواب بدهد ، نظر خودش را گفته است. حجت و برهان و دلیل محکم و قاطع و بقول معروف محکمه پسندی برای آن نخواهد داشت. بهر حال جواب او هم پاسخ روشنی برای سوال شما نخواهد بود. 

پس آقا یا خانم مدیر عامل با این وضعیت چکار می کنید؟ آیا سازمان زندگی خود را منحل می کنید؟ و یا با سعی و خطا فعالیت را شروع میکنید؟ یا شاید هم از تجربه دیگر مدیران عامل که در اداره سازمان خود موفق بوده اند استفاده می کنید؟ 

در این صورت کار برای شما کمی سخت خواهد شد. مطالعه تجربه دیگران هم به زمان زیادی نیاز دارد و هم هزینه های زیادی را می طلبد. اصلا شاید شما بخواهید عطای مدیر عاملی خودتان را به لغایش ببخشید و کلا تحت مدیر عاملیت دیگری به زندگی تان ادامه بدهید و با کمترین هزینه از زندگی تان لذت ببرید. خیلی ها همین کار را می کنند. 

اما من راه حل اولی را بهتر می پسندم. از تجربه دیگران استفاده می کنم ، با دیگران همکاری و مشارکت می کنم و از خلاقیت های خودم هم استفاده می کنم و زندگی میکنم. شاید بتوانم منهم تجربه ای به تجربه دیگران اضافه کنم و دیگران هم بتوانند از تجربه من در زندگی شان استفاده کنند. اینطور بهتر نیست؟

شما چکار می کنید؟



برچسب ها : انسان مدیر عامل زندگی خودش - مدیر ,زندگی ,عامل ,جواب ,تجربه ,سرمایه ,مدیر عامل ,سرمایه گذار ,تجربه دیگران ,مدیر عاملی ,سازمان زندگی
انسان مدیر عامل زندگی خودش
سیستم زندگی و سیستم ذهن

پست ' سیستم زندگی و سیستم ذهن ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سیستم زندگی و سیستم ذهن ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سیستم زندگی و سیستم ذهن

زندگی یک سیستم است، یک سیستم فکری یا یک فضا و ساحت هوشمندی که موجودات اعم از جمادات، نباتات ، حیوانات و انسان و غیره اجزا آن هستند. اما انسان علاوه بر آنکه خودش یک جز از سیستم زندگی محسوب می شود، یک ویژگی خاصی نسبت به سایر موجودات دارد که بسیار قابل تامل و شایان توجه است. 

در درون انسان یک ذهن وجود دارد که خودش یک سیستم فکری است، مشابه یا سایه ای از سیستم زندگی. یعنی همه اجزایی که در درون سیستم زندگی وجود دارند و همه اتفاقاتی که در سیستم زندگی اتفاق می افتند ، تصاویر آنها می تواند در درون این سیستم سایه یا ذهن نیز بگنجند. 

سایه بودن سیستم ذهن انسان نسبت به سیستم زندگی این معنا را هم دارد که انرژی زنده زندگی یا هشیاری را که در هر لحظه در انسان جاری است را از زندگی میگیرد و بصورت تصویر سازی و تعقل و تولید فکر در درون خود مصرف میکند. وجی این مصرف هشیاری گاهی تبدیل به خلاقیت و د ولی اغلب موارد تبدیل به افکار منفی و توهم بیهوده میشود و سبب هدر رفتن این انرژی زنده زندگی میشود.  

باتوجه به منحصر به فرد بودن ذهن و قابلیت های فراوان آن ، به مرور امر بر انسان مشتبه میگردد و ذهن خود را سیستم زندگی فرض میکند و سایه بودن آن را نسبت به سیستم زندگی فراموش میکند.  بعبارتی خود را سیستم فکری اصلی و سیستم زندگی را سیستم فرعی و سایه میشمارد. این اشتباه باعث میشود تا انسان گمراه شود و جریان زندگی را مع ببیند. درنتیجه با جریان زندگی به تعارض و ستیزه برمی خیزد. 

انسان عاقل اما این اشتباه را متوجه میشود و ذهن خود را همچنان سایه سیستم زندگی در نظر میگیرد و پا به پا و همراه سیستم زندگی پیش میرود و سعی میکند خودش را منطبق و پیرو آن قرار دهد.



برچسب ها : سیستم زندگی و سیستم ذهن - سیستم ,زندگی ,انسان ,سایه ,میکند ,میشود ,سیستم زندگی ,سیستم فکری ,جریان زندگی ,انرژی زنده ,زنده زندگی
سیستم زندگی و سیستم ذهن
دین، اخلاق و فرهنگ

پست ' دین، اخلاق و فرهنگ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دین، اخلاق و فرهنگ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دین، اخلاق و فرهنگ

بنظر من هیچ فرقی بین این کلمات نیست : دین ، اخلاق، فرهنگ، ای وژی و سیاست

 یعنی شما هیچ ی را پیدا نمی کنید که بی دین یا بی فرهنگ یا بی اخلاق یا بی ای وژی یا بی سیاست باشد. 

همه این واژه ها یک معنی ازشون برمیاد و تعریف فنی آنها این است که اینها، فضا یا سیستم ذهنی حاکم بر اعمال و رفتار ارادی هر انسان است.  دین یا فرهنگ یا اخلاق با سیستم ذهنی افراد در طول تاریخ ودر طول زندگی بتدریج به  دلیل اینکه انسان هر چه دیده و تجربه کرده در دنیا تجربه کرده و مادی بوده  رنگ و بوی مادی پیداکرده و از اصل و ریشه خود که غیرمادی و الاهی بوده بتدریج فاصله گرفته و گمراه شده است . به همین دلیل ان آمده اند تا اخلاقی متفاوت از دین و فرهنگ و اخلاق طبیعی ومادی آدمیان به آنها معرفی کنند بنام دین خدا. 

دین خدا یا فرهنگ خدا یا اخلاق خدا، فرق نمی کنند هر سه ، متفاوت اند با دین و فرهنگ و اخلاق آدم ها یا فضا و سیستم ذهنی حاکم بر اعمال و رفتار ارادی آنها. 

فضای ذهنی وسیستم اخلاقی حاکم بر اعمال و رفتار ارادی هر فرد، فضا و سیستمی است که به مرور ودر طول زندگی فرد ایجاد میشود و با تولید فکر ها و بسته های فکری که به آن باور گفته میشود شکل میگیرد و اگر چه تا حدودی ثابت بنظر می رسد اما گاهگاهی هم دستخوش تغییر و دگرگونی میگردد. این فضا در هر فرد از طریق دانش و تجربیات و فکر ها و شه هایی بوجود می آید که بر اثر حس های طب یعی و مادی پنجگانه به ذهن وارد میشوند. اما در کناراین فضا وسیستم طبیعی یا بهتر است بگوییم در زیر و ریشه این فضا و سیستم ذهنی و هشیاری اکتس  انسان ، نیرو یا سیستم معنوی و هشیاری ذاتی دیگری هم وجود دارد که به آن د، وجدان و یا دل گفته میشود. د یا سیستم ریشه ای ذهن انسان به روح زندگی متصل است. 


بدون هیچ تردیدی باید قبول کرد که انسان هیچ دردی ندارد جز درد . و خوشبختانه هیچ درمانی هم ندارد جز درمان . مخفف دین، اخلاق و فرهنگ است. 

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد. پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن. 

درد ما است و درمان هم نیز

این یکی خود است وان خداست. 

از یکی مردن باید و به دیگری زنده شدن

این بود هم درد ، هم تنها ره درمان ماست.

بنابراین باید بین دین خدا و دین مردم تفکیک قایل شد ، زیرا دین مردم ، همان فرهنگ مردم و همان اخلاق مردم است که بر اعمال و رفتار روزمره آنان جاری و ساری است. و مبتنی است بر تفکر دوگانگی ، ج ، رقابت ، مسابقه و جنگ و ستیزه و جدل با یکدیگر. اما دین خدا یا فرهنگ خدا یا اخلاق خدا مبتنی است بر تفکر یکتایی و یکپارچگی ، وحدت، همدلی، رفاقت و یکرنگی مردم. 

این دو نوع دین و فرهنگ و اخلاق از پایه و اساس با هم فرق میکند. 

ان از آدم تا خاتم ص مروج دین و اخلاق و فرهنگ خدا بوده اند و تنها تعداد معدودی از پیروان خود را توانستند به این دین راهنمایی و دل کنند و آنها را متقاعد به رعایت آن نمایند. اما اکثریت مردم حتا در زمان خود ان تابع دین و فرهنگ و اخلاق شخصی یا گروهی یا قبیله ای یا ملی خود بودند و دین خدا کمترین تاثیری بر رفتار و اعمال آنها نداشت . به همین دلیل ان و پیروان راستین آنان همیشه در اقلیت و انزوا قرار داشتند و به همین دلیل علیرغم وعده و وعید خدا برای سعادت و نیکبختی مومنان مردم هنوز در شوربختی بسربرده و روی سعادت واقعی بخود ندیده اند.

سیستم نوظهور ذهنی مانند نهال کوچکی است که از درون خاک بیرون می آید بدون توجه به اینکه بداند موجودیت او مربوط به ریشه ای است که در درون خاک وجود دارد. این سیستم نوظهور به خودش نگاه میکند و سرسبزی و شاد و رشد و نمو خود را می بیند و مغرور میگردد ولی به سیستم اصلی خود و ریشه ها و به سیستم زندگی توجهی ندارد. در همین رابطه اقبال لاهوری میگوید. 

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور . . . . خودگری خودنگری خود شکنی پیداشد

انسان در مراحل اولیه زندگی و تا اوج جوانی فقط به خودش توجه دارد خود بیرونی اش البته. و خودگری و خودنگری میکند. اما پس از سپری شدن دوران جوانی پی به وجود ریشه یا ریشه هایش می برد و کم کم دست از خودگری و خودنگری بر میدارد و به سمت آشنایی با ریشه اش و حفظ و تقویت آن میرود و اصطلاحا خود شکنی را آغاز میکند. 

این فضای ذهنی در بعضی افراد می تواند آنقدر قوی و تاثیر گذار باشد که بر سیستم ذهنی دیگر افراد نیز تاثیر بگذارد و آنها را نیز متحول و دگرگون نماید. 

فرهنگ یا دین یا اخلاق جامعه میانگین و متوسط فرهنگ یا دین یا اخلاق افراد آن جامعه است. 

کتب دینی، فرهنگی و اخلاقی در جامعه را نباید دین و فرهنگ و اخلاق آن جامعه دانست. زیرا اینها کتب گذشتگان با افراد خاصی است که در گذشته آن کتابها را نوشته اند و امروز دیگر این دین ها و فرهنگ ها و اخلاق ها در جامعه زنده نیست. در گذشته زنده بوده است. امروز دین، فرهنگ و اخلاق جامعه همان متوسط فضای ذهنی افراد آن جامعه است که در جامعه زنده و فعال است و دارد کارمیکند. 

فضاهای ذهنی افراد بدلیل محدودیت های علمی و تجربی و تمایلات فرد گرایانه مثل حسادت و زیاده خواهی و برتری طلبی که دارند همیشه دچار اشتباهات و گمراهی هایی است و اگرچه فضاهای ذهنی یک جمع اشتباهات و گمراهی هایش از گمراهی های یک فرد کمتر است اما بازهم بدلایل گرایش های منفعت طلبانه گروهی که مغایر با گرایش های زندگی عمومی انسانها و کل هستی است نمی تواند خالی از اشتباه باشد. و محکوم به فناست . تنها د و ذات باریتعالی و فضای ذهنی خداوند و یا دین و فرهنگ و اخلاق خداست که پایدار، بینهایت و ابدی است. 

نکته مهمی که در این فضای ذهنی باید به آن توجه کرد این است که اغلب انسانها بجای اینکه به فضای ذهنی ( سیستم) توجه کنند به محتویات فضای ذهنی ( اجزا سیستم) توجه می کنند و خود را معادل محتویات فضای ذهنی خود که شامل فکرها، شه ها، علم و دانش، باورها، تجربیات، تصاویر اشیا و اتفاقات و آدم ها می بینند، که با همه تعدد و بیشماری بازهم با محدودیت و کم و زیاد شدن همراه است. در صورتیکه اصل ما آن فضای ذهنی یا روحمان است که متصل به هشیاری برتر عالم و زندگی است و از جنس خداست. فضای ذهنی ما یا روح ما متصل به روح خداوند و ابدی و بینهایت است. و غم و اندوه و کم و کاستی در آن راه ندارد. هرچه هست زندگی است و نشاط و آرامش.

نقش ان در این میان همین توجه دادن انسانها است به اینکه مردم دست از فضای ذهنی خود ( دین و فرهنگ و اخلاق ) اعم از فضای ذهنی فردی و فضای ذهنی جمعی خود بردارد و به فضای ذهنی خدا که همان روح زندگی است روی آورند و ایمان بیاورند.

بنابراین تعریفی که از دین و فرهنگ و اخلاق داده شد. می توان گفت هم اکنون در جامعه ما هزاران و بلکه صدها هزار دین فردی یا فرهنگ یا اخلاق فردی در جامعه وجود دارد که جمع و جور آنها در قالب یک دین ، فرهنگ و اخلاق کار بسیار دشوار و نشدنی است. 

تنها کاری که می توان کرد توجه دادن مردم است به قانون که در فعالیت هایشان آن را ملاک فعالیت هایشان قرار دهند نه دین و فرهنگ و اخلاق که تعداد آن در جامعه بیشمار است. این قانون یا قوانین باید برآیند همه نیکی هایی باشد که در دین ، فرهنگ یا اخلاق جامعه وجود دارد. 

کاری که جوامع پیشرفته کرده اند و تا حدود زیادی مسایل و مشکلات اجتماعی شأن را کاهش داده اند.

همینجا نتیجه گیری میکنم و به انی که معتقدند دین باید از سیاست جدا شود پیشنهاد میکنم بجای آن بگویند دین در قانون ادغام شده است. همچنین باید گفت  که سکولاریسم در ایران ی هیچ جایگاهی ندارد. همینطور با این اوصاف دموکراسی دینی هم معنی پیدا میکند.



برچسب ها : دین، اخلاق و فرهنگ - اخلاق ,فرهنگ ,ذهنی ,فضای ,سیستم ,جامعه ,فضای ذهنی ,سیستم ذهنی ,وجود دارد ,همین دلیل ,ذهنی افراد
دین، اخلاق و فرهنگ
انسان، زندگی، نگاه راهبردی و روش کاربردی

پست ' انسان، زندگی، نگاه راهبردی و روش کاربردی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست انسان، زندگی، نگاه راهبردی و روش کاربردی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

انسان، زندگی، نگاه راهبردی و روش کاربردی
هر در زندگی برای انجام امورات خود نیاز به یک نگاه استراتژیک و راهبردی و یک روش کلی کاربردی دارد. نگاه راهبردی من در زندگی معنویت ، و روش کاربردی ام عقلانیت است.

هر سیستمی دارای یک یا چندین جز است. سیستم حس میشود ولی دیده نمی شود، آثار آن اما دیده میشوند، پس سیستم  وجود دارد. اجزا سیستم هم وجود دارند و هم دیده میشوند و هم مشغول کار و فعالیت اند. 

زندگی یک سیستم است که یکی از اجزا آن انسان است . جنس  و ماهیت انسان از جنس سیستم زندگی است. سیستم زندگی غیر قابل شناسایی است بنابراین جنس و ماهیت انسان نیزغیر قابل شناسایی است ولی شکل و قالب انسان قابل شناسایی است .

شاید اگر روزی انسان بتواند همه اجزا سیستم زندگی را شناسایی د، بتواند جنس و ماهیت سیستم زندگی و از جمله ماهیت خودش را هم شناسایی د.



برچسب ها : انسان، زندگی، نگاه راهبردی و روش کاربردی - سیستم ,زندگی ,شناسایی ,انسان ,ماهیت ,دیده ,سیستم زندگی ,قابل شناسایی ,ماهیت انسان ,اجزا سیستم ,نگاه راهبردی
انسان، زندگی، نگاه راهبردی و روش کاربردی
غلام حسین دینانی

پست ' غلام حسین دینانی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست غلام حسین دینانی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

غلام حسین دینانی

به گزارش ت بهار به نقل از فارس، اگر تصور می کنید می توانید دقایقی با غلامحسین ابراهیمی دینانی همکلام شوید و از گزند سؤالات نیش دار او در امان بمانید، سخت در اشتباهید. هرچند بیشتر در معرض سؤال قرار می گیرد اما در سؤال و جواب به یک میزان است. بیراه نگفته ایم اگر ادعا کنیم بخش جدی از شه او مدیون همین سؤالات و جسارت دینانی برای مواجهه با سؤالات است، روحیه ای که از نوجوانی و دوران تحصیل تا کنون او را مدد رسانده است.

عقل برای او به واقع عقل است و بی اعتنایی شما به جایگاه عقل احتماًلا او را بسیار آزرده خواهد کرد، اهتمام او به عقل تا جایی ادامه دارد که حتی تعبد بدون عقل را هم اشتباه مطلق می داند. دامنه گفت وگوی ما که بهتر است عنوان آن را هم شی بگذاریم به مسائلی چون نسبت هستی و زمینه و زمانه، ابزارهای شناخت و نسبت آن ها با عقل، نسبت روش شناسی و شه، عقلانیت وحی و تعبد و شکاکیت کشیده شد.

مشروح گفت وگوی شماره اخیر مجله دنامه را با غلامحسین ابراهیمی دینانی عضو مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران می خوانیم:

تفاوت عارف و فیلسوف

 

دغدغه اصلی شما در تمامی این سال هایی که به امور فکری پرداختید چه چیزی بوده است؟

من از اول جوانی دغدغه های متعدد فکری داشتم. این دغدغه ها فکری بوده اند، چرا که وقتی فکر نباشد دغدغه ای هم نیست. حالا اینکه شما بپرسید چه دغدغه ای داشتی من باید بگویم که دغدغه تفکر و فکر داشته ام. اگر هم بپرسید کجا این مسئله متوقف شد من باید بگویم که هیچگاه این دغدغه تمام نمی شود. من خودم تمام می شوم اما فکرم تمام نمی شود. همچنان دنبال فکر می روم و برایم مسئله است که حقیقت و هستی چیست. می خواهم بدانم من کجا بوده ام، چرا آمده ام و به کجا خواهم رفت؛ تمام فکر من همین سه کلمه است. اصل من چه بوده است، این جهان چیست و من چرا به آن آمده ام و سرانجام من کجاست. من به آغاز و انجام می شم. آغاز هستی چیست و انجام هستی کجا خواهد بود. این دغدغه تمام عمر من هست منتهی با شکل های مختلف که البته در هر دهه ای از عمرم شکلی داشته است.

در اینکه هستی مبدأ دارد شکی ندارم، در این مسئله من نتوانستم شک م، اگر می توانستم حتماً شک می اما نتوانستم

آیا شما برای این دغدغه ای که دارید پاسخی هم یافته اید؟

پاسخ یافته ام اما پاسخ نهایی نبوده بلکه در برابر آن مجدد پرسشی قرار گرفته و این بوده است که هستی بی آغاز نیست. هستی حتماً یک مبدأ دارد اما اینکه کیفیت این مبدأ چگونه است و ارتباط این مبدأ با عالم چه هست، همچنان برای خود من در معرض سؤال است. در اینکه هستی مبدأ دارد شکی ندارم، در این مسئله من نتوانستم شک م، اگر می توانستم حتماً شک می اما نتوانستم در این مسئله شک کنم. باز هم تکرار می کنم هستی مبدأ دارد اما اینکه ارتباط این مبدأ با وضع کنونی چیست همچنان در فکر هستم.

شما در مبدأ شک نمی کنید پس این شک در کجاست؟

شک در ارتباط مبدأ با وجود من با شما و ... است.

زمینه و زمانه زندگی شما چقدر به دغدغه های فکریتان کمک کرده است؟

اصلاً من زمینی و زمانی ام که اگر این طور نبود من نمی توانستم با شما گفت وگو کنم. زمین و زمان یکی از مسائل فکری من هستند که اگر زمین و زمان نباشد هستی نیست یا هستی در زمین و زمان یک جلوه دارد. من الان زمینی و زمانی ام، در زمین فکر می کنم و در زمان با تحولاتی که داشته ام. آیا همه چیز زمین و زمان است یا اگر زمین و زمان نباشد هستی معنی دارد. من اعتقاد دارم اگر زمین و زمان هم نباشد هستی معنی دارد. اما فعلا دارم زمینی و زمانی فکر می کنم چون در آن ها هستم. آیا شما می توانید از زمین و زمان جدا شوید ولو به اندازه یک لحظه. حالا من همه فکرم همین هست که آیا می توانم از زمین و زمان بیرون بروم یا خیر. یک وقت هایی هم که بیرون رفتم باز برگشتم.

از سیر تحولاتتان فرمودید، لطفا کمی در این ارتباط بیشتر توضیح بدهید.

من تحولاتم دوره ای نیست بلکه هر لحظه یک تحول با من همراه است. من هر روز یک طور فکر می کنم.

ثبات معرفت در این بستر چه می شود؟

معرفت همین سیلان است. شه شیدن است. من شه ندارم بلکه شیدن دارم. شه ای که بدون شیدن باشد به کار نمی آید. شه من شیدن است.

این سیلانی که می فرمایید در آن تکامل هم هست؟

حتی تحول هم است. من به دنبال تکامل می گردم و به صرف تحول سند نبوده ام. البته معتقدم هر تحولی، تکاملی هم هست. البته بسیاری این شه را قبول ندارند ولی من معتقدم هر تحولی وما همراه خودش تکاملی هم دارد. تحول بدون تکامل تکرار هست و تکرار در هستی بی معنی است. یکی از بی معنی ترین لغت هایی که در عالم هستی وجود دارد همین تکرار است. ما تکرار در عالم نداریم، تحول داریم. معنی اش این است که تحول یعنی تکامل.

عقل در کجا قرار می گیرد؟

عقل می شد. عقل بدون شه هم به کار نمی آید. عقل شیدن است، بدن نمی شد بلکه عقل می شد.

عقل یک ابزاری برای شناخت خودش نیاز دارد.

عقل ابزار برای خودش می سازد. همه عالم ابزار عقل است. عقل می شد، گاهی هم ابزار لازم دارد و خودش برای خودش ابزار می سازد، همه عالم را هم ابزار خودش می داند. عقل می تواند، به کره زمین و ک شان ها می گوید شما همه ابزار من هستید.

معتقدم هر تحولی، تکاملی هم هست. البته بسیاری این شه را قبول ندارند ولی من معتقدم هر تحولی وما همراه خودش تکاملی هم دارد

شما در روش شناسی های معرفت به روش خاصی اص می دهید؟

خیر. روش ها خوبند ولی من در هیچ روشی زندانی نمی شوم. به روش ها احترام می گذارم ولی هیچ وقت خودم را در روشی زندانی نمی کنم. روش یک زندان است اما نمی تواند من را زندانی خودش کند. روش را من می سازم، او قرار نیست من را بسازد.

سیر نگارش کتاب هایتان مبتنی بر دغدغه هایتان به چه صورت بوده است؟

من سیر منطقی نمی توانم برای آن ها بگویم چرا که متناسب هر ح و دورانی این کتاب ها به نگارش در آمده اند. بطور مثال در دوره ای این سؤال ذهن مرا مشغول کرد که غزالی که اشعری مذهب هست چرا کتاب درباره منطق دارد. یا کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» که به نزاع بین عرفا و فلاسفه اشاره می کند که این نزاع آیا واقعیت دارد یا زرگری است که این کتاب 3 جلد است. این ماجرای نزاع بین فلاسفه و متکلمین است شما حتماً می دانید در واقعیت فلاسفه با دو گروه در جنگ هستند یکی با متکلمین و متشرعین نزاع دارند یکی هم با عرفا. ما در این کتاب بررسی می کنیم متکلمین چه می گویند و متشرع چه می گوید.

شما از بین آثارتان به کدام بیشتر اهمیت می دهید؟

این سؤال سختی است. اگر از یک پدر بپرسید شما کدام بچه تان را بیشتر دوست دارید جواب می دهد همه یکی هستند پس این سؤال خیلی سختی است و من همه را دوست دارم.

کدام کتاب مهمتر هست؟

الان که اوا عمر من هست اولین کتابم همان کتاب «قواعد کلی فلسفی در فلسفه ی» برایم از همه مهمتر است، بعد هم کتاب «وجود رابط مستقل در فلسفه ی». «معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی» هم سپس مهم است. البته معمولاً پدر و مادرها فرزند اول را بیشتر دوست دارند!

در مورد ویژگی عقل و جایگاه تهذیب در عقل نظر شما چیست؟

عقل من و شما ندارد عقل یک چیز است منتهی بهره من از عقل با بهره شما از عقل متفاوت است. عقل یک حقیقت بیشتر نیست ولی هر ی از عقل یک بهره ای دارد که تفاوت از این جا درست می شود. این عقل است که تهذیب می کند و تهذیب حتماً باید با عقل باشد والا فایده ای ندارد. تهذیب منهای عقل هیچ سودی نمی رساند. ما از حکم عقل هیچ چیز بیرون نداریم.

اگر بچه ای در یک جامعه دینی که ی ری ویژگی ها دارد بزرگ شود و در آن جامعه فیلسوف شود خیلی متفاوت است با بچه ای که در جامعه دینی رشد نکرده است.

بچه در حد عقل خودش تهذیب دارد، این خوب است. بچه اگر عقل نداشته باشد هیچ چیز را نمی پذیرد و بچه ای که عقل نداشته باشد تهذیب هم به کار او نمی آید.

یعنی فطرت را هم عقل باید تایید کند؟

فطرت یعنی عقل، فطرت بدون عقل فایده ای ندارد.

منظور شما از فطرت چیست؟ آیا این که همه ی انسان ها از کشتن منزجر هستند یعنی عقل؟

بله این همان عقل است، عقل می گوید کشتن خوب نیست.

آیا دین هم همان عقل است؟

مگر دین بدون عقل هم داریم.

عارف را مکاشفه عقلانی می دهند ولی فیلسوف برای فهم موضوع تلاش می کند. این تفاوت این دو هست ولی سرانجام هردو باید معقول باشد

پس تعبد چه معنی می دهد؟

تعبد یعنی عقل. تعبد بدون عقل اشتباه مطلق است.

در تمام احکام اینطور است؟

عرض این هم حساب دارد، عقل می گوید متعبد باش غیر از این نیست که آنجا هم که می گوید احکام را عمل کن با عقل می گوید پس این هم عاقلانه است.

پس به نظر شما عرفا و فلاسفه یکی هستند؟

یکی نیستند ولی عرفان بدون عقل فایده ندارد و معرفت کار ویژه عقل است.

پس مکاشفه چه می شود؟

مکاشفه هم اگر عقل نباشد خطاست.

پس فرق عارف با فیلسوف چیست؟

عارف را مکاشفه عقلانی می دهند ولی فیلسوف برای فهم موضوع تلاش می کند. این تفاوت این دو هست ولی سرانجام هر دو باید معقول باشد. پس عارف به فیلسوف بر می گردد. عارف که مکاشفه می کند باید معقولش کند و اگر مکاشفه معقول نباشد به کار نمی آید. حرف غیرمعقول را نمی توان بیان کرد، در نتیجه عارف به فیلسوف بر می گردد.

شما از بهره عقل گفتید که در افراد مختلف است، این از کجا نشات می گیرد؟

از ظرفیت انسان ها نشات می گیرد. ظرفیت انسان ها متفاوت است، مانند برگ که از یک درخت نشات می گیرد ولی برگهایش متفاوت است. عقل در بدن هایی که مادی و متکثر است جلوه اش مختلف است و طبیعت متکثر، ولی عقل وحیانی است، عقل وقتی در ظرف خودش جلوه کرد به رنگ او در می آید یعنی با آن ظرف یکی می شود.

آیا بُعد زمان و مکان در شکل گیری این عقل تأثیر دارد؟

در اثر عقل تأثیر دارد، نه در شکل گیری. عقل در زمان و مکان معین به آن زمان و مکان در می آید.

فلسفه ی در مقوله شناخت چقدر ظرفیت دارد؟

من به فلسفه ی قائل نیستم، فلسفه نیاورده ولی فیلسوفان در تفلسف کرده اند. دین است ولی انی در بزرگ شده اند که تفلسف کرده اند و شیده اند. مثلا ابن سینا مسلمانی است که شیده است، ملاصدرا هم همینطور. (ص) دین آورد ولی شما حالا می توانید در دین تفلسف کنید. شما می توانید با ذهن فلسفی دین را بفهمید.

ما یک انباشت عقلانی فهم مسلمانان را داریم، این فهم برای ب و شناخت معرفت چقدر ظرفیت دارد؟

ظرفیت بزرگی است، هر چیز عقلانی ظرفیت و انبساط دارد.

منظور این است که می تواند چه خدمتی به جامعه بشری د؟

عقل کارش خدمت به جامعه بشری است، جامعه بدون عقل حیوان است و خوشبختانه در عقل سیر خوبی داشته مثل ابن سینا و فار و ابن رشد و ملاصدرا.

چرا دیگر این شمندان تکرار نشدند؟

من الان را نمی دانم چه بسا در آینده بزرگتر هم داشته باشیم ولی الان در غرب هم فیلسوفانی مثل سقراط یا افلاطون نیست با این که فیلسوف زیاد است.

ما می بینیم که از انباشت عقلانیت مسلمانان هیچ وقت یک عقل خود بنیاد بیرون نمی آید اما در غرب همین عقلی که بحث می کنیم از درونش عقل خودبنیاد بیرون می آید!

عقل به ذات خود بنیاد است، آیا عقلِ نوکر خوب است یا عقل خودبنیاد؟ حتی همین خود شاید یک بار معنایی دارد، بگذارید من یک اسم دیگر جایگزین کنم؛ حکمای ما - حتی بزرگان علم اصول ما – گفته اند عقلِ مستقل.

منظور من از عقل خود بنیاد این است که ی که این عقل را دارد همه چیز را ارجاع می دهد به عقل خودش!

زنده باد به این عقل، من این عقل را دوست دارم. عقل اگر این طور نباشد عقل نیست اصلا عقل همه چیز را با خودش می سنجد، این همان عقل است. عقلی که همه چیز را با خود می سنجد - حتی وحی را - این خوب است که می فهمد وحی درست است و یک جایی می فهمد که نه من نمی فهمم آنجا که می گوید نمی فهمم آنجا باید تعبد کند، خود تعبد حکم عقل است.

تعریف شما از عقل چیست؟

عقل را هیچ نمی تواند تعریف کند مگر خود عقل، آیا عقل را با جهل می شود تعریف کرد؟ عقل چیزی است که درک کلیات می کند، هیچ  موضوعی درک کلیات نمی کند جز عقل، نه حس اینطور است، نه خیال و نه وهم، نه تن انسان و هیچ موجودی این قدرت را ندارد.

در درک کلیات؛ عقل در دیار مرسلات وارد می شود، به عالم مجردات وارد می شود، به مبدأ عالم می شد، عقل ضرورت را می فهمد. اینها آثار عقل است، تعریف عقل نیست. عقل خودش همه چیز را می سازد و اگر در این ساخته های خودش قرار بگیرد زندانی می شود که این درست نیست. عقل به من می گوید دین را قبول کن، بی دین نباش.

الان شما به چه ضرورت هایی رسیده اید؟

ضرورت مبدأ وجود. ضرورت وجود خودم که نمی توانم انکارش کنم که اگر می توانستم حتماً می اما  نمی توانم وجود خودم را انکار کنم، نمی توانم بگویم نیستم. می توانستم می گفتم تا راحت شوم ولی حتی اگر خودم را هم بکشم نابود نشده ام. هستی من ضروری هست، اینهایی که فکر می کنند با خودکشی نابود می شوند کاملا در اشتباه هستند. آیا انسان می شود با خود کشی خودش نباشد، نمی تواند! پس این ضرورت است، خوردن هم ضرورت هست ولی ضرورتی است حیوانی.

شما می فرمایید که عقل مراتب دارد یک مرتبه اش عقل استدلالی است که در آثار ابن سینا دیده می شود یا عقل قدسی داریم که در آثار صدرالمتالهین دیده می شود؟

عقل، عقل است ولی مراتب دارد. آنجا که ذوق باشد ولی معقول نباشد من قبول نمی کنم، کاری به بقیه ندارم.

از این به بعد می خواهید به چه فکر کنید؟

نمی دانم، هرچه که تو عقل من بیاید به همان فکر می کنم بشرطی که معقول باشد یعنی باید از عقل کل بیاید، من باید خودم را راضی کنم دنبال این نیستم که دیگران را راضی کنم، فقط می خواهم به دیگران بگویم، خواستند قبول کنند، نخواستند که هیچ اجباری نیست. من برای خودم رس قائل نیستم ولی منکر رسول هم نیستم. رسول از جانب خدا آمده، انبیا از جانب خدا آمده اند.

آیا فلاسفه رس حل معضلات را ندارند؟

نمی دانم این را باید از ابوعلی سینا پرسید.

کارگروه ویژه فلاسفه چیست؟

من نمی دانم باید از فلاسفه دیگر پرسید، کارگروه ویژه من همین تعقل است.

آیا عقل جاودانه است و اثرگذار است؟

اصلا عقل جاودانه است، عقل فعال است و منفعل نیست. حکما عقل منفعل را هم گفته اند ولی جنبه نفسانی آدم است. عقل همیشه کار می کند و جاودانه است. عقل کار دارد، عالم را اداره می کند، این عالم با عقل اداره می شود.

چطور می شود شما از عقل می گویید و منتهی می شود به این که حقیقتی وجود دارد در نقطه مقابل ما افرادی را داریم که تاکید می کنند بر عقلانیت که آ ش شکاکیت مطلق است؟

هر آدمی ممکن است شک کند مثل دکارت یا خود من ولی عقل شک نمیکند. آدمی که با عقلش کار می کند، شک می کند.

شما جایی فرمودید شک دکارت حقیقی نبود او با عقل خودش شک ابزاری کرد!

او شکاک نبود. بنا را بر شک گذاشت تا بفهمد. اتفاقاً شک خوب چیزی است، اگر شک نکنیم پیشرفتی نمی کنیم. شک آنجا می شود که من یک گام به پیش بروم.

شک بین شکاکیت و معقولیت کجاست؟

شک مسیر عقل است.

آیا نمیشود مسیر بهتری پیدا کرد؟

عقل مسیرهای مختلفی دارد یکی از بهترین مسیرهایش شک است، عقل اگر شک نکند خیلی پرواز ندارد.

برای همین شما می گویید عقلی که مرتب شک می کند تکامل دارد؟

درست است. عقل موجودی است که دائماً خود را گسترش می دهد ولی ممکن است که عقل نتواند خود را گسترش دهد و بمیرد.

پس رس اصلی ما فهمیدن است؟

بله اگر بشر نفهمد رس انبیا درست نیست.



برچسب ها : غلام حسین دینانی - است، ,خودش ,هستی ,زمان ,مبدأ ,زمین ,مبدأ دارد ,نباشد هستی ,هستی مبدأ ,می توانستم حتماً ,فیلسوف برای ,مکاشفه عقلانی می دهند ,تحولی وما همراه ,غلا
غلام حسین دینانی
فضای واقعی و فضاهای ذهنی

پست ' فضای واقعی و فضاهای ذهنی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فضای واقعی و فضاهای ذهنی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فضای واقعی و فضاهای ذهنی

فضا و اشیاء یا سیستم و اجزاء

همه موجودات و از جمله ما انسانها در یک فضای واقعی و مشترک به دنیا می آییم، رشد میکنیم، تکثیر میشویم و نهایتا از دنیا می رویم. نام این فضای مشترک و واقعی،  زندگی است. همچنین هریک از ما بعد از تولد به تدریج در فضاهای دیگری قرار میگیریم که در آن فکر میکنیم ، حرف می زنیم، آموزش می بینیم، دادوستد می کنیم، همدیگر را دوست یا دشمن خواهیم داشت و احیانا با هم به مجادله و پرخاش و جنگ می پردازیم، دیوار میکشیم و مرز ایجاد می کنیم، فلسفه و مکتب و ایدئولوژی ودین و فرهنگ و هنر می سازیم.  این فضاها را خودمان درست میکنیم و همه فضاهای ذهنی و غیرواقعی هستند. بعد این فضاهای فکری و غیرواقعی را، که  خودمان و به کمک ذهنمان درست کرده ایم آنقدر بزرگ میکنیم و جدی میگیریم و اهمیت میدهیم که  بکلی در آن گم میشویم و از فضای واقعی یعنی  زندگی غافل میشویم. 

فضاهای فکری و غیرواقعی اگرچه در بعضی موارد به ما کمک کرده اند و ما  توانسته ایم شکل زندگی خود را با آن نظم بدهیم و بهبود ببخشیم و  آسانتر و زیباتر زندگی کنیم، اما در بسیاری از موارد هم متاسفانه شکل زندگی خود را با آنها زشت و اب و آلوده کرده ایم. 

فضا یا سیستم زندگی یکی بیشتر نیست که آنهم واقعی (تکوینی) و بزرگ است. ازلی ، ابدی و بی نهایت است. یک لحظه ممتد، همیشگی،  زنده و پایدار است.  ویژگی مهمی که  این فضا دارد این است که به جز خودش هیچ فضای دیگری را اعم ازفضای واقعی و یا فضای مجازی/ذهنی برنمی تابد.

فضای زندگی همان است که خداوند در قرآن سوره والعصر به آن سوگند میخورد. «والعصر» یعنی سوگند به زندگی و این لحظه که زنده است و ادامه میدهد: حقیقتا که انسان در فضاهای فکری و ذهنی (تشریعی) خود ساخته گرفتار شده و غرق در زیان و خسران گردیده است. و نجات نمی یابد مگر اینکه به فضای واقعی زندگی و عصریعنی این لحظه ایمان بیاورد و به آن توجه کند و عمل نیک و صالح انجام دهد و حق را و درستی را پیشه خود سازد و در این راه و برای بیرون رفتن از فضاهای فکری و توهمی گرفتار آمده در آن، سعی و تلاش کند و در این راه صبر و شکیبایی ب ج دهد. 

علاوه بر فضاهای ذهنی رسمی که در قالب قوانین و مقررات بر کشورها و سازمانها حاکم است وقتی دونفر و یا دو گروه باهم وارد یک همکاری می شوند معمولا یک فضای ذهنی جدیدنیز بین آن دونفر و یا دو گروه ایجاد میگردد که بهتر است برای ادامه  و انجام درست کار این فضای ذهنی بطور دقیق مکتوب شود تا دو طرف بتوانند آسانتر در طول کار مطابق آن پیش بروند. 

علاوه بر فضای ذهنی قابل نوشتن بین دو طرف یک فضای اخلاقی نیز بین آن دو ایجاد میگردد که معمولاً قابل مکتوب شدن نیست ولی در روابط فی م ن خیلی موثر و تعیین کننده است. 

ماندگاری هریک از این فضاهای ذهنی چه در جامعه بصورت قوانین و فرهنگ و چه در ذهن افراد بصورت شخصیت و من ذهنی می تواند در برخورد با فضاهای ذهنی جدید شخص را دچار تنش و ستیزه کند که اگر صاحب آن فضای ذهنی نتواند آن را درست مدیریت کند اورا دچار درد و رنج حاصل از این تنش ها و ستیزه ها خواهد کرد.

باورود یا تولید فکر در ذهن هر فرد و تکرار مکرر همان فکر ها و تجربیات فضای ذهنی افراد بتدریج پر میشود از بسته های فکری که بصورت باور شکل میگیرند و با ماندگاری در فضای ذهن این باورها محکم و محکم تر میشوند. علاوه بر این هرگاه که تایید و یا علامت و انرژی موافقی از بیرون به این بسته های فکری و باور ها برسد که ارتعاش آنها با ارتعاشات این بسته ها ی ان باشد ح رزونانس و تشدید پیش می آید و باعث تقویت و استحکام مضاعف این بسته ها میگردد که بصورت فعال تری در فضای ذهن دوباره بیدار و زنده میشوند. و مانند نیروهای آماده برای برخورد با باور ها و بسته های فکری مغایر عمل میکنند. 

هر چقدر که فضای ذهنی شخص محدودتر باشد این باورها و بسته های فکری پر جنب و جوش تر عمل کرده و انرژی بیشتری را از صاحب ذهن مصروف می نمایند. و بالع هر چقدر که فضای ذهنی شخص بازتر و گسترده تر باشد دامنه فعالیت این بسته های فکری و باور ها محدودتر و ضعیف تر خواهد بود و شخص آرامش و نشاط بیشتری را احساس می نماید. بنابراین اگر ی بخواهد از آرامش و نشاط بیشتری برخوردار باشد راههای زیر در پیش روی او باز است. 

۱ . شخص باید سعی نماید بسته های فکری و باورهای کمتری را در ذهن خود ایجاد نموده و یا فعال نگهدارد. 

۲ . شخص باید سعی نماید فضای ذهنی خود را بازتر و گسترده تر نماید تا احتمال برخورد باور های او با باورهای دیگران پایین بیاید. 

۳ . از ارتباط با اشخاص با فکرها و باورهای متضاد خودداری نماید. 

۴ . روی آوردن به داروهای روانگردان ، مواد افیونی و مسکرات و خاموش موقت ذهن برای استراحت و آرامش موقت

دانشمندان علوم انسانی نیز باید تمام هم و غم خود را بکارببرند تا فضاهای فکری ساخته شده موجود را که باهم متضاد هستند و در قالب فرهنگ و مکاتب فلسفی و و افتصادی و ادیان متضاد برذهن آدمیان مسلط شده، شناسایی و تضاد های آنها را برطرف نمایند. و وجوه مشترک آنها را شناسایی و در قالب یک فضای فکری مشترک همگانی به رسمیت در آورند، بطوریکه این فضای فکری جدید با فضای واقعی زندگی هیچگونه تضادی نداشته باشد و کاملا با آن دریک راستا باشد تا بتواند خلاقیت های ذهنی افراد انسانی را فقط برای کشف علوم و واقعیت های زندگی بکاربرده و روزبروز شکل زندگی را بهتر و زیباتر کنند.

رضائی:

هر موجود یا چیزی حداقل به یک سیستم ( فضا.دنیا.وجود) تعلق دارد. به عبارت دیگر هیچ موجودی نیست که بدون سیستم باشد. سیستم بر اجزای خود احاطه دارد و بر آنها مسلط است. ما به عنوان انسان ( یک جز یا موجود آگاه) می توانیم سیسم یا سیستم هایی را بر ما احاطه دارند شناسایی و نوع واقعی یا مجازی یا ذهنی بودن آن را مشخص نماییم. ما بعنوان انسان با موجود زنده در سیستم یا فضای زندگی که یک سیستم تکوینی یا واقعی است فعالیت داریم و بدون سیستم زندگی حیات برای ما ممکن نیست. اما در سیستم های مجازی که همه ساخت ذهن انسان هستند امکان حضور و یا وج از آن را داریم. 

ما بعنوان انسان که خود جزیی از سیستم واقعی و بزرگ زندگی هستیم درعین حال خودمان نیز یک سیستم هستیم که از ۳ سیستم در هم تنیده شده بدن و احساس و ذهن تشکیل شده است. همچنین سیستم غیر قابل شناخت دیگری در وجودمان بنام روح هست که مستقیما به سیستم بزرگ زندگی یا هشیاری برتر متصل است. 

شاید انرژی زنده بودنمان از طریق همین سیستم روح به سیستم ۳ گانه بدنمان می رسد و ما زنده هستیم. سیستم واقعی زندگی را سیستم تکوینی و سیستم های ساخته ذهن بشر را سیستم های تشریعی میگویند. انسان بعنوان یک جز سیستم زندگی وقتی همزمان در چند سیستم تشریعی یا سیستم ذهنی متفاوت فعال است دچار سردرگمی و تنش میگردد مگر اینکه این سیستم ها باهم موازی و در یک راستا باشند.



برچسب ها : فضای واقعی و فضاهای ذهنی - سیستم ,فضای ,ذهنی ,زندگی ,فکری ,واقعی ,فضای ذهنی ,فضای واقعی ,فضاهای ذهنی ,فضاهای فکری ,واقعی زندگی ,فضای واقعی زندگی
فضای واقعی و فضاهای ذهنی
دین، فرهنگ و اخلاق

پست ' دین، فرهنگ و اخلاق ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دین، فرهنگ و اخلاق ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دین، فرهنگ و اخلاق

بنظر من هیچ فرقی بین این کلمات نیست : دین ، فرهنگ و اخلاق

 یعنی شما هیچ ی را پیدا نمی کنید که بی دین یا بی فرهنگ یا بی اخلاق باشد. 

هر سه این واژه ها یک معنی ازشون برمیاد و تعریف فنی آن این است که دین ، فرهنگ یا اخلاق ، فضای ذهنی حاکم بر اعمال و رفتار ارادی هر انسان است.  دین یا فرهنگ یا اخلاق با فضای ذهنی افراد در طول تاریخ بتدریج به گمراهی رفته است . به همین دلیل ان آمده اند تا اخلاقی متفاوت از دین و فرهنگ و اخلاق آدمیان به آنها معرفی کنند بنام دین خدا. 

دین خدا یا فرهنگ خدا یا اخلاق خدا، فرق نمی کنند هر سه ، متفاوت اند با دین و فرهنگ و اخلاق آدم ها یا فضای ذهنی حاکم بر اعمال و رفتار ارادی آنها. 

فضای ذهنی حاکم بر اعمال و رفتار ارادی هر فرد، فضایی است که به مرور ودر طول زندگی فرد ایجاد میشود و با تولید فکر ها و بسته های فکری که به آن باور گفته میشود شکل میگیرد و اگر چه تا حدودی ثابت بنظر می رسد اما گاهگاهی هم دستخوش تغییر و دگرگونی میگردد. این فضا در هر فرد از طریق دانش و تجربیات و فکر ها و شه هایی بوجود می آید که بر اثر حس های پنجگانه به ذهن وارد میشوند. اما در فضای ذهنی  انسان ، نیروی هشیاری و درونی دیگری هم وجود دارد که به آن د، وجدان و یا دل گفته میشود. د به روح زندگی متصل است. 

فضای ذهنی هر فرد، سیستمی است که همه این تاثیرات بیرونی را با د درونی ترکیب کرده و یک سیستم مستقل بر زندگی انسان حاکم میکند. 

این فضای ذهنی در بعضی افراد می تواند آنقدر قوی و تاثیر گذار باشد که بر سیستم ذهنی دیگر افراد نیز تاثیر بگذارد و آنها را نیز متحول و دگرگون نماید. 

فرهنگ یا دین یا اخلاق جامعه میانگین و متوسط فرهنگ یا دین یا اخلاق افراد آن جامعه است. 

کتب دینی، فرهنگی و اخلاقی در جامعه را نباید دین و فرهنگ و اخلاق آن جامعه دانست. زیرا اینها کتب گذشتگان با افراد خاصی است که در گذشته آن کتابها را نوشته اند و امروز دیگر این دین ها و فرهنگ ها و اخلاق ها در جامعه زنده نیست. در گذشته زنده بوده است. امروز دین، فرهنگ و اخلاق جامعه همان متوسط فضای ذهنی افراد آن جامعه است که در جامعه زنده و فعال است و دارد کارمیکند. 

فضاهای ذهنی افراد بدلیل محدودیت های علمی و تجربی و تمایلات فرد گرایانه مثل حسادت و زیاده خواهی و برتری طلبی که دارند همیشه دچار اشتباهات و گمراهی هایی است و اگرچه فضاهای ذهنی یک جمع اشتباهات و گمراهی هایش از گمراهی های یک فرد کمتر است اما بازهم بدلایل گرایش های منفعت طلبانه گروهی که مغایر با گرایش های زندگی عمومی انسانها و کل هستی است نمی تواند خالی از اشتباه باشد. و محکوم به فناست . تنها د و ذات باریتعالی و فضای ذهنی خداوند و یا دین و فرهنگ و اخلاق خداست که پایدار، بینهایت و ابدی است. 

نکته مهمی که در این فضای ذهنی باید به آن توجه کرد این است که اغلب انسانها بجای اینکه به فضای ذهنی ( سیستم) توجه کنند به محتویات فضای ذهنی ( اجزا سیستم) توجه می کنند و خود را معادل محتویات فضای ذهنی خود که شامل فکرها، شه ها، علم و دانش، باورها، تجربیات، تصاویر اشیا و اتفاقات و آدم ها می بینند، که با همه تعدد و بیشماری بازهم با محدودیت و کم و زیاد شدن همراه است. در صورتیکه اصل ما آن فضای ذهنی یا روحمان است که متصل به هشیاری برتر عالم و زندگی است و از جنس خداست. فضای ذهنی ما یا روح ما متصل به روح خداوند و ابدی و بینهایت است. و غم و اندوه و کم و کاستی در آن راه ندارد. هرچه هست زندگی است و نشاط و آرامش.

نقش ان در این میان همین توجه دادن انسانها است به اینکه مردم دست از فضای ذهنی خود ( دین و فرهنگ و اخلاق ) اعم از فضای ذهنی فردی و فضای ذهنی جمعی خود بردارد و به فضای ذهنی خدا که همان روح زندگی است روی آورند و ایمان بیاورند.

بنابراین تعریفی که از دین و فرهنگ و اخلاق داده شد. می توان گفت هم اکنون در جامعه ما هزاران و بلکه صدها هزار دین فردی یا فرهنگ یا اخلاق فردی در جامعه وجود دارد که جمع و جور آنها در قالب یک دین ، فرهنگ و اخلاق کار بسیار دشوار و نشدنی است. 

تنها کاری که می توان کرد توجه دادن مردم است به قانون که در فعالیت هایشان آن را ملاک فعالیت هایشان قرار دهند نه دین و فرهنگ و اخلاق که تعداد آن در جامعه بیشمار است. این قانون یا قوانین باید برآیند همه نیکی هایی باشد که در دین ، فرهنگ یا اخلاق جامعه وجود دارد. 

کاری که جوامع پیشرفته کرده اند و تا حدود زیادی مسایل و مشکلات اجتماعی شأن را کاهش داده اند.

همینجا نتیجه گیری میکنم و به انی که معتقدند دین باید از سیاست جدا شود پیشنهاد میکنم بجای آن بگویند دین در قانون ادغام شده است. همچنین باید گفت  که سکولاریسم در ایران ی هیچ جایگاهی ندارد. همینطور با این اوصاف دموکراسی دینی هم معنی پیدا میکند.



برچسب ها : دین، فرهنگ و اخلاق - ذهنی ,فرهنگ ,اخلاق ,فضای ,جامعه ,افراد ,فضای ذهنی ,وجود دارد ,ذهنی افراد ,اخلاق جامعه ,ذهنی حاکم
دین، فرهنگ و اخلاق
انسان و سیستم زندگی

پست ' انسان و سیستم زندگی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست انسان و سیستم زندگی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

انسان و سیستم زندگی


هر سیستمی دارای یک یا چندین جز است. سیستم دیده نمی شود ولی حس میشود پس وجود دارد. ولی اجزا هم وجود دارند هم دیده میشوند و هم مشغول کار و فعالیت اند. 

زندگی یک سیستم است که یکی از اجزا آن انسان است . جنس انسان از جنس سیستم زندگی است. سیستم زندگی غیر قابل شناسایی است بنابراین جنس و ماهیت انسان نیز قابل شناسایی نیست ولی شکل و قالب انسان قابل شناسایی است .

شاید اگر روزی انسان بتواند همه اجزا سیستم زندگی را شناسایی د، بتواند جنس و ماهیت سیستم زندگی را هم شناسایی د.



برچسب ها : انسان و سیستم زندگی - سیستم ,انسان ,شناسایی ,زندگی ,اجزا ,قابل ,سیستم زندگی ,قابل شناسایی
انسان و سیستم زندگی
فضای واقعی و فضاهای ذهنی

پست ' فضای واقعی و فضاهای ذهنی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فضای واقعی و فضاهای ذهنی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فضای واقعی و فضاهای ذهنی

فضا و اشیاء یا سیستم و اجزاء

همه موجودات و از جمله ما انسانها در یک فضای واقعی و مشترک به دنیا می آییم، رشد میکنیم، تکثیر میشویم و نهایتا از دنیا می رویم. نام این فضای مشترک و واقعی،  زندگی است. همچنین هریک از ما بعد از تولد به تدریج در فضاهای دیگری قرار میگیریم که در آن فکر میکنیم ، حرف می زنیم، آموزش می بینیم، دادوستد می کنیم، همدیگر را دوست یا دشمن خواهیم داشت و احیانا با هم به مجادله و پرخاش و جنگ می پردازیم، دیوار میکشیم و مرز ایجاد می کنیم، فلسفه و مکتب و ایدئولوژی ودین و فرهنگ و هنر می سازیم.  این فضاها را خودمان درست میکنیم و همه فضاهای ذهنی و غیرواقعی هستند. بعد این فضاهای فکری و غیرواقعی را، که  خودمان و به کمک ذهنمان درست کرده ایم آنقدر بزرگ میکنیم و جدی میگیریم و اهمیت میدهیم که  بکلی در آن گم میشویم و از فضای واقعی یعنی  زندگی غافل میشویم. 

فضاهای فکری و غیرواقعی اگرچه در بعضی موارد به ما کمک کرده اند و ما  توانسته ایم شکل زندگی خود را با آن نظم بدهیم و بهبود ببخشیم و  آسانتر و زیباتر زندگی کنیم، اما در بسیاری از موارد هم متاسفانه شکل زندگی خود را با آنها زشت و اب و آلوده کرده ایم. 

فضا یا سیستم زندگی یکی بیشتر نیست که آنهم واقعی (تکوینی) و بزرگ است. ازلی ، ابدی و بی نهایت است. یک لحظه ممتد، همیشگی،  زنده و پایدار است.  ویژگی مهمی که  این فضا دارد این است که به جز خودش هیچ فضای دیگری را اعم ازفضای واقعی و یا فضای مجازی/ذهنی برنمی تابد.

فضای زندگی همان است که خداوند در قرآن سوره والعصر به آن سوگند میخورد. «والعصر» یعنی سوگند به زندگی و این لحظه که زنده است و ادامه میدهد: حقیقتا که انسان در فضاهای فکری و ذهنی (تشریعی) خود ساخته گرفتار شده و غرق در زیان و خسران گردیده است. و نجات نمی یابد مگر اینکه به فضای واقعی زندگی و عصریعنی این لحظه ایمان بیاورد و به آن توجه کند و عمل نیک و صالح انجام دهد و حق را و درستی را پیشه خود سازد و در این راه و برای بیرون رفتن از فضاهای فکری و توهمی گرفتار آمده در آن، سعی و تلاش کند و در این راه صبر و شکیبایی ب ج دهد. 

علاوه بر فضاهای ذهنی رسمی که در قالب قوانین و مقررات بر کشورها و سازمانها حاکم است وقتی دونفر و یا دو گروه باهم وارد یک همکاری می شوند معمولا یک فضای ذهنی جدیدنیز بین آن دونفر و یا دو گروه ایجاد میگردد که بهتر است برای ادامه  و انجام درست کار این فضای ذهنی بطور دقیق مکتوب شود تا دو طرف بتوانند آسانتر در طول کار مطابق آن پیش بروند. 

علاوه بر فضای ذهنی قابل نوشتن بین دو طرف یک فضای اخلاقی نیز بین آن دو ایجاد میگردد که معمولاً قابل مکتوب شدن نیست ولی در روابط فی م ن خیلی موثر و تعیین کننده است. 

ماندگاری هریک از این فضاهای ذهنی چه در جامعه بصورت قوانین و فرهنگ و چه در ذهن افراد بصورت شخصیت و من ذهنی می تواند در برخورد با فضاهای ذهنی جدید شخص را دچار تنش و ستیزه کند که اگر صاحب آن فضای ذهنی نتواند آن را درست مدیریت کند اورا دچار درد و رنج حاصل از این تنش ها و ستیزه ها خواهد کرد.

باورود یا تولید فکر در ذهن هر فرد و تکرار مکرر همان فکر ها و تجربیات فضای ذهنی افراد بتدریج پر میشود از بسته های فکری که بصورت باور شکل میگیرند و با ماندگاری در فضای ذهن این باورها محکم و محکم تر میشوند. علاوه بر این هرگاه که تایید و یا علامت و انرژی موافقی از بیرون به این بسته های فکری و باور ها برسد که ارتعاش آنها با ارتعاشات این بسته ها ی ان باشد ح رزونانس و تشدید پیش می آید و باعث تقویت و استحکام مضاعف این بسته ها میگردد که بصورت فعال تری در فضای ذهن دوباره بیدار و زنده میشوند. و مانند نیروهای آماده برای برخورد با باور ها و بسته های فکری مغایر عمل میکنند. 

هر چقدر که فضای ذهنی شخص محدودتر باشد این باورها و بسته های فکری پر جنب و جوش تر عمل کرده و انرژی بیشتری را از صاحب ذهن مصروف می نمایند. و بالع هر چقدر که فضای ذهنی شخص بازتر و گسترده تر باشد دامنه فعالیت این بسته های فکری و باور ها محدودتر و ضعیف تر خواهد بود و شخص آرامش و نشاط بیشتری را احساس می نماید. بنابراین اگر ی بخواهد از آرامش و نشاط بیشتری برخوردار باشد راههای زیر در پیش روی او باز است. 

۱ . شخص باید سعی نماید بسته های فکری و باورهای کمتری را در ذهن خود ایجاد نموده و یا فعال نگهدارد. 

۲ . شخص باید سعی نماید فضای ذهنی خود را بازتر و گسترده تر نماید تا احتمال برخورد باور های او با باورهای دیگران پایین بیاید. 

۳ . از ارتباط با اشخاص با فکرها و باورهای متضاد خودداری نماید. 

۴ . روی آوردن به داروهای روانگردان ، مواد افیونی و مسکرات و خاموش موقت ذهن برای استراحت و آرامش موقت

دانشمندان علوم انسانی نیز باید تمام هم و غم خود را بکارببرند تا فضاهای فکری ساخته شده موجود را که باهم متضاد هستند و در قالب فرهنگ و مکاتب فلسفی و و افتصادی و ادیان متضاد برذهن آدمیان مسلط شده، شناسایی و تضاد های آنها را برطرف نمایند. و وجوه مشترک آنها را شناسایی و در قالب یک فضای فکری مشترک همگانی به رسمیت در آورند، بطوریکه این فضای فکری جدید با فضای واقعی زندگی هیچگونه تضادی نداشته باشد و کاملا با آن دریک راستا باشد تا بتواند خلاقیت های ذهنی افراد انسانی را فقط برای کشف علوم و واقعیت های زندگی بکاربرده و روزبروز شکل زندگی را بهتر و زیباتر کنند.



برچسب ها : فضای واقعی و فضاهای ذهنی - فضای ,ذهنی ,فکری ,زندگی ,فضاهای ,بسته ,فضای ذهنی ,فضاهای ذهنی ,فضای واقعی ,فضاهای فکری ,فضای فکری ,فضای واقعی زندگی
فضای واقعی و فضاهای ذهنی
دین، فرهنگ و اخلاق

پست ' دین، فرهنگ و اخلاق ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست دین، فرهنگ و اخلاق ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

دین، فرهنگ و اخلاق

بنظر من هیچ فرقی بین این کلمات نیست دین ، فرهنگ و اخلاق

 یعنی شما هیچ را پیدا نمی کنی که بی دین یا بی فرهنگ یا بی اخلاق باشه 

وهر سه این واژه ها یک معنی ازتوش در میاد و تعریف فنی آن این است که دین ، فرهنگ یا اخلاق ، فضای ذهنی حاکم بر اعمال و رفتار هر انسانه به همین دلیل ان آمده اند و اخلاقی متفاوت از دین و فرهنگ و اخلاق آدمیان به آنها معرفی کرده اند بنام دین خدا

دین خدا یا فرهنگ خدا یا اخلاق خدا، فرق نمی کند هر سه متفاوت اند با دین و فرهنگ و اخلاق آدم ها یا فضای ذهنی حاکم بر اعمال و رفتار آنها



برچسب ها : دین، فرهنگ و اخلاق - فرهنگ ,اخلاق ,ذهنی حاکم ,فضای ذهنی
دین، فرهنگ و اخلاق
در آداب سخن گفتن

پست ' در آداب سخن گفتن ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست در آداب سخن گفتن ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

در آداب سخن گفتن

سعدی

ﺍﮔﺮ ﭘﺎﯼ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺁﺭﯼ ﭼﻮ ﮐﻮﻩ

ﺳﺮﺕ ﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺩﺭ ﺷﮑﻮﻩ

ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭﮐﺶ ﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﺍﻥ

ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﻠﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮ ﺑﯽ ﺯﺑﺎﻥ

ﺻﺪﻑ ﻭﺍﺭ ﮔﻮﻫﺮﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺭﺍﺯ

ﺩﻫﺎﻥ ﺟﺰ ﺑﻪ ﻟﺆﻟﺆ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ ﺑﺎﺯ

ﻓﺮﻭﺍﻥ ﺳﺨﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﮔﻨﺪﻩ ﮔﻮﺵ

ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺩﺭ ﺧﻤﻮﺵ

ﭼﻮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﻧﻔﺲ ﺑﺮ ﻧﻔﺲ

ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﮕﺮ ﮔﻔﺖ ﮐﺲ؟

ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ﻧﺎﺳﺎﺧﺘﻪ

ﻧﺸﺎﯾﺪ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﻧﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻪ

ﺗﺄﻣﻞ ﮐﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﻄﺎ ﻭ ﺻﻮﺍﺏ

ﺑﻪ ﺍﺯ ﮊﺍﮊﺧﺎﯾﺎﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ

ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺳﺨﻦ

ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻧﺎﻗﺺ ﻣﮑﻦ

ﮐﻢ ﺁﻭﺍﺯ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺒﯿﻨﯽ ﺧﺠﻞ

ﺟﻮﯼ ﻣﺸﮏ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺗﻮﺩﻩ ﮔﻞ

ﺣﺬﺭ ﮐﻦ ﺯ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺩﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﮔﻮﯼ

ﭼﻮ ﺩﺍﻧﺎ ﯾﮑﯽ ﮔﻮﯼ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﻩ ﮔﻮﯼ

ﺻﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ ﺗﯿﺮ ﻭ ﻫﺮ ﺻﺪ ﺧﻄﺎﺳﺖ

ﺍﮔﺮ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﯼ ﯾﮏ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ

ﭼﺮﺍ ﮔﻮﯾﺪ ﺁﻥ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺧﻔﯿﻪ ﻣﺮﺩ

ﮐﻪ ﮔﺮ ﻓﺎﺵ ﮔﺮﺩﺩ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﺭﺩ؟

ﻣﮑﻦ ﭘﯿﺶ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻏﯿﺒﺖ ﺑﺴﯽ

ﺑﻮﺩ ﮐﺰ ﭘﺴﺶ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽ

ﺩﺭﻭﻥ ﺩﻟﺖ ﺷﻬﺮ ﺑﻨﺪﺳﺖ ﺭﺍﺯ

ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯ

ﺍﺯﺍﻥ ﻣﺮﺩ ﺩﺍﻧﺎ ﺩﻫﺎﻥ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺳﺖ

ﮐﻪ ﺑﯿﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﻊ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺳﺖ



برچسب ها : در آداب سخن گفتن
در آداب سخن گفتن
۱۸ رهنمون از مصطفا

پست ' ۱۸ رهنمون از مصطفا ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ۱۸ رهنمون از مصطفا ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

۱۸ رهنمون از مصطفا

مصطفی ملکیان:

1⃣ تأکید بر این که خوبی (اخلاقی زیستن) و خوشی (با کمترین درد و رنج و بیشترین لذت زیستن)  و ارزشمندی (با معنا زیستن) زندگی هر چه بیشتر به در حال زیستن و زندگی اینجایی و اکنونی داشتن مربوط می شود.

 اگر کمتر به ذهن و ضمیرم اجازه بدهم که به طرف گذشته و آینده پرواز کند خوبی و خوشی و ارزشمندی بیشتری در زندگی خواهم داشت.

2⃣   ی که در حال نظر خودش را در حال مقایسه با دیگران می بیند و در حال عمل هم خودش را در حال مسابقه با دیگران می بیند آب خوش از گلویش پایین نمی رود. شادی زندگی به این است که همه مقایسه های زندگی فرد مقایسه خود کنونی اش با خودهای پیشینش باشد و همه مسابقه های زندگی اش مسابقه خود کنونی اش با خودهای پیشینش باشد. 

3⃣ بی اعتنایی به ارزش داوری های دیگران.

 تا وقتی به ارزش داوری های دیگران بها می دهیم و برایمان مهم است که در مورد ما چه داوری می کنند نمی توانیم به صرافت طبع خود زندگی کنیم. نمی توانیم ندای درون خود را زندگی کنیم و مترصد این هستیم که دیگران چه انتظاری از زندگی ما دارند. ارزش ما به این است که ترازویمان درون خودمان باشد و ببینیم عقل و وجدان خودمان چه زندگی به ما توصیه می کند.

4⃣  کنش بی خواهش.

 شکی نیست که هر انسانی هر عمل ارادی را برای رسیدن به هدفی انجام می دهند. نکته اینجاست که وقتی برای رسیدن به هدفی دست به نزدیک ترین، بی خطرترین، مطمئن ترین و بی عواقب ترین کار زد و بعد از تمام شدن کار دیگر منتظر نتیجه کار نباید نشست. زیرا باید بفهمیم که به نتیجه رسیدن کار به کل جهان هستی بستگی دارد. در به نتیجه رسیدن کار حال خودم شرط لازم است اما کافی نیست. من به کل جهان سیطره ندارم. من فقط به گزینش خودم و کار مقتضای آن گزینش سیطره دارم. و بعد از انجام کار باید به کار و هدف بعدی بپردازم و منتظر نتیجه نباشم.

5⃣ پذیرش تنهایی: 

اگر بتوانیم باور کنیم که تنهایی واقعیت گریز ناپذیر زندگی است برای رهایی از تنهایی مترصد هر وسیله ای نمی شویم. یکی از وجوه تراژیک زندگی تنهایی است. برای رهایی از آن به دنبال عشق و موفقیت بیرونی و وسایل دیگر می رویم. اما باید بدانیم که از این تنهایی عمیق گریزی نداریم. 

6⃣ در زندگی باید عشق و دلبستگی را تفکیک کنیم. 

عشق باید ترویج شود و نه دلبستگی. می توان عاشق همه آدم های دنیا بود اما دلبسته نبود که اگر ی از زندگی ما برود ستون خیمه زندگی فروریزد.

7⃣  بسیاری چیزها در زندگی هست که گمان می کنیم قانون زندگی است اما شبه قانون و قانون نما و قانون کاذب هستند و با واقعیت ها مطابقت ندارند.

 هیچ جا اثبات نشده است که هیچ دوستی به دوستش خیانت نمی کند و هیچ معشوقی به عاشقش خیانت نمی کند. به بچه ها بیاموزیم قانون ها را وارد ذهنشان کنند نه این که فکر کنند اگر به شبه قانون ها شأن قانون بدهند هستی هم خود را با ما منطبق می کند.

8⃣ به ک ن بیاموزیم زندگی همراه با ریاضت است.

 ریاضت به این معنا که در زندگی تا چیزهایی ندهی چیزی به تو نمی دهند. جهان، جهان توجه است. توجه یعنی رو به چیزی و رو به چیزی امکان ندارد مگر با پشت به چیزهای دیگر. اگر می خواهی به قدرت و ثروت و شهرت و همه چیز با هم برسی حواست نیست که کجا داری زندگی می کنی. 

9⃣  یگانه اصل حاکم بر جهان اصل بی ثباتی است. 

همه چیز در معرض تطور و دگرگونی و سیلان است. اگر خودت را آماده کنی که هر چه در دسترس تو است احتمال دارد روزی از دستت برود آن وقت ضربه نمی خوری.


 ۱۰  زندگی پیش بینی ناپذیر است.

  ی که به دلیل رسیدن به بن بست در زندگی خودکشی می کند پیش فرضش این بوده که زندگی را می توان پیش بینی کرد. پیش بینی ناپذیری به این معنا نیست که برنامه ریزی نمی کنیم بلکه به این معنا است که برنامه ریزی می کنیم اما آمادگی ناموفق از آب درآمدن برنامه هایمان را داریم. بهترین مصداق در این مورد بازی شطرنج است. من نمی توانم پیش بینی همه چیز را م چرا که به حرکت طرف مقابلم بستگی دارد. اگر ی بتواند 50 حرکت را پیش بینی کند به این معنا است که رقیب ضعیفی دارد اما جهان هستی حریف ضعیفی نیست. بن بست هایی که ما را به خودکشی می رساند چه بسا بن بست ظاهری باشند و آغاز دروازه ای به سوی فرصت های جدید.

1⃣1⃣ فوق طاقت از خودمان نخواهیم.

 انسان ها طاقت جسمی، روانی، ذهنی و اجتماعی محدودی دارند. اگر کاری که از طاقتمان بیرون است به خود تحمیل کنیم ش ت می خوریم و به بیراهه کشیده می شویم. 

2⃣1⃣  مسئولیت همه انسان ها به دوش ما نیست. 

درد و رنج دیگران نباید تاب زندگی ما را بگیرد. ما مسئولیم که خودمان زندگی خوب و خوش و ارزشمندی داشته باشیم و اگر موفق شویم انی هم که تحت تأثیر ما هستند زندگیشان بهبود می یابد. بیشتر از این مسئول نیستیم. اصلاح خودم هدف من است و اصلاح شما نتیجه کار من است نه هدف من.

3⃣1⃣ ما آن قدر که خودمان می انگاریم مهم نیستیم. 

کم نیستند انی که می خواهند با خودکشی خود از ی انتقام بگیرند و فکر می کنند آنقدر مهم هستند که فقدانشان ضربه بزرگی به دیگری می زند. در حالی که ممکن است طرف مقابل اصلا متوجه نشود یا زود فراموش کند.

4⃣1⃣ گزینه ها را در زندگی باید افزود.

 اشکال کنکورهای 4جو این است که پیش فرضشان این است که هر مسئله ای در چند گزینه محدود می شود که یکی از آن ها را باید انتخاب کرد. در حالی که خلاقیت به معنی افزودن تعداد گزینه ها در زندگی است. 

5⃣1⃣ نمی توان آزاد بود اما مسئولیت نداشت. 

و مسئولیت نسبت مستقیم دارند. هرچه آزادتر باشی مسئولیت بیشتری داری.

6⃣1⃣  زندگی بدون درد و رنج مخلوق بلا مصداق است.

 زندگی بدون رنج نداریم فقط درد و رنج ها متفاوت است. 

7⃣1⃣  زندگی معنا ندارد تو باید به آن معنا بدهی. 

در زندگی باید معنا بخشی و معنا دهی انجام دهی نه معنا ی . معنا در زندگی کشف شدنی نیست بلکه اختراع شدنی است. معناداری زندگی پیش فرض غلط دینی و مذهبی است که در زندگی ما حاکم شده است.

8⃣1⃣  در زندگی آن چه باید به آن توجه کنی بودنِ تو است نه داشتنِ تو. وقتی به جای بودن ها به داشتن ها توجه کنیم به بن بست می رسیم.



برچسب ها : ۱۸ رهنمون از مصطفا - زندگی ,معنا ,کنیم ,دیگران ,جهان ,خودمان ,زندگی باید ,برای رهایی ,بستگی دارد ,خیانت نمی کند , زندگی بدون
۱۸ رهنمون از مصطفا
فلسفه اگزیستانسیالیسم الهی من

پست ' فلسفه اگزیستانسیالیسم الهی من ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست فلسفه اگزیستانسیالیسم الهی من ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

فلسفه اگزیستانسیالیسم الهی من


فلسفه اگزیستانسیالیسم الهی یا هستی گرایی یا زندگی محوری من 


۱ - هرچیزی در این جهان به همان اندازه وجود دارد که خود آن چیز یا آثار آن چیز در این جهان حضور دارد. 


۲ - هر در این جهان به همان اندازه زنده است که خود آن شخص یا آثار او در این جهان حرکت دارد و کار میکند. 


۳ - ما بیش از هر چیز و هر در این جهان آثار خداوند را می بینیم که هم حضور دارند و هم حرکت دارند و هم کار میکنند. 


پس سبحان الله و الحم لله و لااله الا الله و الله اکبر 


دغدغه من در زندگی : انسان


راهبرد و استراتژی من در زندگی : کشف حقیقت و کاهش مرارت


کانال تلگرامی فیلسوف اخلاق گرا مصطفی ملکیان

@mostafamalekian



برچسب ها : فلسفه اگزیستانسیالیسم الهی من - جهان ,الله ,آثار ,زندگی ,همان اندازه ,اگزیستانسیالیسم الهی ,فلسفه اگزیستانسیالیسم
فلسفه اگزیستانسیالیسم الهی من
حق چیست؟ و حضور یعنی چه ؟

پست ' حق چیست؟ و حضور یعنی چه ؟ ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست حق چیست؟ و حضور یعنی چه ؟ ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

حق چیست؟ و حضور یعنی چه ؟

آنچه که اتفاق می افتد حق است، این را از فهوای کلام مولانا و سایر اولیا میشود فهمید. اگرچه ممکن است شکل این حق یا اتفاق خوشایند بعضی ها نباشد و باعث ضرر و زیان برخی شود. هزاران و بلکه بیشتر سازوکار و عوامل مختلف در عالم دست بدست هم میدهد تا یک اتفاق رم بخورد و چون رقم میخورد حق است. 

اما این بدین معنا نیست که انسان نمی تواند و نباید شکل اتفاقات را در جهت خواسته هایش تغییر دهد. انسان می تواند و باید تغییراتی را در اسباب و علل اتفاقات انجام دهد تا اتفاقات جدید آنطور که او مایل است روی دهند. ولی در هر حال اتفاقی که روی داده و یا روی میدهد حق است و از جانب خداوند صادر شده است. 

ولذا پذیرش اتفاق این لحظه و تسلیم در مقابل آن عین حضور است. 



برچسب ها : حق چیست؟ و حضور یعنی چه ؟ - اتفاق ,اتفاقات
حق چیست؟ و حضور یعنی چه ؟
سروش

پست ' سروش ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سروش ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سروش

خدمت دوست عزیزم ب و عرض ارادت

استحضاردارید من مقالات شمارا درخصوص مدیریت ی و نظام مشارکت خوانده ام و مورد تایید قرار میدهم و شما را یک محقق دلسوز برای کشورعزیزایرانی - ی خودمان میدانم. همچنین خدمات ارزشمند شما در دوران دفاع مقدس بهمراه سایردوستان دانشکده درآبادان بر ی پوشیده نیست و من هم قدردان آن هستم.اما مطلبی را که راجع به سروش در گروه عنوان کرده بودید دورازانصاف میدانم.

سروش همچون شما و به اعتباری عمیق تراز شما یک دانشمند و یک محقق علوم ی وشناخته شده درسطح جهان میباشد و هدفش ازانتشار افکارو شه هایش ترویج ارزش های معنوی و اخلاق و انسانیت بوده و یه عنوان یک مسلمان محقق، اخلاق مدار و انسان آزاده مورد احترام نه تنها بنده بلکه بسیاری از ایرانیان وحتی غیرایرانیان است.

بدیهی است یک چنین ی با دیگر محققان و یا علاقمندان به در موضوعاتی اختلاف نظر پیدا کند اما این دلیل نمیشود که خدمات ایشان به جامعه نادیده گرفته شود و مورد بی مهری وبی احترامی واقع شود.

ایکاش شما بجای استناد به گفته های شخص دیگری در مورد سروش مستقیما به نقل قول های خود ایشان استناد می کردیددو نظرمیدادید.

ضمن اینکه در این نقل قول مطلب خاص و زننده ای نیزدرمورد ص گفته نشده است. گرامی چه در ح بیداری و فعالیت و چه درح استراحت و تنهایی و خلوت که از قول منتقد سروش ازآن به رویا تعبیر شده است مطالبی را که برای بشریت آورده است خارق العاده بوده و توانسته فرهنگ بشریت را به یک تکامل انسانی ووالاتری نسبت به گذشته ارتقاء دهد. این تعبیررویا از سوی هر باشد نباید بی احترامی نسبت به ص تلقی شود. بسیاری ازما هم این تجربه را داریم که هنگام استراحت و درخلوت و تنهایی خودمان، دمان شکوفا شده و ازاعماق وجودمان به بیرون می جوشد. واین شکوفایی د فقط در چنین مواقعی است که ذهن از هیاهوی روزمره بدورشده و کاملا آرام گرفته است. و ما به تاملات و تحلیل های بی طرفانه  و دمندانه ای میرسیم که این دمندی درهنگام بیداری و فع ت و در حضور دیگران برایمان میسر نمی گردد. به همین دلیل است که مولانا توجه به درون و رجوع به وجدان و عمق جان خویشتن را درتجزیه و تحلیل مسایل و اتفاقات اجتماعی بسیار توصیه میکند و حضور واقعی را، حضور در خلوت درون و رجوع به شه و د خ انسان مبداند.



برچسب ها : سروش - سروش ,مورد ,حضور , ی ,
سروش
عشق چیست

پست ' عشق چیست ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست عشق چیست ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

عشق چیست

عشق همان حس زندگی است که در تمام موجودات وجود دارد. در عالم یک زندگی بیشتر وجود ندارد. آن زندگی که در انسان ارتعاش میکند همان زندگی است که در سنگ و نبات و حیوان هم هست. 


عشق یعنی حس این زندگی و تبدیل شدن به آن. با احساس این عشق انسان خود را با تمام موجودات عالم یکی می پندارد و دیگر فقط به یک چیز و دو چیز خاص علاقمند نیست، بلکه به همه چیز و همه علاقمند میشود و از همه چیز و همه لذت می برد. 


این عشق، عشق حقیقی است و با عشقی که در ذهن وجود دارد و مبتنی بر یک سری تجربیات و تصاویر از موجودات یا انسانهای دیگر است فرق میکند. 


اقبال لاهوری در مورد میلاد انسان می گوید : 

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد ، حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

منبع : جلد اول کتاب گنج حضور پرویز شهبازی



برچسب ها : عشق چیست - زندگی ,انسان ,موجودات ,وجود ,وجود دارد ,تمام موجودات
عشق چیست
اخلاق ی

پست ' اخلاق ی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست اخلاق ی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

اخلاق ی

دوست عزیزو مهربانم سلام

پاسخگویی شما به بعضی ابهامات دوستان مرا بر آن داشت تا این بحث را با شما ادامه بدهم به امید آنکه مفید و نتیجه بخش باشد. 

برادر عزیز شما خود واقفید که در زمانی که ظهور پیدا کرد شرایط اجتماعی جهان و بخصوص جزیره العرب بگونه ای بود که مثل خورشیدی در شب تاریک درخشید و همه خستگان از ظلمت و تاریکی را بطرف خود کشاند، و جهان را آنچنان روشن کرد که تاریخ بر آن گواه است. 

 امروز اما چهارده قرن از آن زمان میگذرد و بشریت به یمن همان روشنایی و سپس به یمن تحولات تاریخی رنسانس و مدرنیته به حدی از رشد و پیشرفت علمی رسیده که همه علومی که در زمان ظهور و تا ده یازده قرن بعد از آن در علوم ی خلاصه میشد به شاخه های زیادی از علوم انسانی تفکیک شده و توسعه پیدا کرده است. امروز دیگر علوم روانشناسی و اخلاق و تاریخ و فرهنگ و فلسفه و ریاضیات و نجوم و پزشکی و غیرآن در علوم ی یا علوم  دینی خلاصه نمی شود و از آن بسیارفراتر رفته و هر کدام در شاخه و مسیر درست خود در حال توسعه است. امروز دیگر مدیریت پیشرفته را نمی توان مانند گذشته همان مدیریت ی دانست زیرا قد و قواره علم مدیریت دیگر از قد و قواره هزارسال پیش، فراتر رفته و همانند قدوقواره انسان امروزی رشد کرده و مرتفع شده است. 

تمام این مزایایی که شما برای مدیریت ی و نظام مشارکت و سیستم پیشنهاد گیری در مقالاتتان بر شمرده اید مربوط به مدیریت علمی و پیشرفته امروز بشر است که در کشورهای پیشرفته قبلا مورد استفاده قرار گرفته و مردم جهان از آن بهره مند شده اند. کما اینکه اگر از آنها بپرسید این چه نوع مدیریتی است که شما در کشورها و سازمانهای خود از آن استفاده میکنید، هیچگاه به شما جواب نخواهند داد که این مدیریت ی یا دینی است. 

امروز اگر چیزی از علوم ی باقی مانده باشد که باقیمانده ، همان اخلاق ی و یا اخلاق انسانی است که گرامی آن را هدف اصلی و تنها رس ی خود معرفی کرده اند. حدیث "من برگزیده نشده ام جز برای ارتقا اخلاق انسان". بنابراین دانشمندان ی فقط و فقط باید در زمینه  این اصل اصیل ی که اصل همه ادیان الهی نیز هست همت بگمارند و تحقیق و تفقه کنند. زیرا اخلاق خمیر مایه زندگی و چاشنی همه فعالیت های بشر است و مخصوصا اخلاق عرفانی که ریشه در الاهیت و خدا گونگی انسان دارد و اساس و پایه ومسیر آن با دیگر شاخه های اخلاقی که فیلسوفان ماتریالیست و لاییک ها و سکولارها به دنبال آن هستند اساسا متفاوت است.  

چه خوب می شد اگر علمای ی بجز علم اخلاق دیگرعلوم انسانی را به عقلانیت انسان وامی گذاشتند تا در مسیر علمی و صحیح خود حرکت کند. علوم انسانی بجز اخلاق اگر در بسترصحیح خودتحقیق و تفقه شود و به رشدوبالندگی برسد می تواند به عنوان ابزارهای قدرتمند در اختیار انسانهای عارف و متخلق به اخلاق عرفانی والهی قرار گیرد،و همه این دانایی ها و توانایی ها دست به دست هم داده و انسان را به سعادت و خوشبختی که شایسته اوست برساند.



برچسب ها : اخلاق ی - ی ,اخلاق ,مدیریت ,علوم ,انسان , ,مدیریت ی ,علوم ی ,اخلاق عرفانی ,اخلاق ی ,امروز دیگر
اخلاق ی
خدا شناسی سیستمی

پست ' خدا شناسی سیستمی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست خدا شناسی سیستمی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

خدا شناسی سیستمی


سیستم ها را باید کلا به دو نوع تقسیم کرد. 

نوع اول سیستم های واقعی یا تکوینی که طراح و سازنده آن خدا یا زندگی یا طبیعت است. 

نوع دوم سیستم های ذهنی یا فکری یا تشریعی که طراح و سازنده آن انسان است. البته انسان سیستم واقعی هم می سازد. 

در سیستم های واقعی اجزا همه تسلیم اند و نا آگاهانه فدای سیستم بالاتر از خود میشوند و انتخاب ندارند. بجز انسان که استثنا است و با وجودیکه خودش یکی از اجزا سیستم زندگی است ولی با سیستم های دیگر و از جمله با سیستم بالاتر از خود یعنی زندگی تعارض پیدا میکند و تسلیم نیست. دلیلش هم ذهن اوست چون ذهن خودش سیستم ساز است و سیستم ساز ، سیستم ساز را بر نمی تابد. 

اما بین انسانها انی هم هستند که آگاهانه و البته با تحمل سختی ها خود را با زندگی سازگار میکنند و دست از تعارض بر میدارند. اینان انی هستند که در لحظه زندگی میکنند و به اصطلاح به حضور رسیده اند یعنی نبضشان با نبض زندگی میزند در قدیم به این افراد میگفتند عارف یعنی با شناخت و آگاهی که از زندگی و خدا پیدا میکنند تسلیم او میشوند. 

اما یا سایر ادیان جزو سیستم های نوع دوم یعنی سیستم های غیرتکوینی یا تشریعی یا فکری/ ذهنی اند. این سیستم ها عموما ساخت ذهن انسانند و در موارد خاص ساخت ان که برگزیده زندگی یا خدا هستند. 

سیستم ها چه تکوینی و چه تشریعی و فکری از دیدگاه ادیان الهی همه میرا و فانی هستند الا سیستم اصلی یعنی زندگی یا خدا. ماهیت سیستم اصلی و مادر یعنی زندگی هنوز برای انسان مکشوف نیست. 

واما مسلمانان از آنجا که انسانند از اجزا سیستم زندگی اند نه اجزا سیستم . اجزا سیستم است و روزه و از این قبیل. 

مسلمانان هم مثل غیر مسلمانان اجزا سیستم زندگی هستند و چه بخواهند و چه نخواهند فانی در این سیستم هستند. 

اینها چیزایی بود که من می دونستم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید؟



برچسب ها : خدا شناسی سیستمی - سیستم ,زندگی ,اجزا ,یعنی ,انسان ,میکنند ,اجزا سیستم ,یعنی زندگی ,سیستم زندگی ,سیستم ,سیستم اصلی ,اجزا سیستم زندگی ,اجزا سیستم
خدا شناسی سیستمی
کدام اخلاق ؟ اخلاق عرفانی یا اخلاق عقلانی

پست ' کدام اخلاق ؟ اخلاق عرفانی یا اخلاق عقلانی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست کدام اخلاق ؟ اخلاق عرفانی یا اخلاق عقلانی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

کدام اخلاق ؟ اخلاق عرفانی یا اخلاق عقلانی


یک فرق مهم حیوانات با انسان این است که حیوانات فقط در صدد رفع نیازهای واقعی یا طبیعی خوداند. ولی انسان علاوه بر رفع نیازهای واقعی و طبیعی در پی رفع نیازهای ذهنی و غیر واقعی خود نیز هست. به همین دلیل دچار مشکلات عدیده ای میشود که شده. 

همه ما میدانیم که نیازهای طبیعی و واقعی انسان و حد و اندازه های آن چیست. اما انسان زیاده خواه و برتری طلب فقط به تامین نیازهای واقعی بسنده نمی کند. زیاده خواهی و برتری طلبی و رقابت و . . . همه نیازهایی هستند که از ذهن بر می خیزد یعنی واقعی نیستند. بدن ما می تواند با تامین همین نیازهای واقعی و حداقلی سلامتی، نشاط و آرامش خود را حفظ کند و از زندگی لذت ببرد. اما تامین نیازهای ذهنی باعث شده تا انسان از فضای سلامتی، نشاط و آرامش فردی که در ح عادی برای او وجود دارد به ورطه ترس و نگرانی و بیماری بیفتد. 

این مشکل بشر جز با اخلاق بر طرف نمی شود. البته اخلاق عرفانی ونه اخلاق عقلانی که از روی حساب و کتاب و دودوتا چهارتا بدست می آید. اخلاق عقلانی در پی آن است تا رفتارهای عمومی مردم را نظم بدهد و قانون و مقررات را حاکم کند که البته این هم برای زندگی اجتماعی بسیار لازم و مفید است. اما این اخلاق به دل نمی نشیند و اصلا شاید نتوان به آن اخلاق گفت. این نوع اخلاق همان مقررات و قوانین عمومی و اجتماعی است. رعایت اینگونه اخلاق اگرچه نظم عمومی را تا حدود زیادی تامین مینماید ولی با این نوع اخلاق، احساس خوشحالی عمیقی نداریم. درست مثل ی که مالیات میدهد اما نه از روی میل و رغبت، بلکه از روی اجبار و قوانین شهروندی و آنچنان که باید از مالیات دادن لذت نمی برد. 

اما اخلاق عرفانی با اخلاق عقلانی و ذهنی این فرق را دارد که هر کار اخلاق عرفانی که شما می کنید انگار که برای خودت میکنی. مالیات که میدهی انگار به خودت مالیات داده ای و از این جیب به آن جیب است. سرتاسر وجودت پر میشود از احساس لطیف رضایتمندی. حتی اگر این یک کار اخلاقی برایت سخت و دشوار باشد، از آن لذت می بری و بنظر می رسد که این کار عین عشق است. عشق آزاد، بی هیچ گرایش و توقع و انتظاری. احساس میکنی با جهان یکی هستی ، با زندگی یکی هستی. فقط داری چیز ها را جابجا میکنی، تا زیباتر بچینی شان سر جایشان. یعنی مشغول یک بازی هستی و از این بازی لذت میبری.

پاسخ به انتقاد یکی از دوستان که به من نوشته بود تجلیات خوب است اما نتیجه گیری ات غلط. 

دوست عزیز

اگر تحلیل درست است خدارا شکر، نتیجه گیری به عهده خودت. هر چه نتیجه گیری کنی و هر یک از دوستان هر چه نتیجه گیری کنند، این همان نتیجه ای است که خدا و زندگی خواسته که از این مقاله نتیجه گیری شود ومن هم اصراری به نتیجه گیری خاصی ندارم. 

اینکه در ایران امروز عرفان اینقدر بدنام شده مربوط به عارف نماهایی است که جز ریا، کاری نکرده اند و یا برای ما بد معرفی شده اند. 

عرفان را باید از عرفای واقعی همچون مولانا، حافظ، سعدی و فردوسی و دیگر بزرگان آموخت و مستقیما از آثار و کتابهای خودشان بیرون آورد و نه از منتقدان آنها. 

شاید این نکته هم لازم به گفتن باشد که عرفان هم مثل هر چیز دیگری در افراد نسبی است. همانطور که معصومیت در افراد امری نسبی است نه مطلق، عرفان هم در افراد نسبی است و درصد خلوص افراد و نیز عرفا باهم ی ان نیست. 

رضائی:

زندگی اخلاقی عرفا و فیلسوفان متاله آنقدر عمق دارد که اگر مورد پذیرش عموم و یا حداقل، مورد پذیرش اکثریت و مدیریت جامعه قرار گیرد خیلی زود ثمراتش به آحاد مردم و محرومان جامعه خواهد رسید. و این همان عد اجتماعی است که مد نظر همه مکاتب انسانی در طول تاریخ بوده ولی تاکنون موفق به پیاده سازی آن نشده اند. 

در حال حاضر دور، دور دموکراسی است و هنوز دموکراسی از سکه نیفتاده. ولی کیست که نداند دموکراسی نه به آن دلیل موفق نبوده که از طرف احزاب و تها به درستی عمل نشده یا نمی شود بلکه به این دلیل موفق نبوده است که زیر بنای فکری آن لیبرالیسم و فردگرایی و رقابت و خودمحوری انسان است که ذاتا نمی تواند به یگانگی و وحدت انسانها کمک کند و به همین دلیل در عمل نیز نخواهد توانست به آرمان های وحدت گرایانه خود و از جمله عد اجتماعی برسد. 

اما زیر بنای فکری عرفان یا اخلاق الهی، یکتا نگری و توحید و خداگونگی انسان است، که هیچ در این سیستم از ایثار و بخشندگی و مالیات و زکات دادن زیان که نمی بیند هیچ، نفع فراوان هم خواهد برد. و جامعه سرشار از نشاط، آرامش و جنب و جوش و رونق و سلامت خواهد شد. 

من حتا طرح نظام مشارکت دوست عزیزمان آقای فریور باتمانقلیچ را در همین راستا می بینم، زیرا تنها بر مبنای یک چنین تفکر اخلاق عرفانی الهی است که این سیستم می تواند کاملا موفق شود بشرطی که همه یا حداقل مدیریت جامعه از روی اعتقاد قلبی و دینی به آن پایبند شوند یعنی آن را مقدس بشمارند تا موفقیت آن تضمین شود. و مشکلات جامعه بتدریج کاهش یابد.



برچسب ها : کدام اخلاق ؟ اخلاق عرفانی یا اخلاق عقلانی - اخلاق ,واقعی ,نتیجه ,انسان ,نیازهای ,گیری ,نتیجه گیری ,اخلاق عرفانی ,اخلاق عقلانی ,نیازهای واقعی ,عد اجتماعی
کدام اخلاق ؟ اخلاق عرفانی یا اخلاق عقلانی
سیستم زندگی و زندگی سیستمی

پست ' سیستم زندگی و زندگی سیستمی ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست سیستم زندگی و زندگی سیستمی ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

سیستم زندگی و زندگی سیستمی


زندگی سیستم بزرگ و یکپارچه ای است که خداوند آن را خلق کرده و خود او هم آن را مدیریت میکند. این سیستم زنده، ابدی، ثابت و پایدار است. این سیستم دارای اجزایی است که انسان هم جزو آن اجزا ولی از اجزا هوشمند آن محسوب میشود. خود این سیستم اگر چه توسط ما انسانها حس میشود اما بر خلاف اجزا آن که قابل شناسایی می باشند خودش قابل شناسایی نمی باشد. به همین دلیل می توانیم جنس این سیستم را نچیز یا عدم بگذاریم. 

انسان اگر چه خودش جزیی از این سیستم است اما ذهن او که خودش شا ار سیستم زندگی است طوری است که می تواند مثل سیستم زندگی، او هم سیستم خلق کند. البته سیستم ذهنی و فکری و توهمی و سپس این سیستم را با استفاده از اجزا سیستم زندگی و با تبدیل یا تغییر آنها اجرایی کند و به مرحله واقعیت و عمل در آورد. 

سیستم ذهنی انسان را عقل میگویند. عقل انسان اگر در مقابل زندگی و عقل خدا بایستد نابود میشود چون سیستم بزرگ زندگی هیچ سیستمی را در مقابل خود بر نمی تابد. عقل اما اگر در راستای سیستم زندگی و حق قرار بگیرد کارهایی می تواند انجام دهد بسیار بزرگ و ارزشمند.

ما و در واقع سیستم من ذهنی ما درهرلحظه در چند سیستم درگیر و گرفتار است. اگرما بخواهیم من ذهنی خود را از چنگال این سیستم هایی که در آن گرفتار است برهانیم هیچ چاره ای نداریم جز اینکه سیستم من ذهنی خود را آنقدرکوچک کنیم تا بتوانیم از سوراخ ها و منافذ ریز توری مانند حصار سیستم های گرفتار کننده رها شویم. اما ما یعنی سیستم من ذهنی ما همچنان دربند سیستم اصلی و بزرگ زندگی گرفتار است. که رهایی از آن ممکن نیست. تنها راه رهایی از سیستم بزرگ زندگی یکی شدن با آن  و یا ذوب شدن در آن است. که اگر با این سیستم یکی شویم احساس میکنیم  که خودمان به سیستم تبدیل شده ایم. و همه سیستم های دیگر در ما گرفتار است. یعنی این. 



برچسب ها : سیستم زندگی و زندگی سیستمی - سیستم ,زندگی ,ذهنی ,گرفتار ,اجزا ,انسان ,سیستم زندگی ,سیستم بزرگ ,بزرگ زندگی ,قابل شناسایی
سیستم زندگی و زندگی سیستمی
ان و فیلسوفان

پست ' ان و فیلسوفان ' به صورت خودکار از وبلاگ من از آن شادم و شاکر که خداوند مرا منتخبم کرد که باشم با او دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 24 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای پست ان و فیلسوفان ندارد.

درخواست حذف وبلاگ

ان و فیلسوفان


زندگی یک سیستم جامع، زنده، یکپارچه، بزرگ، یونیک، ناشناخته و البته شگفت انگیز و زیباست که همیشه وجود داشته، وجود دارد و وجود خواهد داشت. این سیستم عظیم، ازلی، ابدی، شگفت انگیز و لایتناهی یا خودش خداست و یا خدا آن را به وجود آورده است. 

زندگی مانند خورشیدی درخشان به همه سیاره ها و همه ا ی که در حال گردش به دور او هستند و بهتر است گفته شود در درون او هستند نورش را می تاباند و تمام ذرات وجود آنها را پر میکند و موجودات از پرتو همین نور و انرژی است که زندگی میکنند و حیات دارند. 

موجودات اما هرکدام به فراخور حال و قابلیت ها و ویژگی هایی که دارند از پرتو این نور تاثیر می پذیرند و مجدد خودشان همچون آیینه ای این نور ها را باز بنا به قابلیتشان به بیرون از خودشان منع می شود نمایند و همچون خورشید کوچکی عمل میکنند. 

زندگی دوره های طولانی را به منوال طی کرده تا به موجودی بنام انسان رسیده. 

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد. . . حسن لرزید کن صاحب نظری پیدا شد. 

دوره های طولانی بر انسان گذشته و انسان با تحمل سختی ها و مرارت های فراوان این دوره ها را پشت سر گذاشت و تجربه ناب خود را نیز به نسل به فرزندان خود منتقل کرد. در این میان انسانهایی آمدند که نسبت به دیگر انسانها عاقل تر و مهربان تر بودند و دلشان بحال جامعه بیشتر می سوخت و می خواستند که انسانها از این همه رنج و سختی زود تر رها شوند. آنها با اینکه همه هدفشان یکی بود اما بنا به طبع شان به دو راه متفاوت روی آوردند. اینها انی نبودند جز فلاسفه و ان.

هر آینه دل خود را با کارهای نیک و خیر خواهانه ای که انجام میدهد صیقلی کند و جرم ها و کدورت ها را از آن بزداید نور آفتاب خدا که به دلش میتابد آن نور را شفاف تر به جهان بیرون منع میکند و جهان را با کارهایش روشن تر و زیبا تر می نماید. 

همین موضوع باعث شده تا بین فیلسوفان از یک سو و ان و اولیاء خدا از سوی دیگر تفاوت مهمی ایجاد گردد. 

فیلسوفان با چشم سر دنیا را می بینند و انواری را که از خورشید جهان بر دنیا و بر دلشان می تابد را با چشم سر می بینند و با اینکه این انوار را تایید میکنند اما نوری را که از درون خود بصورت کشف حقایق و خلاقیت های ذهنی و د حس میکنند بنام خود به بیرون منتشر می کنند و باور ندارند که این نور، نور الهی است که در درون آنها حس میشود. به اصطلاح نگاهشان نگاه بیرونی است. اما ان و اولیاء خدا انواری را که خورشید جهان بر جهان و بر دلشان می تاباند هم با چشم سر و هم با چشم دل می بینند و حس میکنند و چون آیینه دل خود را قبلاً صاف و صیقلی کرده اند، نور دل را شفاف تر از فیلسوفان به بیرون منع می نمایند و منبع این نور را نیز به راستی از طرف خدا میدانند و آن انوار را نه بنام  خود بلکه بنام خدای خود از خود به بیرون منتشر می نمایند. و شاید به همین دلیل است که برخی از فیلسوفان ان را دروغگو خطاب می کنند. 

می توان گفت که هر دو گروه فلاسفه و ان که اولی ای وژی و دومی دین را برای بشر آورده اند، هدفشان یکی بوده است و می خواسته اند که با استفاده از عقل خود زندگی آرام و با نشاطی را برای انسان به ارمغان آورند. اما فلاسفه از طریق عقل و ذهن برون گرا و با نگرش بیرونی و جزیی نگری به جهان، و ان با عقل و د درونی و با نگرش یکتا نگرانه به کل هستی. فلاسفه خواسته اند که جهان را و مردم جهان را از بیرون و با دعوت به نظم و قوانین اجتماعی متحد و یکپارچه کنند. و ان خواسته اند که وحدت موجود در جهان هستی و زندگی یکتای کنونی را حفظ کرده و با عشق و ایمان به این وحدت موجود زندگی، عقل و د خود را بکار گیرند و بر نظم و زیبایی آن بیفزایند. 

فلاسفه فرض را بر ج اجزا جهان و واقعیت های موجود بین اجزا و تضاد و تقابل میان آنها گذاشته اند، و ان فرض را بر وحدت و توحید همه اجزا در زیر چتر یک هشیاری برتر یا خدا یا زندگی واحد قرار داده اند. و بنا را بر این گذاشته اند که همه موجودات از درون بوسیله یک هشیاری و روح بهم پیوسته اند و یک وجود واحد و زنده زمینه و یا فضای مشترک بین آنهاست. 

هر کدام از این دو نگرش می تواند کیفیتی متفاوت در زندگی انسان پدید آورد. و اگر کیفیت زندگی انسان را اخلاق بنامیم، اخلاق فلاسفه، اخلاق عقلانی و اخلاق ان، اخلاق عرفانی و یا الهی است که پیش پای بشر گشوده میشود. 

از تبیین نظری این دو نگرش متفاوت که بگذریم، اما در عمل طرفداران این دو گروه یعنی فلاسفه و ان با فهم سطحی از این دو نگرش و نگاه قاطی و یا مخلوطی از دونگرش را در زندگی عملی خود در پیش گرفته اند و سرگرم امور روزمره خود در زندگی هستند.

زندگی مردم با فکر و عملی که در زندگی بکار می برند پیش میرود و متناسبا فرهنگ خود را می سازند. مجموعه افکار و تجربیات هر را فرهنگ شخصی یا دین شخصی و یا عقل شخصی او می گویند. 

به عبارت دیگر هر در زندگی بر اساس فرهنگ شخصی یا دین شخصی یا عقل شخصی خود عمل میکند. 

بیشتر اکتشافات و اختراعات علمی و تکنولوژیک و تولید و مصرف محصولات جدید مردم را آنچنان تحت تاثیر قرار میدهد که عموما شیفته و سرگرم آن میشوند و کمتر ی پیدا میشود که به ریشه ها و چرایی های اصل زندگی بپردازد و در پی فهمیدن زندگی و انتخاب یک بینش صحیح و درست برای زندگی خود باشد.



برچسب ها : ان و فیلسوفان - زندگی , ان ,جهان ,انسان ,بیرون ,وجود ,زندگی انسان ,فرهنگ شخصی ,وحدت موجود ,بیرون منتشر ,بیرون منع
ان و فیلسوفان
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وبلاگ 24 میباشد. همچنین تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید.
All rights reserved. © WEBLOG24 2016