دیروز با سه نفر دیگه از دوستام خونه ی ما جمع شدیم. احوال همو پرسیدیم، خوردیم و نوشیدیم و با صدای بلند شعرهای چند شاعر جوان رو دوره کردیم و بخصوص از شعر های نسرینا رضایی همه لذت بردیم. این دختر جوان و با استعداد و شاعر، با حرف ها و شعرهای نابش.

روز بسیار خوبی بود. 

تصمیم گرفتیم هر از گاهی این روز را تکرار کنیم. اما ساده تر از نظر خور و خوراک.

عصر با کیکی که رفیعه آورده بود، سالروز خوب و قشنگ تولد دوستمان را جشن گرفتیم و ع گرفتیم و (همی دریافتیم که چقدر چاق و بدقواره می باشیم) و خندیدیم.

دیوارهای خانه به اندازه ی ده سال صدا در خودش ضبط کرده بگمانم... 

روز بسیار خوب و شادی بود. جای شما چند دوست نازنینم سبز و خالی بود

فکر نمیکنم هیچ انرژی مثبت و خوبی مثل انرژی گرفتن از دیدن و بودن با دوستان و همراه خوب نباشد.