هیچ دقت کردید که تمام ما آدما همیشه منتظریم. منتظر ی که می آید، موقعیت بخصوصی که دلمان می خواهد، چیزی که بدست بیاریم، سفری که در خیال و گاهی در رویایمان هست، زمانی که باید برای رسیدن تاریخ بخصوصی بگذرد، روزی که سرنوشت ساز و متفاوت است.

بچه (هایی) که بوجود بیایند، راه بیافتند، حرف زدن یاد بگیرند، دندان در بیاورند و بلا ه  بزرگ بشوند. بعد منتظر می شویم که وقت مدرسه و دبیرستان و شان برسد. بعد باز انتظار جدید... منتظر یک موقعیت شغلی خوب و تاپ برایشان با یک وار پول و البته همراه با سلامتی وووو

بعد هم که صد البته منتظر ازدواجشانیم و نوه های خیالی و در آ سر مرگ؟

انتظار همیشه با ماست. کم یا زیاد اما همیشگی و مداوم.


داشتم فکر می چقدر ذهنمان  رها می شد اگر این این انتظارها نبودند!

اما اگر اینچنین می شد، زندگیمان بره وار و قانع وار در حد ل کننده ترین شکل یک زندگی (در هر مرحله ای، تحصیل، کار، دانش وووو) نمی شد؟