خیلی پیش میاد وقتی دارم از چیزی استفاده می کنم، به ی فکر می کنم که اختراعش کرده و تحسینش می کنم.

می دونم مرتب هر اختراعی به مرور بهتر و بهتر میشه تا بتونه با تکنولوژی جدید همراهی کنه. مثلآ مبایل. یادتون اوایل اندازه ی جعبه ی دستمال کاغذی بزرگ بود؟ سنگین و سیاه و یوقور... 

کامپیوتر هم... اون مانیتورهای ده کیلویی کجا و لپتاپ و نت بوک های امروز ی کجا؟ ولی فکر ساختنش منظور منه.

چجوری یه نفر به فکرش می رسه چی بسازه؟ می دونم که نیاز مادر اختراع هست ولی بازم خیلی مخ می خواد بوجودش بیاری.

یکی از پیچیده ترینش، ابزار پزشکی اتاق عمل های امروزیه. یا همین دستگاهی که توی پست قبلی ازش نوشتم. ی که درستش کرده بی شک از پزشکی و بدن آگاهی کامل داشته. اونشب دقیقآ شانزده سیم به رنگ های متفاوت به عصب و نبض های بدنم وصل د و من فقط تو فکر این بودم که، هر کی اینو اختراع کرده، می دونسته موقع خواب، فلان نبض باید چندتا بزنه و یا اون عصب در چه حالی باشه ووو

بعد با در نظر گرفتن تمام اونا، پی برده که اگر همزمان این سیم ها، درجه ی عملکرد اون نبض را بگیره و ضبط کنه، متخصص خواب می تونه بفهمه مشکل کجاست و معالجه اش کنه. بعد دیگری به این فکر افتاده که دستگاهی مثل سی پپ (ع شو میذارم آ نوشته ام) را درست کنه که بیماری مثل من بتونه از سکته مغزی، قلبی و بلا ه خفگی در خوابش جلوگیری بشه. 

اتاقی که من در اون بستری بودم، دوربین هایی داشت که تمام شب، تکنسینی در اتاقی دیگه، می تونست تمام حرکات بدن منو موقع خواب ببینه. چند بار مغزم منو بیدار کرده، چند بار خودم بیدار شدم، چند بار نفسم در ح به رو خو دن کاملآ قطع شده و...

بنظر من مخترعین شا ار های ما آدمها هستند.

الآن دلم خواست یه مخترع بودم... بنظرتون اگه من مخترع بودم چی می ساختم؟ فکر کنم من فقط مخترع چیزای احساسی می شدم. 

میشه؟

نه... پس چکار کنم؟

 استعفا؟ 

نه!

باید روش فکر کنم...


اگه خودتون مخترع بودید، چی می ساختید؟


این سی پپ هست که هوا رو با شدت به بینی وارد میکنه تا عضله و راه نای بسته نشه